ایدهی اصلی نویسنده اینه که ناسیونالیستبودن مساوی با فمنیست و مدرنبودن نیست، همونقدر که مسلمانبودن در تقابل با اینها نیست. خیلی بهجا به تفاوت واضح برخورد عربها و ایرانیها نسبت به حقوق بشر و حقوق زنان اشاره میکنه. عربها بهخاطر رویکرد مبارزهشون با استعمار تلاش کردن خوانشهای غیررادیکالی از اسلام استخراج کنن و تا حدودی هم موفق بودن که بتونن تصویر شرقشناسانه از اسلام رو مخدوش کنن. ایرانیهای «متجدد» درگیر یه تناقضی شدهن و برای دستوپاکردن ظاهر متمدن و مدرن رفتن دنبال ایران پیش از اسلام. احساس حقارتشون نسبت به غرب رو هم اینجوری توجیه کردن که اصل همهی این چیزا مال ایران پیش از اسلام بوده. کلا ایدههای بازگشت با خویشتن و گذشته هم وامدار همین نگاهه. یعنی که ما اگر کاملا بریده شیم از قسمت اسلامیمون باقی چیزامون مشکل که نداره هیچ، الگوی تمدن هم بوده. تاریخسازیهای اینچنینی هم کردن. شبیه این چیزایی که تو ایران باستان زن اهمیت داشته و حجاب نداشته و از این حرفا. تشیع و تسنن هم خیلی مهمه در رویکرد متفاوتی که ما و عربها دنبال کردیم. تسنن بیشتر دنبال همهگیربودنه، برعکس اداهای خاص شیعه. عربها کلا نیازی نمیدیدن که برای مدرنشدن از تاریخ اسلامیشون گسسته شن. از اون طرف نویسنده نشون میده که چقدر بنیان هرسهتای اینا مشترکه. هرسهتای اینا یعنی نگاه شرقشناسی، ناسیونالیستی و مذهب شیعه. مشترکبودن زیربنای اینها از رفتارهای پهلوی اول و روشنفکران متجدد مشخص میشه. پهلوی اول کشف حجاب رو قانونی کرد ولی از اون طرف درمورد قوانین خانواده تقریبا اصلا سکولار نبود و به شرع نزدیکی خیلی بیشتری داشت. قوانین همچنان همون قوانین شرعی موندهن. در مورد تحصیل هم مدارس دخترانه کمتر بودن و بورسهای دولتی به دختران تعلق نمیگرفت. حتی در زمینهی شغل هم زنان عموما صاحب شغلهای سطح پایینتر و با دستمزدی نصف دستمزد مردان، میشدند. پس میشه نتیجه گرفت که کشف حجاب هم بهدنبال همون رویکرد بهکنترل درآوردن افراد جامعه بهمثابه سرباز ارتش بوده و دغدغهی آزادی زنان نداشته. در فصلهای مختلف حرفهای روشنفکران برجستهی اون دوره رو میاره. روشنفکرانی مثل آخوندزاده، تقیزاده، کسروی، دولتآبادی و… . هراس روشنفکری شبیه کسروی از زن و حضور زن در جامعه با هراس آدمی شبیه مدرس مو نمیزنه. هردو بدگمان و وحشتزدهن نسبت به این حضور. تفکرات باقی روشنفکرا هم توفیر چندانی نداره. همگی به تشدید دوقطبی؛ فضای عمومی: فضای مردانه و فضای خصوصی: فضای زنانه دامن میزنن. حتی زن ظاهرا پیشرویی مثل صدیقه دولتآبادی که وصیت کرده بوده زنی با حجاب بر سر مزارش نیاد، بیشتر دنبال تقویت نقش مادرانگی و مراقبت از فرزندان در زنانه تا چیزهای دیگه و بیشتر از فمنیست، وومنیسته. در کل کتاب جالب و خوبیه، پیشنهادش میکنم. بهخصوص برای آدمهایی که تصورشون از پهلوی اول اینه که باعث آزادی زنان شده. آزادی زنان خیلی پیشتر از اینها توسط خود زنان از مشروطه آغاز شد و البته نه به هدف دستوپاکردن ظاهر مدرن.
بحث اصلی صادقی در این کتاب در مورد نسبت میان گفتمان ناسیونالیستی و حقوق زنان در دوره پهلوی اول است. کتاب روی نکات خوبی تمرکز میکند اما بخشهایی از آن دچار آشفتگی است. نویسنده کتاب را با یک مدعا و سوال مشخص شروع کرده ولی در ادامه گاه به موضوعات دیگری هم میپردازد که به گمان من به مدعای اصلی خیلی مرتبط نیستند و بحث را به حاشیه میبرند. با این حال کتاب بینش مختصر و مفیدی در مورد مسئله حقوق زنان در دوره پهلوی اول به دست میدهد.