سَمَک عَیّار رمانی است مشهور و قدیمی به زبان فارسی، در سده ششم هجری نوشته شده، داستانها در سه جلد به دست «فرامرز بن خداداد بن عبدالله» کاتب ارجانی جمعآوری شده، وی داستانها را از زبان یک راوی به نام «صدقه ابوالقاسم» فراهم آورده، داستان در ایران و سرزمینهای نزدیک به آن اتفاق میافتند. بیشتر شخصیتها و قهرمانان کتاب نامهای ایرانی دارند. شخصیت اصلی پهلوانی نامآور به نام «سمک عیار» است که در طی ماجراهایی با «خورشیدشاه» سوگند برادری میخواند. با آنکه «صدقه ابوالقاسم» منسوب به شیراز، و «فرامرز خداداد» نیز منسوب به ارجان فارس است، اما شیوه نگارش متن، و نکات دیگر داستان، احتمال تدوین آن در خراسان را بسیار زیاد میکند. کاربرد نامهای ایرانی کهن چون «خردسب شیدو»، «هرمزکیل»، «شاهک»، «گیلسوار»، «سرخورد»، «مهرویه»، «زرند» و همانند این نامها، گمان را قویتر میکند که این افسانه کهن بوده، بعدها یعنی در سده ششم، به فراخور زمان نو شدهاست. نوشته اند: موردی که در کتاب سمک عیار در پیوند با وجه تسمیه خورشیدشاه، قهرمان اصلی داستان ذکر شده، درست همانند همان است که در کتاب «پارسی میانه»، «بندهش» در مورد «منوش خورشید» از نوادگان منوچهر، پادشاه کیانی آمدهاست. این میتواند گویای پیوند داستان کتاب با داستانهای پارسایان پیش از اسلام باشد. قهرمان داستان، پسر شاه حلب است، که دلباخته دختر فغفور شاه چین شده، و سپس به جنگ پادشاه «ماچین» رفتهاست. بیشتر رویدادهای جلدهای یک و دو، در «چین و ماچین» میگذرد. متن کامل سمک عیار، به تصحیح دکتر پرویز ناتل خانلری، در پنج جلد طی سالهای ۱۳۳۷ تا ۱۳۵۳ در انتشارات بنیاد فرهنگ ایران منتشر شده است. ا. ش
از این مؤلف قرن ششم هجری تنها یک کتاب با عنوان سمک عیار باقی مانده است. او در مقدمه جلد ۳ نام خود را «فرامرز بن خداداد بن عبدالله الکاتب الارجانی» آورده است. ارجان درنزدیکی بهبان کنونی، مرز بین فارس و خوزستان قرار داشت و نویسنده میگوید داستانش را از شخصی به نام «صدقة بن ابی القاسم» اهل شیراز شنیده است. با این همه، از شواهد درون کتاب این طور به نظر میرسد که کتاب در خراسان نوشته شده است۰
دوستانِ گرانقدر، در آغاز باید بگویم، دوستانی که این داستانِ فوق العاده زیبا را نخوانده اند، امیدوارم شروع به خواندنِ این داستان نمایند... به شما این اطمینان را میدهم که زیباترین و جالبترین داستانی که در طول زندگی خوانده اید و یا شنیده اید، همین داستان قدیمی و ارزشمند است عزیزانم، کسی نمیداند که این داستان توسطِ چه کسی نوشته شده است... امّا مهّم این است که امروزه بدونِ حذفیات در دسترس ما میباشد داستان در موردِ شاهزاده ای به نامِ <خورشیدشاه> است که فرزندِ <مرزبان شاه>، پادشاه حلب میباشد... که عاشق <مه پری> دخترِ <فغفور> پادشاه چین میشود و به همراه برادرِ بزرگترش <فرخ روز> به چین رفته تا با <مه پری> ازدواج کند... در این مسیر او با مشکلات بسیار زیادی همچون دایهٔ جادوگر <مه پری> یعنی <شروانه> باید دست و پنجه نرم کند و تا پایان داستان پیشامدهای بسیار زیادی برای <خورشید شاه> رخ میدهد، او مدام با پادشاه چین و وزیرِ حیله گرش <شهران> در جنگ و ستیز است، امّا او با با گروهی از عیّاران و جوانی شجاع و بی باک به نامِ <سمک> آشنا میشود که <سمک> در تمامِ جنگ ها و مشکلاتِ <خورشید شاه> یار و یاورِ اوست داستان، مجموعه ای از خیانت ها و شجاعت ها و مهربانی ها و دورنگی ها و دروغ ها و راستی ها و امید و تعهد و رفاقت و دشمنی و حسادت ها میباشد امیدوارم روزی برسد که فرزندانِ این سرزمین، با آثارِ ادبی و قدیمیِ این مرز و بوم آشنایی داشته باشند و داستانهایی از این قبیل را خوانده و برای کودکانشان به صورت قصه هایِ شبانه تعریف کنند
امیدورام از خواندنِ این داستانِ بی نظیر و بسیار زیبا، لذت ببرید <پیروز باشید و ایرانی>
کلی ریویو نوشتم که وسطش وی پی ان قطع بشه و بپره. :( ولی خلاصه ش رو میگم: مهم ترین نکته در خوانش داستان های کلاسیک مثل سمک عیار اینه که بدونیم این داستان مال چه زمان و جامعه ایه و مردم اون دوره چه چیزی رو می پسندیدند یا چطور به قصه ها گوش می کردند. مردمان گذشته اغلب سواد و زمان کافی برای خواندن کتاب رو نداشتند و دسترسی به کتاب هم به سادگی امروز نبوده در نتیجه در مجالس یا جاهایی مثل قهوه خانه یکی داستان رو میخوانده و بقیه شنونده بودن. چرا این رو میگم؟ چون وقتی چیزی رو می شنوید، جزيیاتی که یادتون میمونه با وقتی متن رو میبینید فرق داره. مثلا خواننده ی داستان (یا نقال) باید بعضی چیزها رو چندین بار تکرار کنه تا شنونده فراموش نکنه. این ممکنه برای ما اطناب و پرگویی به نظر بیاد. یا تعداد سپاهیان یک شاه و یاران سمک و غیره ممکنه چندتا عدد متفاوت گفته بشن. اونی که داره گوش میکنه این اعداد رو به شکل کم یا زیاد تحلیل میکنه. ما که میخونیم به شکل تعداد میبینیمش و به نظرمون میاد که ای وای چقدر سوتی داده. چقدر ایراد داره.
یک نکته ی دیگه، شکل روایت داستانه. شنونده ی اون زمان وقتی خسته از تمام کارها یک جا می نشسته تا داستان گوش کنه دنبال هیجان و تفریح بوده نه منطق. پس داستان باید مهیج میشده حالا این هیجان ممکنه به چشم مخاطب امروزی غیرمنطقی بودن سیر داستان باشه ولی مخاطب کهن اصلا به چشمم نمی اومده. (مثلا این که سمک خیلی از کارهای ساده رو به سختی انجام میده یا کارهای خیلی سخت رو خیلی ساده میگذرونه. یا همه ی سپاه دشمن رو میکشن اما از خودشون حتی یک نفر هم نمیمیره و...)
یکی از جالب ترین نکات داستان که در زمان نگارشش اگر نگیم بی مانند، قطعا کم نظیر بوده تعلیق و روایت موازیه. اینجوری نیست که خواننده همه چیز رو بدونه. خیلی چیزها که برای سمک معماست برای خواننده هم راز میمونه تا زمانی که سمک معما رو حل کنه. یا این که اتفاقات چند کشور و موقعیت مختلف به طور موازی روایت میشن و خواننده هی پس و پیش میره تا بفهمه وقتی یک طرف داستان اتفاقی می افتاده در طرف دیگه چه خبر بوده.
