Jump to ratings and reviews
Rate this book

بانوی دریایی

Rate this book
نمایشنامه‌ای امریکایی، بر اساسِ اثری به همین نام از هنریک ایبسن.

72 pages, Paperback

First published January 1, 2013

58 people want to read

About the author

Susan Sontag

237 books5,608 followers
Susan Sontag was born in New York City on January 16, 1933, grew up in Tucson, Arizona, and attended high school in Los Angeles. She received her B.A. from the College of the University of Chicago and did graduate work in philosophy, literature, and theology at Harvard University and Saint Anne’s College, Oxford.

Her books include four novels, The Benefactor, Death Kit, The Volcano Lover, and In America; a collection of short stories, I, etcetera; several plays, including Alice in Bed and Lady from the Sea; and nine works of nonfiction, starting with Against Interpretation and including On Photography, Illness as Metaphor, Where the Stress Falls, Regarding the Pain of Others, and At the Same Time. In 1982, Farrar, Straus & Giroux published A Susan Sontag Reader.

Ms. Sontag wrote and directed four feature-length films: Duet for Cannibals (1969) and Brother Carl (1971), both in Sweden; Promised Lands (1974), made in Israel during the war of October 1973; and Unguided Tour (1983), from her short story of the same name, made in Italy. Her play Alice in Bed has had productions in the United States, Mexico, Germany, and Holland. Another play, Lady from the Sea, has been produced in Italy, France, Switzerland, Germany, and Korea.

Ms. Sontag also directed plays in the United States and Europe, including a staging of Beckett's Waiting for Godot in the summer of 1993 in besieged Sarajevo, where she spent much of the time between early 1993 and 1996 and was made an honorary citizen of the city.

A human rights activist for more than two decades, Ms. Sontag served from 1987 to 1989 as president of the American Center of PEN, the international writers’ organization dedicated to freedom of expression and the advancement of literature, from which platform she led a number of campaigns on behalf of persecuted and imprisoned writers.

Her stories and essays appeared in newspapers, magazines, and literary publications all over the world, including The New York Times, The New Yorker, The New York Review of Books, The Times Literary Supplement, Art in America, Antaeus, Parnassus, The Threepenny Review, The Nation, and Granta. Her books have been translated into thirty-two languages.

Among Ms. Sontag's many honors are the 2003 Peace Prize of the German Book Trade, the 2003 Prince of Asturias Prize, the 2001 Jerusalem Prize, the National Book Award for In America (2000), and the National Book Critics Circle Award for On Photography (1978). In 1992 she received the Malaparte Prize in Italy, and in 1999 she was named a Commandeur de l'Ordre des Arts et des Lettres by the French government (she had been named an Officier in the same order in 1984). Between 1990 and 1995 she was a MacArthur Fellow.

Ms. Sontag died in New York City on December 28, 2004.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
14 (20%)
4 stars
19 (27%)
3 stars
27 (39%)
2 stars
8 (11%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 16 of 16 reviews
Profile Image for KamRun .
398 reviews1,631 followers
November 16, 2018
بانوی دریایی یا بازگشت زن به زنانگی خویش

این نمایشنامه، اقتباسی از نمایشنامه‌ی بانوی دریایی ایبسن است، اگر بتوان نام اقتباس را بر آن نهاد، زیرا با نسخه‌ی اصلی تفاوت زیادی دارد: نقش شخصیت‌ها و دیالوگ‌ها دچار تغییر و در بسیاری قسمت‌ها حذف و چند شخصیت از نمایشنامه کنار گذاشته شده‌ و پایان باز آن هم با پایان صریح نمایشنامه‌ی اصلی تفاوت دارد. سانتاگ در مقدمه‌ای که برای این نمایشنامه نوشته دلیل این بازنویسی را چنین ذکر کرده: شخصیت وحشی و رام‌نشدنی الیدا در سایه‌ی اساطیر و افسانه‌های پری دریای، با پایان نمایشنامه‌ی ایبسن هم‌خوانی ندارد و از این رو این اثر عمیقا ناقص، پرخدشه و متناقض است

