Jump to ratings and reviews
Rate this book

دیدارها

Rate this book
گزیدهٔ شعرهای ۱۳۷۵-۱۳۷۸

302 pages, Paperback

First published January 1, 2000

2 people are currently reading
32 people want to read

About the author

بیژن جلالی

16 books78 followers
بیژن جلالی در سال ۱۳۰۶ در تهران متولد شد. خانوادهٔ او در اصل تفرشی بودند. زندگی مشترک پدر و مادر او خیلی دوام نداشت. بیژن نزد پدرش در آلمان ماند.
او پس از چندی به تهران برگشت و تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در تهران گذراند. از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۳۱ در رشتهٔ فیزیک دانشگاه تهران و چند سالی را در رشتهٔ علوم طبیعی دانشگاه‌های تولز و پاریس درس خواند. علاقه او به شعر و ادبیات او را وادار کرد تا در رشتهٔ زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه تهران ثبت‌نام کند و لیسانس خود را در همین رشته بگیرد. جلالی از سال ۱۳۲۵ مشاغل مختلفی را تجربه کرد: تدریس انگلیسی، کار در موزه مردم شناسی وزارت فرهنگ، کار در شرکت فرانسوی آنتروپوز و…و سپس در سال ۱۳۵۹ بازنشسته شد.
او از سال ۱۳۴۰ اشعار خود را به چاپ سپرد. جلالی هیچ‌گاه ازدواج نکرد و در تنهایی شعر خواند و شعر گفت.
او چند روزی پس از نیمهٔ آذرماه ۱۳۷۸ دچار سکتهٔ مغزی شد و روز جمعه ۲۴ دی‌ماه و در ۷۲ سالگی از دنیا رفت.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
5 (12%)
4 stars
14 (34%)
3 stars
20 (48%)
2 stars
1 (2%)
1 star
1 (2%)
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
Profile Image for ZaRi.
2,314 reviews884 followers
Read
September 13, 2015
ما همه پیر می شویم
مثل فنجان چای و دیوار اتاق
ولی من تند تر نفس می کشم
و تند تر پیر می شوم

***

فریادش را می شنوم
در پایان اندیشه
که در زندان است
و خنده هایش را می شنوم
که در پایان شعر من
گرفتار است

***

آرزویم مردن در صدای تو بود
یا رفتن با صدایت
یا خاموش شدن در صدایت
صدای تو چون باد گذشت
و من به دامن تاریکی
آویخته ام
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,077 followers
Read
January 9, 2013
تو صدای پایت را
به یاد نمی‌آوری
چون همیشه همراهت است
ولی من آن‌را به خاطر دارم
چون تو همراه من نیستی
و صدای پایت بر دلم نشسته است

Profile Image for Sahar.
16 reviews21 followers
Read
August 8, 2010
من نفهمیدم چرا می نویسم
از خودم می گویم
یا از دنیا
برای خودم می نویسم
یا برای دیگران
اینقدر فهمیدم که پای کسی
یا چیزی در میان است
از من و دنیا بیشتر
از من و دیگران بزرگتر
************
خستگی است که گریه می کند
یا گرسنگی است
یا تشنگی است که زار می گرید
یا زندگی است که پایان خود را
می جوید
همراه آه و اندوه

Profile Image for Mahshad.
122 reviews26 followers
April 1, 2016

با اشک حرفی میزنیم
که با حرف آن را
نمی توان گفت
******

هر کدام کلمه ای
میگوییم
با نگاهمان و حرفهایمان
ولی هیاهوی ما
به گوش دیگران
نمی رسد
******
همه چیز را میفروشم
برای خرید چند کاغذ
تا با آن پرواز کنم
تا فراسوی غم ها
تا فراسوی آرزوها
*****
از راه درد همه چیز را فهمیدم
از راه درد
به همه چیز رسیدم
افسوس که همه عمرم
در راه درد گذشت
******
هیچ چیز را بدست نمی آوریم
هیچ چیز را نگاه نمی داریم
همه چیز میگذرد چون موجی
و ما هم چون موجی میگذریم
******
من نخواستن را
جانشین خواستن
کرده ام
و چه سهمگین جان سپردند
همه این خواستن هایم
******
آدم ها همه از آن طرف
می روند که من نمی روم
و از چیزهایی می گویند
که من نمی شنوم
آدمها گویا
چیزهایی میبینند
که من نمی بینم
آدم ها همه آن طرف
هستند و من این طرف

181 reviews
July 26, 2016
کاش من هم می‌توانستم
مثل گربه‌ام
در تاریکی روی لبه ی دیوار
راه بروم
کاش من هم هنگام برگشتن
به خانه
قیافه اسرارآمیزی داشتم
که از ولگردی‌های شبانه‌ام
حکایت می‌کرد

***

Profile Image for Zohreh hooshangi.
6 reviews19 followers
September 22, 2014
برای چه رودخانه ها
اینهمه می گریند
و برای رسیدن به کیست
که اینهمه تند می روند
چرا رودخانه ها
سودای مردن در سر دارند
Profile Image for Ashkan.
222 reviews27 followers
November 9, 2016
اگر هم شاعر خوبی نباشم/چه باک/ خرگوشی یا گرازی خواهم بود/که تنها در گوشهٔ بیشه‌ای/ می‌میرد

از صفحهٔ ۷۵، دیدارها، چاپ اول ۱۳۸۰ انتشارات مروارید
Profile Image for Elika Shakeri.
5 reviews
April 23, 2017
من نفهمیدم چرا می نویسم
از خودم می گویم
یا از دنیا
برای خودم می نویسم
یا برای دیگران
اینقدر فهمیدم که پای کسی
یا چیزی در میان است
از من و دنیا بیشتر
از من و دیگران بزرگتر
Displaying 1 - 8 of 8 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.