چیزی که خیلی درباره ش دوست داشتم توصیفات و فضاسازی هاست. توصیفات نوشتن و قلم و کاغذ یا شب و روز و گردش ایام عالیه. فضاسازی ها هم انقدر خوبه که همه ی صحنه ها درست مثل یک فیلم، کاملا شفاف، در برابر مخاطب جان میگیره. این ویژگی البته تو اکثر داستان های کلاسیک هست ولی تو سمک خیلی خوب بود. اگر میخواید خوب بنویسید (داستان، کپشن، خاطره، مقاله یا هر چیز دیگه ای) پیشنهاد میکنم داستان کلاسیک زیاد بخونید..
و آخرین مورد: خواندن داستان سمک عیار رو بهتون پیشنهاد میکنم به شرطی که قول بدید اون رو از دریچه ی چشم مردم همون زمان ببینید. با نگاه انسان امروز سراغش برید احتمالا پیش از رسیدن به نیمه ی جلد اول برای همیشه رهاش کنید.
واقعا یکی از بهترین رمانسای ایرانیه. شاید تا ص250 کشش زیادی نداشته باشه اما من این تضمین رو می دم که بعد از اون خیلی هیجان انگیز می شه و دیگه نمی تونین زمین بذارینش. با این که خیلی قدیمیه و بعضی جاها زیاده گویی داره اما خسته تون نمی کنه به هیچ جه. واقعا در نوع خودش شاهکاره با تمام جزئیاتی که رعایت کرده با شخصیت پردازیا به خصوص این شخصیتای جالب. دوست ندارم بحثای تخصصی ساختار و غیره رو این جا پیش بکشم ولی قطعا مطالعه کنین در موردش که بدونین چقدر ارزش این اثر بالاست. من بیشتر در مورد خود کتاب حرف می زنم سیر روایت. شما توی امیرارسلان خیلی جاها شانس و بختو می بینین و این خب یه جورایی نقصه حتی اون صحنه ی معروف که دستی از آسمون میاد و می بردش...اما توی سمک این عنصر هست که مدام خودش می گه ایزد این کارو کرد که من بتونم نجات پیدا کنم یا کاری رو انجام بدم اما قبلش زمینه چینی داره یعنی یهویی نیست و این قشنگش کرده این که حس نکنی نقص داره. این ریز ریز پیرنگ که هیچی رو جا نمی اندازه(شخصیتا ممکنه یکم کمرنگ شن اما کلا محو نمی شن و مدام بهشون اشاره می شه) و این مقدمه چینی ها برای اتفاق بعدی یا نقشه ی بعدی سمک یا شخصیت های دیگه خیلی خوب از کار دراومده(با در نظر گرفتن این که این قصه شفاهی بوده و بعدا مکتوب شده و این که خب باز هم زمان کتابتش تا الان کلی فاصله داره) اینا امتیازای سمک عیاره. شخصیت پردازیا هم کاملا پخته است وقتی یک شخصیت رو توصیف می کنه شما دیگه جلوتر نمی بینه که یه کار عجیبی ازش سر بزنه که توقع نداشتی بلکه قدم به قدم تو رو با شخصیت پیش می بره تا بشناسیش که چطوریه خیانت می کنه یا نمی کنه دروغ می گه یا نمی گه و ... در کل شخصیت سمک و روزافزون و سرخ ورد برای من از همه جالب تر بودن خب یکم هم طبیعیه چون محوریت داستان روی دوش این عیاراست :)
من تازه جلد اول رو خوندم فقط و منتظرم به بقیه برسم اگه وقت بشه چون یه رازی بود که توی آخر این جلد برملا نمی شه و من دوست دارم بدونم چی می شه بالاخره :)) پ.ن: شرمنده اگه خیلی علایم سجاوندی رعایت نمی کنم چون سریع تایپ می کنم فقط برای ثبت نظرم.
