این کتاب نخستین بار به عنوان رساله دکترای جلال خالقی مطلق در دانشگاه کلن در سال ۱۹۷۱ به زبان آلمانی انتشار یافت. نویسنده در پیش گفتار کتاب میکوشد نقش زنان را در اسطوره شناسی آسمانی ایران روشن سازد و مشخص نماید که تا کجا این امر در شاهنامه نمایان است. فصل نخست به گونهای فشرده مهمترین زنان شاهنامه را بر میشمارد و آنها را با دیگر زنان در منابع باستانی و قرون وسطایی مقایسه و سنجش میکند. فصل دوم به بررسی جایگاه زنان در شاهنامه اختصاص دارد که بیشتر از منابع و مآخذ باستانی و قرون وسطی سود برده است. خالقی مقام و نقش هرکدام از شخصیت.های زن را در دورههای گوناگون زندگی آنها مورد توجه و بررسی قرار میدهد و از منابع ادبی برای تکمیل آگاهیهای خود بهره میجوید.
جلال خالقی مطلق (زاده ۲۰ شهریور ۱۳۱۶) ادیب، زبانشناس، ایرانشناس و شاهنامهپژوه ایرانی است. عمده کارهای پژوهشیِ او، در زمینه شاهنامه و حماسهسرایی در ایران بوده است. دوستداران فرهنگ ایران، خالقی مطلق را بزرگترین شاهنامهپژوهِ همه ادوار میدانند؛ زیرا این باور به صورت عام وجود دارد که او توانسته بهترین تصحیحِ شاهنامه را ارائه کند. وی عضو هیئت امنا و قائم مقام بنیاد فردوسی است و سالها در دانشگاه هامبورگ، آلمان تدریس کرده است.
It is not often that I come across a book, the subject of which is so exciting, I’m compelled to praise it, even before I’ve had a chance to read the book. Women in the Shahnameh; Their History and Social Status within the Framework of Ancient and Medieval Sources, by Djalal Khaleghi Motlagh, edited by Dr. Nahid Pirnazar, and translated by Brigitte Neuenschwander, is such a book.
As we begin to celebrate March as national women’s month, my eternal commitment to raising and strengthening the status of women—both in my world and in my books— is as strong as ever. Thus, as a staunch admirer of Dr. Pirnazar’s work, I found myself on Sunday at the residence of the Shooshanis, who hosted this event, opening their beautiful home to an attendance, which to my pleasant surprise, was more than one-hundred strong. The book, I mused with a wide smile, is alive and kicking.
I learned that Nahid Pirnazar first discovered the German text of Die Frauen im Schahname (Women in the Shahnameh) on the dusty shelves of the UCLA library while pursuing her doctorate degree in 1997. Despite Khaleghi’s seminal work being of critical importance to a vast array of disciplines, the text in fact had never been translated into Persian or English. Upon meeting Professor Djalal Khalegi Motlagh at an international conference in Hamburg, Germany in 2006, Dr. Pirnazar secured his blessing to translate the work into English and eventually, Persian. With the help of Brigitte Neuenschwander, Dr. Pirnazar expertly lifted Women in the Shahnameh from its original pages for republication within the context of a 21st century, global market audience.
Women in the Shahnameh explores the vital role of the female gender as expressed within that great national epic of Iranian culture, the Shahnameh. Viewing the Shahnameh for the historical document and cultural cornerstone that it is, Dr. Khaleghi’s original work (published first in 1971) sought to shed light on the position and practices of early-Islamic women.
Analyzing the variety of female figures and expressions of womanhood throughout the Shahnameh, Dr. Khaleghi does well to outline notions of gender within the pre-Islamic familial framework and society at large. Undoubtedly, the female characters contained within the Shahnameh, and brilliantly brought to life by Khaleghi, Dr. Pirnazar and Neuenschwander in Women in the Shahnameh, appear as a fulcrum upon which the contemporary female may stand proud.
در ایران پیش از اسلام ازدواج موقّت و ازدواج چند زنی رایج بود، بدین معنی که هر مردی میتوانست با هر تعداد زن که میخواست ازدواج کند. این امر آشکارا در شاهنامه و نوشتههای مؤلفان یونانی و رومی دیده میشود... و بیشتر پژوهندگان اروپایی اینگونه میاندیشند که ازدواج با محارم در ایران باستان به طور گسترده بوده و عملی پارساگونه و درخور ستایش بهشمار میرفته است. چنانکه نمیتوان انکار کرد که پارهای از نوشتههای مذهبی (اردایی ویراز نامک: ارادیی ویراز هفت خواهر داشت که همسران او بودند) و همچنین شاهنامه (ازدواج بهرام چوبین با خواهرش گُردیه و ازدواج بهمن با دخترش همای) به اینگونه ازدواج در ایران باستان گواهی میدهند (خالقی مطلق، ۱۳۹۵: ۷۷-۱۴۴-۱۵۱-۱۵۳-۱۵۵).