نمایشنامه با مونولوگ‌های دکتر هارتویگ وانگل، پزشک دهکده و الیدا، بانوی (فانوس) دریایی آغاز می‌شود. الیدا گذشته‌ی تاریکی دارد، پدرش در دریا غرق شده و مادرش هم دست آخر در یک تیمارستان مرده و از اشاره‌های دکتر وانگل چنین بنظر می‌رسد او نیز چند سالی را به تنهایی در فانوس دریای گذرانده: "وحشی و بی‌سرپرست توی برج فانوس دریای بزرگ شد". الیدا از دکتر وانگل جوان‌تر است، حدودا هفت سال از ازدواج این دو گذشته و سه سال از مرگ تنها فرزندشان. البته دکتر وانگل دو دختر هم از همسر قبلی‌اش دارد که همگی با هم زندگی می‌کنند. با وجود تلاش‌های دکتر برای بازسازی خانواده بعد از مرگ همسر اولش، اما دخترها الیدا را به عنوان مادر قبول ندارند و همین باعث دلسردی بیشتر او می‌شود. در نهایت از گذشته‌ای نامشخص و مه‌آلود، سر و کله‌ی ملوان جوانی پیدا می‌شود که تلاش می‌کند الیدا را با خود همراه کند. الیدا نخست تصیمیم به فرار با او می‌گیرد، شبیه افسانه‌ی فک-زن. ولی بعد صحبت با دکتر وانگل و گرفتن آزادی، تصمیم به ماندن می‌گیرد. البته نمایشنامه‌ی سانتاگ پایان باز دارد و مشخص نیست که الیدا در آخر با دکتر وانگل می‌ماند یا فرار می‌کند. فرضیه‌ی قتل دکتر وانگل و فرار الیدا هم مطرح است، چون ایبسن در نمایشنامه‌های بعدی خود دختر دکتر وانگل را وارد داستان می‌کند و او در آنجا در مورد گذشته‌ی خود از الیدا حرفی به میان نمی‌آورد و در مورد پدرش هم می‌گوید او را بی‌خبر گذاشته و رفته.الیدای اثر سانتاگ هم بر اساس همین احتمالات در پایان نمیشنامه می‌گوید: می‌تونم بپرم توی دریا. می‌تونم شنا کنم، هیچ‌وقت هم برنگردم. همین کار رو می‌کنم، همین الان. یا نه، یه کار بهتر. هارتویگ رو با خودم می‌برم کنار ساحل و افق رو نشونش می‌دم که حواسش پرت بشه و بعد سرش رو با یه تکه سنگ صاف خرد می‌کنم و می‌پرم تو آب و شنا می‌کنم و می‌رم

برگردم به آغاز نمایشنامه. الیدا همسر دکتر است؟ یا بیمار او؟ در حالت عادی اینطور بنظر می‌رسد که الیدا یک بیمار روانی‌ست که دل در گرو افسانه‌ها گذاشته و مفتون آن‌ها شده. داروهای تجویزی دکتر و صحبت بچه‌ها که او را بیمار و دیوانه خطاب می‌کنند نیز چنینی احتمالی را تقویت می‌کنند. اما قرائن دیگری هم وجود دارد: عنوان نمایشنامه که به پری دریای اشاره دارد و صحبت‌های الیدا و دکتر هارتویگ و آرن‌هلم درباره‌ی شروع حیات از آب و تکامل انسان از موجودی آبزی به هوازی این احتمال را تقویت می‌کنند که الیدا بیمار و مفتون دریا نیست، برعکس او سالم و متعلق به دریاست و دکتر با القای حس بیمار بودن و تجویز داروها سعی در اسارت الیدا دارد. بعد از بررسی افسانه‌ی فک-زن سرزمین‌های اسکاندیناوی، این نظریه برای من قطعی شد. بخشی از داستان بانوی دریای قرابت باورنکردنی‌ای با این افسانه دارد که در ادامه به این هم‌ارزی‌ها اشاره می‌کنم

مرد یک فک-زن وحشی را از ساحل اسیر می‌کند = دکتر وانکل یک دختر وحشی را از فانوس دریایی نجات می‌دهد
مرد تنها و پیر در مقابل فک-زن وحشی، زیبا و جوان = پزشک تنها و پیر در مقابل الیدای جوان، زیبا و سرکش
مرد به فک-زن می‌گوید: بیا همسر من شو. من بعد از هفت تابستان پوست فک تو را پس می‌دهم و بعد از آن تو آزادی پیش من بمانی یا بروی = شش سال از زندگی دکتر وانگل و الیدا گذشته و حالا در هفتمین سال وانگل آزادی الیدا را به او برگردانده که بماند یا برود
مرد و فک-زن بچه‌دارمی‌شوند اما کودک پسر بعلت دوری از محیط اصلی خود - دریا - به حال مرگ می‌افتد = وانگل و الیدا بچه‌دار می‌شوند اما بعد از مدتی کودک به دلایل نامعلومی تلف می‌شود
پوست فک، کلید آزادی زن-فک در صندوقی در خانه‌ی مرد پیر است = الیدا در بعد از روبرو شدن با ملوان جوان به لباس سفرش که درون صندوقی قرار گرفته اشاره می‌کند
در انتهای افسانه، زن-فک صدای گریه و بادی می‌شنود که او را به سمت دریا می‌خواند = الیدا با ملوانی از دریا روبرو می‌شود که او را دعوت به سفر در دریا می‌کند