خب من از دوران دبیرستان آرزو داشتم سمک عیار بخونم از بس به نظرم داستانش جذاب می اومد. اما الان تو این سن دیگه بیشتر شبیه قصه های جن و پری بچگیه که مدام حس بیخود بهت میده. بهرحال که می ذارمش تو قفسه نصفه ها،شاید یه روزی،یه جایی درمون درد همون خوندن سمک عیار شد
چند وقتی بود، شاید چند سالی، که یک نفس و بیمکث نخوانده بودم، شاید برادران کارامازوف آخرین بار بود –در آن چیزی میدیدم که مثل فاجعه نزدیک میشد و نمیشد پلک زد، انگار کشتی سنگینی به قایق چوبیِ آدم نزدیک شود. ولی فکر نمیکردم «سمک عیار» بتواند اینطور روزهایم را بههم بریزد، غافلگیر کند، تمهیدات بدیع داستانی داشته باشد و صحنههای رزمش نفسگیر باشد، مجالس بزمش چشمگیر و روایتِ عزایش اینچنین دلگیر و ماتمافزا. جلدِ سیاهِ ظریف و شکنندهی کتاب، چاپ تمیز، بوی کاغذ کهنه بعدِ چهل پنجاه سال و دستنخورده بودن کتاب تمام این روایتها را دلچسب میکرد. اگر قرار بود طرح داستانی نوشته شود برای یک سریال با تولید عظیم و بازیگران بسیار و فصول پیاپی، شاید داستانی به این ظرافت و تعلیق کمتر پیدا می شد. و اینها همه بهانه میشد برای آنچه در داستان هست و جای دیگر کمتر پیداست و خانلری هم متوجه است که در مقدمه مینویسد: «اما فایدة مهمتر کتاب اطلاعاتی است که از روی این کتاب دربارة اوضاع اجتماعی و فرهنگی ایران در قرون ششم و هفتم به دست میتوان آورد و از این حیث شاید از صد دیوان شعر این اندازه استفاده نتوان کرد. از جملة این اطلاعات اجتماعی در مرحلة اول وضع عیاران یا جوانمردان در جامعة آن روزگارست و شرایط و اوصاف اخلاقی این طبقه که جایجای در کتاب به تفصیل میآید... دیگر امور اجتماعی، از ساختمان خانهها، و کوچه و برزن و بازار و سرای، و وضع شهر، و جامه و زینت زنان، و لباس طبقات مختلف مردان و وضع آرایش ایشان، و سلاح جنگیان، و طرز صف جنگ، و آداب پیکار، و ساختمان کاخ شاه، و خانة طبقات مختلف، و اثاثه و زینتهای هر یک، و آداب دربار و مراسم فرستادن رسول و طرز پذیرفتن او، و نوشیدنیها و خوردنیها، و آلات موسیقی، و ...» و برای داستاننویسان، آن تمهیدات داستانی، طرز گشایش فصول و پاساژهای داستانی، نوع به روشنی آوردن شخصیت، افزودن و کاستن افراد درگیر داستان، بستن ماجرا و گشودن ماجرای جدید، نگاه داشتن تعلیق در عین نگاه داشتن ریتم داستان که تعلیق از اعتبار نیفتد، برانگیختن شفقت و ترس و رغبت در درازای داستان، تمهیدات پیشگیری از تکرار روایت واقعه از زبان شخصیتها و تبدیل آن به قدمی در پیشبرد داستان، طرز تعادل حادثهها که نقض درگیری و کشمکش اصلیِ ماجرا نباشند، خاکستری داشتن آدمها و اغراق نکردن وجوه و چیزهای دیگری که شک ندارم در این خواندن یکسر و نفسِ من از چشم دور افتادهاند.
