What do you think?


خاطرهای در درونم است
گزیده شعرهای عاشقانه آنا آخماتوا
- GenresPoetry
124 pages, Paperback
Published April 1, 1998
About the author
Anna Akhmatova
427 books988 followersalso known as: Анна Ахматова and Anna Ajmátova
Personal themes characterize lyrical beauty of noted work of Russian poet Anna Akhmatova, pseudonym of Anna Andreevna Gorenko; the Soviet government banned her books between 1946 and 1958.
People credit this modernist of the most acclaimed writers in the canon.
Her writing ranges from short lyrics to universalized, ingeniously structured cycles, such as Requiem (1935-40), her tragic masterpiece about the Stalinist terror. Her work addresses a variety of themes including time and memory, the fate of creative women, and the difficulties of living and writing in the shadow of Stalinism. She has been widely translated into many languages, and is one of the best-known Russian poets of 20th century.
In 1910, she married the poet, Nikolay Gumilyov, who very soon left her for lion hunting in Africa, the battlefields of World War I, and the society of Parisian grisettes. Her husband did not take her poems seriously, and was shocked when Alexander Blok declared to him that he preferred her poems to his. Their son, Lev, born in 1912, was to become a famous Neo-Eurasianist historian.
Nikolay Gumilyov was executed in 1921 for activities considered anti-Soviet; Akhmatova then married a prominent Assyriologist Vladimir Shilejko, and then an art scholar, Nikolay Punin, who died in the Stalinist Gulag camps. After that, she spurned several proposals from the married poet, Boris Pasternak.
After 1922, Akhmatova was condemned as a bourgeois element, and from 1925 to 1940, her poetry was banned from publication. She earned her living by translating Leopardi and publishing essays, including some brilliant essays on Pushkin, in scholarly periodicals. All of her friends either emigrated or were repressed.
Her son spent his youth in Stalinist gulags, and she even resorted to publishing several poems in praise of Stalin to secure his release. Their relations remained strained, however. Akhmatova died at the age of 76 in St. Peterburg. She was interred at Komarovo Cemetery.
There is a museum devoted to Akhmatova at the apartment where she lived with Nikolai Punin at the garden wing of the Fountain House (more properly known as the Sheremetev Palace) on the Fontanka Embankment, where Akhmatova lived from the mid 1920s until 1952.
Personal themes characterize lyrical beauty of noted work of Russian poet Anna Akhmatova, pseudonym of Anna Andreevna Gorenko; the Soviet government banned her books between 1946 and 1958.
People credit this modernist of the most acclaimed writers in the canon.
Her writing ranges from short lyrics to universalized, ingeniously structured cycles, such as Requiem (1935-40), her tragic masterpiece about the Stalinist terror. Her work addresses a variety of themes including time and memory, the fate of creative women, and the difficulties of living and writing in the shadow of Stalinism. She has been widely translated into many languages, and is one of the best-known Russian poets of 20th century.
In 1910, she married the poet, Nikolay Gumilyov, who very soon left her for lion hunting in Africa, the battlefields of World War I, and the society of Parisian grisettes. Her husband did not take her poems seriously, and was shocked when Alexander Blok declared to him that he preferred her poems to his. Their son, Lev, born in 1912, was to become a famous Neo-Eurasianist historian.
Nikolay Gumilyov was executed in 1921 for activities considered anti-Soviet; Akhmatova then married a prominent Assyriologist Vladimir Shilejko, and then an art scholar, Nikolay Punin, who died in the Stalinist Gulag camps. After that, she spurned several proposals from the married poet, Boris Pasternak.
After 1922, Akhmatova was condemned as a bourgeois element, and from 1925 to 1940, her poetry was banned from publication. She earned her living by translating Leopardi and publishing essays, including some brilliant essays on Pushkin, in scholarly periodicals. All of her friends either emigrated or were repressed.
Her son spent his youth in Stalinist gulags, and she even resorted to publishing several poems in praise of Stalin to secure his release. Their relations remained strained, however. Akhmatova died at the age of 76 in St. Peterburg. She was interred at Komarovo Cemetery.
There is a museum devoted to Akhmatova at the apartment where she lived with Nikolai Punin at the garden wing of the Fountain House (more properly known as the Sheremetev Palace) on the Fontanka Embankment, where Akhmatova lived from the mid 1920s until 1952.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 54 reviews
July 5, 2013
مدتها بود که به خاطر اون نوشتهی کوچک روی جلد:«گزینه اشعار عاشقانه»شک داشتم که کتاب رو بخونم یا نه اما علاقهم به آنا آخماتووا پیروز شد و خوندمش و باید بگم از بیسلیقگی و سهلانگاریست اگر تمام شعرهای این مجموعه رو عاشقانه بنامیم.
