برشی از کتاب جیپ با سرعت به هیولا نزدیک میشد و سامان با وحشت به بدن ورزیدهی او نگاه میکرد: پاهای استوار و بلند، شکم عضلانی، کمر باریک، سینهی ستبر، بازوهای کلفت و گردن بلند و قوی. ناگهان در کنار گردنش حرکتی دید، اول در سمت چپ و بعد در سمت راست. فکر کرد موهای بلند هیولاست، اما آنها بلند و بلندتر شدند و بالای سر هیولا قرار گرفتند. سامان فقط آرزو میکرد چیزی که فکر میکند نباشد. در همان حال، جیپ توی دستانداز افتاد. جلوی خودرو بالا پرید و نور چراغهای آن لحظهای صورت هیولا را روشن کرد. درحالیکه هیولا یکی از دستهایش را جلوی چشمش گرفته بود، سامان آنها را دید. دو مار سیاه بالای سر هیولا ایستاده بودند.
فهرست آثار: آزادی دیو در بند، نوشتهی مجید دهقاننصیری (اثر برگزیده) آخرین نامه فلیپ؛ نوشتهی مجید دهقاننصیری (اثر شایسته تقدیر) این نامه را هرگز نخوان؛ نوشتهی میلاد ماهیار خسرویه؛ نوشتهی امین اطمینان ده؛ نوشتهی عماد رضایینیک غوطهور در فرمالین؛ نوشتهی عباس باباعلی ویلن طلایی؛ نوشتهی محمد اسعدی یکی از ما دو نفر؛ نوشتهی سوگند دهکردنژاد
"از من میپرسی ما انسان ها ب هیولا نیاز نداریم، توی وجود هر کداممان هیولایی خوابیده"
خوانش دوم 99/1/11 آزادی دیو در بند 3/5 داستان روایت خوبی داشت بطوریکه از توصیفات نویسنده از نیمه اول داستان لذت بردم، ب حدی که از این توصیفات سورئال گاها مو ب تنم سیخ میشد. اما از نیمه دوم ب بعد داستان بگونه ای ن چندان هدفمند جلو میرفت. -بنظرم اگر از بکاستوری شخصیت اصلی بیشتر آگاه بودیم شاید بهتر میشد ارتباط برقرار کرد ( نویسنده سعی کرده بود ب این مورد بپردازه ولی ن ب مقدار کافی) - اشارات سیاسی اجتماعی ای ک در داستان اشاره شده بود بنظر آزار دهنده بود (بطوریکه نویسنده اصرار داشت یک سری اطلاعات و عقاید را ب خورد داستان دهد) - بنظرم نویسنده در اواخر کتاب نوشتن رو فراموش کرده بود و بجای دیالوگ گفتن افراد، این راوی داستان بود ک بجای بقیه همه چیز میگفت و حرف میزد ( مثلا : سرهنگ داره میگه توقف کن، شلیک کنید) - و خب آخر داستان، پایان باز! نمیدونم در این باره چ گاردی بگیرم؟ خوشم بیاید یا ن ولی خب بنظرم داستان تا اینجای کار هم استاندارد های لازمه داستان کوتاه را ندارد (قبول کنیم ک این داستان نباید داستان کوتاه میشد و باید طولانی تر نوشته میشد چون پتانسیل و ایده مناسب را دارا بود ) حال اگر نویسنده میخواست ادامه بدهد و داستان را ب پایان برساند داستان از این هم طولانی تر (و شاید ضعیفتر) میشد. بنابراین شاید با این پایان باز موافق باشم؟!