بسیار مفرح و پرکشش بود برام ولی راستش خیلی وقت و حوصله ندارم تو این موقعیت که از این 60-70 صفحه بیشتر بخونم. با این وجود تا همین جا میشه فهمید که این کتاب میتونه به عنوان رفرنس درسی برای نوشتن داستان پریان استفاده شه. یعنی تو 50 صفحهٔ اول غیر از نامادری بدجنس تموم کلیشههای این مدل داستانا رو استفاده کرده بود :-)
کانون و خاطور در سمک نگاه می کردند و عجب داشتند که سخت حقیر بود. می گفتند مردی برین ضعیفی این همه کارها می کند؟
داستان سمک عیار به گمان خانلری به دوره سلجوقی می رسد و با این همه انشای کتاب روان است و جز معدود مواردی نیازی به دهخدا نیست. بیشک داستان شیرین است و جذاب، شاید هم بسیار ایده آل برای فرار از گرفتاریهای روزانه، اما آنچه جالب است آنکه این همه مردی می کند "سخت حقیر"! سمک نه بزرگ زاده است که پدرش به کودکی وی را به سهو اندر خمب انداخت! او مردی است از جنس همه مردمان کوچه و بازار در طول قرون و سالیان
البته خوانش طبقاتی از این داستان چندان به جا به نظر نمی رسد اما از این جهت که داستان را تماما ملی می سازد در خور اهمیت است. آنطور که در داستان رستم و اسفندیار؛ و به رغم روایات رسمی ساسانی، نه گشتاسب و نه اسفندیار هیچ یک مردانی کامل و مقدس نیستند و مردم خود روایتی دیگر دارند، در اینجا هم نه خورشیدشاه که سمک قهرمان اصلی داستان است.
عالی! برای من قابل درک نیست کتابی که حدود هشتصد سال پیش نوشته شده باشه انقدر جذاب و پخته باشه. دو جلد دیگه از کتاب مونده که کامل خونده باشمش. هر بار که کتاب رو میبندم بیقرارم که نوبت به خوندنِ ادامهاش برسه. کتاب پر است از اسمهایِ آشنایِ ناآشنا: خردسب شیدو، عالمافروز، مهپری، هرمزکیل، سرخورد، زرند، ... من هنوز نتونستم درک کنم که کسانی که مانندِ چیزی که الان هست نه کلاس نویسندگی رفتن نه ابزار درستِ جلو بردن داستان رو در اختیار داشتن چطور میتونند داستانی بلند و با جزئیاتِ اینچنین رو جلو ببرند و داستان در هیچقسمتیش خستهکننده و مُهمل نشه. البته نویسندگانی که یک کتابِ درست مینوشتن کجا و نویسندگانِ دوزاریِ قفسهپُرکُنِ الان کجا! امیدوارم دو جلدِ دیگهی کتاب هم به همین خوبی باشه
در حال خوندنشم. داستان جالبی داره روان ، دلنشین و بهه زبان ساده مثل لالایی هایی می مونه که مادر بزرگ برامون می خوند، داستان یه آب و تاب خاصی داره، یه مشت پهلوون عیار، آدم دلش می خواد تو اون زمان زندگی کنه!!! ب
کتاب سمکِ عیار این مزیّت را دارد که چون داستانهای آن روایت مردم بود و در میان عوام مشهور و محبوب بودهاند، زبان این کتاب نیز زبان عمومی آن دوره را نشان میدهد و به همین خاطر بسیار ساده و رواناست و دوست داشتنی...
بدون هیچ قصد قبلی و فقط برای تورق چند دقیقهای کتاب را دست گرفتم و ظرف یک هفته سه جلدش را خواندم. بیاندازه پرکشش است و سرشار از فراز و نشیب. آن میانه کلی هم حکمت و سخنان نغز دارد از زبان شخصیتهای داستان. یک درصد هم خیال نمیکردم این قدر جذاب باشد. حیف که نسخه کتاب ناقص است. از میانه جلد سوم داستان گم شده و بخش بعدی نسخه در یک نسل بعد میگذرد. پایان کتاب هم همچنین. نسخه ناقص است. پدر جد همه داستانهای فانتزی است. یک متن مربوط به ۷-۸ قرن پیش که مشخص است ریشهای کهنهتر دارد.
