Jump to ratings and reviews
Rate this book

حالا که رفته‌ای

Rate this book

70 pages, Paperback

First published January 1, 2009

1 person is currently reading
29 people want to read

About the author

نام: محمدرضا
▪ نام خانوادگی: عبدالملکیان
▪ سال تولد: ۱۴/ خرداد/ ۱۳۳۱
▪ محل تولد: نهاوند
● آثار:
مَه در مِه (۱۳۵۴), ریشه در ابر (۱۳۶۵), رباعی امروز (گردآوری ۳۲۰ رباعی از ۹۰ شاعر/ ۱۳۶۳), ردّپای روشن باران (۱۳۷۳), مهربانی (۱۳۷۴), آوازهای اهل آبادی(۱۳۷۴), ساده با تو حرف می زنم(۱۳۸۲), حالا که آمده ای(۱۳۸۴) و گزیده ادبیات معاصر (نیستان/ ۱۳۷۸).
● و بعد...
کودکی و تحصیلات خود را در نهاوند گذراند و در سال ۱۳۵۰ دیپلم طبیعی گرفت و در سال ۱۳۵۴ هم مدرک مهندسی از دانشکده کشاورزی همدان.
او در اردیبهشت ۱۳۵۷ به عنوان محقق در موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران مشغول به کار شد. سپس در سال ۱۳۶۳ به عنوان کارشناس به سازمان آموزش کشاورزی وزارت کشاورزی منتقل شد و برای مدتی هم رئیس اداره تدوین کتب درسی آن سازمان بود. عبدالملکیان از سال ۱۳۷۰ تا کنون مدیر کل دفتر آموزش های رسمی وزارت کشاورزی است.
اولین شعر او به هنگام تحصیل در کلاس دهم (۱۷ سالگی) در مجله امید ایران و اولین مجموعه شعرش, در سال ۱۳۵۴ انتشار یافت.
عبدالملکیان عضو هیئت مدیره انجمن شاعران ایران و همچنین عضو شورای عالی خانه هنرمندان است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
8 (20%)
4 stars
10 (25%)
3 stars
14 (35%)
2 stars
6 (15%)
1 star
1 (2%)
Displaying 1 - 13 of 13 reviews
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
June 23, 2010

حالا که رفته‌ای
بهانه‌ی خوبی است
«شب، سکوت، کویر»
فقط صدای این هق‌هق را
کم کنید

***

حالا که رفته‌ای
بهانه‌ی خوبی است
صدایش را می‌گویم
«ای چراغ هر بهانه»
گنجشک‌ها را می‌گویم

***

حالا که رفته‌ای
این روزها دلتنگم
دلتنگم که رفته‌اند
آن روزها

Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
September 6, 2015
حالا که رفته ای
بی هوا و بی حوصله
سر به بیابان می گذارم
در دوراهی امامزاده داود و سنگان
توقف می کنم
تکه ای از ماه در دامنم می افتد

***

حالا که رفته ای
کنارش می نشینم
گریه نمی کند
دستش را می گیرم
گریه نمی کند
به پایش می افتم
گریه نمی کند
نکند اتفاقی افتاده است
که شعر گریه نمی کند

***

حالا که رفته ای
پرده ها را می کشد
بی حوصله ی هیچکس
به گوشه ای می رود
سر بر زانو می گذارد و
فکر می کند
به روزی که نخواهد آمد
Profile Image for SA®A .
317 reviews384 followers
October 26, 2013


حالا که رفته ای
کنارش می نشینم، گریه نمی کند
دستش را می گیرم، گریه نمی کند
به پایش می افتم، گریه نمی کند
!نکند اتفاقی افتاده است، که شعر گریه نمی کند

-----

حالا كه رفته اي
غمگينم
به سراغ حافظ مي روم
همين را مي گويد
برود از دل من
وز دل من آن نرود

-----

حالا که رفته ای
می گویند در میان همه دفترهایت
نه پروانه ای خشکیده است
نه گلی
نه گلبرگی
می گویند در میان همه ی دفتر هایت
کودکی است که با پروانه ها
!به سراغ ماه می رود

Profile Image for sæm.
132 reviews100 followers
July 26, 2010
حالا كه رفته اي
پرنده اي آمده است
در حوالي همين لاغ رو به رو
هيچ نمي خواهد
فقط مي گويد:كو كو؟


