یک داستان کوتاه سیاسی در زمان خود که هر کراکتر اشاره به شخص یا حرکت سیاسی دارد: کشور خردرچمن: ایران روباه: بریتانیا گوهرشبچراغ: نفت دوالپای لندهور: رضاشاه شغالها: روسیه تزاری کفتار: سیدضیا اژدها: محمدرضاشاه
یک روز روباه دم بریدهای از کشورهای دوردست گذارش به سرزمین خردرچمن میافتد و به فراست درمییابد که زیر خاک آن کشور پر از گوهر شبچراغ است، و در پی راهی برای تصاحب آنها برمیآید... این داستان کوتاه فوقالعاده یک داستان تمثیلی راجعبه دورهی رضاشاه هست و گوهر شبچراغ نمادی از نفت ایرانه. قلم هدایت در این داستان خیلی جذابه. هرچند این داستان مربوط به دورهی خاص خودشه اما من فکر میکنم که این قضیه برای تمام حکومتها صدق میکنه
آفت انسانی به آنها(بخوانید ج. ا.) میزد در صورتیکه بنگاه های دفع آفات انسانی بسیاری داشتند، و میشها سرزا میرفتند هرچند بنگاه حمایت میشهای باردار مرتب از آنها جزیه میگرفت
الخلاصه همه آنها تریاکی، مافنگی و بواسیری و شاخ حسینی و سفلیسی و تراخمی و آلبومینی و اسهالی درهم می لولیدند. بچه های آنها هم غلام حلقه بگوش و توسری خور بار می آمدند. فقط افتخار بذات مقدس دوالپا میکردند که از علف چریدنن نیفتاده اند.
خر دجال،* یا اسمش را هرچه میخواهید بگذارید، حکایتی اسفبار از زنگار خرافات و جای زخم دین بر ملت ایران قبل از انقلاب است. هدایت با تسلط کامل بر زبان فارسی زمان خودش اتمسفر طنزآمیز و درعین حال تلخ کوچه خیابان های ایران را به چمنزاری تشبیه میکند که گوسفندان در آن چرا میکنند.۵/۵ دادم چون فضاپردازی داستان های این مجموعه بینظیر و مبحوت کننده است و گمان نکنم به این زودیها فراموشم شود
تم شبیه تم قلعه حیواناته اما ایرانیزه شده و صادق هدایت گو. ازینا که شاید نشه کاملا ترجمش کرد برای همه مردم دنیا چون اصطلاحات خاصی داره. داستان جالبی از جهل عوام و حقه بازی حاکمیت میگه. مثل همیشه مهم تر و مخرب تر از حقه بازی حاکمیت، اون جهل و منطقه امن عوامه که خانمان سوزه دراین داستان
حال مزرعه حیوانات طوری داره ولی برای ما. داستانی در سرزمین خر در چمن که روزی روباهی میفهمه این سرزمین گوهر های گران بهایی داره... بیگانه پرست(نه در تایید بیگانه ستیزی)، خیانت کار و مخبر و آدم فروش این سه تا گله بزرگترین آفت های ایران بودن و هستن. جاوید ایران؛ مراقب هم باشیم و همدیگه رو تنها نزاریم.