نمیدونم مجموعهی دیگری هم از شعرهاش به فارسی ترجمه شده یا نه اما امیدوارم بشه،و نه فقط شعرهای "عاشقانه"!
بخشهایی که بیشتر دوست داشتم:
میتوانستم این کنم یا آن کنم،
اما چون کاجی تنها در دشتی بیکران در خود زیستم.
اکنون چه؟
مهی خاکستری در پیرامونم
مرا صدها بار فراموشم کردهاند.
صدها بار در گور آرام گرفتهام،
گوری که شاید اکنون در آنم.
میدانم خدایان انسان را
بدل به شیئی میکنند،بی آن که روح را از او برگیرند.
تو نیز بدل به سنگی شدهای در درون من
تا اندوه را جاودانه سازی.
نمیدونم مجموعهی دیگری هم از شعرهاش به فارسی ترجمه شده یا نه اما امیدوارم بشه،و نه فقط شعرهای "عاشقانه"!
بخشهایی که بیشتر دوست داشتم:
میتوانستم این کنم یا آن کنم،
اما چون کاجی تنها در دشتی بیکران در خود زیستم.
اکنون چه؟
مهی خاکستری در پیرامونم
مرا صدها بار فراموشم کردهاند.
صدها بار در گور آرام گرفتهام،
گوری که شاید اکنون در آنم.
میدانم خدایان انسان را
بدل به شیئی میکنند،بی آن که روح را از او برگیرند.
تو نیز بدل به سنگی شدهای در درون من
تا اندوه را جاودانه سازی.
Read
September 9, 2015خاطرهای در درونم است
چون سنگی سپید درون چاهی
سر ستیز با آن ندارم، توانش را نیز
برایم شادی است و اندوه.
در چشمانم خیره شود اگر کسی
آن را خواهد دید.
غمگینتر از آنی خواهد شد
که داستانی اندوهزا شنیده است.
میدانم خدایان انسان را
بدل به شیء میکنند، بیآنکه روح را از او بگیرند.
تو نیز بدل به سنگی شدهای در درون من
تا اندوه را جاودانه سازی!
چون سنگی سپید درون چاهی
سر ستیز با آن ندارم، توانش را نیز
برایم شادی است و اندوه.
در چشمانم خیره شود اگر کسی
آن را خواهد دید.
غمگینتر از آنی خواهد شد
که داستانی اندوهزا شنیده است.
میدانم خدایان انسان را
بدل به شیء میکنند، بیآنکه روح را از او بگیرند.
تو نیز بدل به سنگی شدهای در درون من
تا اندوه را جاودانه سازی!
March 20, 2025
...
رویایی که سرانجام به واقعیت پیوسته
شیرینتر است
از تمامی شعرهای من.
رویایی که سرانجام به واقعیت پیوسته
شیرینتر است
از تمامی شعرهای من.
June 23, 2024
خاطرهای در درونم است
چون سنگی سپید درون چاهی
سر ستیز با آن ندارم، توانش را نیز
برایم شادی است و اندوه.
در چشمانم خیره شود اگر کسی
آن را خواهد دید.
غمگینتر از آنی خواهد شد
که داستانی اندوهزا شنیده است.
میدانم خدایان انسان را
بدل به شیئی میکنند، بیآنکه روح را از او بگیرند.
تو نیز بدل به سنگی شدهای در درون من
تا اندوه را جاودانه سازی.
چون سنگی سپید درون چاهی
سر ستیز با آن ندارم، توانش را نیز
برایم شادی است و اندوه.
در چشمانم خیره شود اگر کسی
آن را خواهد دید.
غمگینتر از آنی خواهد شد
که داستانی اندوهزا شنیده است.
میدانم خدایان انسان را
بدل به شیئی میکنند، بیآنکه روح را از او بگیرند.
تو نیز بدل به سنگی شدهای در درون من
تا اندوه را جاودانه سازی.
October 8, 2017
عاقل باش قلب من
خسته ای دیگر
کندتر از پیش می زنی.....
خسته ای دیگر
کندتر از پیش می زنی.....
January 9, 2023
وقتی رمانها برای افکار شلوغم زیادی باشند و فلسفه زیادی سنگین و خوندن هرجور نوشتهای برایم زحمتِ زیادی باشد،این شعر است که نجاتم میدهد.پناه بردن و ارتباط برقرار کردن با خطوط ساده،بیپروا و دلنوازی که هفتاد هشتاد سال پیش نوشته شده،تنها چارهایست که نصف شب ها سراغم میآید.
