What do you think?


خط سوّم
دربارهی شخصیت، سخنان، و اندیشهی شمس تبریزی
1184?-1247? / 580?-645?
1184?-1247? / 580?-645?
879 pages, Hardcover
First published January 1, 1972
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 21 of 21 reviews
March 23, 2007
آن خطاط سه گونه خط نوشتي
يكي او خود خواندي لاغير
يكي را خود هم او خواندي هم غير
يكي را نه او خواندي و نه غير او
آن خط سوم منم
مثل كتاب منطق الطير عطار 500 بار كه بخوني شايد يه فكر كني كه يه چيزايي داره دستگيرت ميشه!
يكي او خود خواندي لاغير
يكي را خود هم او خواندي هم غير
يكي را نه او خواندي و نه غير او
آن خط سوم منم
مثل كتاب منطق الطير عطار 500 بار كه بخوني شايد يه فكر كني كه يه چيزايي داره دستگيرت ميشه!
Want to Read
January 8, 2019اگر از ترکستان تا به شام، کسی را، خاری، در انگشت شود، آن، از آن من است!
همچنین اگر از ترک تا شام، کسی را، قدم در سنگ آید، زیان آن، مراست!
و اگر اندوهی در دلی است، آن دل، از آن من است!
ابوالحسن خرقانی
اعتقاد و عشق، دلیر کند، و همه ترس ها، ببرد!
شمس
اعتقاد و عشق، دلیر کند، و همه ترس ها، ببرد!
شمس
August 24, 2007
NICE & NICE
fantastic
fantastic
April 7, 2019
با این که نگارش این کتاب به دهه ها قبل برمی گردد
و منابع آن قدیمی و محدود هستند
چنان که بسیاری از منابع مورد استفاده برای نوشتن کتاب در آن زمان هنوز تصحیح علمی نشده اند
و نیز بسیاری از منابعی که امروز در دست ماست آن روز موجود نبوده اند
و تحقیقات جدید پرده های بسیاری از زندگی رازآلود شمس تبریزی برداشته اند
باز هم با متنی متقن و استوار روبه روییم که هنوز قابل اتکا و اعتماد است
نثر آن شیرین و روان و موضوع آن جذاب است
حیف که به همان شکل سابق چاپ می شود
کاش به نحوی منابع به روز رسانی و یافته های تازه تر به آن وارد می شد
و منابع آن قدیمی و محدود هستند
چنان که بسیاری از منابع مورد استفاده برای نوشتن کتاب در آن زمان هنوز تصحیح علمی نشده اند
و نیز بسیاری از منابعی که امروز در دست ماست آن روز موجود نبوده اند
و تحقیقات جدید پرده های بسیاری از زندگی رازآلود شمس تبریزی برداشته اند
باز هم با متنی متقن و استوار روبه روییم که هنوز قابل اتکا و اعتماد است
نثر آن شیرین و روان و موضوع آن جذاب است
حیف که به همان شکل سابق چاپ می شود
کاش به نحوی منابع به روز رسانی و یافته های تازه تر به آن وارد می شد
June 24, 2010
زندگینامه و روایت گفتارهایی از شمس تبریزی بعنوان شخصیتی بزرگ اما ناشناخته در عرفان و فلسفه شهودی اسلامی در این کتاب به زیبایی و با استنادهایی در حد شخصیتی که وجهه ای تقریبا افسانه ای یافته است یافت میشود ضمن اینکه من فکر میکنم بیش از آن باز هم بخشی دیگر از اقیانوس بی انتهای مولانا جلال رومی بر خواننده مشهود و گشوده میشود.
گفت نماز کردند؟
گفت آری
گفت آه...
گفت نماز همه عمرم به تو دهم آن آه بمن ده!
گفت نماز کردند؟
گفت آری
گفت آه...
گفت نماز همه عمرم به تو دهم آن آه بمن ده!
February 8, 2008
کتاب فوق العاده ای بود و نکات بسیاری در آن دیدم. البته وقتی مقدمه استاد آشتیانی بر کتاب شکوه شمس اثر آن ماری شیمل را دیدم متوجه شدم که نکاتی هست که نویسنده غفلت کرده بوده است
Read
April 6, 2013آن خطاط سه گونه خط نوشتي
يكي او خود خواندي لاغير
يكي را خود هم او خواندي هم غير
يكي را نه او خواندي و نه غير او
آن خط سوم من
شمس را ما بیش تر از طریق مولوی میشناسیم . او همچو بسیاری از قدیسان حتی میتوان گفت مثل حضرت خضر در زندگی مولوی آمد وناپدید شد. عشق مولوی به شمس از جمله عشقهای مسئله برانگیز و بحث برانگیز است. از خود شمس اثر چندانی بر جا نمانده است. و در این کتاب همان جنبه ی ناشناخته ی شمس یعنی خود او را بر اساس آثارش بررسی کرده است. شاید کامل نباشد ولی کار زیبایی است.
