Jump to ratings and reviews
Rate this book

شعله طور

Rate this book
درباره زندگی و اندیشه حلاج

316 pages, Hardcover

First published April 1, 1997

4 people are currently reading
162 people want to read

About the author

Abdolhossein Zarinkoob
He was born on March 19, 1923, in Borujerd, Iran, received his PhD from Tehran University in 1955 under the supervision of Badiozzaman Forouzanfar, and held faculty positions at universities such as Oxford University, Sorbonne, and Princeton University, among many others.

Because of his pioneering works on Iranian literature, literary criticism and comparative literature, he is considered the father of modern Persian literature.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
44 (36%)
4 stars
33 (27%)
3 stars
32 (26%)
2 stars
9 (7%)
1 star
2 (1%)
Displaying 1 - 18 of 18 reviews
Profile Image for kian.
198 reviews59 followers
May 31, 2009
... دکتر زرینکوب در مقدمه این کتاب اشاره کرده اند که یادداشت های خود پیرامون شخصیت حلاج که سالها پیش آنها را نوشته اند و اینک به طور اتفاقی یافته اند اساس تنظیم این کتاب بوده است.ایشان در جایی از مقدمه کتاب در این باره گفته اند: "اکنون که در آنها باز می نگرم درستی هیچ یک از این اسناد را نمی توانم خالی از هر شبهه ای تضمین کنم.
این اسناد اگر تصویر واقعی از احوال روحی یک قدیس و یک قهرمان مانند حلاج نباشد به هر حال سعی مجدانه یی برای بازسازی عصر اوست."
کتاب مزبور شامل هفت فصل است در فصل اول داستان زندگی حلاج و آنچه بر او رفته از زبان خود حلاج بیان می شود.فصل دوم نامه های احمد بن فاتک شاگرد حلاج به دوست اوست که طی آنها احمد بن فاتک اوقاتی را که با حلاج گذرانده و آنچه از او دیده و دریافته را برای دوست خود شرح میدهد.در فصل سوم منشی محکمه ای که حلاج در آن محاکمه شده نظرات خود را در باب اتهامات حسین بن منصور حلاج بیان میکند.فصل بعدی شرح وقایعی است که در جلسه محاکمه حسین بن منصور روی داده ودرنهایت به صدور حکم :تازیانه،دار،کشتن و سوختن منتهی شده است. درفصل بعد چگونگی به دار آویختن حلاج و سرانجام او از زبان ابن فاتک بیان میشود.فصل ششم پیرامون گفتگوی ابن فاتک با دوست خود درباره حلاج ،پس از به دار آویختن اوست و در فصل آخر نیز به روایات تاریخی که درباره شخصیت حلاج در منابع و کتب قدیم موجود است اشاره شده است: ظاهرا ولادتش در 244هجری بوده زادگاه او طور ،قریه یی از توابع بیضا در سرزمین فارس بود.پدرش منصور پشه حلاجی داشت و حسین را از کودکی به نام و پیشه پدر منسوب می داشتند.در سنین جوانی در قرآن و حدیث تبحر یافته بود ،از مباحثات اهل کلام آگاه بود و در شعر و لغت تازی مایه قابل ملاحظه ای بدست آورده بود.در تستر (شوشتر)به سهل تستری که در تصوف آوازه ای داشت پیوست چندی بعد از او جدا شد و به بصره رفت و به ابوعمر مکی پیوست و از دست او خرقه تصوف پوشید.بدون اجازه پیر خود ابوعمر،با ام حسین دختر ابو یعقوب اقطع که یکی از متصوفه عصر بود ازدواج کرد ،این امر موجب بی مهری ابوعمر به او و در نهایت به جدایی پیر و مرید از هم منتهی شد.حلاج پس از آن نوعی تصوف فردی را آغاز کرد ،پس از تحمل ریاضتها و چله نشینی ها بود که در کوچه و بازار میگشت و چون شعله طور،بانگ انا الحق سر میداد.پس از آن از جانب حکومت و دسته هایی از مخالفان خود مورد آزار و شکنجه بسیار قرار گرفت او را به تهمت قرمطی بودن دستگیر کردند و پس از چند سال به دارش آویختند.