آخرین نامه فلیپ 3/5 بنظرم این داستان از داستان قبلی روایت بهتری داشت و کلا حس و حال بهتری به من داد ( حتی شاید ترس بیشتر 😬) ولی خب اول از ایده نویسنده برای استفاده از پدیده جغرافیایی دودکش جن در داستان ( ک خب احتمالا جزو ادبیات محلی خودش باشد) لذت بردم. به شخصه از برخی اشارات "وطن پرستی " نویسنده خوشحال نشدم، سخنرانی رئیس جمهور سابق و اسکندر "ملعون بدبخت " و. . .بنظرم نویسنده روایت و کتاب نباید عقاید خود را (آن هم اینگونه) ب خواننده القا کند. بطور کلی داستان روایت جالبتری داشت و آن صفحات آخر و خون و خونخواری (literally 😂) واقعا مور مورم شد مخصوصا چون شب دیر موقع مشغول اولین دفعه خواندنش بودم😬
این نامه را هرگز نخوان 2/5 اینجا بود که ب low point کتاب رسیدم 😶 واقعا بنظرم ایده گرفتن از فیلمای جنگیر و اکسورسیست و فلان بیسار ( ک زیاد ندیدم خودم چون دوست ندارم 🙄 ولی زیاد شنیدم و حداقل صحنه هایی ازش دیدم) کار سختی نیست. چون اجنه این داستان اجنه بسیار مهربان بودند و دوستدار انسان؟! :/ درک نمیکنم روایت هم کلا خطی بود. خط صاف ب سمت نا کجا 😶 خوشم نیومد کلا از این داستان
خسرویه 2/5 اینجاست ک بنظر من وقتی نویسنده داستان خود را از قشر و قومی خاص الهام میگیره و بعد برا همون قشر مینویسه، افراد دیگه زیاد نمیتونن ارتباط بگیرن و لذت ببرن. خسرویه با روایت و زبان خاص خودش، داستان نا ملموس ولی در عین حال ایده داری را تعریف میکرد ک چون نتوانستم زیاد ارتباط برقرار کنم نمیتونم زیاد صحبت کنم دربارش. ده 2/5 روایت بدی نداشت، زبان روایت ساده بود و بخش بخش بودنش باعث میشد بهتر خوندش ولی خب خود داستان زیاد چنگی ب دل نمیزنه و ایده جالبی نداشت و تکراری بود غوطهور در فرمالین 3/5 بنظر من ایده خیلی خوب و جالبی داشت نویسنده ولی نتونسته بود ب اصطلاح خوب درش بیاره ویلن طلایی 2.5/5 Meh :/ یکی از ما دو نفر 4/5 این نمره رو میدم چون تونست ی مقداری منو بترسونه (برخلاف بقیه داستان ها) ولی با این حال ایده خیلی تکراری ای داشت، پایانش کاملا پیش بینی میشد و خیلی ساده بود. اسم داستان اصلا ربطی نداشت ب محتوا و نویسنده میتونست خیلی راحت خیلی بهتر بره جلو و پایانش جور دیگه ای بشه ولی ی پایان خیلی safe نوشته بود.
به شخصه عاشق مجموعه افسوننامه شدم و امیدوارم همچنان ادامه پیدا کنه. امتیاز و نقد داستانها: آزادی دیو در بند: 5/5 الحق که برگزیده بودن این داستان حقش است. فضا به شدت بومی شده و من واقعا از این داستان ترسیدم. از اتفاقی که ممکنه رخ بده آخرین نامه فلیپ: 4/5 داستان خوبی بود. خوشمان آمد این نامه را هرگز نخوان: 4/5 ایده داستان به شدت جذاب بود و واقعا خوشم اومد خسرویه:1/5 این داستان درس عبرتی شد برای من که در داستان از یک فرهنگ خاص خیلی استفاده نکنم چون ممکنه بقیه لذتی نبرند ده:2/5 ایده تکراری غوطهور در فرمالین:3/5 بیشتر به علمی تخیلی میخورد تا ترسناک ویلن طلایی:3/5 داستان جالبی بود و دوست داشتم یکی از ما دو نفر: 4/5 داستان درست و حسابی نداشت اما به شدت ترسناک بود.
افسوننامه ۳ ژانر: وحشت مجموعه داستانهای کوتاه برگزیده مرحله نهایی چهارمین دوره مسابقه افسانهها
من مجموعه افسوننامه رو دوست دارم و امیدوارم جلدهای بعدیش هم بیاد. درسته اغلب نویسندهها تازهکارن، نوشتهها خامه و جای کار داره اما بکره و بعضی از ایدهها رو انقدر دوست دارم که امیدوارم نویسندهها کتابشون کنن، چون داستانهای کوتاه حق مطلب رو ادا نکرده.
• و اما نظر من در مورد داستانها:
▪︎آزادی دیو در بند، مجید دهقاننصیری (اثر برگزیده) امتیاز من: ۳.۵ از ۵ ایده داستان برام خیلی جذاب بود، فضای آخرالزمانی ملموسی داره و ایران مدرن رو به ایران باستان پیوند میزنه. داستان از زلزله بزرگ تهران و بعد فوران دماوند شروع میشه، چیزی به شخصه انتظارش رو دارم و پایانیه که برای تهران تصور میکنم. شروع کتاب برام خیلی جذاب بود، توصیفات فضا خوب بود، حس ترس و درماندگی آدمها رو درک میکردم از ایرانی بودن داستان هم واقعا لذت بردم اما بهتدریج حوصله سر بر میشه تا جایی که به یک قاتل مرموز میرسیم ولی بیشتر از هیجان و چالش پیدا کردنش با تفکرات و درماندگی یه پلیس روبهروییم. این که ایران آینده رو به ایران گذشته پیوند میده برای من جالب بود، حقیقتا که سورپرایز شدم، اما نویسنده نتونسته بود از این پیوند یک چیز درست حسابی دربیاره! و اما پایان کتاب، بد، همین!
