روزنامۀ خاطرات اعتمادالسلطنه تقریبا ۱۵- ۱۶ سال از خاطرات روزانۀ زندگی محمدحسن خان اعتمادالسلطنه است که به قلم خودش و تا پنج روز قبل از مرگش نوشته شده است.. طنز ماجرا هم اینجاست که پس از ۱۰۰۰صفحه با این جمله تمام میشود: «چون قصۀ امروز طولانی است مفصل خواهم نوشت.» راستش خواندن این کتاب به صبر و حوصلۀ زیادی احتیاج دارد، شاید خاطرات هزاران روزش با این جمله یا مشابهش شروع میشود :« صبح به در خانه رفتم» یا «امروز شاه به قصر فیروزه رفتند.» و فقط این نیست، چون اعتمادالسلطنه آدم ماجراجویی نبود، درواقع دقیقا برعکس ماجراجو بود. بیشتر عمرش به روزنامه و کتاب خواندن برای شاه و مطالعات شخصی خودش و کتاب خواندن و ترجمۀ کتابها گذشت. حتی اهل مهمانی و رفیقبازی هم نبود. به نظرم آدم واقعا تنها و کمی ضداجتماعی بود. چنانچه جایی در خاطراتش نوشته که به مهمانی امینالسلطان میرود و علاوه بر اینکه نمیرقصد بلکه حتی از دست زدن برای همراهی کردن با آهنگ هم عاجز است. تنها فرزندش هم در بیست و چهار سالگی میمیرد. خلاصه که طفلکی و تنها بود. اما اینها را ننوشتم که از خواندن این کتاب پشیمانتان کنم چون بین همۀ روزمرگیهایش گاهی روایتها و اتفاقهایی را تعریف میکند که شبیهش را جایی نخوانده بودم و واقعی بودنشان بیشتر به لطف ماجراها میافزود. اعتمادالسلطنه بیشتر اوقات همراه ناصرالدین شاه بود و به واسطۀ این همراهی دائمی زاویههایی از شخصیت ناصرالدین شاه را آشکار میکند که خواندنی است، از دیگر رجال و آدمهای معروف آن زمان هم مینویسد که باید در کنار بقیۀ نوشتههای آن زمان قضاوتهایش را سنجید. نکتۀ دیگری که برای من خیلی جالب بود، تملق و چاپلوسی اعتمادالسلطنه به شاه بود حتی در خاطرات شخصیاش که کسی از آن باخبر نبود. شاید هم عمیقا شاه را دوست داشته و هر کارش را میپسندیده. اما من از این همه تمجید کردن از شاه، ترسی را بازشناختم که تا شخصیترین حریمها نفوذ کرده است.
برای آشنایی با دربار دوران ناصری و رجال دولت این کتاب بسیار توصیه می شه. کتاب خاطرات اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات و مترجم مخصوص ناصرالدین شاه برای 16 سال رو شامل می شه و در نتیجه دید خوبی نسبت به شاه، درباریان و نیز دخالت دول خارجی در ایران می ده. .
دو مورد می تونست به بهتر شدن کتاب کمک کنه: اعتمادالسلطنه گفتگوهای خصوصی خودش با شاه و یا دیگران رو ننوشته و فقط گفته با شاه صحبت کردم یا شاه منو برای رسوندن یه پیام به سفارت روس فرستاد. اینکه گفتگو چی بوده یا پیام شامل چه مطالبی بوده برای خواننده مشخص نیست. شاید با رجوع به خاطرات ناصرالدین شاه یا کتب تاریخی دیگه و تطابق زمانی بشه فهمید که موضوع چی بوده.
مشکل دوم کتاب بر می گرده به مصحح کتاب که بعضی کلمات و عبارات و جملات و حتی اسامی افراد رو حذف کرده حالا یا به علت زشتی عبارت یا برای حفظ ابروی شخص مورد اشاره. بهرحال به نظر من این خیانت در امانت هستش. نویسنده و البته خواننده می تونه خودش تشخیص بده و نیازی به سانسور مصحح نبوده و نیست.