يكي او خود خواندي لاغير
يكي را خود هم او خواندي هم غير
يكي را نه او خواندي و نه غير او
آن خط سوم من
شمس را ما بیش تر از طریق مولوی میشناسیم . او همچو بسیاری از قدیسان حتی میتوان گفت مثل حضرت خضر در زندگی مولوی آمد وناپدید شد. عشق مولوی به شمس از جمله عشقهای مسئله برانگیز و بحث برانگیز است. از خود شمس اثر چندانی بر جا نمانده است. و در این کتاب همان جنبه ی ناشناخته ی شمس یعنی خود او را بر اساس آثارش بررسی کرده است. شاید کامل نباشد ولی کار زیبایی است.
October 21, 2023
این کتاب هم یکی از کتابهایی هست که سال سوم دبیرستان، معلم ادبیاتم ، خانم خورشیدی عزیز بهم معرفی کرد و من این کتاب رو خوندم و وقتی که فهمید منو به چالش کشید که ببینه کتاب رو فهمیدم یا نه، و وقتی دید همه مفاهیم عزفانی کتاب رو درست فهمیدم، بهم گفت که بهم افتخار میکنه و این مسئله منو خیلی تشویق کرد که بیشتر کتابهای ادبی قوی رو بخونم. کتاب سنگینی هست و در مورددآشنایی شمس و مولاناست و درک عظیمی از عشق و شناخت خدا درش نهفته است
November 24, 2007
شمس رو خیلی دوست دارم.
August 20, 2009
بهترین کتاب های عرفانی را پیروان راه دل نوشته اند. از اویس قرنی تا ... شمس تبریزی و علی نادر شاه عنقا
Read
April 9, 2020کتاب خط سوم نوشته دکتر صاحب الزمانی را می توانید از فروشگاه اینترنتی کتاب بوکالا با تخفیف خریداری کنید.
August 24, 2026
این کتاب به جد در موقعیتی از زندگی به دستم رسید که همچون معلمی نقشه راه بود.
February 15, 2025
📝پلهپله تا ملاقات خدا و خط سوم
از اولین آثار مرجعی که پیرامون شخصیّت شمس و مولانا نوشته شده است میتوان به سه کتاب «وَلَدنامه» نوشتۀ بهاءالدین سلطان وَلَد، «رسالهای در احوال مولانا جلالالدین» به قلم فریدون بن احمد سپهسالار و «مناقب العارفینِ» شمسالدین احمد افلاکی اشاره کرد. ناصرالدین صاحبالزمانی در کتاب «خط سوم» و عبدالحسین زرینکوب در کتاب «پلهپله تا ملاقات خدا» از سه اثری که ذکر شد و همچنین مقالات شمس، مثنوی معنوی، کلیات شمس، فیهمافیه، مکتوبات و مجالس سبعه استفاده کردهاند بهشکلیکه ما با خواندن این دو کتاب بهرهای فراوان از اندیشههای مولانا و شمس خواهیم بُرد و به درستی با آن دو آشنا خواهیم شد.
دکتر عبدالحسین زرینکوب مینویسد:
عابری ناشناس با هیئت و کسوتی که یادآور احوال تاجران خسارتدیدۀ بازار بهنظر میرسید ناگهان از میان جمعیت اطراف پیش آمد، گستاخوار عنان فقیه و مدرّس پرمهابت و غرور شهر را گرفت... و سؤالی گستاخانه و ظاهراً مغلطهآمیز بر وی طرح کرد: صراف عالَم معنی، محمد، برتر بود یا بایزید بسطام؟ مولانای روم، که عالیترین مقام اولیا را از نازلترین مرتبۀ انبیا هم فروتر میدانست و در اینباره تمام اولیا و مشایخ بزرگ گذشته را هم با خود موافق میدید، با لحنی آکنده از خشم و پرخاش جواب داد: محمد سرحلقۀ انبیاءست، بایزید بسطام را با او چه نسبت؟ اما درویش تاجرنما که با این جواب خرسند نشده بود، بانگ برداشت: پس چرا آن یک «سُبحانَکَ ماعَرَّفناک» گفت و این یک «سُبحانِیَ مااَعظَمَ شَأنِی» بر زبان راند؟ مولانا از این سؤال مست شد، و شمس هم، چنانکه خود او بعدها نقل میکرد از مستی مولانا ذوق مستی یافت. سؤال و جوابی ساده بین آنها ردّ و بدل شده بود، اما تأثیری شگرف در آنها به وجود آمده بود (زرینکوب، ۱۳۹۰: ۱۰۵-۱۰۶).