آنا آخماتووا هم جزو یکی دیگر از شاعرهایی شد که این سال از زندگیام را با پسزمینهی شعرهایش به یاد خواهم داشت.هروقت تا آخر عمر به این کتاب بازگردم و شعرهایی که زیرشان را خط کشیدهام را ببینم،به حالِ زمانی که میخواندمشان باز خواهم گشت دریغ از هر آیندهای که پس از امروز خواهد آمد.چون شعرها،با زمانی که اولینبار خوانده میشوند معنا پیدا میکنند.
درمورد نویسنده:
بن مایه های اشعار آنا آخماتووا را گذر زمان، خاطرات و یادبودهای گذشته، سرنوشت زن هنرمند و دشواری ها و تلخی های زیستن و نوشتن در زیر سایه استالینیسم تشکیل می دهد. آخماتووا، همان گونه که بارها در شعرهایش گفته در «روسیه معصوم» مانده بود تا شاهد هشیار ستم عظیمی باشد که به نام کمونیسم بر مردم میهنش می رفت. میلیون ها مردم زجرکشیده و داغدیده بندهایی از شعر را در مخفیگاهی امن یا در گوشه دل حفظ کرده بودند.
«خاطره ای در درونم است» گزیده اشعار آنا آخماتووا از دفترهای شعرِ شامگاه، تسبیح، فوج پرندگان سپید، بارهنگ ،پس از میلاد، نی زار و شعرهای تاشکند است که احمد پوری آن را به فارسی برگردانده است.
***
اين ، يک جاده اي راست در پيش مي گيرد
آن ، يک راهي که دور مي زند
به اميد آن که به خانه بازگردد
به عشقي ديرين که باز يافته است
اما من
نه به جاده راست
نه راه پر پيچ و خم
که به ناکجا آباد مي روم
و شوربختي به دنبالم
چون قطاري که از ريل خارج مي شود
***
طلا رنگ می بازد
مرمر خاک می شود
فولاد زنگ می زند
نابودی با همه چیزی است در این جهان.
تنها اندوه است که پایدار است
تا زمانی که واژه باشکوه بماند.
***
جدائی تاریک است و گس
سهم خود را از آن میپذیرم،
تو چرا گریه میکنی؟
دستم را در دست خود بگیر
و بگو که در یادم خواهی بود
قول بده سری به خوابهایم بزنی
من و تو چون دو کوه،
دور از هم جدا از هم
نه توانِ حرکتی نه امیدِ دیداری
آرزویم اما این است که عشق خود را
با ستارههای نیمهشبان به سویم بفرستی
***
آنا آخماتووا هم جزو یکی دیگر از شاعرهایی شد که این سال از زندگیام را با پسزمینهی شعرهایش به یاد خواهم داشت.هروقت تا آخر عمر به این کتاب بازگردم و شعرهایی که زیرشان را خط کشیدهام را ببینم،به حالِ زمانی که میخواندمشان باز خواهم گشت دریغ از هر آیندهای که پس از امروز خواهد آمد.چون شعرها،با زمانی که اولینبار خوانده میشوند معنا پیدا میکنند.
درمورد نویسنده:
بن مایه های اشعار آنا آخماتووا را گذر زمان، خاطرات و یادبودهای گذشته، سرنوشت زن هنرمند و دشواری ها و تلخی های زیستن و نوشتن در زیر سایه استالینیسم تشکیل می دهد. آخماتووا، همان گونه که بارها در شعرهایش گفته در «روسیه معصوم» مانده بود تا شاهد هشیار ستم عظیمی باشد که به نام کمونیسم بر مردم میهنش می رفت. میلیون ها مردم زجرکشیده و داغدیده بندهایی از شعر را در مخفیگاهی امن یا در گوشه دل حفظ کرده بودند.
«خاطره ای در درونم است» گزیده اشعار آنا آخماتووا از دفترهای شعرِ شامگاه، تسبیح، فوج پرندگان سپید، بارهنگ ،پس از میلاد، نی زار و شعرهای تاشکند است که احمد پوری آن را به فارسی برگردانده است.
***
اين ، يک جاده اي راست در پيش مي گيرد
آن ، يک راهي که دور مي زند
به اميد آن که به خانه بازگردد
به عشقي ديرين که باز يافته است
اما من
نه به جاده راست
نه راه پر پيچ و خم
که به ناکجا آباد مي روم
و شوربختي به دنبالم
چون قطاري که از ريل خارج مي شود
***
طلا رنگ می بازد
مرمر خاک می شود
فولاد زنگ می زند
نابودی با همه چیزی است در این جهان.