سَمَک عَیّار، حکایتی ست از "فرامرز بن خدادادبن عبدالله کاتب ارجانی" (قرن ششم هجری / هشتم میلادی)، که حکایت را از زبان یک راوی به نام صدقه ابوالقاسم شنیده. اگرچه فرامرز خداداد و راوی قصه اش، هر دو اهل فارس بوده اند، روایت اما به زبان عامیانه ی خراسانی آن دوره حکایت می شود، و اغلب وقایع، در خراسان و سرزمین های همجوار، تا چین و ماچین، اتفاق می افتد. سمکِ عیار که با خورشید شاه، پسر شاه حلب، سوگند برادری خورده، شاهزاده را که دلباخته ی دختر فغقور چین شده، یاری می دهد تا در جنگ با رقبا و دشمنانش به پیروزی برسد. اگرچه بخش هایی از نوشته ی اصلی، در طول زمان گم شده، آنچه بر جای مانده اما بسیار است؛ حکایات درهم و پهلوانی های جوانمردان (عیاران)، قصه ی "مه پري"، دختر فغفور چين، فرخ روز، برادر ناتني خورشیدشاه، شروانه ي جادو، ارمن شاه، پادشاه ماچين، قزل ملك، "آبان دخت" دختر "غوركوهي"، سرخ علمان و سياه علمان، "صيحانه ي جادو"، ماجرای گنج خانه ی شهر عقاب، "جزيره ي سيمرغ" و مرد يزدان پرست، سرزمين "دوالپايان"، گورخان، زلزال شاه، گلبوی، طوطي شاه و "چگل ماه". دریا و طوفان و غرق کشتی و قلعه ي بندآفرين، شهر "سيمابيه". سمك و یاری خضر پيامبر، "زرين كيش" دختر پهلوان رویين، "شروان بشن" دختر شاه قاطوس. و بالاخره مرگ خورشيد شاه و نفوذ سمك عيار به هفتاد دره و كشتن جادوان، و آزاد کردن فرخ روز و… متن کامل سمک عیار به تصحیح دکتر پرویز ناتل خانلری در پنج جلد، و طی سال های ۱۳۳۷ تا ۱۳۵۳ توسط انتشارات بنیاد فرهنگ ایران منتشر شده است.
مجموعه ی سمک عیار داستان پهلوانی بسیار شیرینی است تازه وقتی میخوانی میبینی که سنت لوطیگری در ایران تاریخ طولایی دارد که بسیار خواندنی است. شاید در دوره ی قاجار به حضیض رفته باشد ولی از ابتدا عیاران جوانمردانی بودند که برای کمک به مردم درمانده کار خود را شروع کردند. شاید سنت زورخانه و پهلوانی و کشتی گیریها و شخصیتهای تاریخی خوش نامی چون پوریای ولی و تختی هم از همین سنت نشئه میگیرد. هر چه هست کتاب بسیار خواندنی و شیرین است.