مولوی پس از برخورد با شمس، همان شمسی که مولانا را از مطالعه منع میکرد و آن را حجاب میشمرد (همان: ۱۲۱)، موسیقی و سَماع را تا بدان حدّ گسترش میدهد که حتی به طور هفتگی مجلس ویژۀ سماع بانوان، همراه با گلافشانی و رقص و پایکوبی زنان در قونیه، برپا میدارد. تا جایی که حتی در مواردی نمازش قضا میشده است و با وجود تذکار به وی موسیقی را رها نمیکرده است، بلکه نماز را ترک میگفته است. و اینها همه از مردی مشاهده میشود که تا سیوهشتسالگی، مجتهدی بزرگ و یک مفتی حنبلی به شمار میرفته است (صاحبالزمانی، ۱۳۸۷: ۷۴-۷۵).
عبدالحسین زرینکوب نیز، که مولوی را بر مذهب ظاهریِ حنفی و مذهب باطنی عشق معرّفی میکند (زرینکوب، ۱۳۹۰: ۲۲۰)، بر آن اعتقاد است که روزهایی پیش میآمد که در سماع اگر کسی به مولانا خاطر نشان میکرد که وقت نماز است، مستانه عذر میآورد که نی نی، آن نماز دیگر است و این نماز دیگر (همان: ۱۸۲-۱۸۳).
دکتر صاحبالزمانی، که ظاهراً نام کتاب خود را از این جملۀ شمس: «آن خطاط، سهگونه خط نوشتی، یکی او خواندی، لاغیر! یکی را، هم او خواندی، هم غیر! یکی، نه او خواندی، نه غیر! آن [خط سوّم] منم!» گرفته است (صاحبالزمانی، ۱۳۸۷: ۵)، متذکّر شده است که مولانا درست و راست از ۳۸ سالگی شاعری را آغاز کرد و بدین معنا میتوان گفت که مولانا نابغه است. یعنی ناگهان کسی که مقدمات شاعری نداشته شعر سروده است. مقدار شعری که از مولانا باقی مانده است، به نسبت از همه بیشتر است. حداکثر شاهنامۀ فردوسی در حدود ۵۲ هزار بیت است. لیکن مولانا مجموع اشعارش بالغ بر ۷۰ هزار بیت است. تنها غزلیات مولانا در حرفِ «ی» ۸۰۰ غزل است. یعنی تقریباً معادل غزلیات سعدی و دو برابر غزلیات حافظ (همان: ۶۲).
مولانا پس از وفات اولین زوجۀ خود، گوهر خاتون، با بیوهیی از اهل روم، که کراخاتون خوانده میشد، وصلت کرد. این زن هنگام ازدواج با مولانا از شوهر سابقش پسری به نام شمسالدین یحیی و دختری به نام کیمیاخاتون داشت (زرینکوب، ۱۳۹۰: ۳۱۴). در اثنای این احوال، مرد شصتسالۀ تبریزی به کیمیاخاتون علاقه پیدا کرد و معلوم شد اولیای حق، حتی شمس، که همه عمر از هر دامی گریخته بود، هم از اسارت در دام عشق در امان نمیمانند (همان: ۱۳۷). به دنبال این عشق پیرانهسر، شمس، ناخودآگاه اندکاندک دگرگونی یافت. رفت و آمد کیمیا به خارج از خانه را محدود ساخت و از تأخیر او به شدت دغدغۀ خاطر مییافت و در حق زن خشونت میکرد (همان: ۱۳۸). در این میان روزی به سبب تأخیر کیمیا، که با زنان به باغ رفته بود، مشاجرهای طوفانی بین او و همسرش روی داد و سبب آن شد که مرگ، کیمیا را بعد از یک بیماری سهروزه از او بگیرد و شمس برای همیشه مولانا را ترک گوید (همان: ۱۳۹-۱۴۰). هرچند برخی بر این باورند که پسر دوم مولانا، علاءالدین محمد، عاشق کیمیا بود و با مخالفان شمس بر علیه وی توطئه کردند و او را به قتل رساندند (صاحبالزمانی، ۱۳۸۷: ۸۹).