مراقب نفس خود باش اگر او را به کاری مشغول نداری او تو را به خود مشغول خواهد داشت. (از گفته های حلاج ،برگرفته از متن کتاب)
Profile Image for Hossein.
49 reviews14 followers
December 29, 2015
شعله ي طور در مورد زندگي و انديشه هاي حسين ابن منصور حلاج معروف به منصور حلاج است كه از كودكي تا پس از به دار آويختن او را روايت ميكند.
كتاب را به صورت صوتي گوش دادم و اوايل بي علاقه بودم اما از طرفي كنجكاو بودم كه منصور حلاج كيست.
كتاب در هشت فصل ارائه شده است و قلم زيباي دكتر زرين كوب جذابيت كتاب را دو چندان كرده است.
حجم زيادي از كتاب توسط يكي از مريدان حلاج به نام ابن فاتك است كه به دوستي ناآشنا نامه هايي را مي رساند كه از طريق همين نامه ها مي توان حلاج و انديشه اش را شناخت.در فصل ششم كتاب هم مناظره ي جالبي بين او و دوست نديده اش شكل مي گيرد كه به نوعي پاسخ گويي به ابهامات فصول قبلي است.
تا آخر فصل شش تقريبا كتاب برايم اعتباري نداشت چون از زبان ابن فاتك روايت مي شود و دكتر زرين كوب هم در مقدمه به اين موضوع اشاره مي كند كه در صحت و درستي مطالب دچار ترديد است اما چيزي كه مطالب را باورپذيرتر مي كند فصل هفتم كتاب است كه از زبان تاريخ از ابتدا تا انتهاي زندگي حلاج را دوباره بازگو مي كند.
در كل تجربه ي خوبي بود.
Profile Image for JJ Khodadadi.
451 reviews130 followers
October 24, 2021
این کتاب درمورد زندگی و تفکرات حسین بن منصور حلاج است که در 7 فصل نوشته شده:
فصل اول زندگی نامه حلاج از زبان خودش
فصل دوم شامل نامه های شاگرد حلاج به دوستش است که مربوط به اوقاتی است که با حلاج گذرانده
فصل سوم نظرات منشی محکمه حلاج درباره اوست
فصل چهارم اتفاقاتی که در جلسه محاکمه حلاج افتاده را بیان می کند
فصل پنجم چگونگی به دارآویختن حلاج از زبان شاگرد وی
فصل ششم گفتگوی شاگرد با دوستش پس از به دارآویختن حلاج
فصل هفتم روایات تاریخی در منابع و کتب قدیمی درباره حلاج

این کتاب رو نمیشه یه کتاب تاریخی دونست، اما کتاب های آقای زرین کوب همیشه ارزش حداقل یک بار خواندن را داشته اند.
Profile Image for مجید اسطیری.
Author 8 books549 followers
November 4, 2021
ناخودآگاه این کتاب را در ذهنم با "پله پله تا ملاقات خدا" مقایسه میکنم و این نکات به ذهنم میرسد

- همین که ظاهرا منابع درباره حلاج کمتر از منابع درباره مولانا است ظاهرا باعث شده دکتر زرین کوب در ساختن تصویر حلاج نتواند به وضوح تصویری که از مولانا ساخته عمل کند.

- جدا از کمبود منابع چنانچه مولف گفته همان منابعی که هست هم موارد ضد و نقیض و مشکوک فراوان دارد و مولف به برخی اشاره میکند اما نهایتا طنین کتاب تقدیس و بزرگداشت یک عارف واصل است.

- هنر قصه پردازی دکتر زرینکوب اینجا بیشتر خودش را نشان میدهد و برای نمونه آدمهای اطراف حلاج لحن دارند و شخصیت پردازی شده اند و دیالوگهای جالبی با هم دارند.

به هر حال مهم ترین چیزی که از کتاب گرفتم این برداشت بود که حلاج در چه بستر اجتماعی "سر چوب پاره را سرخ کرد" که اگر این را ندانید فکر میکنید ماجرا فقط کوس اناالحق است! تفسیر اجتماعی - تاریخی ماجرا این است که امثال حسنک وزیر و سهروردی و حلاج قربانی استبداد و ارتجاع هستند

دکتر زرین کوب در کتاب ارزشمند دیگرشان "ارزش میراث صوفیه" به یکی از مهمترین آثار اجتماعی تصوف در جامعه که همانا دنیاگریزی و زشت نمودن دنیاطلبی است اشاره دارند. اینجا هم تصویر جالبی از قیام تهیدستان عراق ارائه میدهند و زلف آن را به زلف تصوف حلاج گره میزنند و البته خودشان در مقدمه مینویسند انگاریکمی تحت تمایلات عدالت طلبانه چپ بوده اند:

"انا الحق دیگر تنها صدای حلاج نبود. شعار مخالفان دستگاه خلافت بود. حالا پابرهنه ها، ژنده پوشها و ولگردها بانگ اناالحق می زدند. کسانی که با شعار زنده باد حلاج، شیخ را تأیید می کردند غالبا همه از همین دست مردم بودند، وامداران، تهیدستان، کسانی که سرپناه نداشتند، کسانی که نان روزانه شان را گدایی می کردند، کسانی که در تمام عمر هرگز یک سکه طلا به دستشان نیفتاده بود، شعارشان زنده باد حلاج، مرگ بر طلا بود..."
Profile Image for Momen ahmadi.
113 reviews28 followers
March 2, 2018
حلاج بزرگ تر از آن است که در نظر بتوان تجسم کرد و یا وصف آنرا بر روی کاغذ آورد! و با آن گونه ادراک که نزد عوام،معیار فهم است،حلاج تصور کردنی هم اگر باشد،تصدیق کردنی نیست!
در تمام مدت خوانش،کتاب نیز مانند جان سوخته حلاج،از درون می سوزید ومواقعی که به اسم حلاج می رسید،نوای ((انا الحق))سر می داد!

ابو سعید ابوالخیر در مورد حلاج می گوید:
منصور حلاج آن نهنگ دریا
کز پنبهٔ تن دانهٔ جان کرد جدا
روزیکه انا الحق به زبان می‌آورد
منصور کجا بود؟ خدا بود خدا


عطار در مورد این چراغ راه حق می گوید:

زان می که خورد حلاج گر هر کسی بخوردی
بر دار صد هزاران برنا و پیر بودی


مولوی نیز درباره وی سروده است:

مرا بویی رسید از بوی حلاج
ز ساقی باده منصور خواهم
چو یارم در خرابات خراب است
چرا من خانه معمور خواهم

اما حلاج خود درباره خود می گوید:من جویبارکی خرد هستم که از سر چشمه(نفخت فی من روحی) زاده شده ام و بعد از گذشت از روی صخره های خشن و سنگهای تیز و بلند به دریای(انا الیه الراجعون)برمیگردم!اما در آن زمان دیگر جویبارکی نیست!هر چه هست دریاست.‌‌
من مانند جویبارک پاک و زلالی هستم که دوستان و دشمنان در پاکی من می نگرند و تصویر خود را در آن می بینند؛گناه من چیست که کسی من را قدیس می بیند و کسی من را به سان دیوان سیه چرده!
من نه به آن خوبی که دوستانم گویند هستم نه به آن بدی که دشمنانم گویند!


تفکرات حلاج را می توان در چند مورد زیر خلاصه کرد:

۱)باید انسان از خود بیرون بیاید تا به خود برسد!و به عبارت دیگر تا زمانی که از خود نرستی،به خود نمی رسی! مانند بایزید باید از بایزیدی خویش بیرون آیی!

۲)حلاج،از هیچ فرقه ای پیروی و طرفداری نکرد،هیچ موقع ردای صوفیان را نپوشیدو مانند آنها عزلت نشین نبود و از میان فرقه ها،عیاران را از همه بیشتر دوست می داشت،زیرا تا پای جان به دنبال آنچه که می خواهند،می رفتند!


۳)آیینی که او تبلیغ میکرد،آیین عشق بود! دین وی دین عشق و غذای وی عشق بود!
فرعون و شیطان را عاشقان خدا معرفی می کرد و می گفت:
سجده نکردن شیطان بر آدم ع و ظلم فرعون،چیزی بود که از ازل نوشته شده بود و تا ابد ادامه داشت،پس نافرمانی شیطان،عین فرمان به امر خدا و عین عشق به خدا بود! شیطان از روی عشق،برآدم سجده نکرد،زیرا این فقط خدا بود که شایسته سجده بود...

۴)حرف ها و کلامش را از خودش نمی دانست و می گفت:هر چند از دهان من بیرون می آیند اما بیان اندیشه من نیستند!آنکه انا الحق گوید من نیستم!!

۵)به وحدت جوهری ادیان اعتقاد داشت و می گفت:در جستجوی حقیقت راه ها همه متفاوت است.راه ها همه به مقصد منتهی می شود ،اما روندگان راه معمولا به همدیگر نمی رسند!

۶)وجود خیر و شر در دنیا را لازم و ملزوم می دانست و عقیده دا��ت که نبود هر یک باعث بر هم خوردن تعادل دنیا میشود!