az salha pish ke in ketabo khoondam asheghesham.yadame hamoon moghe(5 ebtedayi)ye shab ke tab karadm o hazyoon migoftam ,shakhsiataye in dastan ham oomadan too hazyoonaam:)
این اولین کتاب از سلسله کتابهای کلاسیک ایرانی است که از امسال (1402) شروع کردم تا بخوانم. سمک داستان از منظر فنی خیلی ساده است. لغات و جملات پیچیده ندارد و برای خواندنش تلاشی برای کشف عبارات لازم نیست. تصحیح خانلری کاملترین تصحیح از سمک عیار است اما این نکته را توجه کنید که داستان در این پنج جلد تمام نمیشود. در میانۀ کتاب افتادگی وجود دارد و پایان این تصحیح هم افتادگی وجود دارد و باید صبر کنیم تا شاید روزگاری ادامۀ داستان کشف شود و به دست ما برسد. قبل از خواندن به خاطر شنیدهها سمک را میخواستم ب�� رابین هود مقایسه کنم. یعنی مردی آزاده که از ثروتمندان میدزد و به فقیران میبخشد. سمک به هیچوجه چنین مردی نیست. او عیار است. عیاری شیوهای از زیست بود و لزوماً این آدمها در کوه و صحرا زندگی نمیکردند. خود سمک در خدمت پادشاه است. اما همۀ آنها «آزاده» و «جوانمرد» هستند و دیگران آنها را به عیاری میشناسند. در خود کتاب به اشخاصی اشاره میشود که بین مردم و در شهر زندگی میکنند اما به «عیار» مشهور هستند. سمک مردی است باهوش، زبل، جوانمرد، حقهباز و مهمتر از همه پایدار در رفتار. او هیچوقت به شاه دروغ نمیگوید. (البته در داستان در دو جا ناراحت از شاه مدتی دور از او زندگی را سپری میکند) و در تمام داستان در حال تلاش برای و کمک به شاه است. خود داستان در نگاه اول تکرار در تکرار است. شاهی عاشق زنی میشود و به نبرد آن شهر میرود و داستان در تمام پنج جلد نبرد و نبرد در جاهای مختلف و به دلایل مختلف است و در این میان آدمها مدام دزدیده میشوند یا کشته میشوند یا گروگان گرفته میشود. جاسوسان مدام در رفتوآمد هستند و یکی از کارهای سمک برگرداندن آدمهای ربوده شده است. در این زمینه کمی باید حوصله کرد که سوژۀ اصلی تکراری است. یعنی نبرد خورشید شاه و فرزندش با دیگران در تمام داستان. اما جزییات هر نبرد متفاوت است. در طرفی جادو و ماجرای محیرالعقول هم از جلدهای بعدی وارد داستان میشود. مثلاً غیب شدن، نبرد با پریها و جادوگران یا آمدن حضرت خضر برای کمک به فرخروز و دیگران. داستان سمک برای عوام گفته شده و برای همین زمین گذاشتنش خیلی سخت است. برعکس متون کلاسیک دیگر قصه رکن اصلی آن است و تو درگیر چند و اندرز یا فحوای کلام نمیشوی. قصهای است که داری از آن لذت میبری و هر بار منتظری صفحۀ دیگری بخوانی. زنها در سمک عیار نقش مهمی دارند. چند شخصیت زن هستند که تا انتهای کتاب همراه سمک هستند و اگر سمک نبود بیهیچ شکی آنها نقش اصلی را داشتند. اصلاً نقش فرعی ندارند و مدام در حال کمک به سپاه خودی یا حیله و مکر (زنان دشمن) هستند. و این خیلی جالب است. البته در جایجای کتاب به این که زن کهتر از مرد هست اشاره میشود اما زنان اصطلاحاً «خودی نشان میدهند.» یک ویژگی دیگر هم دارند. با کمی تمایز، زنانی هستند که رفتاری مردانه دارند و از آرایش و رفتار زنانه بهدور هستند. و اغلب آنها را مردانی در لباس زن میبینند. البته همیشه این طور نیست. داستان سمک بسیار متفاوت با شنیدههای من بود و خواندنش خیلی لذتبخش بود. اگر کمی اهل تاریخ و شناخت آدمها هم باشیم بیشتر از داستان لذت میبریم چون پر از احکام و رفتارهای مردم آن زمانه است که بعضی از آنها به ما رسیده و بعضی دیگر از رسم افتاده است.
۳.۵ ستاره خیلی بهتر از انتظارم بود، هم جالب بود و هم متن ساده و روانی داشت. یکی از قسمت های دلنشین و منحصر بهفرد کتاب، توصیفهای زیبایی بود که برای گذر شب و فرا رسیدن روز به کار میبرد. به عنوان اثری که در میان ادبیات کهن قرار میگیره، نباید موقع خواندنش به دنبال منطق و چگونگی و چرایی در روند داستان بود. اگر به دنبال منطق باشید ازش لذت نمیبرین، اما اگر این ویژگی رو نادیده بگیرین خیلی سرگرمکننده و دوست داشتنی هست.