تنها اندوه است که پایدار است
تا زمانی که واژه باشکوه بماند.
***
جدائی تاریک است و گس
سهم خود را از آن میپذیرم،
تو چرا گریه میکنی؟
دستم را در دست خود بگیر
و بگو که در یادم خواهی بود
قول بده سری به خوابهایم بزنی
من و تو چون دو کوه،
دور از هم جدا از هم
نه توانِ حرکتی نه امیدِ دیداری
آرزویم اما این است که عشق خود را
با ستارههای نیمهشبان به سویم بفرستی
***
Read
October 20, 2009جدایی تاریک است و گس
سهم خود را از آن میپذیرم - تو چرا گریه میکنی؟
دستم را در دست خود بگیر و بگو که در یادم خواهی بود
قول بده سری به خوابهایم بزنی
من و تو چون دو کوه، دور از هم جدا از هم
نه توان حرکتی نه امید دیداری
آرزویم اما این است که
عشق خود را با ستارههای نیمه شبان به سویم بفرستی
سهم خود را از آن میپذیرم - تو چرا گریه میکنی؟
دستم را در دست خود بگیر و بگو که در یادم خواهی بود
قول بده سری به خوابهایم بزنی
من و تو چون دو کوه، دور از هم جدا از هم
نه توان حرکتی نه امید دیداری
آرزویم اما این است که
عشق خود را با ستارههای نیمه شبان به سویم بفرستی
October 1, 2017
جدایی برایمان چه مفهومی دارد؟
اگر این دلخوشی های لعنتی نبود؟
فاجعه ها از دست ما خسته اند.
شهرت آیا از پا درخواهد آمد؟
ساعت آیا سیزده بار خواهد نواخت؟
یا این که فراموشی، فرامو... فرا
ما را از پا در خواهد... در خواهد...
کیست که این گونه آشنا به در می زند؟
باید در را باز کنم
بر غمی که از نو به مبارک باد آمده است.
اگر این دلخوشی های لعنتی نبود؟
فاجعه ها از دست ما خسته اند.
شهرت آیا از پا درخواهد آمد؟
ساعت آیا سیزده بار خواهد نواخت؟
یا این که فراموشی، فرامو... فرا
ما را از پا در خواهد... در خواهد...
کیست که این گونه آشنا به در می زند؟
باید در را باز کنم
بر غمی که از نو به مبارک باد آمده است.
April 26, 2025
اما عزیز من،
آیا زنی دیگر
صلیبی را که من بر زمین نهادم بر دوش خواهد کشید؟
آیا زنی دیگر
صلیبی را که من بر زمین نهادم بر دوش خواهد کشید؟
August 8, 2013
غمگینتر از داستانی اندوهزا
من چون عاشقی چنگ به دست نیامدم/ تا در دل مردم رخنه کنم./ شعر من صدای پای یک جزامی است./ به شنیدن صدای آن ناله خواهیکرد/ و نفرین./.../هرگز نه شهرتی خواستم نه ستایشی/ سی سال تمام/ در زیر بال نابودی/ زیستم.'
آنا آندرییونا گارنیکو که او را با نام آنا آخماتووا میشناسیم از مهمترین و تاثیرگذارترین شعرای قرن بیستم شعر روسیه است. در باب اهمیت او همین بس که او را یکی از شش شاعر پایهگذار جنبش 'آکمهآیسم' در روسیه میدانند. جنبشی که تقریباً همزمان با فوتوریسم در روسیه شکل گرفت و به مبارزه با عرفان سمبولیزم برخاست. اما آنچه نام آخماتووا را بر سر زبانها انداخت نه حضور او در 'کارگاه شعر' بعنوان یکی از پایهگذاران آکمهایسم که عاشقانههای اوست. عاشقانههایی که بیشتر متعلق به اولین مجموعه شعرهای منتشر شده از او هستند. هرچند وی بعدها هم از کسانی که هنر شاعری او را به همین اشعار عاشقانه محدود کردند ابراز تنفر کرد و هم نسبت به آنچه این اشعار برایش به همراه داشتند-شهرت- بی اعتنایی کرد: 'شهرت، چون قویی/ از میان مه طلایی رنگ گذشت/ و تو، عشق، همواره/ حسرت من بودی.'