مانند کسی بود که بال هایش را فراموش کرده باشد! در سراسر زندگی،بدون توجه به نظر مردم و خطرات احتمالی آنچه در داشت را ابراز می کرد!
خدای طلایی را که مردم این زمان می پرستند را به زیر کشید و از ریا بیزار بود!

چه نایابند چنین مردمانی😔
Profile Image for Mohammad Hanifeh.
334 reviews88 followers
January 25, 2021
جناب زرین‌کوب توی مقدمه گفته که این کتاب رو بر اساس مجموعه‌ای از یادداشت‌هاش نوشته که به طور اتفاق بعد از مدتی پیداشون کرده و اصلاً نمی‌تونه صحتشون رو تضمین کنه! اما در هر حال، سعی کرده از زوایای مختلف به حلاج و سرگذشتش نگاه کنه و به بسیاری بخش‌ها حالت داستانی داده تا کمی هم روایتش جذابیت بیشتری پیدا کنه.
فصل اول اصطلاحاً طوماریه که به تخیل، از زبان حلاج نوشته شده. به نظر من، متن خیلی سطحی‌تر از اون چیزیه که از حلاج سراغ داشتم‌ و بعضی جاها که حرف‌های خوب و عمیق‌تری می‌زنه، باز هم بعد از چند جمله به سطح برمی‌گرده و چیزی که باید، گیرِ خواننده نمیاد.
فصل دوم، در قالب نامه‌هاییه که از قول شاگرد حلاج -احمد بن فاتک- برای یکی از دوستانش نوشته شده و طی آن‌ها حال و احوال حلاج شرح داده شده. من با این صورتِ نامه‌نگاری نتونستم چندان ارتباط برقرار کنم و فکر می‌کنم کمی زورکی حرف‌ها به حالت نامه دراومده بودند. و به نظرم بیشتر از این‌که به دغدغه‌ها و دگرگونی‌های درونی حلاج پرداخته بشه، وجه ضدسرمایه‌داری و سیاسی‌ش برجسته شده بود.
فصل سوم مثلاً از قول منشی محکمۀ حلاج نوشته شده و این منشی اومده کل آثار حلاج رو بررسی کرده تا بگه حلاج اون ملحدِ کافریه که می‌گن یا نه. نویسنده به این شیوه، نقد ادبی آثار حلاج رو تو کتابش گنجونده که اصلاً با عقل جور در نمیاد از قول اون کاراکتر.
فصل چهارم گزارشی بود که از قول یک خُفیه‌نویس نوشته شده بود و در واقع شرحی بود بر محکمۀ حلاج. به نظرم کمتر از باقیِ فصل‌ها اغراق و قصه‌سرایی داشت.
فصل پنجم به صورت نامه‌ای بود از ابن فاتک -شاگرد حلاج- به یکی از مقامات درباری. در خلال این نامه، ماجرای اعدام حلاج با مقدمات و پیامدهاش نقل شده بود که به نظرم بهترین بخش‌های کتاب بود. که به طبع خیلی هم غمناک بود. هر چند باز هم با صورت بیان ماجرا خیلی ارتباط برقرار نکردم و احساس کردم زورکی و با اضافه کردن مطالبی به اول و آخر محتوای مورد نظر، به شکل نامه درش آورده.
فصل ششم در قالب گفت‌وگوی احمد بن فاتک با همون فردیه که فصل دوم بهش نامه‌نگاری می‌کرد. کسی که حالا شاگرد زکریای رازیه. ابن فاتک که بدون حلاج هویتی نداشت، حالا بعد از مرگ او سرگشته شده و به دنبال ردی از حلاج می‌گرده. نویسنده در این بخش سعی کرده طی این گفت‌وگو، به شبحات و اتهاماتی که به حلاج وارد بوده جواب بده.
فصل هفتم شهادت تاریخ بر سرگذشت حلاجه. یعنی راوی با تاریخ دیالوگ برقرار می‌کنه و ازش می‌خواد حرف بزنه. خودِ تاریخ هم در قالب یه کاراکتر داستان رو تعریف می‌کنه و به‌قطع، خسته‌کننده‌ترین فصل کتابه.

Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,074 followers
Read
December 28, 2008
واقعيت امر اين است كه درباره‌ي شخصيت و گفتارها و آموزه‌هاي(حسين بن منصور حلاج بيضائي) منابع محدود و بيشتر همراه با تحريف در دست است. آنچه كه بيشتر از (حلاج) باقي مانده شخصيتي پيچيده در غبار و مه و ابر است. از اين روي نويسندگاني كه درباره‌ي او و انديشه‌هايش نوشته‌اند از هيچ همه‌چيز مي‌سازند
كتابي را هم كه مشاهده مي‌فرماييد نيز از اين دست كتاب‌هاست. بيشتر داستاني‌‌ست درباره‌ي(حلاج) و چون مرحوم (زرين‌كوب) رند بودند در ابتداي كتاب نيز رندانه توضيح داده‌اند كه نمي‌دانند اين متن را در چند سالگي نوشته‌اند و يك مرتبه اين متن را پيدا كرده‌اند و در حيرتند از كشف اين متن و خلاصه به صحراي كربلا زده‌اند
يك داستان است كه قهرمان اين داستان(حسين‌بن منصور حلاج) است

براي من كه يك قفسه از كتابخانه‌ام را كتاب‌هايي تشكيل مي‌دهند كه محوريت آن‌ها اين شخصيت است، دو كتاب ارزشمندتر از بقيه است. يكي كتاب مسطتاب(اخبار حلاج) و ديگري (حلاج) نوشته‌ي(علي ميرفطروس) است. بقيه كتاب‌سازي هستند
Profile Image for Narsis.
33 reviews
June 21, 2014
اگر این کتاب را نه به عنوان یک کتاب تاریخی مبتنی بر واقعیت ( به استناد مقدمه ی خود استاد زرین کوب ) ، که به عنوان ارائه ی یک الگوی عرفانی بنگریم ، نه تنهاارزش خواندن دارد ، بلکه بسیار تاثیر گذار هم هست .
Profile Image for Panthea.
106 reviews37 followers
September 19, 2012
دکتر زرين کوب اول کتاب نوشته: به پدرم، که منصور را کذاب ميدانست
و البته نظر من به نظر پدر ايشان نزديک تر است
82 reviews2 followers
July 27, 2023
بخش ششم: جستجوی گمشده(گفت و شنو دو شاگرد) . بعد ۲۰ سال از دار آویختن حلاج ، شاگرد و مریدش -ابن فاتک- در واسط سرگشته و حیران به جستجوی حلاج است. دوستی که سابق به خواست حلاج برایش نامه مینوشت او را شناخت و کل این بخش صحبتهای این دو در باب حلاج است.
"اولی: دوست عزیز، عشق عارفان سودایی عجیب است.
دومی: اگر عشق بیماری است بی عشقی جنون درمان‌ناپذیر است.
مرگ و حیات او نشان داد که هم زندگی جرئت زیستن دارد، هم مرگ. چون بودن خطر کردن است و نبودن هم خطرکردنی دیگر است. زندگی و مرگ او نشان داد که انسان نباید به خاطر آنکه باطل را بر ضدّ خود نینگیزد آنچه را حق است نادیده بگیرد. مرگ و زندگی او نشان داد که زندگی انسانِ خدایی ارزش زیستن دارد و مرگش هم به شکنجه‌ی مردن می‌ارزد. چیزی که برای هردوشان لازم است صداقت است".
بخش هفتم: آخرین روایت (از زبان تاریخ)
" حلاج یک قدیس، یک قهرمان، و یک طراح یوتوپیا بود. در عبور از مرز تاریخ به قلمرو اسطوره رنگ دیگر یافت. وی در عشق الهی خودی خود را باخت اما در عمل قربانی هوسهای اهل قدرت شد.
در عبور از مرز ناسوت به لاهوت خود را از خود خالی کرد و به صورت بوته صحرا درآمد. شعله طور گشت و دنیایی را از بانگ مقدس پر کرد".