× شاید اگه یک داستان بلند شه خیلی بهتر شه × ترسناک نبود
▪︎آخرین نامه فلیپ، مجید دهقاننصیری (اثر شایسه تقدیر) امتیاز من: ۱ از ۵ اصلا با این داستان ارتباط برقرار نکردم، و حوصلهمو سر برد بهطوری که تو هر صفحه سه چهارتا جمله رو میخوندم ببینم داستان چطوری داره پیش میره. نه هیجان داشت نه ترس، صرفا یک شرح ما وقع بود. تنها نکته مثبت: بهخوبی تمایل انسان برای میل به بقا رو نشون داده بود.
▪︎این نامه را هرگز نخوان، میلاد ماهیار امتیاز من: ۳ از ۵ ایده داستان رو دوست داشتم، نحوه ورود به داستان بهنظرم جذاب بود ولی نحوه خروجش نه! البته که پاراگراف اخر داستان رو هم خیلی دوست داشتم ولی کلا چرا؟ خب که چی؟ قلم نویسنده سبکه،وجز داستانهای خوشخوانه. ترسناک نبود اما بهعنوان یک داستان کوتاه تر و تمیز بود. ایرانی بودن داستانها تو مجموعه افسوننامه برای من خیلی مهمه، که این داستان بسی ایرانی بود و بیسش باورهای عام و خرافات (خرافاته؟!) مردم ایران بود ولی یکم احساس میکردم کلیشهایه و خب خیلی ساده و خطی بود داستان میتونست خواننده رو کمی به چالش بکشه. دیگه در موردش چیز بیشتری نمیگم اسپویل نشه :د
▪︎خسرویه، امین اطمینان امتیاز من: ۱ از ۵ نظری در موردش ندارم چون اصلا باهاش ارتباط برقرار نکردم، ضمنا نثرشم یهجوری بود اصن :-؟ من داستانهای زیادی خوندم که دربطن یک قوم یا فرهنگ خاص بودن اتفاقا اغلبشون رو هم دوست داشتم اما این داستان یک روایت کشدارِ حوصله سربرِ غیرقابل درک بود برام.
▪︎ده، عماد رضایینیک امتیاز من: ۱.۵ از ۵ ایده تکراری اما راحتخوان و اینکه تهش چی شد؟
▪︎غوطهور در فرمالین، عباس باباعلی امتیاز من: ۲ از ۵ ایده داستان خیلی کریپی (معادل فارسی داره؟) و جالب بود. میشد یه داستان ترسناک تر و تمیز و باحال از توش دربیاد اما خیلی معمولی بود. اینکه داستان به بخشهای کوتاه تقسیم میشد باعث خوشخوان شدنش شده بود. فلش بکهاشم دوست داشتم هرچند اوایل گیج کننده بود.
▪︎ویلن طلایی، محمد اسعدی امتیاز من: ۳ از ۵ نحوه ورود به داستان، پرداخت بهش و جلو بردنش رو دوست داشتم ولی تهش کاملا مشخص بود دیگه نویسنده میخواد جمعش کنه. پایانبندیش قشنگ بود اما بهجا نبود، جای کار داشت.
▪︎یکی از ما دو نفر، سوگند دهکردنژاد امتیاز من: ۲.۵ از ۵ حقیقتا ربط اسم داستان رو به خود داستان نفهمیدم. داستان خوشساخت و سَبُکی بود اما آخرش خیلی تکراری و کلیشهای بود.
پ.ن۱: هیچ کدوم از داستانها حتی کمی دلهره بهوجودم ننداخت چه برسه به ترس. وجود یه روح، مرده یا جن باعث ترسناک شدن یه داستان نمیشه.
