تمام آنچه نوشته بودم باید پاک میشد و جای خودش را میداد به اشعاری که در بدترین روزهای زندگیام دارند دستم را بگیرند…
نه آن ریویویی که مفت نمیارزید!
به دخترکم گفتم:
_دری که کوبه ندارد کسی نخواهد کوفت
در انتظار مباش.
دوباره دخترکم گفت:
کیست؟
کیست؟
گریست!
………………………………………………………………………………..
ای بی تو، بی تو
از زندگی بیزار
تا مرگ راهی نیست، بی تو
ای بی من و در من
بی من تو هم آنی و اینی؛
ای بی تو من گرداب و ویرانی
قانون بیرحم و پریشانی
چنینی؟
بدرود…،بدرود
این اشک و هقهق، گریه مردی پشیمان نیست
مردان نسل ما
با گریه میخندند، بی تو
ای بی تو من، بی من
آیا تو هم اینگونه میخندی؟
با گریه خندیدن نه آسان است؛«بی تو»