"نمره واقعی یک و نیم" نوشتن از ترسها و دلهره های آدمیزاد، به اندازه وسعت مصداقها و پیچیدگی وضعیتهای گوناگونش، نمونه های درخشان زیادی در ادبیات دارد، از رویکردهای فلسفی تا روانشناختی. بنابراین انتخاب سوژه اش خود دلهره ای است که به نظرم مطالعه و تاملی بیشتر از آنچه در این اثر دیدم، میطلبد. دلهره هایی که احتمالا چندان واقعی نیستند تا مخاطب با آنها همزادپنداری کند، نهایتا تبدیل میشوند به سوژه ای برای فضاسازی و جزییات نه چندان مفید و گاهی هم با پایانی نامتجانس یا فاقد روایتی مشخص
حالاحالاها جای کار دارد پرداختن به موضوعی همچو دلهره که با درونی ترین و عمیق ترین احساسات بشری کلنجار میرود و در دنیای ما هر روز نمونه های جدیدی به خود می بیند. تنها داستانی که ایده اش را پسندیدم، داستان آخر بود که در آنهم مساله نه خود ترس، بلکه دشواری نفی آن است.
در همه ی داستان های این مجموعه یک نخ نامرئی و نازک به مثابه ی حلقه ی ارتباطی وجود دارد. این نخ در انتهای داستان آخر کشف می شود وشما را مجبور به دوباره خواندن داستان ها ویافتن این رابطه ی بسیار ظریف ونادیدنی می کند. ودر اکثر داستان ها نوعی فضای سورئال و رمز برای کشف کردن وجود دارد. . داستان فیدل. یک مرده که خودش غریق نجات بوده ودر دریا غرق شده. به شیوه ی راشامونی روایت می شود. . شوخی . داستان شب ناتمام- مردی که خودکشی می کند وغیب می شود بی خبر و مردی دیگر که فقط شناختی یک شبه از او داشته است. جزییات و خیلی کاروری می نویسد و سعی در واکاوی زیرلایه های شخصیت دارد. . داستان قمر گمنام نپتون. فضای سوریال و تا حدی پریشان . شب در ساتن سفید- خانه ای بزرگ و قدیمی که پیرمردی باید در آن بمیرد. فضای وهم وخیال با حضور نفری دیگردر خانه . داستان اکازیون- آشنایی زادیی دوست داشتن روستا و فضای آرامشی که فرد تلاش می کند دوباره به شهر وصدا بازگردد. . ایده ی نیازمندی های روزنامه در دو داستان اوکازیون و انجا که پنچرگیری ها تمام می شود تکرار شده است. . داستان آنجا که پنچرگیری ها تمام می شود. عالی بود. یکداستان نمادین فوق العاده که در نهایت شخصیت اول داستان از شهر خارج می شود و به شخصیت های داستان اول می رسد. یعنی ما صدای شخصیت های داستان اول در حین جر و بحث را می شنویم.
http://pure-commander.persianblog.ir/... بهنظرم یک افتضاحِ ادبیِ شیک بود! نویسنده تو را مضحکهی خودش میکند تا مثلا تبحّرِ زنندهاش در توصیفهای افراطی را نشانت دهد. خیلی خدشه به این مجموعهی داستان وارد است از نظرِ بنده. نشرِ «ققنوس» چاپش کرده.
از این مجموعهداستان فقط همون داستانی را یادمه که صاحب یه خونه صبح بلند میشه و میبینه که یکی ناشناس به اسم و آدرس اون یه آگهی داده توی روزنامه بهمنظور خرید تمام وسایل منزلش.