شاید من زیادی داستانای ژانر وحشت درست و حسابی خوندم یا شاید زبون فارسی با این ژانر اونقدر که باید سر سازگاری نداره اما به هر حال خیلی ضعیف تر از جلد اول و دوم افسون نام بود.داستانا اون جذابیتو نداشتن و نویسنده ها انگار زیادی تازه کار بودن آزادی دیو در بند(اثر برگزیده) :3.5/5 میتونست خیلی قوی تر باشه.پتانسیلشو داشت.دیستوپیای جالبی بود و از فجایع طبیعی خیلی خوب استفاده کرده بود اما یه چیزی انگار لق میزد توش.نمیدونم شاید یکم میخواسته خارجی باشه اما نتونسته یا یه همچین چیزی.ولی از بین این داستانا به حق اثر برگزیده شده بود آخرین نامه فیلیپ:3.5/5 یه جاهاییش واقعا نبوغ نویسنده رو نشون میداد. وقتی دیوونه میشن تو صحرا و به هم حمله می کنن و ازین قضایا واقعا خوب کار شده بود.هرچند ب نظرم ژانرش خیلی وحشت نبود اما داستان خوبی بود این نامه را هرگز نخوان:3/5 میدون��تم حداقل یه داستانتو این مجموعه قراره به شدت آر ال استاینی باشه و اشتباه هم نمی کردم.ایده و سبک نویسندگی قابل تقدیر بود اما انگار یه جاهایی نویسنده زیادی ذوق می کرد و احتیارشو از دست میداد خسرویه:1.5/5 فضای جالبی داشت داستان اما به شدت بد پرداخته شده بود و انگار واسه یه سری مخاطب خاص نوشته شده بود.قسمت کولی هارو دوست داشتم اما زیادی "ترکی"بود ده:2/5 مینیمال جالبی بود.ایده ی تکراری و پرداخت تکراری اما استعداد نویسنده رو نشون می داد.میتونست جزئیات بیشتری داشته باشه غوطه ور در فرمالین:2/5 ایده جالب بود اما خیلی جای کار و شخصیت پردازی بهتر داشت.نمیدونم ژانرش وحشت بود یا نه اما منو یاد کارای دارن شان انداخت ویل طلایی:1/5 بدون شک بدترین داستان این کتاب.یه امتیاز به شجاعت نویسنده میدم که تو مسابقه شرکت کرده بود یکی از ما دو نفر:2/5 قلمشو دوست داشتم.اصلا خوب شروع نکرده بود اما بدنه ی متن مهارت نویسنده رو نشون میداد
خب فکر میکنم باید هرکدام از داستانها رو جداگانه نمره بدم. داستان اول که همون آزادی دیو در بند باشه و توصیفاتش واقعا عالی بود. من خط به خط توصیفاتشو میخوندم و لذت میبردم. انگار میتونستم حسشون کنم واقعا. آخرین نامه فلیپ که از همون نویسنده بود رو هم نه به اندازه داستان اولی ولی دوستش داشتم. امیدوارم این نویسنده نوشتن رو ادامه بده. داستان بعدی با نام این نامه را هرگز نخوان، از داستانهای محلی و جنها خیلی خوب استفاده کرده و این جالبش کرده بود. خسرویه رو بخاطر ادبیات سختش نتونستم تا اخر بخونم. داستان 《ده》 بهنظرم وحشت محسوب نمیشد. هرچه که بود. یا فضاسازی خوبی نداشت که وحشت رو منتقل کنه. غوطه ور در فرمالین رو هم بسیااار دوست داشتم. خیلی وحشت نهفتهی جالبی داشت. خسته نباشید میگم به نویسندهاش و ایشون هم امیدوارم نوشتن رو ادامه بدن. ویل طلایی رو هم آنچنان درک نکردم. یکی از ما دو نفر هم میتونست بهتر باشه. همین و امیدوارم این نویسندههای بااستعداد کارشون رو ادامه بدن.
فکر نمیکردم بتونم از داستانهایی که جن من توش دارن لذت ببرم. نه به این دلیل که دوست ندارم، بیشتر برای اینکه اون دورانِ لذت بردن از همچین داستانهایی رو پشت سر گذاشتم. اون حسِ ترس خالص ایرانی که وقتی بچه بودیم و شبها دور هم جمع میشدیم، با وجود اینکه میدونستیم قراره تا صبح از ترس سگلرزه بزنیم، دور چراغ علاالدین مینشستیم و از شوهرعمهمون میخواستیم داستان اجنه و مێدزمێ و شیشول و... رو برامون تعریف کنه.
