(Shams Langeroody) محمد شمس لنگرودی (زاده ۲۶ آبان ۱۳۲۹) شاعر معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران است. او فرزند آیت الله جعفر شمس لنگرودی است که مدت ۲۵ سال امامت جمعه لنگرود را بر عهده داشت. وی استاد دانشگاه بوده و تاریخ هنر درس میدهد.
باران ببار ببار و خيابان ها را غرق كن بر سر اين چهار راه در انتظار نوحيم .
باران ببار و تنگ حوصلگي مكن آب ، اگر از سر نگذشته باشد كشتي نوح نخواهد رسيد .
نوح خواهد آمد و كبوترش را بر ميدان ها و اداره هاي دفن شده در توفان رها خواهد كرد تا بر نك بانك ها بنشيند و از رستگاري خبر آورد .
قدري شتاب كن باران ببين دلال هاي چوب چه گونه بر هر سويي مي دوند و عرق مي ريزند باران ببار و خيابان ها را غرق كن و فقط لامپ ها را نپوشان كه چهره ي نوح را ببينيم ما از جماعت كشتي فقط ابليس را مي شناسيم .
دسترسی به کتابخانهام ندارم، از حافظهام یاری میگیرم. یادم نیست چاپ اول کتاب (پنجاه و سه ترانه عاشقانه) چه تاریخی منتشر شد؛ اما یادم میآید کاست شمارهی یک آن را در نمایشگاه کتاب سال 1383 از شمس لنگرودی هدیه گرفتم. قشر کتابخوان یا نخوان معمولی با چاپ این کتاب بود که با نام شمس لنگرودی آشنا شدند. زمانی بود که جامعه ایران همچون اکنون پر از مرده باد و زنده باد بود و سر خوردگیهای همیشگی و مرسوم این مرز و بوم. مجموعه شعری منتشر شد که اشعار عاشقانهی زیبایی داشت. عاشقانههایی که در آن فریاد نبود. گلایه نبود. دریغ و افسوس نبود و پر بود از زلالی و تصاویر ناب شعری پنجاه و سه ترانه... را شمس لنگرودی در پنجمین دههی عمرش منتشر کرد و بعدها در دو مجموعه صوتی آنها را دکلمه کرد اما چرا این مقدمه را آوردم؟ در هر دو مجموعه صوتی صدای شمس لنگرودی که اشعار عاشقانهاش را میخواند، صدای لنگرودی به اشعار نمینشست. اصطلاحاً با متن چفت نبود. این صدای خسته، تلخ، خشدار برای آن اشعار مناسب نبود. حالا چند روزیست که آلبوم صوتی باغبان جهنم منتشر شده است. اینجا همان شمسیست که میشناسم. با همان دیدگاه و جهانبینی خودش. صدایش با اشعار کتاب باغبان جهنم که جزو آخرین کتابهای خوبش است( به شخصه مجموعه شعر ملاح خیابانها را آخرین مجموعه شعر او میدانم) چفت و بس دارد. به دل مینشیند. شنونده را به فکر فرو میبرد. تلخی این مجموعه شعر کاملاً احساس میشود و در کل میتوان گفت که کار خوبی از آب در آمده، حتی موسیقی آن نیز از دو آلبوم صوتی پیشین نیز بهتر است. این شعر را با صدای لنگرودی میشنوم و به تعمق وادارم میکند چرا که خود شاعر و جهانبینی او موج میزند در کلام و صدایش
اران ببار ببار و خيابان ها را غرق كن بر سر اين چهار راه در انتظار نوحيم .
باران ببار و تنگ حوصلگي مكن آب ، اگر از سر نگذشته باشد كشتي نوح نخواهد رسيد .
نوح خواهد آمد و كبوترش را بر ميدان ها و اداره هاي دفن شده در توفان رها خواهد كرد تا بر نك بانك ها بنشيند و از رستگاري خبر آورد .
قدري شتاب كن باران ببين دلال هاي چوب چه گونه بر هر سويي مي دوند و عرق مي ريزند باران ببار و خيابان ها را غرق كن و فقط لامپ ها را نپوشان كه چهره ي نوح را ببينيم ما از جماعت كشتي فقط ابليس را مي شناسيم .
آن که تو را می جوید در جست و جوی خویش است هر آن که از تو سخن می گوید از خالی های درون خود حرف میزند. با خود گفت و گو کن همچون چشمه ای، رود ادامه راه توست ----------- ----------- دیر آمدی موسی دوره اعجازها گذشته عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن تا لااقل کمی بخندیم
---------- ---------- باران خزانی می بارد و بچه های مدرسه رفته اند و به یاد می آوری تنهایی و کسی به سراغت نیامد
چه می شد اگر املائی نبود مدرسه ئی نبود و نمی دانستم نامم را چگونه باید بنویسم و نمی توانستم ساعت ها را بخوانم و مثل درخت ها در باران خیس می شدم، چه می شد اگر پرنده بودم و تک تک برگ ها را با منقارم می شمردم و به یاد می آوردم گلی را ... که در پر پاهایم خواب رفته است...
باران خزانی خاموش و مه آلود می بارد و تو تنها ایستاده ئی و بال و پری نداری ---------- ----------
پروردگارا گریه مکن درست می شود اینان پیامبران شما نیستند پیامبران شما کتاب هایشان را خمیر کرده اند و بر سر بازار کاغذ می فروشند --------- ---------
پروردگارا گريه مكن درست مي شود اينان پيامبران شما نيستند پيامبران شما ... كتاب هاي شان را خمير كرده اند و بر سر بازار كاغذ مي فروشند. پروردگارا حرمت بازيگران را نگه دار اينان پسران نوح اند قول داده اند ثروت بانك ها را از هواپيماها به تساوي قسمت كنند. فقط ايوب مانده است كه به خانه ي سالمندان راه اش ندادند. خداوندگارا گريه كن گريه كن و مثل بادكنكي خالي سبك شو گريه كن تا نزد فرشتگانت برگردي فرشتگاني مغموم با مشتي جن و پري كه پير شده اند و روي كفل راه مي روند .
این کتابو از نمایشگاه کتاب تهران خریدم و سر یکی از کلاسهای دانشگاه بیشتر شعراشو خوندم...پیدا کردن یک مجموعه شعر خوب تو این دوره زمونه واقعا سخته و من خوشحالم که شمس لنگرودی هست که امید منو واسه شعر امروز نا امید نکنه....