«شهرهای بسیاری را دیدهام، اما هنوز سنگ بیروت را به سینه میزنم. آری، بیروت و خیابانهایش را میپایم، پوشیده از زبالهها و آدمهایی که بهتر است بیسرشماری زندگی کنند. داستان جوانان دیروز این شهر که پیکرشان بر دوشها افتاده بود مرا از هوش میبرد. اما من... تا امروز بیروت هیچ وعده ای به من نداده است... زور این شهر بر هر وعدهای میچربد و هر که را دستخالی و معمولی و بیسلاح باشد با هیاهو و تنهایی کیفر میدهد. ما کمک کردیم بیروت سرپا بماند. ماندن کار بیروت است، چون ما را خوب نمیشناسد، مایی که شکستها شیرهی جانمان را کشیدهاند.» درونمایهی اصلی داستانهای این کتاب مسائل زنانه است: زندگی تهی از ارزشهای انسانی زن عرب، به رسمیت نشناختن حق مادری، قتلهای ناموسی و مسئلهی طلاق.
چقدر کتاب قشنگی بود. واقعا دست مترجمش درد نکنه. کتاب شامل چندین داستان کوتاه بود که اکثر قریب به اتفاقش رو دوست داشتم. بیشتر از همه داستان "بنویس من زن عرب نیستم"، "دژ بسته مغزها"، "همسال بهشت" و"صدا زنده میماند" توی سرم موند. داستان "سومی...آه" هم خنده دار بود هم تاسف برانگیز. با داستان "الگرو"ی هدی برکات اشکم در اومد... واقعا جنگ کثافتی بیش نیست. داستانهای کتاب دربارهی زنانه؛ محرومیت زن و به خصوص زن عرب(بخوانید خاورمیانهای). کتاب دربارهی ازدواج و حقوق و قراردادها، دربارهی جنگ و مهاجرت و تنهایی و دربارهی زن بودن میگه. این کتاب رو در اوج بیحالی و افسردگی دوران کرونا خریدم تا به خودم انگیزه بدم(نه بابت اینکه زنم، به خاطر اینکه کتاب خوندن رو دوست دارم) و صفحهی اولش نوشتم:
برای خودم که جایی* زن هستم که خدای خودم را هم از من میگیرند.** اردیبهشت ۱۳۹۹
*اون جا، ایران صرف نیست. **بر اساس یک داستان واقعی:))
بر خلاف اسمش و تعریف هایی که می گردند خیلی کارهای خاصی نداشت. به گمانم دو داستان اول از خانم غاده السمان خوب بودند. بقیه کارها گاه ایده خوبی داشتند اما داستان نشده بودند اشکال بیشتر این داستان ها ذهنی نویسی بود
با خواندن این کار به داستان نویس های خانم داخلی امیدوار شدم که لااقل بهتر از این نویسندگان داستان را می شناسند.
چیزی که اولین بار خیلی جذبم کرد اسم کتاب بود. و از طرفی برام جالب بود که یه سری داستان از زنهای عرب گردآوری شده و میتونم بخونمشون. ولی واقعیت این بود که بیشتر داستانهای کتاب نزدیک به خوب هم نبودن. البته که چند تا داستان درخشان هم داشت. نکته جالب برام این بود که با اکثر داستانهایی که از بیروت گفته بودن خیلی ارتباط برقرار میکردم. این حضور پررنگ بیروت تو نوشتههای نویسندگان عرب همیشه برام شیرین و دلپذیر بوده.