این کتاب مجموعۀ نه داستانهای کوتاه است که با قلمی صمیمی و بی پیرایه نگاشته شده است.موضوع اصلی تمام داستانهای این مجموعه ترس و اضطراب است که نویسنده آن را در تمامی مجموعه به خوبی گنجانده است.گاه ترس از موجودی زنده (در شب در ساتن سفید و اشکاف) و گاه ترس از پدیده ای طبیعی(در اکازیون و هتل).وحتی میبینیم که شوخی های سادۀ کارمندان اداره ای دلگیر در داستان شوخی خود واقعیتی هولناک می شود.نویسنده برای نمایش تنهایی،انزوا و بی کسی آدمهای داستانش محیط آشنای شهری را برگزیده است و برای اینکه کسالت و خمودگی را هم چاشنی انزوای این آدمها کند محیط خستۀ اداره ای دولتی را برمیگزیند(در شوخی و آن جا که پنچرگیری ها تمام می شود).نویسنده سعی می کند از ظرفیتهای دیگری هم در داستانهایش استفاده کند مثلا" استفاده از جریان سیال ذهن در داستان قمر گمنام نپتون که روزهای پایانی عمر یک محکوم به اعدام را از دریچۀ ذهن او بازگو میکند یا در داستان فیدل که نویسنده با نامگذاری داستان به نام سگِ قهرمانِ مقتولِ قصه ،گویی می خواهد سرنخی بدهد هرچند درانتها هیچ پاسخی در اختیار خواننده نمی گذارد.به هر حال در مجموعه ای که بیش از هر چیز ،من را به یاد قلمِ زنده یاد بهرام صادقی انداخت (به خصوص آن رگۀ پررنگِ طنز تلخِ داستانهای صادقی)،یکنواختی ِ داستانها آزاردهنده است به گونه ای که گویی سه مجموعۀ اشکاف،شب در ساتن سفید و اکازیون در یک امتداد و دنبالۀ یکدیگرند و به دلیل این یکنواختی،در داستانهای پایانی دست نویسنده برای خواننده روشده است
تنگی داشت که یک ماهی قرمز تویش بود،یک بار که خواسته بود آب تنگ را عوض کند ماهی هم از راه آب رفته بود.پیرمرد تا مدت ها هر هفته تنگِ بی ماهی را پر و خالی می کرد،اصلا" نفهمیده بود ماهی بی نوا توی تنگ نیست
یک عمر برای اینکه همه جا را ببیند به پنجره های خانه پرده نزده بود و حالا هم که داشت می مرد انگار می ترسید پلک هایش را کامل ببندد و در سیاهی گم شود .
تمام داستانها به یک اندازه خوب نبودن، ولی در مجموع، مجموعه داستان کوتاهِ خوب، متفاوت و دوستداشتنیای بود. "شب در ساتنِ سفید" بخصوص، ترس نمکین و جالبی داشت که قبلا در داستان کوتاههای ایرانی بهش برنخورده بودم. "اشکاف" و "شوخی" به نظرم چندان جالب نیومدن. "اکازیون" و "فیدل" ولی داستانهای مورد علاقهم بودن. و الان تو دوراهیِ خوندن بقیه کتابهای آقای حبیبی، یا ریسک نکردن و نگه داشتن همین پیشزمینه ی ذهنیِ خوب از ایشونم.
کتاب حامد حبیبی مجموعه است از داستان های عجیب، داستان هایی که ممکن است هر جایی اتفاق بیفتد واگر نام ها غیر ایرانی بود شک میکردی ترجمه میخوانی.کتاب جملات ماندگار زیادی دارد،آنقدر که زیادی هم دارد و گاهی (بیشتر از گاهی) خسته میشوی. هیچ کلمه ای بدون حداقل سه صفت و دو مضاف و سه پیشوند و هفت پسوند بیان نمیشود،این ها در کنار دغدغه های ذهنی وسواس گونه خواندن کتاب را نه آنکه مشکل،بلکه گاها حوصله سر بر میکند! اما از نکات بسیار مثبت آن خط داستانی آن است که گرچه همانند دیگر داستان های کوتاه بی پایان و بدون آغاز است اما در طول داستان شما را با خود همراه میکند و موضوعات خوبی را نشانه رفته.