با وجود فضای کاملاً سیاسی روسیه و همچنین تمایلات سیاسی همسر و فرزندش -لو-، آخماتووا کمتر خود را وارد بازی سیاست میکند. او در شعرهایش بیشتر سعی در بیان احساسات و حالات روحی خود دارد. همین امر باعث میشود شعر او در دام زمان نیفتد و همواره تازگی داشته باشد. شعر آخماتووا، شعر مادرانِ در عزای فرزند و زنان بیوه است. آخماتووا انقلاب را از نگاه مادری دردمند میبیند که جان همسر و فرزندش را به خطر انداخته. شاید از همین رو باشد که او را 'الههی سوگوار شعر' مینامند، الههای که سالهای انقلاب و جنگ را در انتظار بازگشت همسر و فرزند در بندش سپری میکند: 'زندهای یا که مرده، نمیدانم/ باید آیا به دنبال تو همه جا را بگردم/ یا شامگاهان/ بر مرگ زودرس تو گریه سر دهم؟'
نگاه آخماتووا به عشق به عنوان محور اصلی آثارش نگاهی ویژه است. عدم پایداری، پیوستها و گسستهای پی در پی، احساس عدم امنیت، هجوم ناگهانی و … مولفههای جدایی ناپذیر عشق از دیدگاه آخماتووا هستند. عشق برای آخماتووا ترکیبی از شادی و غم است: 'گاه در آرشهی ویُلونی مینشیند/ و در نغمهی غمگین آن هقهق میکند/ و گاه زمانی که حتی نمیخواهی باورش کنی/ در لبخند یک نفر جا خوش میکند.' در همین حال او میداند که عشق به یک نفر نمیتواند پایدار و جاوید باشد:'تو در خون منی آنگونه که هرگز هیچ مردی نبوده/.../نه حتی او که عاشقم شد و بعد فراموشم کرد.' و یا: 'میدانم تو پاداشی هستی/.../ برای آنکه هیچگاه به عاشقی نگفتم:/تو تنها عشق منی.'
درعین حال توصیفها، فضاسازیها، استفاده از کلمات در نقش گزارههایی خبری، سادگی و روانی شعر آخماتووا که ریشه در پیروی او از آکمهایسم دارند از دیگر خصوصیاتیست که بر قدرت شعر آخماتووا افزوده است.
'خاطرهای در درونم است' گزیده شعرهای عاشقانهی هفت دفتر شعر آخماتووا با ترجمهی احمد پوریست که توسط نشر چشمه در اختیار علاقمندان قرار گرفته. توجه به سیر تاریخی انتشار مجموعه اشعار توسط مترجم باعث شده روند تکامل اندیشه و شعر آخماتووا به وضوح در کتاب ملموس باشد و بستری مناسب برای آشنایی هرچه بیشتر مخاطب با این شاعر ارزندهی روس فراهم شود.
پیام ابراهیمی - ۲ مرداد ۱۳۹۲
من چون عاشقی چنگ به دست نیامدم/ تا در دل مردم رخنه کنم./ شعر من صدای پای یک جزامی است./ به شنیدن صدای آن ناله خواهیکرد/ و نفرین./.../هرگز نه شهرتی خواستم نه ستایشی/ سی سال تمام/ در زیر بال نابودی/ زیستم.'
آنا آندرییونا گارنیکو که او را با نام آنا آخماتووا میشناسیم از مهمترین و تاثیرگذارترین شعرای قرن بیستم شعر روسیه است. در باب اهمیت او همین بس که او را یکی از شش شاعر پایهگذار جنبش 'آکمهآیسم' در روسیه میدانند. جنبشی که تقریباً همزمان با فوتوریسم در روسیه شکل گرفت و به مبارزه با عرفان سمبولیزم برخاست. اما آنچه نام آخماتووا را بر سر زبانها انداخت نه حضور او در 'کارگاه شعر' بعنوان یکی از پایهگذاران آکمهایسم که عاشقانههای اوست. عاشقانههایی که بیشتر متعلق به اولین مجموعه شعرهای منتشر شده از او هستند. هرچند وی بعدها هم از کسانی که هنر شاعری او را به همین اشعار عاشقانه محدود کردند ابراز تنفر کرد و هم نسبت به آنچه این اشعار برایش به همراه داشتند-شهرت- بی اعتنایی کرد: 'شهرت، چون قویی/ از میان مه طلایی رنگ گذشت/ و تو، عشق، همواره/ حسرت من بودی.'