حالا با این اوصاف، نقش داستان فرعی نمایشنامه، ماجرای خواستگار معلم پیر آرن‌هلم از شاگر سابق خویش و دختر دکتر وانگل، در کلیت اثر مشخص می‌شود. دختر جوان که هیچ احساس عاشقانه‌ای به معلم خود ندارد، برای بدست آوردن آزادی، داشتن تجربه‌های جدید و دیدن دنیا تن به ازدواج با معلم پیر می‌دهد. این موضوع به روشنی و صراحت در دیالوگ بین این دو آمده:
آرن‌هلم: تو کاملا آزادی بولت! هیچ چیزی نیست که تو رو اینجا وابسته کنه. حالا بذار ازت بپرسم که می تونی... حاضری تمام عمر وابسته‌ی من بشی؟
بولت: (با ترس عقب عقب می‌رود) منظورتون چیه؟
آرن‌هلم: تمام زندگیت بولت، زن من می‌شی؟
بولت: نه نه غیر ممکنه آقای آرن‌هلم. من نمی‌تونم به چشم دیگه‌ای جز معلمی به شما نگاه کنم
آرن‌هلم: پس ترجیح اینجا تو این خونه بمونی و بذاری زندگیت هدر بره؟ تمام اون آمال و آرزوها رو هم بندازی دور؟ می‌خوای اینجا بمونی در حالی که می‌دونی یک دنیا چیز وجود داره که تو هیچ تصوری ازشون نداری؟ بعد هم وقتی دیگه پدری در کار نیست، بی‌کس و تنها بمونی تو این دنیا یا اینکه خودت رو در اختیار مردی می‌گذاری که احتمالا علاقه‌ای بهش نداری؟ خوب فکرات رو بکن بولت

در واقع بولت هم در همان دامی می‌افتد که پدرش برای الیدا گسترانیده بود. از دست دادن آزادی در سودای بدست آوردن آن. غافل از آنکه او در حال برگرفتن بند اسارت بر قامت خویش است. الیدا شاید در این هفت سال به انتخاب خود نزد دکتر وانگل مانده، اما در تمام این مدت زنجیرهایی نامرئی او را در خانه‌ای که متعلق به خودش نیست، در محیطی که به آن تعلق ندارد به اسارت گرفته است
دکتر وانگل: تو مال منی
الیدا: آره درسته، تو من رو خریدی
دکتر وانگل: چطور می‌تونی همچین مزخرفی بگی الیدا؟
الیدا: من رو نخریدی؟دو سال بود که زنت مرده بود و تو رو با دو تا دخترت تنها گذاشته بود. به یه زن احتیاج داشتی. من تنها بودم، مادرم که اون‌طوری... پدرم بدبختمم که غرق شده بود. یه یتیم بینوا. داشتن من رو از برج فانوس دریایی می‌انداختن بیرون. تو بهم جا دادی، سرپناه، امنیت
دکتر وانگل:خونه، عشق
الیدا: آره هارتویگ عزیز، عشق، درست می‌گی. اما من چه انتخابی داشتم؟ به تو جواب مثبت بدم یا خودم رو پرت کنم توی آب

در طول این سال‌ها دکتر وانگل به شیوه‌های مختلف قصد به نگه داشتن الیدا داشته. گاهی با القای افکار نادرست، گاهی با تجویز دارو و گاهی با گفتن این حرف که بمان و برای دو این دو دختر مادری کن (چه حرف آشنایی!) . در پایان نمایشنامه که دکتر وانگل آزادی الیدا را به او برمی‌گرداند با ما جنبه‌ای دیگر از این اسارت روبرو می‌شویم
الیدا: من آزادم؟
دکتر وانگل: بله
الیدا: پس حالا که آزادم می‌تونم حتی تورو انتخاب کنم. ولی اگر تورو انتخاب کنم، همین‌طور آزاد می‌مونم؟
دکتر وانگل: هیچ اطمینانی در آزادی وجود نداره، برای همین هم اینقدر قشنگه. برای همین همه رویای آزاد بودن توی سر دارن
الیدا: پس من با تو می‌مونم. تویی که مثل دریا وسوسه‌م نمی‌کنی و اون وقت آزادیِ انتخاب رو ازم می‌گیری. پس آزادی اینه. همون یه لحظه، همون پرتوی نور، تموم شد و رفت؟