پ.ن: بالاخره کتاب را به پایان رساندم . نمیدانم چرا اینقدر کند پیش میرفت. نمیتوانستم تمرکز کنم .
حلاج در ذیقعده سال ۳۰۹ در زمان خلیفه المقتدر و با تلاش حامد بن عباس وزیر نالایق دربار، در بغداد قحطی‌زده و ناآرام به دار آویخته شد. حتی تلاشهای نصر قشوری حاجب خلیفه و علی بن عیسی وزیر اسبق هم نتوانست مانع قربانی شدن حلاج در برابر دسیسه ها و پرونده سازی‌های حامد بن عباس شود.
و در پایان :
گفت آن یار کزو گشت سرِ دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد.
Profile Image for NaWa .
22 reviews
October 8, 2010
حلاج قربانی غرض ورزی دروغ پردازان شد ،قربانی پایداری در حقیقت حاکمان عامه را با دروغ مجازات میکنند اما خود از آن باک ندارند
آیا شاهدی گویاتر از حکومت حامد و مقتدر؟؟؟
از حاکمان وقت هرگز نبایدانتظار داشت مصلحت خود را قربانی حقیقت طلبی کنند؟؟؟
Profile Image for Ali Nasaj.
2 reviews1 follower
March 28, 2015
جواب اینجاست٬ سوال کجاست؟
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
Read
August 28, 2018
دکترعبد الحسین زرین کوب، ادیب، مورخ، اسلام شناس، ایران شناس، محقق و نویسندۀ بزرگ معاصر، در 27 اسفند ماه 1301 شمسی در بروجرد، چشم به جهان گشود.
تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان برد. سپس در کنار تحصیل در دوره متوسطه به تشویق و ترغیب پدر که مردی متدین بود، اوقات فراغت را صرف فراگیری علوم دینی و حوزه ای نمود و ضمن تحصیل فقه و تفسیر و ادبیات عرب، به شعر عربی هم علاقمند شد. گرچه تا پایان سال پنجم متوسطه در رشته علمی تحصیل می کرد با این حال کمتر کتاب تاریخ و فلسفه و ادبیاتی بود که به زبان فارسی منتشر شده باشد و او آن را مطالعه نکرده باشد.

به دنبال تعطیلی کلاس ششم متوسطه در تنها دبیرستان شهر برای ادامه تحصیل به تهران آمد و رشته ادبی را برگزید و در سال 1319 تحصیلات دبیرستانی را به پایان برد و با وجود آنکه کتابهای سالهای چهارم و پنجم متوسطه ادبی را قبلاً نخوانده بود در میان دانش آموزان رشته ادبی سراسر کشور، رتبه دوم را به دست آورد.
با بازگشایی مجدد دانشگاهها در سال 1320، دکتر عبدالحسین زرین کوب در امتحان ورودی دانشکده حقوق شرکت کرد. با آنکه پس از کسب رتبه اول ،در دانشکده ثبت نام هم کرده بود، اما به الزام پدر، ناچار به ترک تهران شد. در همان ایام، علی اکبر دهخدا که ریاست دانشکده حقوق را به عهده داشت، از اینکه چنین دانشجوی فاضلی را از دست می داد، اظهار تأسف کرده بود.
دکتر زرین کوب پس ازترک دانشکده حقوق به زادگاه خود بازگشت و در خرم آباد و بعد در بروجرد به کار معلمی پرداخت، کاری که به تدریج علاقه جدی بدان پیدا کرد.در دوران معلمی، از تاریخ و جغرافیا و ادبیات فارسی گرفته تا عربی و فلسفه و زبان خارجی و حتی ریاضی و فیزیک و علم الهیات، را تدریس کرد.
سرانجام اشتیاق به تحصیل بار دیگر او را به دانشگاه کشاند.
در سال 1324، پس از آنکه در امتحان ورودی دانشکده علوم معقول و منقول و دانشکده ادبیات حایز رتبه اول شده بود، وارد رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد. به هر تقدیر، عبدالحسین زرین کوب در سال 1327 به عنوان دانشجوی رتبه اول از دانشگاه فارغ التحصیل شد و سال بعد وارد دوره دکترای رشته ادبیات دانشگاه تهران گردید و در سال 1334 از رساله دکترای خود با عنوان (نقد الشعر، تاریخ و اصول آن) که زیر نظر بدیع الزمان فروزانفر تألیف شده بود با موفقیت دفاع کرد.
پس از اخذ درجه دکترا، از سوی استاد فروزانفر، برای تدریس در دانشکده علوم معقول و منقول دعوت شد و در سال 1335 یا رتبه دانشیاری، کار خود را دانشگاه تهران آغاز کرد و به تدریس تاریخ اسلام، تاریخ ادیان، تاریخ کلام و مجادلات فرق، تاریخ تصوف اسلامی و تاریخ علوم پرداخت.
دکتر زرین کوب در سال 1330 در کنار عده ایی از فضلای عصر همچون عباس اقبال آشتیانی ،سعید نف��سی، دکتر معین،پرویز ناتل خانلری، غلامحسین صدیقی و عباس زریاب، برای مشارکت در طرح ترجمه مقالات دایرة المعارف اسلام (E1) طبع هلند، دعوت شد.
او در ایام تحصیل در تهران، چندی نزد حاج شیخ ابوالحسن شعرانی بپرداخت و با مباحث حکمت و فلسفه، آشنایی بیشتر یافت. از همان روزگار با فلسفه های معاصر غربی نیز آشنا شد و بعد به مطالعه در باب تصوف نیز علاقمند گردید. استاد که از قبل با زبانهای عربی، فرانسوی و انگلیسی آشنا شده بود در سالهای جنگ دوم جهانی، با کمک بعضی از صاحب منصبان ایتالیایی و آلمانی که در آن ایام در ایران به سر می بردند، به آموزش این دو زبان پراخت. در سال 1323 نخستین کتاب او به نام (فلسفه، شعر یا تاریخ تطور شعر و شاعری در ایران) در بروجرد منتشر شد، در حالی که در این هنگام، حدود چهار سال یا کمی بیشتر از تاریخ تالیف کتاب می گذشت.
وی که از زمان شروع تحصیلات دانشگاهی به عنوان دبیر در دبیرستانهای تهران به تدریس پرداخته بود. از سال 1328، سردبیری مجله هفتگی مهرگان را نیز عهده دار شد که با وجود وقفه هایی، این همکاری تا پنج سال تداوم یافت. در سال 1335 با رتبه دانشیاری، کار خود را در دانشگاه تهران آغاز و به تدریس تاریخ اسلام، تاریخ ادیان، تاریخ کلام و مجادلات فرق، تاریخ تصوف اسلامی و تاریخ علوم پرداخت.

