Jump to ratings and reviews
Rate this book

ملاح خیابان‌ها

Rate this book

104 pages, Paperback

First published January 1, 2007

1 person is currently reading
43 people want to read

About the author

شمس لنگرودی

52 books277 followers
(Shams Langeroody)
محمد شمس لنگرودی (زاده ۲۶ آبان ۱۳۲۹) شاعر معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران است. او فرزند آیت الله جعفر شمس لنگرودی است که مدت ۲۵ سال امامت جمعه لنگرود را بر عهده داشت. وی استاد دانشگاه بوده و تاریخ هنر درس می‌دهد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
21 (19%)
4 stars
29 (27%)
3 stars
44 (41%)
2 stars
9 (8%)
1 star
4 (3%)
Displaying 1 - 9 of 9 reviews
Profile Image for مجید اسطیری.
Author 8 books549 followers
March 14, 2020
کتاب را سال 87 یعنی یک سال بعد از انتشارش خریده بودم و همان موقع خوانده بودم و خاطرم بود که آن موقع خیلی برایم الهام بخش نبود. از آنجایی که هر چیزی ده سال پیش خوانده اید را باید جزو نخوانده هایتان حساب کنید دوباره برداشتم و خواندمش
ورود به جهان این شعرها برایم سخت تر از ورود به جهان شعرهای شیمبورسکا بود که تازگی مجذوب شعرش شدم و این به نظرم عجیب است
کشف کردن ساختار شعرهای شیمبورسکا ساده تر بود و هر شعری ساختار خودش را داشت
و اساسا شعرهای شیمبورسکا «کشف محور» بود که شعرهای شمس لنگرودی این طور نیست
اگر از ایرانی ها بخواهم مثال بزنم شعرهای "عباس صفاری" خیلی کشف محور تر است
و هر شعری بر اساس چیزی که شاعر در جهان کشف کرده ساختار خودش را پیدا میکند
حالا از این بگذریم
یک مشکل دیگر این که چرا شاعر فکر میکند با تصرف در شکل ساده زبان «شعریت» اثرش بیشتر می‌شود. به نظرم یک کار فوق العاده سطحی است
این دو تا مثال:

گندم
برای چه خود را به آتش و آب میزند
تا حرمت نان بیابد

خب همه میدانیم که شکل صحیح و رایج این تعبیر «به آب و آتش زدن» است که از قضا در مسیری که گندم باید تبدیل به نان شود دقیقا اول باید به آب بزند بعد به آتش
تصرف بی وجه شاعر اینجا هم این جنبه را خراب کرده و هم نمیگذارد تعبیر رایج به آب و آتش زدن درست در جان مخاطب بنشیند

این هم مثالی دیگر:
آی زندگی، دیدی چه سرت آوردیم
اینجا هم که کاملا مشخص است شاعر یک «بر» را قبل از سر حذف کرده که این هم یک تصرف بی هوده است که اگر نبود ردپای شاعر دیده نمیشد و حالا دیده میشود

با این حال این یک شعر به نظرم جزو کارهای خوب کتاب بود


تنهائی ها عمیق اند
عمیق
مثل صورت مردگان.

حلزون ها چقدر تنهایند
به جز آشیانه خود همراهی ندارند.

تنهایی ها عمیق اند، آشیانه کوچکم!
و تو در خاموشی هایم می درخشی
در آتش و روشنی میدرخشی
و من آنقدر دوستت دارم
که فراموش میکنم
زندگی
با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد.
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,076 followers
Read
March 13, 2011
خلاصه بهارى دیگر
بی حضــــور تـــــو
از راه می‌رسد

و آن چه که زیبا نیست، زندگی نیست
روزگار است


Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews883 followers
Read
January 2, 2014
بهار، بهار است، و بر سرِ سبز كردن شاخه‏ ها نيست
برف، برف است، هواى شكستن شاخه‏هاى درخت را ندارد
برگ را، به تمنا، نمیشود از ريزش باز داشت
با فصل‏هاى سال همسفر شو،
سقفى دارد بهار
كف يخبندان‏ها ناپديد است.

...

دستى براى نوازش و
زانوئى براى رسيدن اگر مانده است
با خود مهربان باش،
اگرچه تو نيز دروغى مى‏گوئى گاهى مثل من
دروغت را چون قندى در دهان گسم آب مى‏كنم
با خود مهربان باش

Profile Image for Negar.
44 reviews107 followers
June 21, 2009
نابینای توام
نزدیکتر بیا
فقط به خط بریل میتوانم که تو را بخوانم
نزدیکتر بیا
که معنی زندگی را بدانم
Profile Image for Amir ali.
330 reviews1 follower
February 3, 2012
بی آن که بوی تو مستم کند
تا ده می شمارم
انگشتانم گرد کمرگاه مدادم تاب می خورند
و ترانه ای متولد می شود
که زاده ی دست های توست -
چه كنم، شاعرم به از تو سرودن معتادم.
Profile Image for Zohreh Hanifeh.
390 reviews105 followers
November 17, 2016
خداوندا
تمام حرف‌‌های جهان یک طرف،
این راز یک طرف:
آیات شما
چه‌قدر
شبیه به لبخند اوست.
Profile Image for Shabnam.
43 reviews39 followers
Read
December 3, 2009
چه بود زندگی تو اگر نبودی
صبحانه ای و نهاری
پاییزکی و بهاری

***

از دهان من اگر حرفی نیست
کوتاهی از من است
نمی دانم چگونه از تو سخن بگویم
با دهانی از سنگ

***

نابینای توام
نزدیک تر بیا
فقط به خط بریل می توانم که
تو را بخوانم
نزدیک تر بیا
که معنی زندگی را بدانم

***

دستی برای نوازش و
زانوئی برای رسیدن اگر مانده است
با خود مهربان باش

***

یادم بده
تجسد صبرها
یادم بده
با آن همه زخم که بر تو فرود آورند
چگونه بر تن تو زخمی نیست
یادم بده
کتابخانه رازها
Profile Image for Roozbeh.
78 reviews9 followers
March 4, 2009
ساعت برای لحظه شماری دیدار توست
عقربه ها کاردهای تکه تکه کننده ی انتظارند
ای لرزه ی دقیقه ی موعود
انتظار شادمانه ی پایان تن!
شیرازه ی دیوان شمس!
شعرهای من اینک
که مثل ریشه پراکنده است
دیوان ِ من اینک
که پرکنده پراکنده است.

انگشت سلیمان!
دیوان مرا هم ببند
Profile Image for Forouzan.
34 reviews21 followers
October 13, 2013
بله ، به رود بودن خود می توان شادمان بود...
Displaying 1 - 9 of 9 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.