منابع:
_ زرینکوب، عبدالحسین، ۱۳۹۰، پلهپله تا ملاقات خدا، تهران، علمی.
_ صاحبالزمانی، ناصرالدین، ۱۳۸۷، خط سوم، تهران، عطایی.
از اولین آثار مرجعی که پیرامون شخصیّت شمس و مولانا نوشته شده است میتوان به سه کتاب «وَلَدنامه» نوشتۀ بهاءالدین سلطان وَلَد، «رسالهای در احوال مولانا جلالالدین» به قلم فریدون بن احمد سپهسالار و «مناقب العارفینِ» شمسالدین احمد افلاکی اشاره کرد. ناصرالدین صاحبالزمانی در کتاب «خط سوم» و عبدالحسین زرینکوب در کتاب «پلهپله تا ملاقات خدا» از سه اثری که ذکر شد و همچنین مقالات شمس، مثنوی معنوی، کلیات شمس، فیهمافیه، مکتوبات و مجالس سبعه استفاده کردهاند بهشکلیکه ما با خواندن این دو کتاب بهرهای فراوان از اندیشههای مولانا و شمس خواهیم بُرد و به درستی با آن دو آشنا خواهیم شد.
دکتر عبدالحسین زرینکوب مینویسد:
عابری ناشناس با هیئت و کسوتی که یادآور احوال تاجران خسارتدیدۀ بازار بهنظر میرسید ناگهان از میان جمعیت اطراف پیش آمد، گستاخوار عنان فقیه و مدرّس پرمهابت و غرور شهر را گرفت... و سؤالی گستاخانه و ظاهراً مغلطهآمیز بر وی طرح کرد: صراف عالَم معنی، محمد، برتر بود یا بایزید بسطام؟ مولانای روم، که عالیترین مقام اولیا را از نازلترین مرتبۀ انبیا هم فروتر میدانست و در اینباره تمام اولیا و مشایخ بزرگ گذشته را هم با خود موافق میدید، با لحنی آکنده از خشم و پرخاش جواب داد: محمد سرحلقۀ انبیاءست، بایزید بسطام را با او چه نسبت؟ اما درویش تاجرنما که با این جواب خرسند نشده بود، بانگ برداشت: پس چرا آن یک «سُبحانَکَ ماعَرَّفناک» گفت و این یک «سُبحانِیَ مااَعظَمَ شَأنِی» بر زبان راند؟ مولانا از این سؤال مست شد، و شمس هم، چنانکه خود او بعدها نقل میکرد از مستی مولانا ذوق مستی یافت. سؤال و جوابی ساده بین آنها ردّ و بدل شده بود، اما تأثیری شگرف در آنها به وجود آمده بود (زرینکوب، ۱۳۹۰: ۱۰۵-۱۰۶).
مولوی پس از برخورد با شمس، همان شمسی که مولانا را از مطالعه منع میکرد و آن را حجاب میشمرد (همان: ۱۲۱)، موسیقی و سَماع را تا بدان حدّ گسترش میدهد که حتی به طور هفتگی مجلس ویژۀ سماع بانوان، همراه با گلافشانی و رقص و پایکوبی زنان در قونیه، برپا میدارد. تا جایی که حتی در مواردی نمازش قضا میشده است و با وجود تذکار به وی موسیقی را رها نمیکرده است، بلکه نماز را ترک میگفته است. و اینها همه از مردی مشاهده میشود که تا سیوهشتسالگی، مجتهدی بزرگ و یک مفتی حنبلی به شمار میرفته است (صاحبالزمانی، ۱۳۸۷: ۷۴-۷۵).
عبدالحسین زرینکوب نیز، که مولوی را بر مذهب ظاهریِ حنفی و مذهب باطنی عشق معرّفی میکند (زرینکوب، ۱۳۹۰: ۲۲۰)، بر آن اعتقاد است که روزهایی پیش میآمد که در سماع اگر کسی به مولانا خاطر نشان میکرد که وقت نماز است، مستانه عذر میآورد که نی نی، آن نماز دیگر است و این نماز دیگر (همان: ۱۸۲-۱۸۳).