فکر کنم نباید اینقدر به این کتاب امید میبستم. دو سه تا داستان اول، برق از سر آدم میپروند، خیلی عجیب و مبهم بود، شاید باید چندبار میخوندیشون تا بالاخره متوجه هدف داستان بشی. بعضیهاشون هم بیمحتوا، سراسر عقده، سراسر کینه، بی سر و ته! من اینها رو هم دو سه بار خوندم تا متوجه بشم مشکل از من نیست و واقعا داستان هیچچیزی برای ارائه نداره! شاید انتخاب داستانها مناسب نبوده و باید با فرهنگ یا ترجمه کمی همخوانی بیشتری میداشت چون واقعا بعضی از داستانها حتی مشخص نبود که هدف داستان چیه و متن از کجا دراومده و به کجا رسیده؟ داستانهای کتاب به طور کلی درباره مشکلات زنان در جامعه، جایگاهشون و ناعدالتیهایی که دربارهشون اتفاق میافته بود. بعضی جاها کاملا مشخص بود که مشکل از محدودیت ذهن خود نویسنده براومده، بعضی جاها هم کاملا مشکلات اجتماعی زنها رو بیان میکرد. توی داستانهای غاده السمان چیزی که میشد دریافت کرد این بود که محدودیتهای اجتماعی همهجا دنبال آدم هستن حتی اگر دیگه توی اون اجتماع نباشی، برمیگرده به ذهنیتهای خود آدم، به روحش! فکر میکنم واقعا به جز داستانهای غاده السمان و داستان همسال بهشت و داستان الگرو بقیهشون حداقل برای من ارزش وقت گذاشتن نداشتن!عجیبه که هر سه نویسندهای که داستانهاشون رو اسم بردم، لبنانی بودن که با درگرفتن جنگ مهاجرت کردن. انگار دیدشون با مهاجرتشون بازتر شده برای نوشتن!
انتخاب یکی از داستانها رو درک نکردم. (غریبهای که به من شطرنج آموخت) ۳ تا رو واقعا دوست داشتم. (بوی زن، بوی شهر. صدا زنده میماند. پانوشتهایی برای خانم ب.) از موقعی که خوندن این کتابو شروع کردم چندین بار گفتم چهقدر زمخت نوشته، شاید بد ترجمه کرده، چه لوس تشبیه کرده، چهقدر به زور داره سمبلیک یا شاعرانه مینویسه،... تو این ۳تا داستان کمتر این حسو داشتم. موضوع انتخابی کتابو پسندیدم جدا، معضلات و چالشهای زنان عرب؛ کم و بیش مثل سایر زنان خاور، و شاید همه دنیا. از معرفیهای سر داستانا سوال واسم پیش اومد و گشتم و متوجه شدم زن و دختر کویتی ۸۰ ساله که مدرسه میرن تازه، بقیه هم همین حدودا. دردناک نیست؟ واسه خود ماام یه ۱۱۵ سال ایناست حداکثر. مرسی نشر ماهی. انتخاب طرح جلد هم خیلی مناسب بود.
جز از غادةالسمان از بقیه کتابی نخونده بودم. ادبیات زنان عرب برام جذابه و دلم میخواست بیشتر آشنا بشم. دردهاشون به دردهای ما نزدیکه و داستانهاشون ملموس. ولی بعضی داستانها به روایت نزدیکتر بود. اون گره که باید باشه وجود نداشت.
مجموعه داستان های کوتاه از بانوان نویسنده عرب داستان کوتاه هایی ماندگار درباره مهاجرت ، غم ، تبعیض و امید داستان های نخست و آخر غادة السمان رو بسیار دوست داشتم ، تلفیقی از فضای رئالیستی و پارانویا ترجمه داستان ها و همچنین گزینش هم بسیار خوب بود سپاس از نشر ماهی که این داستان های خواندنی رو بدست مخاطبان رساند 🌱
کتاب مجموعه داستانی است از ده زن نویسنده عرب؛ مثل هدی برکات، غاده السلمان و کسانی ناآشناتربرای من مثل رضوی عاشور. در مورد هر کدام ابتدای متنشان چندخطی میخوانیم، البته اطلاعاتی خیلی کلی. من بیشترشان را خواندم، نه همه را. نوشتهها کمتر داستاناند و بیشتر به روایت شبیه و برخی هم روایتهایی که نویسندهشان تلاش کرده به طیف داستان نزدیک شود. اتفاقاً همین لکنت و همین روایت به داستان نرسیده معنادار است در این صداها. شخصیتهای زن نوشتهها مستقیم و غیرمستقیم از مسائل زنان در جنگ داخلی لبنان، مهاجرت به فرانسه، از قاهره، از کویت و... میگویند. رنجها و واگویهها و غمهای آمده لابهلای سطرها برایم غریب نبود، میتوانستم آن زنان را اطرافم ب��ینم، دورتر و گاهی هم نزدیکتر و گاهی هم در خودم. اگرچه نوشتهها قدرت این را نداشتند که جاذبهی مضاعف ادبی داشته باشند اما درگاهی هستند برای شنیدن صدای زنان عرب و از این نظر مهماند به نظرم.