در همین سال، برای مدت کوتاهی نیز امور مربوط به انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب را به عهده گرفت. پس از دریافت رتبه استادی دانشگاه تهران (1339 ش)، دکتر زرین کوب چندی نیز در دانشسرای عالی تهران ونیز در دانشکده هنرهای دراماتیک تدریس کرد.
مدتی هم در موسسه لغت فرانکلین با مجتبی مینوی به همکاری مشغول شد. در این میان، یکچند سردبیری مجله راهنمای کتاب را پذیرفت (1342 ش)، و فصل خاصی برای ارائه ادبیات معاصر ایران در مجله به وجود آورد. با این حال همکاری وی با نشریات ادواری داخلی به اینجا محدود نمی شود و فعالیت علمی استاد در انتشار مجلاتی همچون سخن، یغما، جهان نو، دانش، علم و زندگی، مهر و فرهنگ ایران زمین، چشمگیر است.
در سالهای 1347 تا سال 1349 در آمریکا به عنوان استاد میهمان در دانشگاههای کالیفرنیا و پرنیستون به تدریس علوم انسانی پرداخت،سپس به دانشگاه تهران انتقال یافت و در دو گروه تاریخ و ادبیات مشغول به کار شد.
فعالیتهاي دكتر عبدالحسين زرين كوب
سفرهای علمی متعدد استاد به اروپا، امریکا، جمهوریهای شوروی(سابق)، هند، پاکستان و کشورهای عربی، در دیدار از کتابخانه ها، موزه ها و موسسات علمی، و تهیه عکس از بعضی نسخه های خطی فارسی و عربی گذشته است. طی همین سفرها وی با جمعی از دانشمندان و نویسندگان بزرگ ایرانی و خارجی آشنائی نزدیک یافت.
دکتر زرین کوب در بسیاری از مجامع و مجالس علمی جهانی شرکت کرده و به عنوان نماینده ایران به ایراد سخنرانی پرداخته است. از این میان پنجمین کنگره اسلامی در بغداد، بیست و ششمین کنگره بین المللی شرقشناسان در دهلی نو، کنگره بین المللی علوم تاریخی در وین، کنگره تاریخ ادیان در ژنو، مجلس بزرگداشت حافظ شیرازی در دوشنبه تاجیکستان، کنگره بزرگداشت نظامی گنجوی در ایتالیا و بعدا در امریکا، مجمع عمومی سردبیران طرح تاریخ تمدن اقوام آسیای مرکزی در پاریس، کنگره بزرگداشت مولوی در مونیخ، کنگره جهانی بزرگداشت خواجوی کرمانی در کرمان، و کنگره همکاریهای اقوام آسیای مرکزی در تهران، تعدادی از این مجالس را شامل می شود.
دکتر زرین کوب در 24شهریور 1378 به دلیل بیماریهای قلب و چشم درگذشت.