با وجود اینکه در حد عجایبآوری خیلی زود به همه چیز بیاعتقاد شدم، ولی بازم برام عجیبه که چطور تو بچگی هر روش عجیب و غریبی برای احضار جن که میشنیدم به کار میبستم که مثلا احضارشون کنم! واقعا نمیدونم با خودم چه فکری میکردم! گیریم که یکیشونو احضار کردم! واقعا چی میخواستم ازشون؟! فازم چی بود؟! مثلا لو دادن سوالای امتحان فردا؟! 😅
من از ترس ریویو نوشتن برای این، یه ماهه گذاشتم بمونه، بلکه چیزی بنویسم براش. اما نمیشه ظاهراً. پس فقط سر میخورم. شاید سال دیگه برگشتم و دوباره خوندم و ریویو نوشتم. بله، همین. خداحافظ.
پ.ن؛ داستان مورد علاقه از این جلد:«یکی از ما دونفر»
(یک ستاره رو به طراحی جلد باحالش دادم!) من مثل دو کتاب قبل ، واقعا نمیفهمم معیار اثر برگزیده و شایسته تقدیر داوران این مسابقه چی بوده... چون بازم با شروع کتاب(یعنی همون اثر برگزیده) مشکل دارم. تو پرانتز بگم دم همه ی نویسنده ها گرم!! یادشون نره این انتقادات بنده،صرفا نظر یک فرد از جامعه ی گودریدز هست و شکی بر خلاقیت داستان های این عزیزان نیست.
*آزادی دیو دربند* ۲/۵ ستاره شروع جالب،دو صفحه ی اولش کاملا منو جذب کرد!! ولی...خداییش واقعیت اینه که «زمان حالِ» این داستان ۳۰ صفحه ای رو میشه در چند پاراگراف که سهله،چند خط خلاصه کرد...سامان میره پیش پلیس،سگش رو با خودش میبره،هیولای x بهشون حمله میکنه،هیولای x حواسش به هلیکوپتر پرت میشه(--_--)... سامان و سگش در افق محو میشن :| از ۳۰ صفحه میتونم بگم ۲۵ صفحه اش افکار سامانه! بذارید اینجوری بگم: اگر این داستان، یک قسمت ۴۵ دقیقه ای از یک سریال بود،چیزی که تو نیم ساعت اول میبینید، صدای نقش اول(سامان) بر مونتاژی از تصاویره که داره دنیای خودشو توصیف میکنه...و یه ربع آخر، تنها تیکه ی اکشن اون قسمته که تازه خیلی هم Anticlimatic و رک بگم ناامیدکننده بود خلاصه اگر داستان کوتاه نبود بهتر بود.
*آخرین نامه ی فیلیپ* ۲ ستاره دوباره داستانی از آقای دهقان نصیری هممم میتونم بگم توصیفات داستان هاتون خیلی خوبند،به طوری که انگار واقعا تو اون موقعیت هستی ولی راستش بازم اصلا جذب این داستان نشدم...اصلا. فقط میتونم بگم آفرین به دانسته های یونانیتون. اصلا اولش اسم هکتور که اومد بغض تو گلوم جمع شد!(Eric Bana 😍...) خلاصه با ادبیات نوشته هاتون حال نمیکنم...sorry
*این نامه را هرگز نخوان* ۴/۹۹ ستاره!! انگار داری یکی از قسمت های سریال Black Mirror رو میبینی!! خیلیییی جذاب! کاملا hooked شده بودم به داستان! توصیفات به جا،ایرانی بودن داستان عالی! twist داستان هم خوب بود فقط... یه کوچولو نمیدونم چرا با پیچش داستان حال نکردم یعنی حس و حال داستان برام حالت سراشیبی داشت اون یک صدم هم واس همین کم کردم. ولی آقای ماهیار! من به امید داستان هایی مثل داستان شما کتاب های افسون نامه رو میخرم! عالی!
*خسرویه* امتیاز ندم سنگین تره وااااقعا نمیفهمم معیار داستان خوب چی بوده... حتی حوصله ام نمی کشید بخونمش. نویسنده فقط هیییییی جمله پشت جمله نوشته... خداییش یه دق کتاب رو جلو صورتتون بگیرید! شکل ظاهری داستان رو نگاه کنید ------------------------ ----------------------- ---------------------- ---------------------- همه ی صفحاتش همین شکلی هست! مکالمات کو؟ بازنگری جملاتش کو؟ اصلا این داستان جمله ی زیر چهل کلمه داره؟!
*ده* ۴ستاره معیار باحال بودن داستان برای من اینه، که نویسنده بتونه کاری کنه که رخ دادن اتفاقات ژانر تخیلی تو همین مثلا تهران باور پذیر بشود
داستان بومی و باحالی بود،مخصوصا وقتی نویسنده از سرزمین عجایب حرف زد، واقعا یه دق تصور کردم دنیا به آخر برسه و تو تیراژه پناه بگیرم!! تا دو دقیقه با تصورش رفتم فضا.