با وجود فضای کاملاً سیاسی روسیه و همچنین تمایلات سیاسی همسر و فرزندش -لو-، آخماتووا کمتر خود را وارد بازی سیاست میکند. او در شعرهایش بیشتر سعی در بیان احساسات و حالات روحی خود دارد. همین امر باعث میشود شعر او در دام زمان نیفتد و همواره تازگی داشته باشد. شعر آخماتووا، شعر مادرانِ در عزای فرزند و زنان بیوه است. آخماتووا انقلاب را از نگاه مادری دردمند میبیند که جان همسر و فرزندش را به خطر انداخته. شاید از همین رو باشد که او را 'الههی سوگوار شعر' مینامند، الههای که سالهای انقلاب و جنگ را در انتظار بازگشت همسر و فرزند در بندش سپری میکند: 'زندهای یا که مرده، نمیدانم/ باید آیا به دنبال تو همه جا را بگردم/ یا شامگاهان/ بر مرگ زودرس تو گریه سر دهم؟'
نگاه آخماتووا به عشق به عنوان محور اصلی آثارش نگاهی ویژه است. عدم پایداری، پیوستها و گسستهای پی در پی، احساس عدم امنیت، هجوم ناگهانی و … مولفههای جدایی ناپذیر عشق از دیدگاه آخماتووا هستند. عشق برای آخماتووا ترکیبی از شادی و غم است: 'گاه در آرشهی ویُلونی مینشیند/ و در نغمهی غمگین آن هقهق میکند/ و گاه زمانی که حتی نمیخواهی باورش کنی/ در لبخند یک نفر جا خوش میکند.' در همین حال او میداند که عشق به یک نفر نمیتواند پایدار و جاوید باشد:'تو در خون منی آنگونه که هرگز هیچ مردی نبوده/.../نه حتی او که عاشقم شد و بعد فراموشم کرد.' و یا: 'میدانم تو پاداشی هستی/.../ برای آنکه هیچگاه به عاشقی نگفتم:/تو تنها عشق منی.'
درعین حال توصیفها، فضاسازیها، استفاده از کلمات در نقش گزارههایی خبری، سادگی و روانی شعر آخماتووا که ریشه در پیروی او از آکمهایسم دارند از دیگر خصوصیاتیست که بر قدرت شعر آخماتووا افزوده است.
'خاطرهای در درونم است' گزیده شعرهای عاشقانهی هفت دفتر شعر آخماتووا با ترجمهی احمد پوریست که توسط نشر چشمه در اختیار علاقمندان قرار گرفته. توجه به سیر تاریخی انتشار مجموعه اشعار توسط مترجم باعث شده روند تکامل اندیشه و شعر آخماتووا به وضوح در کتاب ملموس باشد و بستری مناسب برای آشنایی هرچه بیشتر مخاطب با این شاعر ارزندهی روس فراهم شود.
پیام ابراهیمی - ۲ مرداد ۱۳۹۲
September 8, 2021
شعر من صدای پای یک جزامی است.
به شنیدن آن ناله خواهی کرد
و نفرین.
از «درشتی ها» با تو چنان خواهم گفت
که از من دوری کنی.
به شنیدن آن ناله خواهی کرد
و نفرین.
از «درشتی ها» با تو چنان خواهم گفت
که از من دوری کنی.
July 18, 2026
کیست که اینگونه آشنا به در می زند؟
باید در را بازکنم
بر غمی که از نو به مبارک باد آمده است.
باید در را بازکنم
بر غمی که از نو به مبارک باد آمده است.
Read
February 24, 2025آخرین جام را میخورم به سلامتی
پیوندی که از هم گسست،
تنهایی مادو،
اندوه من.
همیشه خواهم خورد به سلامتی-
لبانی که دروغ گفتند،
چشمانی که چون گور سرد بودند،
دنیایی بیرحم و خشن،
و نجاتبخشی که در خواب است.
پیوندی که از هم گسست،
تنهایی مادو،
اندوه من.
همیشه خواهم خورد به سلامتی-
لبانی که دروغ گفتند،
چشمانی که چون گور سرد بودند،
دنیایی بیرحم و خشن،
و نجاتبخشی که در خواب است.
March 25, 2017
عشق را از نگاه زنی که خود شاعر است، دیدن
حس وحال متفاوت و کم نظیری دارد.
این جمله از ویکیپدیا، شاید گویای قطرهای از زندگی آنا باشد:
"در ۱۹۱۸ از همسرش جدا شد و بعد از مدتی با باستانشناسی به نام ولادمیر شیلیکو ازدواج کرد. امیدوار بود با این دانشمند برجسته بتواند زندگی خوبی داشته باشد اما شیلیکو زن میخواست نه شاعر؛ برای همین شعرهای آنا را در سماور میسوزاند!!"
انگار دنیا هیچ وقت سرسازگاری با شاعران پیدا نمیکند....
مجموعۀ خیلی خوبی بود اما شاید فقط نیمی از آن عاشقانه و ازشعرهای برتر بود.
حس وحال متفاوت و کم نظیری دارد.
