اشتباه از ما بود اشتباه از ما بود كه خواب ِ سرچشمه را در خيال پياله مي ديديم دست هامان خالي دل هامان پر گفتگوهامان مثلا يعني ما ! كاش مي دانستيم هيچ پروانه اي پريروز پيلگي خويش را به ياد نمي آورد
حالا مهم نيست كه تشنه به روياي آب مي ميريم ! از خانه كه مي آيي يك دستمال سفيد ،پاكتي سيگار ، گزينهّ شعر فروغ و تحملي طولاني بياور احتمال ِگريستن بسيار است
نه هميشه گاهی اوقات، همينطوری به سَرَم میزند که پی سايهئی موزون باشم اما آنقدر نمیدانستم که راه نجات آفتاب رفتن به سايه نيست. در بعضی از فصول، بايد قيودِ بودن را به دريا داد، از مضامين مظنون گريخت، از ديو گريخت، از بعضی واژگان فخيم، از غيبت آب در ذهن کور کوير، بايد بیگمان، ساده و آسان از آسمانِ بعضی آدميان گريخت. بايد بعضی فصول، حروفِ ربطِ بوسه و اشاره را بر مقنعهی ماه سنجاق کرد و خيره به رويائی از شش سوی خويش خواب کودکی را ديد که از حروفِ الفباء به ترکيبِ واژگان قليل تو میرسد، مثل مجموعه شعر باران و بايزيد مثل عاشق شدن در دی ماه، مردن به وقتِ شهريور چه میدانم، مثل بازی لام در ليالیِ من.
هی ریرا، دير آمدی دير آمدی ریرا باد آمد و همهی روياها را با خود برد.
دانستن نه ايستادن است و نه رفتن است. تو آن سوی آب و من اين سوی آب!
مگر چه میشود!؟ بگذار برود! فوقش حرفی هم نازکتر از سورهی مريم، تو بشنوی!
بايد بروی، گريه نکن اولاد آب! بايد برويم، برويم جايی دور، دورتر ... فصلی که نيامده است. آنجا که من و شما مهمانيم اما ستاره هست، آب هست، روز و معنای روشنائی هم هست.
حالا حسوديم، باشد! چشم ديدن آينه که دشوار نيست. بايد فکری به حال رابطه، سلام، ستاره و تبسم کرد. به خدا فهميدنِ آبی هم سبز است آ مثل آب، اما آدمی ... دمیست دل من!
بيا برويم جائی دور دورتر فصلی که میآيد و نه منم، نه توئی، و نه ما،
دلم میخواست كسی در حوالی احوال من نبود، دلم برای خواندن همان آواز قدیمی تنگ است.
من از پلک گشوده این پنجره ها میترسم باید بروم جایی دور باید جایی دور بروم دیگر نه مولوی را دوست میدارم و نه حوصله حافظ را … تنها به كوچه مینگرم عدهای مغموم از كوچه مشرف به پسین میگذرند رخت هاشان تاریک چشمهاشان خیس اما من دلشان را از این پیشتر، جایی دور دیده بودم.
خاستگاه یک شاعر ، همواره می تواند نقشی تعیین کننده را درمسیر پیشِ روی او داشته باشد.این خاستگاه از چند جنبه قابل بررسی است و تمامی جنبه ها حائزِ اهمیت.خاستگاه تاریخی، اجتماعی، اقلیمی،فکری و ادبیِ هر یک از اهالیِ ادبیات، به یقین نقشی سرنوشت ساز در سرشت و سرنوشت وی خواهد داشت در این حیطه...
it is a very romantic and emotional nice poetry book . the language of the poems is very similar to discuorsive language . the poems have new atmosphere and new expressions and combinations .