دکتر صاحبالزمانی، که ظاهراً نام کتاب خود را از این جملۀ شمس: «آن خطاط، سهگونه خط نوشتی، یکی او خواندی، لاغیر! یکی را، هم او خواندی، هم غیر! یکی، نه او خواندی، نه غیر! آن [خط سوّم] منم!» گرفته است (صاحبالزمانی، ۱۳۸۷: ۵)، متذکّر شده است که مولانا درست و راست از ۳۸ سالگی شاعری را آغاز کرد و بدین معنا میتوان گفت که مولانا نابغه است. یعنی ناگهان کسی که مقدمات شاعری نداشته شعر سروده است. مقدار شعری که از مولانا باقی مانده است، به نسبت از همه بیشتر است. حداکثر شاهنامۀ فردوسی در حدود ۵۲ هزار بیت است. لیکن مولانا مجموع اشعارش بالغ بر ۷۰ هزار بیت است. تنها غزلیات مولانا در حرفِ «ی» ۸۰۰ غزل است. یعنی تقریباً معادل غزلیات سعدی و دو برابر غزلیات حافظ (همان: ۶۲).
مولانا پس از وفات اولین زوجۀ خود، گوهر خاتون، با بیوهیی از اهل روم، که کراخاتون خوانده میشد، وصلت کرد. این زن هنگام ازدواج با مولانا از شوهر سابقش پسری به نام شمسالدین یحیی و دختری به نام کیمیاخاتون داشت (زرینکوب، ۱۳۹۰: ۳۱۴). در اثنای این احوال، مرد شصتسالۀ تبریزی به کیمیاخاتون علاقه پیدا کرد و معلوم شد اولیای حق، حتی شمس، که همه عمر از هر دامی گریخته بود، هم از اسارت در دام عشق در امان نمیمانند (همان: ۱۳۷). به دنبال این عشق پیرانهسر، شمس، ناخودآگاه اندکاندک دگرگونی یافت. رفت و آمد کیمیا به خارج از خانه را محدود ساخت و از تأخیر او به شدت دغدغۀ خاطر مییافت و در حق زن خشونت میکرد (همان: ۱۳۸). در این میان روزی به سبب تأخیر کیمیا، که با زنان به باغ رفته بود، مشاجرهای طوفانی بین او و همسرش روی داد و سبب آن شد که مرگ، کیمیا را بعد از یک بیماری سهروزه از او بگیرد و شمس برای همیشه مولانا را ترک گوید (همان: ۱۳۹-۱۴۰). هرچند برخی بر این باورند که پسر دوم مولانا، علاءالدین محمد، عاشق کیمیا بود و با مخالفان شمس بر علیه وی توطئه کردند و او را به قتل رساندند (صاحبالزمانی، ۱۳۸۷: ۸۹).
منابع:
_ زرینکوب، عبدالحسین، ۱۳۹۰، پلهپله تا ملاقات خدا، تهران، علمی.
_ صاحبالزمانی، ناصرالدین، ۱۳۸۷، خط سوم، تهران، عطایی.
April 11, 2019
به نظرم جای کتابهای سطحی باید چند بار خط سوم رو بخونیم، هنوزم بهترینه
March 6, 2017
يك كتاب عالي، به تمام دوستداران حضرت شمس و حضرت مولانا توصيه مي كنم كه حتما بخونن
August 28, 2008
شمس تبريزي
ني و را
اصل و
ني نسب
پيداست
مي ندانيم هم كه او
زكجاست؟
..
خط سوم كتابي ست راجع به شمس تبريزي كه مي گويد:
آن خطاط
سه گونه خط نوشتي:
يكي او خواندي لاغير
يكي را هم او خواندي هم غير
يكي نه او خواندي نه غير او
آن خط سوم منم ....
ني و را
اصل و
ني نسب
پيداست
مي ندانيم هم كه او
زكجاست؟
..
خط سوم كتابي ست راجع به شمس تبريزي كه مي گويد:
آن خطاط
سه گونه خط نوشتي:
يكي او خواندي لاغير
يكي را هم او خواندي هم غير
يكي نه او خواندي نه غير او
آن خط سوم منم ....
Read
August 25, 2007wonderfoll..............
September 1, 2007
Dorud bar erfane sharghi!!!
February 24, 2008
لذت بخش....ومسحور كننده
April 26, 2011
the best book i have ever read
December 7, 2014
اصلأ خوشم نیآمد ..!
Displaying 1 - 21 of 21 reviews

