بسی شرمسارم که اعلام نمایم، هیچ ارتباطی با داستانها نگرفتم. خیلی سعی کردم مثل فرهیختگان بشینم، عمیق فکر کنم و ببینم منظور نویسندهها چی میتونه باشه ولی خب نتیجهای حاصل نشد. 🙂 هذیان نویسی کی مد شد؟ بخصوص یک سری از داستانهای وسط مجموعه که عملا گممیکردی چه کسی داره روایت میکنه؟ زمان کی شد؟ و کی داره از چی حرف میزنه؟ خلاصه که... آره🙂
این کتاب رو من گرفتم تا کمی از فضای عرب بخونم تنها چیزی که نداشت فضای عرب بود کتاب توسط زنانی که به اروپا رفته بودن نوشته شده و بیشتر کتاب تم اروپایی و فمنیستی داره تا اون حس و حال عربی برای همین کمی تو ذوقم خورد
داستانها و رمانهای عرب برای من یک ویژگی پررنگ و خاص دارند، آن هم اشتراکات ریزی است که از تشابهات اجتماعی و تمدنی بر میآید. این اشتراکات ارتباط گرفتن با دغدغهی و آمال نویسندههای عرب را اقلا برای من سهلتر میکند. کتاب بنویس من زن عرب نیستم هم از همین زاویه برایم خواندنی بود. مجموعی از مصائب و مسائلی که زنان در جوامعی که جایگاه مناسب خودشان را نیافتند و ندارند، در این کتاب روایت شدهاست. روایت مادریهای بی فرجام، زنانگیهای منزوی، استعدادهای خاک خورده و رنجهای وطنی که خیانت میبیند، روایتهای قابل درکی برای مایی که در این مختصات زندگیمیکنیم هستند. انتخاب داستانها و کنار هم بودنشان در این مجموعه هم با همین حلقهی وصل مسائل زنانه است. به نظرم داستان "بوی زن، بوی شهر" قشنگترین داستان این مجموعه بود.
_کم کم دارم عاشق کتابهای قطع جیبی نشر ماهی میشوم!
حسرت اصلی موقع خواندن این مجموعه و به طور کلی آثار نویسندگان زن عرب هم اینه که قلمشون با وجود گوناگونی و فاصله جغرافیایی و حتی فرهنگی چقدر خوب تشخص و قوام خودش رو تونسته پیدا بکنه و اینکه در مقابل نویسندگان زن ما کمتر اینطور قلمی دارند. هر چند اینجا هم مثل قصۀ شعر معاصر اختلاط قشر روشنفکر عرب با اروپاییها تأثیرش مشهوده. اغلب داستانها رو دوست داشتم و ارتباط گرفتن باهاشون سهل و راحت بود. هرچند روایت یک دو تا از داستانها یک جاهایی زیاده از حد برای داستان کوتاه کند بود.
مجموعه داستان بنویس من زن عرب نیستم قصه های کوتاه از چند زن نویسنده مطرح عرب زبان در کشورهای مختلف نظیر مصر و لبنان و عراق و ... است. بن مایه تمام داستان ها مسایل زنان در جامعه و فرهنگ کشورهای عربی است. مسائلی نظیر حق طلاق، وضعیت زناشویی، حضانت فرزند و .... ۱- داستان اول قصه بنویس من زن عرب نیستم، داستان زندگی یک خدمتکار به ظاهر فرانسوی است که بعدها مشخص میشود ریشه عرب دارد، درگیری این خدمتکار 《گلوریا زکیه》با شوهرش که حتی در فرانسه قرن بیستم هم دست از جاهلیت های عربی خود برنداشته و میخواهد در این کشور نیز همچنان به روش مرسوم کشورهای عربی زندگی کند. گلوریا حتی از حمایت خانواده خود هم بی بهره است تا جایی که حتی روح پدرش هم از عصیان گری های او در مقابل رسوم قبیله ای در عذاب است.