روان‌شناسان یونگی افسانه‌ی فک-زن را "پوست فک-پوست روح" نامیده‌اند و آن را تجلی شوق زنان به رهایی از اسارت، بازگشت به اصل خویش و یافتن دوباره‌ی روح زنانه دانسته‌اند. شاید ایبسن به‌خاطر جنجال‌های نمایش خانه‌ی عروسک که برایش دردسرهای بسیاری داشت قصد القای مستقیم چنین مفهومی نداشته، اما بازسازی سانتاگ قطعا از نگاه زن وحشی و بدین منظور بوده‌است. البته نمایشنامه‌ی ایبسن نیز زن‌محور بوده و تمام اتفاقات نمایشنامه و حتی بعضی از دیالوگ‌ها را بر اساس ماجراهای زندگی زنانی که می‌شناخته نوشته است. هرچند بانوی دریایی ارتباط تنگاتگی با زندگی شخصی ایبسن داشته و شاید از این نظر ایبسن علاوه بر حقوق مولف، حق مضاعفی بر اثر داشته باشد ولی نقد سانتاگ به اثر ایبسن به حق است. در نهایت نمایشنامه‌ی ایبسن در مقایسه با بازسازی جسته و گریخته و خلاصه شده‌ی سانتاگ پرداخت بهتری دارد ولی کاراکتر الیدا در اثر سانتاگ منطبق با عملش است و پایان آن هم منطقی‌تر، باورپذیرتر و آموزنده‌تر
Profile Image for sAmAnE.
1,374 reviews153 followers
September 19, 2023
هاتویگ: هیچ اطمینانی در آزادی وجود نداره. برای همین هم این‌قدر قشنگه. برای همین هم همه رؤیای آزاد بودن به‌سر دارن.

الیدا: نمی‌دونستم که رؤیای چنین چیزی رو دارم... فقط می‌دونستم چیز پهناور و عمیقی بود و می‌تونست من رو کاملا بپوشونه...

پس با تو می‌مونم.
Profile Image for Homa Sharifmousavi.
76 reviews114 followers
August 2, 2014
نسبت به این نمایشنامه نظرات و حس های متفاوت و گاهی متناقضی دارم،شروع خوبی داشت و از ۶-۷ صحنه ی اولش خیلی خوشم اومد اما بعدش انگار یه چیزایی گم شده بود برام انگار باید شخصیت ها چیزهایی میگفتن و کارهایی انجام میدادن که خب نگفتن و انجام ندادن،یا اینکه هیلده میتونست نقش یه مقدار پررنگ تری داشته باشه،یکی دو صحنه ی آخر اما بهتر شد،شروعش انتظارمو خیلی بالا برد و انتظار ادامه ی بهتری داشتم
باید بانوی دریایی هنریک ایبسن هم حتما بخونم
Profile Image for صان.
429 reviews486 followers
November 29, 2016
آزادی، اون پرتو باریکِ قبل غروب افتابه
ازادی اون لحظه انتخابه
ازادی واقعی وقتیه که داری انتخا‌ب‌ت رو میکنی. نه قبلش و نه بعدش

"ازادی فقط همون لحظه ایه که من رو پس میزنی و اونو انتخاب میکنی"
ازنمایشنامه بانوی‌دریا × سوزان سانتاگ

قبلش و بعدش، دیگه مجبوری ادامه بدی و بگذری و اسمش دیگه آزادی نیست.

"یک لحظه، تا حسش کنی دیگه رفته و شده جزو گذشته. ناآزادیِ تازه‌ای شروع شده.
Profile Image for Nazanin.
12 reviews6 followers
July 15, 2014
آزادی یه پرتویِ نوره که حتی قبل از این که بتونی بگی پرتویِ نور،رفته.ین لحظه.تا حسش کنی دیگه رفته و شده جزوِ گذشته.نا آزادی تازه ای شروغ شده.
Profile Image for Haman.
270 reviews71 followers
July 9, 2015
بانوی دریایی داستان پزشکی است زن مرده که با زنی از محیطی دیگر ازدواج کرده است. با یک «بانوی دریایی» که طبیعتش با محیطی که به آن آورده شده سازگار نیست.
Profile Image for Lealdo.
133 reviews11 followers
Read
July 21, 2021
Adaptação de Susan Sontag para uma peça de Ibsen. Fantástico. O velho dilema de ter a liberdade apenas de escolher a forma de ser preso, ou mais apropriadamente para essa peça, presa.