داستان تا هشت خوب داشت جلو میرفت ولی به نظرم سر نُه پتانسیل داستان خراب شد و به ثمر نرسید
یک ستاره کم کردم چون تهش توضیح نداد بالاخره علت این بادگلو و آخرالزمانی شدن دنیای داستان چیه🤔😐وقتی اول داستان پیرمرده رو زد یا مامان هانیه وارد داستان شد، گفتم حتما موضوع زامبیه ولی این فکر در حد فرضیه باقی موند
حیف شد وگرنه نثر نویسنده خیلی روون و جذاب بود
*غوطه ور در فرمالین* صفر ستاره یاد فیلم های هجو طنز سینما افتادم که پر از اشارات جنسیه
*ویلن طلایی* امتیاز نمیدم نظر هم نمیدم افسون نامه های قبلی بهتر بودن
*یکی از ما دونفر* ۳/۵ ستاره راستش یکی از دخترهای فامیلم تازه فوت شده،قشنگ توصیف های غسال خونه وسرقبر داستان جلو چشمم بود
•آزادی دیو در بند یک داستان خوب و منسجم داشت شروع خوب و توصیفات خوب از فضا به طوری که واقعا میتونستی مجسم ش کنی.انقدر جزئیاتش خوب بود که ناخودآگاه فکر کردم توی شروع یک فیلم هالیوودی خوبم. با اینکه نویسنده مهارت داشت توی نوشتن و ایده کار عالی بود،داستان پتانسیل این رو داشت که داستان بلند باشه توی داستان کوتاه نمی گنجید و پایانش جمع بندی خوبی نداشت،جوری که خواننده با خودش میگه همین؟واقعا؟جای کار بیشتر داشت اما واقعا لایق این بود که داستان برگزیده بشه. استفاده از داستان شاهنامه خیلی هوشمندانه و خوب بود و ذهن کنجکاو خواننده رو قلقک میداد اما نتونسته بود ازش خوب استفاده کنه و بدتر تصورات رو هم نابود کرد.اما روی هم رفته داستان مقبولی بود.
آزادی دیو در بند (3.75/5) قبل از بخش پایانی،عالی. یه ترکیب خوب از چند تا ژانر همراه با یک فضاسازی و ترسیم تهران پساآخرالزمانی جذاب که بیشتر بر پایه اثرات روانی فاجعه بود و جنایاتی که در پی اون میاد. ولی تو یک چهارم پایانی داستان خورد تو ذوقم. اولا که فضای تعلیق خوفناک جاش رو به اکشن صرف و بزن بزن داد! و با اینکه در ابتدا همه جنایتکارها واقع گرایانه بودن (مثل خونآشام ها) ولی قاتل داستان ما در نهایت یک موجود شیطانی و ماورایی بیمغز بود. بهتر بود که یک قاتل انسانی با الهام از ضحاک خلق میشد نه دیگه خود ضحاک! پایان بندی جالب نبود و بیمعنی. ولی در کل داستان کشش داشت.
آخرین نامه فیلیپ (3/5) نثر خوب. فضاسازی خوب. ولی بیهدف. داستان باید یک مقصودی داشته باشه نه اینکه صرفا شرح ماوقع باشه. از یک جایی به بعد فقط تکرار سختی هایی بود که گروه تو بیابون میکشید. شخصیت های زیاد و گاه یکبار مصرف. بهتر بود از شخصیت های اندک استفاده میشد و نویسنده بین اونا کنش عاطفی که نداشتیم ��و ایجاد میکرد. داستان پتانسیل های خوبی داشت مثل تقابل اسطوره های یونانی و ایرانیها و یا استفاده از جنون گرما و بیابان که ازشون به خوبی استفاده نشد. در واقع شاید میخواست این ایده جنون رو عملی کنه ولی چون ماهیت هیولای ما در کل معلوم نشد این هم نادیده ماند. و اینکه بیشتر فانتزی بود تا وحشت.