این جمله از ویکیپدیا، شاید گویای قطرهای از زندگی آنا باشد:
"در ۱۹۱۸ از همسرش جدا شد و بعد از مدتی با باستانشناسی به نام ولادمیر شیلیکو ازدواج کرد. امیدوار بود با این دانشمند برجسته بتواند زندگی خوبی داشته باشد اما شیلیکو زن میخواست نه شاعر؛ برای همین شعرهای آنا را در سماور میسوزاند!!"
انگار دنیا هیچ وقت سرسازگاری با شاعران پیدا نمیکند....
مجموعۀ خیلی خوبی بود اما شاید فقط نیمی از آن عاشقانه و ازشعرهای برتر بود.
March 1, 2022
با احترام به جناب پوری، به نظرم ترجمه میتونست خیلی بهتر باشه.
June 10, 2021
حیف یک ستارهای که به این کتاب دادم...
حیف درختی که بخاطر این کتاب بریده شد...
حیف وقتی که پای خوندن این کتاب گذاشتم...
حیف ۲۸ هزار تومنی که به این کتاب دادم...
حیف درختی که بخاطر این کتاب بریده شد...
حیف وقتی که پای خوندن این کتاب گذاشتم...
حیف ۲۸ هزار تومنی که به این کتاب دادم...
February 7, 2021
آيا عشق سنگ گورى خواهد بود
بر زندگى ام؟
بر زندگى ام؟
July 13, 2013
خاطره ای در درونم است
چون سنگی سپید درون چاهی
سر ستیز با آن ندارم، توانش را نیز:
برایم شادی است و اندوه.
در چشمانم خیره شود اگر کسی
آن را خواهد دید.
غمگین تر از آنی خواهد شد
که داستانی اندوه زا شنیده است.
می دانم خدایان انسان را
بدل به شیئی می کنند، بی آنکه روح را از او برگیرند.
تو نیز بدل به سنگی شده ای در درون من
تا اندوه را جاودانه سازی
چون سنگی سپید درون چاهی
سر ستیز با آن ندارم، توانش را نیز:
برایم شادی است و اندوه.
در چشمانم خیره شود اگر کسی
آن را خواهد دید.
غمگین تر از آنی خواهد شد
که داستانی اندوه زا شنیده است.
می دانم خدایان انسان را
بدل به شیئی می کنند، بی آنکه روح را از او برگیرند.
تو نیز بدل به سنگی شده ای در درون من
تا اندوه را جاودانه سازی
October 29, 2017
چند شعر خواندنی داشت.
اما شاید بهتر باشد که آنها را هم در «گزینه اشعار آخماتووا» با همین ترجمه و در نشر نگاه بخوانیم.
کتاب و سیر خواندنش، سرد و گنگ بود.
اما شاید بهتر باشد که آنها را هم در «گزینه اشعار آخماتووا» با همین ترجمه و در نشر نگاه بخوانیم.
کتاب و سیر خواندنش، سرد و گنگ بود.
August 19, 2022
نیمی از اشعار را زندگی کردهام، نیمِ دیگر را فهمیدم. بسیار مجموعهی زیبایی بود. امیدوارم بتوانم بیشتر در شعر روس کنکاش کنم.
December 27, 2018
آنا آخماتوا از نسلی از شاعران روسی ست که در آستانه ی قرن بیستم، شعر سمبولیک و نمادگرا را به کناری گذاشته و ترجیح دادند که افکار و شاعرانگی شان را با کلمات و مفاهیمی ساده تر و صریح تر بیان کنند.
آخماتوا از نسلی از شاعرانی ست که با به خروش آمدن توده و رایج شدن مفاهیمی چون هنر و ادبیات متعهد و پاسداری هنر از مفاهیم سوسیالیستی، به همه ی این ها بی اعتناست.
او تنها به سرودن درونیات و احساسات شخصی اش می پردازد (در زمانه ای سخن گفتن از شخص و فردیت انگار کفر است و تنها توده و جمع است که اهمیت دارد).
اگرچه با خواندن شعر ترجمه مخالفم (گرچه ناگزيريم به آن) و ترجمه ی بیروح کتاب انگار پر و بال احساسات شاعر را بسته است، اما انصافا بعضی از شعرها هنوز جاندار و پر طراوت بودند.
آخماتوا از نسلی از شاعرانی ست که با به خروش آمدن توده و رایج شدن مفاهیمی چون هنر و ادبیات متعهد و پاسداری هنر از مفاهیم سوسیالیستی، به همه ی این ها بی اعتناست.
او تنها به سرودن درونیات و احساسات شخصی اش می پردازد (در زمانه ای سخن گفتن از شخص و فردیت انگار کفر است و تنها توده و جمع است که اهمیت دارد).
