Jump to ratings and reviews
Rate this book

بگذریم...

Rate this book
مجموعه داستان «بگذریم» نوشته‌ی «بهناز علی‌پور گسکری» است. این مجموعه شامل نه داستان است و برای نویسنده جوایز «یلدا»، «پکا»، «پروین اعتصامی» و «مهرگان ادب» را به ارمغان آورده است. داستان‌های این مجموعه با مضامین اجتماعی و نگاهی زنانه‌ نوشته شده است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «آن جوش لعنتی مثل مگس، سمج، نشست روی گوش راستت. یعنی نشست روی زندگی ما. و لابد دست‌هایش را به هم مالیده بود برای لقمه‌ی لذیذی که پیدا کرده بود. فریان! همان موقع که چشم باز کردم و دیدم هر بار یک جای تنت را می‌برند، زندگی‌ام بود که تاراج می‌شد. دلم نمی‌خواست بشنوم آن‌طور با تحملی که از دردت گذشته بود، بگویی: "گوشم را مثل سگ بریدند." اما من دم به دندان گرفته بودم و می‌جویدم. وقت‌هایی که از بیمارستان می‌آوردمت و به اتاقت راهم نمی‌دادی، کسی به فکر من بود؟ بعد روزنامه را جلو صورتت می‌بردی تا نبینم چه جور دماغ و پلک‌هایت ناسور می‌شوند. نمی‌شد که تا همیشه خودت را قایم کنی. در اتاق را که باز می‌کرد، پوست‌های تن مرد بلند می‌شدند و دوباره آرام روی قالیچه و پتو می‌نشستند. عین مار پوست می‌انداختی. ذله می‌شدم بس که جارو می‌کشیدم...» کتاب حاضر را نشر «چشمه» منتشر کرده است.

134 pages, Paperback

First published January 1, 2004

3 people are currently reading
23 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
5 (12%)
4 stars
12 (30%)
3 stars
11 (27%)
2 stars
8 (20%)
1 star
4 (10%)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
Profile Image for KamRun .
398 reviews1,623 followers
May 3, 2015
این اثر حاوی 9 داستان کوتاه قصه و غصه، پله‌ها، شاه ماهی، از میان هاشورها، چرنگ سوخته، ترس جای دیگر است، ورق‌های بی نقش، جرثقیل و بگذریم است. کتاب بگذریم را می توان اثری کاملا زنانه دانست. شخصیت های اصلی تمام داستان ها زنان هستند و حتی در داستان جرثقیل نیز "دختر خوش بر و رو" نقشی اساسی را در پیرنگ داستان ایفا می کند. در تمام داستان ها(به جز جرثقیل) به احساسات،انگیزه ها و تغییرات شخصیت اصلی داستان به فراوانی پرداخته می شود. اشاره دقیق به حالات روانی،روحی و تغییرات برگشت ناپذیر شخصیتی زنان در قبال حوادث رخ داده یکی دیگر از ویژگی های این اثر علی پور است. هیچ کدام از شخصیت ها و حوداث کتاب بگذریم دور از نظر نیستند و شخصیت های اصلی داستان ها هیچ ویژگی قهرمانانه ای ندارند،از این رو داستان و شخصیت ها کاملا حقیقی به نظر می رسند.وجه اشتراک شخصیت های این مجموعه ، تنهایی آن هاست. یکی در زندان به سر می برد،دیگری در تیمارستان. دیگری از اجبار ناپدری در اتاق خانه ای قدیمی زندگی می کند و ...
داستان اول، "قصه و غصه" یک روایت اول شخص سیال ذهنی ست که در تیمارستان روایت می شود. نویسنده در این داستان با نقل داستان عامیانه حسن کچل میان داستان اصلی، به توازی سازی شخصیت اول دو داستان و سرنوشت شان می پردازد. حقایق اتفاق رخ داده در خلال روایت مالیخولیایی زن بیمار بیان و فضای تیره و مبهم داستان آرام آرام روشن می شود،از این رو نمی توان زن را کاملا دیوانه و سیاه دانست. داستان دوم "پله ها" به عواطف زن نسبت به شوهرش می پردازد. این داستان در دو وجه روایت می شود.نویسنده در یکی واقعه روبرو شدن زن و مرد با یکدیگر و شروع ارتباطشان را بیان می کند و در دیگری به کیفیت ارتباط و عواطف فعلی،بیماری مرد ،دلزدگی زن از مرد،شکاکیت مرد به زن،خیانت زن و حوادث بعدی می پردازد.نماد پردازی نیز در این داستان به قدری پررنگ و فراوان است که مخاطب ممکن است آن ها را اتفاقی و یا حتی بی ربط قلمداد کند.آقای رسول رخشا در ارتباط با نماد پردازی در این داستان چنین نظری دارد:

در این داستان شحصیت مذکر حالت شک و سوظن به زن داستان دارد که فکر می‌کنم داستان نویس با استفاده از نشانه و نماد در داستان این موضوع را جانمایی و تکمیل کرده است. مثلاً در شروع داستان آمده: « پروانه روی خم نرده، ‌دو بال زرد و سیاهش را آرام باز و بسته می کند. دامن را بالا می گیرد و از پله ها پایین می رود. پروانه توی پاگرد چرخی می زند و روی یک جفت کفش مردانه جلو در آپارتمان طبقه اول می نشیند.» پروانه در فرهنگ های باستانی نماد ناخودآگاه جنسی آدمی است و در عهد باستان آلت رجولیت را اغلب بصورت افراشته و بالدار نشان می دادند. رنگ بال‌های پروانه مهم است؛‌ سیاه می تواند نماد مرگ و اندوه باشد و زرد در فهم عامیانه نفرت و بیزاری و خستگی ست. در انتهای داستان باز پروانه تکرار می شود با بال های رنگارنگ که این بار وقتی است که شوهرش مرده و زن می رود به سمت مرد همسایه و به نوعی برایش یک امیدواری است. ماشین آب پاش در آغاز داستان آمده که آب می تواند از طرفی نماد راز و خلقت باشد و از طرفی نماد مرگ و اندوه، همین طور بنا به اعتقاد یونگ آب رایج ترین نماد ضمیر ناهشیار آدمی است. نشانه‌ی اینکه زن بخاطر شرایط موجود، ناخودآگاه به سمت مرد همسایه کشیده می شود. بعد می‌گوید "میوه فروش سیب های درشت را روی سیب های ریزتر می چیند" سیب همان میوه‌ی ممنوعه و به نوعی سمبل عشق مربوط به زن یا حوا ست. بعد از اینکه حساب مشترکشان را می بندد و از بانک بر می‌گردد، می بیند که میوه فروش سیب های ریز و لک زده را روی پیشخوان می ریزد، که می تواند بنوعی یادآور صورت ناسور شده همسرش در اثر بیماری مهلکش باشد و در جای دیگر در بانک، زن در گودی مبل فرو رفته و با حلقه اش که سمبل پیوند مشترک است بازی می کند که نشانگر تزلزل فکرش در مورد رابطه مشترک است

داستان های "شاه ماهی"، " چرنگ سوخته" و "جرثقیل" نشان از شناخت و تسلط نویسنده از خلقیات و فضاهای خشن مردانه دارد.دیالوگ های داستان چرنگ سوخته و همچنین فضاسازی صحنه ی اعدام در داستان جرثقیل گواه این موضوع ست.در داستان "ترس جای دیگری است" راوی از اول شخص به سوم شخص و از مرد به زن مدام در حال تغییر است. از میان داستان های این مجموعه از سه داستان "پله ها"، "ترس جای دیگری است" و "قصه و غصه" لذت فراوانی بردم و به آن ها نمره 5/5 می دهم
Profile Image for Iman Rahbar.
4 reviews4 followers
July 25, 2019
داستان‌های نیمه‌ی دوم کتاب خوب بودن به طور کلی ولی چندتا داستان اول خیلی چنگی به دل نمی‌زدن و شبیه کارهای کارگاهی بودن بیشتر. خود داستان «بگذریم...» که آخرین داستان کتابه بهترین داستان مجموعه بود و از هر نظر نوشته‌ی منسجم و جذاب و کاملی بود.
Profile Image for شاهین شیرزادی.
10 reviews23 followers
July 27, 2020
خاطره راوی دیوانه‌ی داستان اول کتاب بعد از ده دوازده سال هنوز توی خاطرم مانده.
Profile Image for Reyhan 🌱.
142 reviews3 followers
May 19, 2021
من شاگرد کلاس های خانم علیپور بودم، داستان نویسی درس میدادند و خیلی هم روزهای شیرینی بود روزهای کلاس ولی کتاب خیلی به دلم ننشست... داستان های خیلی خوبی داشت البته شاید من نتونستم ارتباطی که باید رو بگیرم
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
May 24, 2016
«آن جوش لعنتی مثل مگس ، سمج ، نشست روی گوش راستت . یعنی نشست روی زندگی ما . ولابد دست هایش را به هم مالیده بود برای لقمه ی لذیذی که پیدا کرده بود . فریان! همان موقع که چشم باز کردم و دیدم هر بار یک جای تنت را می برند ، زندگی ام بود که تاراج می شد.
دلم نمی خواست بشنوم آنطور با تحملی که از دردت گذشته بود ، بگویی
:«گوشم را مثل سگ بریدند.»
اما من دم به دندان گرفته بودم ومی جویدم .وقت هایی که از بیمارستان می آوردمت و به اتاقت راهم نمی دادی ، کسی به فکرمن بود ؟ بعد روزنامه را جلوصورتت می بردی تا نبینم چه جور دماغ وپلک هایت ناسور میشوند. نمی شد که تا همیشه خودت را قایم کنی.»
1 review
December 15, 2015
اين مجموعه بي نظير است. بخوانيدش دوستان من
Displaying 1 - 6 of 6 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.