آثار دكتر عبدالحسين زرين كوب
با کاروان حله، شعر بى دروغ، شعر بى نقاب، از کوچه رندان، سیرى در شعر فارسى، سر نى، بحر در کوزه، پله پله تا ملاقات خدا، پیر گنجه در جست‌وجوى ناکجاآباد، از نى‌نامه (برگزیده مثنوى معنوى)، دو قرن سکوت، تاریخ ایران بعد از اسلام، فتح عرب در ایران (به زبان انگلیسى در تاریخ ایران کمبریج)، تاریخ مردم ایران (دو جلد)، روزگاران ایران، دنباله روزگاران ایران، روزگاران دیگر، ارزش میراث صوفیه، فرار از مدرسه، جست‌وجو در تصوف ایران، دنباله جست‌وجو در تصوف ایران، در قلمرو وجدان، شعله طور (درباره زندگى حلاج)، بنیاد شعر فارسى، ادبیات فرانسه در قرون وسطى، ادبیات فرانسه در دوره رنسانس، متافیزیک، شرح قصیده ترسائیه خاقانى، فن شعر ارسطو، ارسطو و فن شعر و ...
Profile Image for Sanaz.
126 reviews3 followers
December 1, 2021
بالاخره مطالعه این کتاب بعد از ماه‌ها به پایان رسید. از زمانی که در دبیرستان در یکی از درس‌های ادبیات فارسی در مورد حلّاج خوانده بودم همیشه این شخصیت برایم گنگ و به گونه‌ای جذاب بود. دوست داشتم بیشتر در موردش بخوانم.

البته این کتاب توقعات من را برآورده نکرد و در مورد اندیشه و عقاید و افکار حلّاج چیز زیادی به من اضافه نکرد.

نکته قابل توجهی که واقعا نظر من را به خود جلب کرد این بود که خود نویسنده هم در مقدمه کتاب خاطر نشان کرده است که از چگونگی تالیف کتاب چیزی به خاطر ندارد و نمی‌داند از کدام منبع این مطالب را یادداشت کرده است:

" نمی‌دانم، و از این بابت جدّاً متاسفم که درباره تاریخ تحریر نهایی این اسناد و ارزش واقعی آنها چه حرف دقیق قابل اعتمادی به خواننده این نوشته می‌توان تحویل داد. در حقیقت نسخه منحصر به فرد این مجموعه اسناد، به همین گونه که هست، به تازگی و در همین چند هفته پیش در بین ورق پاره‌های فراموش شده‌یی که سالها در اعماق کشوهای میز تحریر من گرد و خاک می‌خورد کشف شد. خط، البته خط من بود اما هیچ نمی‌توانم به یاد بیاورم این یادداشتها را چه وقت و از روی چه جور نسخه‌یی برای خود پاکنویس کرده باشم. اما از وجود یک ماخذ کهنه هم در این باب چیزی به یاد ندارم یا نمی‌توانم به درستی به یاد بیاورم". صفحه ۸

۱۴۰۰/۰۹/۰۹
Profile Image for Hmd Book.
51 reviews24 followers
November 17, 2024
بعد از آن توصیف درخشان در تذکرة الاولیا از حلاج، این کتاب یک ضدحال اساسی است. شخصا انتظار داشتم روایتی تاریخی از حلاج را بخوانم در مقابل روایت حماسی عطار. اما زهی افسوس که بیشتر کتاب درازگویی‌هایی حوصله‌سر بر است و فقط فصل اول کمی اطلاعات در مورد ابتدای زندگی حلاج می‌دهد و فصل آخر هم جمع‌بندی تاریخی از حلاج و چرایی دستگیری و قتل او که ان هم اطلاعات مفیدش بسیار اندک است.
جاهایی از کتاب به اشعار حلاج اشاره می‌کند اما هیچ شعری در متن آن نیست، و تنها برخی اشعار مثل این فقط ترجمه و شرح فارسی آن را می‌بینیم در حالی که شعر کامل با بی‌سلیقگی در پیوست انتهای کتاب آمده است:
اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی
و مماتی فی حیاتی و حیاتی فی مماتی
1 review
February 4, 2019
برای آنها که دوست ندارند حیاتشان در تنگنای خور و خواب و خشم و شهوت بماند، رهایی از قید و بند خودی یک خیزگاه جهش به معراج آفاق ماورا
انسانی است. تا تکیه بر خودی است امکان این جهش نیست و لاجرم انسان هرگز به لذتهایی که از ترک لذت حاصل میشود دسترس ندارد. لذتهایی که از ترک لذت حاصل میشود! فصل اول، طومار حیرت
33 reviews2 followers
March 30, 2019
خیلی وقت پیش این کتاب رو خوندم و تنها چیزی که یادمه اینه :اینقدر عجیب بود که غیرواقعی بنظر میرسید ...
2 reviews1 follower
August 9, 2007
یکی از بهترین و اثر گذارترین کتاب های زندگی من
Displaying 1 - 18 of 18 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.