این نامه را هرگز نخوان(2.75/5) داستان کشش و جذابیت رو تا آخر حفظ کرد و خسته کننده نشد. ایده استفاده از حروف ابجد جالب بود. ولی باز داستان بیمعنی. اول اینکه پاراگراف سوپرایز گنگ بود و اینکه اصلا انگیزه جنها برای اذیت کردن و بازی دادن یه ادم به مدت 53 سال چی بود؟
خسرویه (1.25/5) آشفته و درهمبرهم. شلخته و بی نظم. تعدد راوی هایی که مرز مشخصی بینشون نیست. خاطرات تو در تو و گیج کننده. استفاده بیش از حد از یک شیوه بلاغی عجیب و غریب. نتیجه:سردرگمی خواننده. نویسنده تلاش بر قدیمیطور کردن نثر داشت که شکست خورده. استفاده از لغت های نامتناسب مثل هیستری و سوپرمن و اپرا و وایت باکس. داستان ترسناک نبود.نویسنده ها باید بدونن صرف استفاده از جنها و اون باور عامیانه قرار نیست داستان رو وحشتناک بکنه. بلکه باید پرداخت بشه بهشون. و اینکه قالب مناسب این داستان،اصلا داستان کوتاه نبود.
ده(2.75/3) روان هست و به خاطر بخش های جذاب خواننده رو به ادامه ترغیب میکنه. پردازش و کنش عاطفی دو شخصیت اصلی قابل قبوله. ولی احساس ترس و تعلیق کافی نبود. پلات حفره داشت. باز کل داستان بیهدف بود. سوال های بی پاسخ هم کم نبود. و اصلا دلیل نامگذاری داستان چی بود من نفهمیدم.
غوطه ور در فرمالین(1/5) والا من که از این داستان هیچی نفهمیدم! دوتا راوی داریم که مرزی بینشون نیست اصلا. داستان گنگه. من که گیج و کلافه شدم.
ویلن طلایی(3/5) روایت خوب. فضا به اندازه کافی وهمناک بود. یه فضای رویاگونه و محو خوبی داشت. فضای ایرانی هم خوب بود. ولی باز پایان رو نفهمیدم. یعنی یه چیزی شد ولی نفهمیدم چی شد!
یکی از ما دو نفر (2.75/3) شاید ترسناکترین داستان کتاب باشه. روایت خوب. فضای ترسناک قابل قبول. و بالاخره یک پایان نسبتا درست و حسابی.
پ.ن: اکثر داستان ها دوتا عیب بارز داشتن : 1) نبود درونمایه 2) تلاش برای چپاندن داستان بلند در کوتاه
پ.ن دو: به نظرم انتقاد نکردن از داستان های تالیفی گمانه زن به این بهانه که نوپا هستن و فلان و اینا خیانت در حق خود نویسنده است چون امکان رشد ازش گرفته میشه. با آرزوی موفقیت برای همه نویسنده های کتاب.
This entire review has been hidden because of spoilers.
نسبت به بقیهی کتابهای مجموعهی افسوننامه ضعیفتر بود. اما داستان برگزیده وحشتناک قوی و زیبا بود. صحنهسازی و ایدهپردازی واقعا عالی بود! کاش میشد داستانهای به دردنخورش رو جدا کرد و بقیه رو نگه داشت.
ایراد بزرگی که اکثر داستانها داشتن، پایانبندی بود. پایان نامناسبی داشتن. فقط برای خواننده سوال ایجاد میکرد. پایان باز نامناسبی بودن. اصلا یهو تو این کتاب انگار همهی نویسندهها جوگیر شده بودن پایان باز بنویسن:|
شاید فقط آزادی دیو در بند و غوطهور در فرمالین داستانهای خوبی بودن. تازه دومی باز هم کلی ایراد داشت. با پتانسیلهایی برای بهتر شدن.
حیفه کلا. این مملکت میتونست نویسندههای خوبی داشته باشه.
حقیقتش به قصد خواندن چند داستان کوتاه در ژانر وحشت این کتاب رو شروع کردم اما بیشتر داشتم فقط توضیحات راویهارو میخوندم و هیجانی توی اکثر داستانها دیده نمیشد. نامهٔ فیلیپس و این نامه را هرگز نخوان نسبت به بقیه خیلی بهتر بودن داستان ده هم یکم بیشتر باید بهش پرداخته میشد وگرنه اونم خوب بود که مشخصا الهامگرفته شده از کابوک یا یک مکان ساکت بود خسرویه حقیقتش یک کلمه هم ازش نفهمیدم غوطهور در فرمالین روایتگری جدیدی داشت ولی پوینت خاصی نداشت جزییات ویلن طلایی خوب بود اگرچه کمی گیج کننده بود و فقط ما دو نفر از همهٔ داستانها ترسناکتر بود بااینکه من کلا نترسیدم:( و در آخر آزادی دیو در بند واقعا خوب بود ولی به جزییات اصلی اصلا توجهی نشده بود.