کتابی جذاب و خواندنی در روزهای سرد کرونایی و شبهای بلند پاییزی،کتاب روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه گزارش روز به روز محمد حسن خان اعتمادالسلطنه است از وقایع دوران و دربار ناصرالدین شاه قاجار. کتابی با فونت ریز و حاوی عکسهایی از درباریان و نزدیکان ناصرالدین شاه، که توسط انتشارات امیر کبیر در ۱۱۰۹ صفحه منتشر شده است. کتابی حجیم که اولین بار با دیدنش شاید قید خواندنش را بزنید؛ اما با شروع به مطالعه، گویی روز به روز با نویسنده همراه میشوید. به دربار میروید، برای شاه روزنامه میخوانید. از دست بچه بازیهای عزیزالسلطان حرص میخورید. از بیکفایتی اطرافیان شاه گلایه میکنید. دلتان به حال رعیت بیچاره میسوزد. در مرگ دختر جوانش غصه میخورید... این کتاب حاوی مطالب و اسناد تاریخی مهمی است. از هر چیز و هر کجا و هر شخص و هر زبان و تاریخ و جغرافیا به شما اطلاعات جالبی میدهد. مثلا تا کنون میدانستید اولین کسی که در ایران روز ولادت حضرت علی(ع) را جشن گرفت، یا اولین کسی که جمعه را در کشور تعطیل اعلام کرد چه کسی بود؟ به صد و سی سال پیش بر میگردید. نویسنده پانزده سال و چند روز از سالهای پایانی عمرش را، روز به روز به رشته تحریر درآورده وتا چهار روز قبل از مرگش خاطراتش را نگاشته است. وقتی کتاب تمام میشود دلتان میگیرد انگار نمیخواهید نویسنده بمیرد. دوست دارید زنده باشد و سالها و سالها خاطراتش را بنویسد. در کتاب هر جا از شخصی روایت میکند در انتهای کتاب مشتاقانه به دنبال عکس شخص مورد نظر میگردید. بیشتر این عکسها توسط همسر نویسنده گرفته شده و بعدها به نوشته های او اضافه شده است. اعتمادالسلطنه نه تنها در ایران، بلکه در سایر کشورها نیز فردی شناخته شده و معتبر میباشد. تا آنجا که در سال آخر عمر، وقتی میبیند زحماتش در ایران به چشم نمیآید. برای دیگر کشورها کتاب ترجمه میکند. در این روزهای کرونایی اگر اهل خاطره و سفرنامه خوانی هستید، این کتاب انتخاب خوبیست. از آنجا که ناصرالدین شاه مدام به سفر های کوتاهمدت و بلند مدت میرفته، اعتماد السلطنه هم در تمام این سفرها یار سلطان بوده و اطلاعات جغرافیای بسیار خوبی از بیشتر شهرها و روستاهای کشور بدست میدهد. بنابر این کتاب سفرنامههای بیشماری در دل خود دارد که خواندنشان خالی از لطف نیست. چند سطر از کتاب: شنبه ۱۲_ انشالله فرنگ میرویم. سفر چهارم خودم است که یکمرتبه تنها رفتم و این سفر سوم است که در رکاب شاه میروم. صبح با مادر پیرم وداع کردم. بعد با اهل خانه که نوزده سال است مزاوجت نمودهایم با نهایت غم و غصه که جگر سنگ آب میشد وداع کردم...
مثل بقیه متون دوره قاجار آدم با خوندن این یکی هم از عمق بیکفایتی و فساد و بینظمی دربار ایران تعجب میکنه ولی همزمان دید تاریخی خوبی هم از ایران دوره ناصری و به خصوص جزئیات روابط درباریا میده. نثر کتاب حتی برای زمان خودش ضعیف و حوصلهسربره.