میترا الیاتی، (۳ فروردین ۱۳۲۹ - ) نویسنده ایرانی. مادمازل کتی و چند داستان دیگر، اولین مجموعه داستان میترا الیاتی در سال 1380 توسط انتشارات چشمه منتشر شد. این کتاب از سوی منتقدین ادبی مورد توجه بسیاری قرار گرفت و جوایزی مختلفی همچون: جایزه اولین مجموعه داستان سال 81 «بنیاد گلشیری»، و جایزهی کتاب سال «خانهی داستان»، را از آن خود کرد.
مجموعه داستان مادمازل کتی شامل 7 داستان کوتاه است که به چاپ سوم رسیده.
میترا الیاتی علاوه بر داستان نویسی تاکنون داوری چندجشنوارهی داستانکوتاه کشوری از جمله: داوری داستانهای برتراصفهان/ مشهد/ خرم آباد/ گرگان... را بعهده داشته. همچنین داور مرحله اول چهارمین دورهی جایزهی بنیاد گلشیری در سال 83 و داور بخش نخست و بخش نهایی پنجمین دورهی جایزه ی بنیاد هوشنگ گلشیری در سال 84 ( در بخش مجموعه داستان) و داور اولین دورهی جایزه ادبی روزی روزگاری در سال 85، و داور نهایی برترین داستانهای علمی تخیلی و فانتزی سال 1385و همچنین داور نهایی ششمین دورهي جايزهی داستاننويسي صادق هدايت، در سال 86 است.
سخنرانی در بارهی مقوله «خودسانسوری در ادبیات زنان»، در کشورهای سوئد، آلمان و فرانسه از دیگر فعالیتهای این نویسنده است.
دومین مجموعه داستان او تحت عنوان« کافه پری دریایی»/ نشر چشمه/ سال 78، منتشر شد.
این نویسنده، در حال حاضر، سردبیر مجلهی ادبی اینترنتی «جن و پری» است.
خیلی میترا الیاتی-طور بود. یعنی خیلی مینیمال؛ مینیمال از نظر حجم البته نه؛ هرچند کوتاه هم بودن بسیار داستانها. مینیمال از نظر پرداخت. گویی داشتی یه عکس فوری، یه پلان کوتاه، از یه رمان مثلاً هزار صفحه ای رو میدیدی. البته یه پلان یا عکس جذاب و گیرا؛ کنجکاوی برانگیز و ایجادکنندۀ هم حسی؛ منتها خب باید سلیقۀ خواننده به اختصار و کوتاهی بکشه که خوشش بیاد از داستانها. من کلاً خوشم میاد از سبک کار میترا الیاتی، و توی مجموعۀ قبلی ای هم که ازش خوندم، نقطۀ قوتش دقیقاً در موجزترین پرداخت هاش بود. بهترین داستان از نظر «نرد» بود که ترکیبی بود از دیالوگ نویسی های میترا الیاتی و مهاجرت و مسائل مهاجران. قطعۀ «خاطرۀ سه شنبۀ برفی» هم مربوط بود به مرگ نازنین نظام شهیدی، که هرچند اطلاعات خاصی نمیداد، در نوع خودش خواندنی و دل انگیز و البته غم انگیز بود. و عجیبه که «کافۀ پری دریایی» رو کمتر از بقیۀ داستانها دوست داشتم؛ هرچند اصولاً اسم قشنگ این داستان یکی از علل عمده ای بود که باعث شد بیفتم دنبال کتاب. موضوع و محتوای داستانها هم اغلب روابط عاطفی و ازدواج و طلاق بود؛ منتها خب اینجا هم باز پرداخت طوری بود که برای من دافعه نداشت. یا شاید نسبت به میترا الیاتی جانبداری پیدا کرده م. اگر نوشتن یا خوندن داستان کوتاه براتون جالبه، حتمن حتمن حتمن میترا الیاتی رو بخونین. با فُرم داستان کوتاه کارهای شجاعانه و مؤثری میکنه بدون اینکه کله معلق عهد عتیق-طور بزنه.
