What does philosophy think about literature? And what does literary theory tell us about philosophy? Find out how philosophy addresses the questions of the nature and value of literature, and how literary analysis shows that philosophy's attempts to persuade its reader seem to conflict with its self-definition as the discourse of pure and untainted reason. Discover why Plato divided philosophy and literature, banishing literature from his ideal state, and how Aristotle answered Plato's criticisms of literature. And explore how philosophy's drive to define phenomena takes us into different ways of defining literature.
دو فصلِ آخر این کتاب را تنها تورّق کردم؛ فصل شش به نظرم برایم غیرمفید بود و فصل هفت هم وقتی به دردم میخورد که بیشتر، از شکّاکیت بدانم و لیرشاه را هم خواندهباشم. امّا به جز این دو فصل، به نظرم کتابِ تحسینبرانگیزی بود. دو فصل اوّلش خیلی مفید بود و در فهم نظریات افلاطون و ارسطو بسیار کمکم کرد، فصل سوّم من را با افقهای جدیدی از تعریف ادبیات آشنا کرد و فصلهای چهارم و پنجم درک خوبی از هرمنوتیک و مرگ مؤلّف به من دادند. امّا چند نقد به این فصول وارد است؛ به نظرم در فصل سوّم، مباحث میتوانستند بیشتر باز شوند و توضیحات بیشتری درموردشان داده شود و دیدگاههای دیگر در تعریف ادبیات هم بیان شوند. در فصل چهارم مطالب از انسجام کمی برخوردار بودند و همین، درک فوکو و بارت را مشکلتر میکرد. در فصل پنجم هم مباحث گاهی بیشازحد فلسفی میشدند و مطالب درمورد هرمنوتیک و تفسیر واقعاً جامع نبودند.
به نظرم کتابِ بسیار خوب و مفیدی است و یحتمل آن را چند بار دیگر خواهم خواند تا بیشتر در آن تعمّق و تأمّل کنم و قسمتهایی که نفهمیدهام را بیشتر بخوانم. وقتی کتاب را بخوانید، لبّ کلامِ بارت، فوکو و هرمنوتیک را میفهمید و میتوانید دیدگاه ارسطو را بهتر درک کنید. امّا اصلاً و هیچ، کتابِ جامع و کاملی نیست و از بسیاری از مطالب و دیدگاهها چشمپوشی کرده است.
ترجمهٔ کتاب جز در پاراگرافهایی خوب و روان است. فهرست منابع و مآخذ، و منابعی که مؤلّف برای مطالعهٔ بیشتر معرّفی کردهاست از نقاط قوّت کتابند.
1. با پرسش هایی خاص به سراغِ این کتاب رفتم و طبیعی است برخی از فصل ها برایم زیاد جذاب نباشد (دو فصلِ آخر) و فقط آن ها را تورق کنم. 2. کتاب در مقامِ خودش، گردآوری ای خوب است و امیدوارم بتوانیم با سنتِ حکمی-ادبی خودمان نیز، کاری مشابه انجام دهیم. 3. برای آن هایی که مانندِ من هنوز آشنایی دقیق و کاملی از هرمنوتیک و نقد ادبی ندارند، این کتاب را به عنوان درآمد معرفی نمی کنم. گرچه از فصل های سه و پنج بسیار استفاده کردم. 4. برای منِ کم آشنا به زبان، جاهایی از کتاب مشهود بود که خوب ترجمه نشده است (مواردی انگشت شمار). اشکالات ویراستاری کتاب هم اگر نبود، شاید کتاب خواندنی تر می شد.
اثریست بیشک «مقدماتی» اما بسیار آموزنده و راهگشا؛ از کتابنامهاش راه به کتابها و مقالههای پرشماری یافتم. کتاب را تا الان دو بار خواندهام و یک بار دیگر، به متن انگلیسی شاید (اگرچه ترجمهی یکی از مترجمان محبوبم، نبوی، عالی است) و هر دو بار برایم دستاورد و آموختنی بسیار داشته. مطمئنم باز هم خواهد داشت. لذتبخشترین بخش این کتاب اما فصل اول آن است که قضا را، نوشتهی نویسنده نیست. نویسندگانش، نامهای بزرگی چون السن و لامارک هستند. رویکردشان به جستوجوی چارچوبی جایگزین برای مطالعهی فلسفه و ادبیات و فلسفهی ادبیات تاملبرانگیز، تحسینبرانگیز و خواندنی است. سخت خواندنی. متنهای مقدماتی، که هم دستگیرند و هم گزارشی انتقادی و قابلفهم از موضوع موردمطالعهشان ارائه میدهند، که چکیدهای از گفتهها و قالها و قالها نیستند، به انگلیسی کم نیست و من هم در این مدت کم ازشان نخواندهام ولی لذتش کم نمیشود. بیش باد!
در خصوص این کتاب آنچه برای من جالب بود ؛ این بود که مولف بی هیچ طرف داری و بدون هیچ پیش داوری در خصوص مکاتب و نحله های نقدی و فلسفی قرن اخیر ( به جز فصل نخست که درباره ارای اندیشمندان باستان درخصوئص ادبیات است ) نظر میدهد و با زبانی ساده سعی بر آن دارد تا معصلات بررسی برخی از نحله ها چون فلسفه های تحت تاثیر فلسفه ویتگنشتاین و بعضی از پساساختارگرایان چون دریدا و فوکو و بارت را تبیین کند . نثطه ی قوت همه ی این نقطه نظرها و نقاط ضعف آنها را بیان می دهد .ناگفته نماند که ترجمه ی کتاب بسیار ماهرانه و هنرمندانه صورت گرفته سات . خواندن این کتاب به دوستان علاقه مند به نظریه ادبی و فلسفه جدا توصیه می کنم . .