--

"Stranded. Stranded. Stranded. Stranded.

A poor stranded sea-creature. Trapped outside my element. In a human family. Married to a human man.

Of course I'll look as if I'm crazy.
Or I'll look as if I'm - or could have been - an artist.
Or I'll look like someone taking drugs.

He gives me medicine to calm me down."
Profile Image for Eärendilen.
216 reviews63 followers
June 15, 2024
هی خانم سانتاگ، کاش بیشتر از این کارا میکردین.
Profile Image for Payam Ebrahimi.
Author 71 books175 followers
March 1, 2021
این اثر بازآفرینی/اقتباسی از اثری به همین نام از «ایبسن»ه. از اونجایی که متن ایبسن رو نخوندم در مورد کیفیت بازآفرینی نظری ندارم
اما در کل داستان خیلی خاص یا شگفت‌انگیزی نبود.
ترجمه‌ی خوبی داشت و دقت مترجم در انتخاب کلمات، جمله‌ها و حتی پاورقی‌ها برام بسیار جالب و ستودنی بود
Profile Image for renata.
1 review
August 29, 2014
A flash of light of an instant = freedom
past, the past seconds, a decision = free doom
Profile Image for Sina Shahbaba.
106 reviews9 followers
March 11, 2021
کتابی‌ که با اندیشیدن تمهیداتی به مراتب از اثر اصلی (کار هنریک ایبسن) قانع‌کننده‌تر و بهتر است.
Profile Image for Parisa.
100 reviews7 followers
July 15, 2017
هارتویگ :  بعدش چی میشه الیدا؟ هیچ کردی چی به سرمون میاد؟ چی میشه زندگی من و زندگی تو؟


آلیدا: زندگی ادامه پیدا می کنه. می خوام آزاد باشم.

آزادیم رو بهم بده.

بذار برم.


هارتویگ: این حرفا چیه؟ آخه چطور آدمی مثل تو، زنی بی کس و تنها، دیوونه و مجنون، می تونه از آزادی حرف بزنه؟

آزادی یه پرتو نوره که تا قبل از اینکه بتونی بگی پرتو نور رفته و فقط همون لحظه ای  که من را پس بزنی و انتخاب می کنی... بعدش تموم شده.

یک لحظه، تا حسش کنی دیگه رفته و شده جز به گذشته و ناآزادی تازه شروع می شه.


بانوی دریایی … سوزان سانتاگ … حمید احیا… ۶۵
Profile Image for Elly Tarahimofrad.
96 reviews160 followers
January 28, 2023
من در موقعیتی در زندگی و مهم‌تر از اون در مواجهه با خودم هستم که بسیار بسیار شکننده‌تر از اینم که نقدی بر این اثر بنویسم. الیدا دقیقا پرسونای هر زنی می‌تونه باشه که به دنبال رهایی و آزادیه. من فکر نمی‌کنم از دریا اومدم و بی‌قراریم از اینه که باید برگردم به دریا، من فکر می‌کنم که فقط باید آزاد بشم. همه‌چی من رو صدا می‌زنه، دریا، شاخه‌های درخت، کوه، جنگل، دشت. هرکجا که پوست فک‌‌ام رو به تن کنم. خودم رو به تن کنم. برای من خط به خط مونولوگ‌ها و دیالوگ‌های الیدا واقعی‌تر از یک پرده دو پرده نمایش بود.
اولین نمایشنامه‌ای بود که از سانتاگ می‌خوندم. ترجمه خوب باعث شد قصه و ساختار و تمامش در خاطر بمونه. فکر کنم در اولین فرصت که بتونم نسخه اصلی کتاب رو پیدا کنم حتما برای بار دوم هم بخونمش.
Profile Image for Hani.
26 reviews
November 24, 2022
This book reminded me of lots of people that I know. It's sad, but it's life.
Profile Image for Sara..
46 reviews10 followers
October 26, 2025
حس می‌کنم نسبت به سانتاگ بایاسم و خیلی وقت هم بود نمایشنامه نخونده بودم؛ برای همین پنج، وگرنه شاید چهار :))
Displaying 1 - 16 of 16 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.