به نظرم میترا الیاتی به خاطر باتجربه بودنش خیلی بهتر از یه سریا می نویسه. راویای مختلف و تاکید روی برش وار بودن داستانا باعث می شه داستانای کوتاه، سریع، نسبتا جذاب و خوبی جلوی مخاطب بذاره. انواع مختلف روایتی که توی مجموعه داستان جمع می شه باعث می شه خیلی کسل کننده نباشن و حتی تکنیک رو به مخاطب آموزش می ده. شاید خیلی ها با این قضیه برشِ کوتاهِ داستان اذیت بشن اما یکی از رسالت های اصلی داستان کوتاه همینه مثه یه عکس ثبت یه صحنه ی کوتاه زندگی و این توی کارای الیاتی نمود واضحی داره؛ یه صحنه رو مقابلتون می ذاره و بعد رهاش می کنه. توی مادمازل کتی هم غیر از داستان اول که همین اسم رو داشت بقیه کوتاه ها بهتر بودن بخصوص می مانیم توی تاریکی. رفاقت آسمان خیس زیر باران به نظر من اولویت بالاتری نسبت به داستانای دیگه داشتن از نظر کیفیت.
اگر بخوام جدی بگیرم باید بگم کتاب حتی یک داستان هم نداشت. بیشتر باید بهش به عنوان یک مجموعه عکس نگاه کرد که نویسنده هر کدوم رو با حدس و گمان های خودش توصیف کرده.
کاملا می شه از روی شخصیت ها و حرفهایشان فهمید کدوم به خود نویسنده یا فضای زندگیش نزدیک ترن. به خصوص اینکه یک جاهایی دیالوگ به جای اینکه تو دهن شخصیت ها بشینه دور لب و دهنشون می ماسه.
در کل اگر من دسترسی ام به کتاب فارسی آسون بود خوندن این کتاب برام هیچ جذابیتی نمی داشت.
کتاب ۸ فصل داره که هر کدوم داستان جدا دارن، اسم کتاب همین هست: مجموعه داستان کوتاه. یکسری از داستانها واقعا توانایی ادامهدار شدن رو داشت که واقعا بنظرم بهتر میشد.
شخصیتپردازی نمیتونه داخل داستان کوتاه خیلی خوب باشه،مخصوصا اینکه بعضی صفحههات خیلی کم بود پس جای کار زیاد نیست واسه شخصیتپردازی.
داستانها بعضیهاش رو دوست داشتم، بعضیها نه. داستانها موضوعات جامعه رو دربرمیگیره که کمتر درموردش اینجوری حرف زده شده و در بیشتر مواقع اینجوری به تصور کشیده نمیشه. داستان آخر جالب بود بخاطر وجود در این جامعه داستان آخر بیشتر نمادگرایی داشت و خودسانسوری، اما در آخر مطلب کلی رو میتونستی متوجه بشی. (حتی ممکنه همین الانم اشتباه متوجه شده باشم😅) من کتابصوتی گوش دادم و توصیه منم اینکه کتابصوتی گوش کنید به احتمال زیاد از صوتی گوش دادن بیشتر لذت میبرید
اینم بگم بیشتر کتاب به طور غیرمستقیم میخواد یکسری از موضوعات جامعه و مردم رو بگه، پس باید براش یکم فکر کنید. البته فصل ۴ من فقط آخرش رو فهمیدم اوایلش رو نفهمیدم👀
هوووووووم .... فقط خوب بود که خیلی کوتاه بود !!!!! روایت جدیدی نداشت ... حتا روایتهای تکراری قشنگ تکرار نشده بود ... بعد از مدتهاااا از کتابی خوشم نشد // به همین راحتی !!!
ایجاز داستان ها به خوش خوان بودنشان بسیار کمک کرده. . در داستان "نرد" به منطقه ی جرمن تاون منهتن اشاره شده است. این منطقه در منهتن نیست. در آپ استیت نیویورک سات که از منهتن دو ساعت و نیم فاصله دارد. . داستان ها خیلی دیالوگ محورند. ایده های غنی و فضاهای تازه وجود دارد اما گاها وقتی نیاز به پس و پشت رفتن ماجرا است، پرداختی انجام نمی شود. . خاطره ی سه شنبه ی برفی صرفا خاطره نگاری مرگ نازنین نظام شهیدی در خانه ی نگار اسکندرفر که به نظرم بهتر بود در کتاب دیگری به شکل نان فیکشن آورده می شد نه در بین داستان ها.