۲- قصه دژ بسته مغزها: کمتر متاثر از فرهنگ عربی است، البته قتلی که در این داستان اتفاق می افتد نشان از تعصب ناموس پرستی عربی دارد ولی در خلال داستان مشخص میشود تمام شخصیت ها درگیر خیانت های خانوادگی هستند.
۳- همسال بهشت: داستان زنی که خود را به دیوانگی زده تا طلاقش را بگیرد و بتواند با کسی که عاشقش شده ازدواج کند. شخصیت داستان از همین که عاشق تنها مردی شده که خودش خواسته احساس گناه میکند ولی در عین حال برای رسیدن به خ خواسته اش هم راهی به جز جنون ندارد.
۴- غریبه ای که به من شطرنج آموخت: همین اسم کل داستان است، قصه مردی که وارد خانواده میشود و به دختر خانواده شطرنج یاد میدهد.
۵- بوی شهر، بوی زن: درونمایه داستان متاثر از فرهنگ زنده به گور کردن دختران در جوامع عربی است، ماجرا از زبان دختری نقل میشود که در اطرافش چند دختر به قتل رسیده اند و متاسفانه همه حتی سایر زن ها و چه بسا مادر دخترهای مقتول حق را به قاتلین میدهند. نقد قتل ناموسی و تعصب جاهلیت مساله اصلی قصه است.
۶- سواری های خانم ر: اصلا نفهمیدم داستان درباره چیست !!!!!
۷- یک مادر: قصه مادری که به تنهایی دختر خردسالش را در غربت بزرگ میکند، همسرش هم خانواده خود را ترک کرده و این مساله زن را بلاتکلیف نگه داشته چرا که در جوامع عرب زن حتی حق زندگی مستقل هم ندارد.
۸-صدا زنده میماند: قصه غمباری از کشف جسد نوزادی دفن شده در خرابه های شهر، که مشخص نیست متعلق به کیست اما ناگهان یک زن بر گور بچه گریه سر میدهد، حدس همه شهر حرامزادگی نوزاد است و بازهم طبق معمول زن در این قصه از دید عموم مردم گناهکار اصلی است.
۹- سومی .... آه: اولی عاشق سیاست بود، دومی عاشق خانواده اش، سومی عاشق فرزندانش و من همچنان دنبال زنی هستم که عاشق من باشد. این داستان بیش از اینکه بیانگر مسائل زنان عرب باشد به تنهایی مردان عرب اشاره داشت. ولی قصه شیرین و خواندنی ای بود.
شهرهای بسیاری را دیدهام، اما هنوز سنگ بیروت را به سینه میزنم. آری، بیروت و خیابانهایش را میپایم، پوشیده از زبالهها و آدمهایی که بهتر است بیسرشماری زندگی کنند. داستان جوانان دیروز این شهر که پیکرشان بر دوشها افتاده بود مرا از هوش میبرد. اما من ... تا امروز بیروت هیچ وعده ای به من نداده است ... زور این شهر بر هر وعدهای میچربد و هر که را دستخالی و معمولی و بیسلاح باشد با هیاهو و تنهایی کیفر میدهد. ما کمک کردیم بیروت سرپا بماند. ماندن کار بیروت است، چون ما را خوب نمیشناسد، مایی که شکستها شیرهی جانمان را کشیدهاند.
