سیذارتا گوتاما، بنیان گذار آموزه هایی که امروزه با عنوان آیین بودایی شناخته می شود، در شمال هندوستان و در خاندانی سلطنتی به دنیا آمد؛ در جوانی دنیای دربار را رها کرد و به راه ریاضت رفت و به بیداری و روشنی دست یافت، «بودا» شد؛ و آن گاه باقی عمر را صرف سفرها و ابلاغ آموزه های خود به شاگردان و رهروان کرد. زندگانی بودا هم، چون هر چهرهٔ تاریخی دیگری، با اسطوره ها و افسانه های گوناگون درآمیخته است، اما مجموعهٔ مشترکی از رخدادهای بیش وکم همسان در انبوه این روایت ها به چشم می خورد که به عنوان بزنگاه های بنیادین در تکوین شخصیت و همچنین تکامل تعلیمات او نقشی اساسی ایفا کرده اند؛ کتاب حاضر بازنوشت همین رخدادها است.
Books can be attributed to "Anonymous" for several reasons:
* They are officially published under that name * They are traditional stories not attributed to a specific author * They are religious texts not generally attributed to a specific author
Books whose authorship is merely uncertain should be attributed to Unknown.
سيذارتا نزد پادشاه رفت و كرنش نمود و گفت: «اى پدر! بر آنم كه كاخ را رها كنم، به راه رهايى روم. اينك هنگام جدايى ماست.»
پادشاه از اين شنيده اندوهگين شد و گفت: «اى پسر! تو به اين جوانى و زيبايى از چه مى خواهى اين سلطنت رها كنى و راه راهبان روى؟ نزد همسر و فرزند خود بمان و بر جاى من پادشاه باش.»
سيذارتا گفت: «اى پدر، چهار پيمان با من ببند و من اين سرا رها نخواهم كرد.»
داستان در رابطه با سیذارتا، پسری هست که برای شناخت واقعیت وارد راههای گوناگونی میشه. جذابترین بخش شخصیتش این بود که اگه وارد راهی میشد که خودش انتخاب کرده بود، یا حتی با اصرار وارد اون راه شده بود، وقتی میدید ادامه دادن راه اشتباهه، راهش رو عوض میکرد. اینقدر جذاب بود که بخوام تمومش کنم، اما خیلی لذت نبردم!
شادمانی چون شمع است به یکی می توان که صدها افروخت . شادی را شریک شدن از شور آن نخواهد کاست. شادمان آی و به ظلمت ره مسپار ریشه رنج ها را بشناس و درخت محنت از ریشه برکن باید که زمام سرنوشت خویش را به دست خویشتن بگیری و شوکت خود به اهل عالم نشان دهی !
فارغ از داستانی که از آموزه های با رنگ مذهبی ارائه می کند روح رها بودن در سیذارتا است که جذاب است ، دویدن پی آواز حقیقت بسیار الهام بخش است . او می رود تا به حقیقت برسد زندگی سخت را انتخاب می کند تا انتخاب درست را بیابد همین تلاش و جستجو شاید جوهره انسانیت باشد چیزی که من را از درون به وجد آورد. البته داستان کمی از واقع گرایی به دور است اما قطعا کسی که این داستان را می خواند انتظار ندارد با یک رمان با چفت و بست و کاملا جور شده روبرو شود چون هدف این کتاب روایت داستان یک سرگذشت واقعی نیست روایت یک نوع اندیشه است و اگر هدف این باشد به نظرم بسیار کتاب خوبی است و جذابیت کافی برای به اتمام رسانده شدن را دارد.
روند کتاب طوری بود که من نمیتونستم برای مدت طولانی کتاب رو زمین نگذارم.اما بالاخره تموم شد و برای من جذاب ترین بخشش زمانی بود که به صدای خروش رودخانه گوش می کردند و رازهای جهان براشون گشوده می شد.ارتباطشون با طبیعت برام فوق العاده جالب بود.اینکه اسم شخصیت داستان سیزارتا بود خیلی جالبه فکر میکنم یکی از القاب بودا هم سیزارتا بوده باشه و یک جورهایی معما میشه که نکنه خودش بودای واقعی بوده و باخودش ملاقات کرده باشه...
در این دنیا دو حد است که باید از هر رو برحذر بود . یکی نهایت لذت است و دیگری نهایت محنت. آنچه آدمی را به رستگاری رساند راه میانه است. آنکس که این راه را انتخاب کند، به راه دهاما رفته و به نیروانا خواهد رسید.
اگر احساس کردید کسی بیش از حد به بودا علاقه پیدا کرده و خواستید میزان ارادتش را کم کنید، این کتاب را به او هدیه دهید.
بودای این کتاب بودای حکیم و مدرنی نیست که توله و هریس و آتئیست های طالب روحانیت به پیامبران ترجیح میدهند. زندگی سیذارتا پیش تر از هر پیامبری معجزه آسمانی و مریض شفا گرفته و منکر هدایت شده دارد. شاید دو سه پاراگراف در کتاب باشد که به شما مجال اندیشیدن به بودا و تحسین کردن حکمتش را بدهد. باقی همه مردان و زنانی هستند که از ناکجا سر و کله شان پیدا میشود و یا ناگهان ایمان می آورند و طلا به پای بودا میریزند یا خنجری در جامه نهان کرده اند و قبل از کشتن بودا زمین دهان باز کرده و آن ها را به دوزخ میفرستد.