"در باب داستان اول" توصیفات از فضا عالی بود و من کاملا خودم رو توی محیط حس میکردم و یه وقتایی مورمورم میشد ولی برعکس، اصلا روی شخصیت پردازی کار نکرده بود و ما فقط میدونستیم که یه پلیسی هست به اسم سامان که دنبال پیدا کردم قاتله. واقعا بنظر من نویسنده میتونست یکمی از توصیف محیط کم کنه و یکمی بیشتر روی شخصیت پردازی کار کنه؛ واقعا اینطوری بهتر میشد. ولی واقعا توصیفات از تهران بعد از زلزله و بیماری و سلسله اتفاقات شوم خیلی خوب بود. من واقعا خودم رو توی اون محیط و اون تهران تصور میکردم ک حسابی وحشت میکردم. نیمه اول داستان خیلی خوب بود و من واقعا باهاش حال کردم و مو به تنم سیخ شد. ولی با نیمه دوم کنار نیومدم. یهسری نکات جا افتاده بود یا انگار جای خالی داشت. نمیدونم دقیقا، ولی فضای خالی حس میشد. من آخرین صفحهرو که خوندم، واقعا با خودم فکر کردم که این پایان نمیتونه باشه. واقعا ایدهی این داستان، به درد داستان بلند میخورد و حس میکنم ایدهی نویسنده با داستان کوتاه هدر رفت. در کل ایده داستان رو خیلی خیلی دوست داشتم و همینطور توصیف مکانها ولی شخصیت پردازی قوی نبود.
آزادی دیو در بند: داستان ایده جدیدی داشت و پتانسیل این رو داشت که بیشتر روش کار بشه.کشش خوبی هم داشت اما داستان تقریبا از اوایل سیر پیش بینی پذیری به خودش میگرفت.و پایانی که باز هم نه بلکه ناتموم بود بزرگترین نقطه ضعف این داستان بود.
آخرین نامه فلیپ: هدف داستان رو متوجه نشدم.توصیفات یه جاهایی از حوصله . خارج میشد.پایان بندی هم مثل داستان اول ضعیف بود این نامه را هرگز نخوان: داستان هماهنگ با خرافات ایرانیه و نویسنده تونسته به خوبی اون ها رو بیان کنه و توی داستان بگنجونه.کشش داستان بالاست .ولی . پایان گنگ و غیرقابل فهم بود
خسرویه: استفادهی بیش از حد از شیوه بلاغی ، نداشتن پانویس برای کلمات ، استفاده از کلمات بی ربط به نثر داستان و آشفتگی و هرج و . مرجی که توی نثر بود تمرکز من رو کاملا از داستان برداشت
ده: با اینکه عیبها و سوالات بی جواب کم نبود اما تونستم ازش لذت ببرم.
غوطهور در فرمالین: جز ژانر وحشت محسوب نمیشد...
ویلن طلایی: داستان از توصیفات خوب و به اندازهای برخوردار بود و تونست تا پایان منو با خودش همراه کنه. پایان هم با توجه به بقیه داستانا قابل قبول بود. یکی از ما دونفر: از بقیه داستانا حس وحشت بیشتری رو منتقل میکرد.اما سیر پیشبینی شدنی داشت.و پر از سوالات بی جواب.
خب با توجه به اینکه داستانهای این مجموعه به قلم نویسندگان حرفهای نیست و شاید حتی قلم اول اونها باشه، داستانها و ایدههای جالب توجهی داشت. اما از لحاظ نثر داستانی کمی خستهکننده و حتی تا قسمتی حوصله سر بر بود. داستان اول مجموعه ایده قشنگی داشت که به نظرم قابلیت داستان بلند بودن رو داره و امیدوارم نویسندهاش اون رو به داستانی بلند و جذاب تبدیل کنه.
آزادی دیو در بند: ۳.۵ از ۵ یا ۷.۵ از ۱۰ آخرین نامهی فلیپ: ۴ از ۵ یا ۸.۵ از ۱۰ این نامه را هرگز نخوان: ۱ از ۵ یا ۲ از ۱۰ خسرویه: ۲ یا ۳ یا ۴ از ۵ (نمیدونم واقعا نمیتونم تصمیم بگیرم که دوستش داشتم یا اصلا خوب نبود، خیلی عجیبه😑) ده: ۱ از ۵ یا ۱.۵ از ۱۰ غوطهور در فرمالین: ۲ از ۵ یا ۴ از ۱۰ ویلن طلایی: ۴ از ۵ یا ۸ از ۱۰ یکی از ما دو نفر: ۲ از ۵ یا ۴.۵ از ۱۰