کتاب شامل یازده داستان کوتاهه که من بعد از خوندن شش تا کتاب رو کنار گذاشتم📖
نویسندهها میخواستن از آسیبهایی که جنگ میزنه و قوانین ضدزن کشورهای مسلمان بگن ولی به نظر من اصلاً موفق نبودن. داستانها تبدیل شده بودن به یه سری متنهای شعاری و بیسروته 📌ترجمه هم اصلاً خوب نبود
بنویس من زن عرب نیستم. این کتاب شامل چند داستان کوتاه از نویسنده های زن عرب هست. انتخاب داستانها و ترجمه کتاب به نظرم خیلی خوبه. انسجام در انتخاب داستان و وحدت موضوع، باعث شده مجموعه خوبی جمع شه. ترجمه هم بسیار عالی بود. بیشتر داستانها ذهنی، تاحدودی سانتی مانتال و نوعی گله از شرایط سخت زنهای عرب بود و برای ما همذات پنداری داشت. مشخصه وقتی چنین مجموعه ای رو آدم میخونه سلیقه ها متفاوته و هر خواننده ممکنه از چند داستان مختلف خوشش بیاد. خود من از دو داستان اول که از نویسنده و شاعر مورد علاقه ام، غاده السمان بود خوشم اومد. داستان های بنویس من زن عرب نیستم و دژ بسته ی مغزها. همینطور داستان همسال بهشت از حنان الشیخ، صدا زنده میماند از لیلی عثمان و سومی... آه رو خیلی دوست داشتم.
شناخت ادبیات و زنان نویسنده عرب، فارغ از ارزشهای روایی و داستانی از این جهت برای خواننده ایرانی میتواند مهم باشد که راوی تناقضها و درگیری بین بافت سنتی و مدرن است و این تلاش برای یافتن صدای و جای خود بیشباهت به روزگار ما در این جغرافیا نیست. بعضی از داستانهای مجموعه چنان ارزش ادبی نداشتند و در کلیشهها و روایتهای کهنه جا مانده بودند اما چنین مجمعههایی به لحاظ آشنایی مخاطب ایرانی با فضای داستاننویسی زنان عرب میتواند ارزشمند باشد. کاش ترجمه آثار به روزتر و جدیدتری از نویسندگان عرب ببینیم و بخونیم.
کتاب رو توی تعطیلات نوروزی امسال خوندم. بعضی داستان ها رو خیلی بیشتر از بقیه دوست داشتم، مثل داستان اول از غادة السمان که تا ابد جایگاه ویژه ای توی قلبم داره. خوندن این داستان ها بیشتر از قبل من رو به ادبیات عرب نزدیک کرد. بعضی داستان ها خیلی به نظرم جالب نبودن احتمالا چون نتونستم درکشون کنم:) داستان ها طوری نیستن که فقط به وجه زنانگی افراد بپردازن ، بلکه زندگی حقیقی رو از نگاه یک زن نشون میدن و خط کشی های جنسیتی ندارن. با خوندن این کتاب فهمیدم تجربیات زنان خاورمیانه از چیزی که فکر میکنم به هم نزدیک تره. تاریخ نگارش: تیر ۱۴۰۳
من این کتاب رو کامل نخوندم و قصدش رو هم نداشتم. در واقع به دلیل داستانهای غادة السمان بود که گرفتمش. حقیقتا صداقت و بیانی در نوشتههای او وجود داره که همیشه من رو جذب میکنه: منظر تاریک و افسرده؛ نقش پررنگ فقدان-غیاب و تعلق به جغرافیایی که رنجها و مصائب در اون اشتراکات زیادی با تجربه زیستهی بسیاری از ما داره. اکنون، پس از خوندن این داستانها و دیگر نوشتههاش اون رو جزو نویسندههای موردعلاقهام میدونم.
من خیلی هیجان زده بودم برای این کتاب، ولی اونقدری که توقع داشتم هیجانانگیز نبود. با بعضی داستانهاش خیلی ارتباط نگرفتم، احساس کردم بعضیاش تو دنیاهای ذهنیای دارن اتفاق میافتن که خیلی از ذهن من دورن و نمیتونم واردشون بشم و درکشون کنم. بین همهشون، «یک مادر» از هيفاء بيطار رو خیلی دوست داشتم و احساس کردم میتونم با دنیای واقعیش ارتباط بگیرم.
مجموعه ای از آثار کوتاه نویسندگان زن عرب که عموما تم و ویژگی های مشابهی دارند. از بین نویسندگانی که داستان هایشان در این کتاب آمده من داستنان های غاده السمان ، حنان الشیخ و هیفا بیطار را بیشتر می پسندم در کل ارزش یکبار خواندن را دارد