حالا كه رفته اي
غمگينم
به سراغ حافظ مي روم
همين را مي گويد
برود از دل من
وز دل من آن نرود
Profile Image for محمد یوسفی‌شیرازی.
Author 5 books208 followers
August 10, 2016
شعرهای این مجموعه زاییده‌ی حال‌وهوای غم‌ناکی بوده که پس از مرگ قیصر امین‌پور بر شاعر غالب می‌شود و چنان‌که از تعداد شعرها برمی‌آید، تا مدتی این حال با او بوده و موجب سرایش آن‌ها شده است. خصیصه‌ی نوآورانه‌ای که در این سروده‌ها به‌چشم می‌خورد، نوعی یک‌دستی ظاهری در آغاز تمام شعرها است که به‌نوعی بر همگی‌شان مُهر هم‌سانی و هم‌هویت‌بودن زده است: تک‌تک سروده‌ها با عبارت موجز و پرتأثیرِ «حالا که رفته‌ای» آغاز می‌شود و این عبارت از همان آغاز، حس‌وحال غم‌ناکِ ازدست‌دادگی را آشکار می‌کند. این نشانِ داغِ کوتاه بر پیشانی غالب شعرها خوش نشسته و در پدیدآوردن فضای یأس‌زده‌ی پس از مرگ، به‌خوبی یاری‌گر شاعر شده است. بااین‌همه،‌ سروده‌هایی کم‌مایه و ناگیرا نیز دراین‌میان می‌توان یافت که مخاطب احساس کند این عبارت آغازگر، چندان با شعر هم‌خوان و هم‌سو نیست و گویی آن را به‌ضرب‌وُزور خواسته‌اند در آغاز شعر بیاورند تا هم‌رنگ دیگر شعرهای کتاب شود. درعین‌حال، تصور می‌کنم شمار این‌گونه شعرها به‌نسبت شعرهای دل‌پسند و پرقدرت، کم است. پاره‌ای از خواندنی‌هایی که لابه‌لای سطرهای این کتاب می‌توان یافت:
حالا که رفته‌ای
دوباره زنگ می‌زنم
شماره همان شماره است
گوشی را برمی‌دارند
گوشی را می‌گذارم
________________
حالا که رفته‌ای
هر صبح
گونه‌های هر دو اتاق
تاریک است
تاریک از شبی که نرفته است
________________
حالا که رفته‌ای
هیچ راهی
مرا به جایی نمی‌برد
در حافظه‌ام می‌چرخم
همه‌ی کلیدها را گم کرده‌ام
________________
حالا که رفته‌ای
خسته و خاموش
سرش بر بالش می‌چرخد
برنمی‌خیزد
فقط پلک‌هایش را می‌مالد
پیش از آن‌که گریه کند،
دوباره به‌خواب می‌رود
________________
حالا که رفته‌ای
برمی‌خیزم
بی دغدغه‌ی مرگ
لباس می‌پوشم
میان من و مردگان امسال
فاصله‌ای نیست
________________
حالا که رفته‌ای
پرنده‌ای آمده است
در حوالی همین باغ روبه‌رو
هیچ نمی‌خواهد
فقط می‌گوید:
کوکو؟
________________
حالا که رفته‌ای
نه باد می‌آید و
نه برگی دستی تکان می‌دهد
انگار
زمان متوقف شده است برای من
که بی‌کلید
پشت همه‌ی درها مانده‌ام
________________
حالا که رفته‌ای
می‌مانم کنار همین ایست‌گاه
که بوی تو را می‌دهد
می‌مانم و دست تکان می‌دهم
برای مسافرانی
که تو را گم کرده‌اند
Profile Image for Saleh Rostami.
121 reviews7 followers
January 31, 2020
محمدرضا عبدالملکیان بیش از یک شاعر برای من یک انسان و یک همسایه بوده است. هنگامی که از زندگی من یک مستند ساختند به نام سیزده‌ساله‌ها او آمد و در هوای بسیار مطبوع اردیبشت توی حیاط بزرگ خانه‌مان در میان نسیم خنگ بهاری و بوی گل‌ها با من از نوشتن گفت و از مسیر سخت ادبیات. همیشه صدای دلنشین‌اش و حضورش را دوست داشته‌ام. این روزها که غبار پیری بر روی او نشسته و کمتر می‌بینمش همیشه یاد ایامی می‌افتم که توی حیاط با بهروز و محمد دو تا از بچه همسایه‌هایمان فوتبال بازی می‌کردم و او وقتی از سر کار بر می‌گشت به همه سلام می‌کرد وتک تک می گفت:
«سلام آقا بهروز. سلام آقا محمد. سلام آقا صالح سلام برسونید حتما»
این روزها هم گاه صدایش می‌آید که دارد با نوه‌اش توی بالکن بازی می‌کند و قربان صدقه‌اش می‌رود. زندگی در کنار یک شاعر نعمت و افتخاری بزرگی است برای من...
Profile Image for Elahe.
46 reviews42 followers
September 14, 2018
حالا که رفته‌ای
دوباره زنگ می‌زنم
شماره همان شماره است
گوشی را برمی‌دارند
گوشی را می‌گذارم.
Profile Image for Ali Karami.
22 reviews
Read
December 12, 2009
کلا این سه کتاب "حالا که" سری قشنگی اند ، من با پسر آقای ملکیان هر هفته کارگاه نقد شعر دارم راستی! هر کی می خواد بیاد
3 reviews
Read
October 26, 2009
salam ba behtarin arezooha.kash yekbare dighar bodamo be dasthayat bose mizadam. dokhtare darya
Profile Image for Beliphaty.
102 reviews175 followers
October 1, 2010
این کتاب را محمدرضا عبدالملکیان
برای زنده یاد "قیصر امین پور" سروده است
Profile Image for Amir ali.
330 reviews1 follower
November 11, 2013

حالا که رفته ای
هیچ راهی
مرا به جایی نمی برد
در حافظه ام می چرخم
همه کلیدها را گم کرده ام...!
Displaying 1 - 13 of 13 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.