اگرچه با خواندن شعر ترجمه مخالفم (گرچه ناگزيريم به آن) و ترجمه ی بیروح کتاب انگار پر و بال احساسات شاعر را بسته است، اما انصافا بعضی از شعرها هنوز جاندار و پر طراوت بودند.
March 10, 2009
میدانم خدایان انسان را
بدل به شیئی میکنند، بی آنکه روح را از او برگیرند
تو نیز بدل به سنگی شدهای در درون من
تا اندوه را جاودانه سازی
بدل به شیئی میکنند، بی آنکه روح را از او برگیرند
تو نیز بدل به سنگی شدهای در درون من
تا اندوه را جاودانه سازی
June 3, 2025
خاطرهای در درونم است
چون سنگی سپید درون چاهی.
سر ستیز با آن ندارم و توانش را نیز!
برایم شادی است و اندوه...
در چشمانم خیره شود اگر کسی،
آن را خواهد دید.
غمگینتر از آنی خواهد شد که داستانی اندوهناک را شنیده است.
میدانم که خدایان،
انسان را بدل به شیئی میکنند بیآنکه روح را از او بگیرند
تو نیز بدل به سنگی شدهای در درون من
تا اندوه را جاودانه سازی...
چون سنگی سپید درون چاهی.
سر ستیز با آن ندارم و توانش را نیز!
برایم شادی است و اندوه...
در چشمانم خیره شود اگر کسی،
آن را خواهد دید.
غمگینتر از آنی خواهد شد که داستانی اندوهناک را شنیده است.
میدانم که خدایان،
انسان را بدل به شیئی میکنند بیآنکه روح را از او بگیرند
تو نیز بدل به سنگی شدهای در درون من
تا اندوه را جاودانه سازی...
Read
June 10, 2012"چه غم اگر خیابان ها لغزانند
جائی برای رفتن ندارم"
جائی برای رفتن ندارم"
February 2, 2013
می توانستم این کنم یا آن کنم،
اما چون کاجی تنها در دشتی بی کران در خود زیستم.
اکنون چه؟
مه ای خاکستری در پیرامونم...
اما چون کاجی تنها در دشتی بی کران در خود زیستم.
اکنون چه؟
مه ای خاکستری در پیرامونم...
Read
December 21, 2009بلور یخ زیر پا می شکند
آسمان رنگ به رخسار ندارد
چرا عذابم می دهی؟
چه کرده ام با تو ، نمی دانم
مرا بکش اگر می خواهی
اما ستیزه جویی نکن
از من فرزندی نمی خواهی
و شعری نیز
آن گونه کن که می خواهی
من بر سر سوگند خود هستم
زندگیم برای توست- اما این اندوه
با من تا گور خواهد بود
آسمان رنگ به رخسار ندارد
چرا عذابم می دهی؟
چه کرده ام با تو ، نمی دانم
مرا بکش اگر می خواهی
اما ستیزه جویی نکن
از من فرزندی نمی خواهی
و شعری نیز
آن گونه کن که می خواهی
من بر سر سوگند خود هستم
زندگیم برای توست- اما این اندوه
با من تا گور خواهد بود
January 27, 2024
توصیفات بدیع و زبان سادهشو دوس داشتم
ولی در کل کتاب گزیده ای از اشعار عاشقانه اخماتوا هست و من زیاد با اشعار عاشقانه ارتباط نمیگیرم
ولی حس شاعرانگی و بدیع بودن توصیفاتش نوید شعر هایی رو میده که احتمالا بیشتر باهاشون ارتباط بگیرم و بیشتر ازش خواهم خوند
ولی در کل کتاب گزیده ای از اشعار عاشقانه اخماتوا هست و من زیاد با اشعار عاشقانه ارتباط نمیگیرم
ولی حس شاعرانگی و بدیع بودن توصیفاتش نوید شعر هایی رو میده که احتمالا بیشتر باهاشون ارتباط بگیرم و بیشتر ازش خواهم خوند
May 6, 2011
ترجمههای احمد پوری روح شعر را میکشد
Read
December 8, 2012عاقل باش قلب من
خسته ای دیگر
کندتر از پیش می زنی.....
از متن کتاب
خسته ای دیگر
کندتر از پیش می زنی.....
از متن کتاب
March 1, 2018
چه کنم که توان از من میگریزد
وقتی نام کوچک او را
در حضور من بر زبان میآورند
وقتی نام کوچک او را
در حضور من بر زبان میآورند
Displaying 1 - 30 of 54 reviews