کتاب «زنان در شاهنامه»، نخستینبار بهعنوان رسالۀ دکترای جلال خالقی مطلق، در دانشگاه کلن در سال ۱۹۷۱ به زبان آلمانی انتشار یافت و سپس در سال ۲۰۱۲ برگردان انگلیسی آن در آمریکا به چاپ رسید تاآنکه دکتر احمد بینظیر این کتاب را از روی نسخۀ انگلیسی به فارسی ترجمه نمود. هرچند برخی ازجمله دکتر سجاد آیدنلو ترجمۀ این کتاب ارزشمند و عالمانه را ترجمهای سست، آشفته و ناتندرست شمردهاند (آیدنلو، ۱۳۹۶: ۹۸-۱۰۰).
دکتر خالقی مطلق در این کتاب مهمترین زنان شاهنامه را میشمرد و خوانندگان خود را با جایگاه آنان در ایران باستان آشنا میکند. چنانکه در فصلهای دیگر به شرایط و ویژگیهای عامۀ زنانِ آن عصر پرداخته و اطلاعات ارزشمندی را ارائه مینماید. کتاب زنان در شاهنامه ما را با همسر فردوسی که زنی تحصیلکرده و قادر به نواختن ساز چنگ بوده است (همان: ۶۰-۶۱-۹۸-۱۱۷) و همچنین ارنواز و شهرناز، دختران [یا خواهران و یا خانواده] جمشید، که توسط مردان ضحاک ربوده شده و به حرمسرای او آورده شدهاند، آشنا میکند؛ دو زنی که به روایت فردوسی سیمایی همچون خورشید، چهرهای همانند ماه، لبانی مانند عقیق، چشمانی چون نرگس سیاه و قامتی بلند و باریک چون سرو داشته و فریدون پس از نجاتشان از چنگال ضحاک با آنها ازدواج میکند (همان: ۲۷ الی۲۹).
یکی دیگر از زنانی که فردوسی او را با واژههایی مانند پُرهنر، خردمند و فرخنده ستوده است، فرانک، همسر آبتین و مادر فریدون است (همان: ۲۹ الی۳۱). چنانکه رودابه، همسر زال و مادر رستم، زنی با اراده، محترم و گویی زیباترین زن شاهنامه معرّفی شده است (همان: ۳۹ الی۴۱). یا منیژه، دختر افراسیاب، که در نقش دلداده و عاشق بیژن ظاهر میشود (همان: ۶۲). و کتایون، که هم بر اسم زن و هم بر اسم مرد مانند برادر فریدون در شاهنامه دلالت دارد (همان: ۳۱)، دختر امپراتور روم شرقی و همسر گشتاسب و مادر اسفندیار که چندان به قدرت پایبند نیست (همان: ۶۵ الی۶۷).
و اما در طرف مقابل، گُردآفرید، شیرزنِ جسور و حیلهگری است که در جنگ با سهراب او را فریب داده و به باد سخره میگیرد (همان: ۵۲ الی۵۴). گُردیه، خواهر و همسر بهرام چوبین، نیز یکی دیگر از شیرزنان شاهنامه بهشمار میرود که پس از کشته شدن بهرام و کشتن شوهر دوم خود، بِستام، که عموی خسرو پرویز است، با خسرو که بیش از ۱۲۰۰۰ زن را به او نسبت دادهاند، ازدواج میکند (همان: ۷۶ الی۷۹).
چهرۀ تهمینه، مادر سهراب هم که در شاهنامه به رستم ابراز عشق میکند و از او فرزندی نیرومند و باشهامت مثل رستم طلب میکند، کمی مشکوک و تیره است؛ چراکه بهزعم خالقی مطلق داستان گم شدن اسب رستم و خواستگاری او از تهمینه آن هم در نیمۀ شب، کمی نابهجا، آزاردهنده و عاری از اصالت است که از سوی فردوسی که میکوشد پیوسته رستم را مردی پرهیزگار قلمداد کند به آن افزوده شده است. و حال آنکه هستۀ اصلی افسانه این بود که اسب رستم بهوسیلۀ یک زن تورانی که به فرقۀ اهریمن تعلّق دارد، دزدیده شد و پس از همبستر شدن و به انحراف کشانده شدن رستم به او بازگردانده شد (همان: ۴۸-۴۹-۵۱). شیرین نیز شاهزادهای جوان بود که عشق خسرو پرویز را در دل داشت و برای نفوذ بر خسرو و رسیدن به مقام بانوی اول، مریم، دختر امپراتور روم را مسموم کرد (همان: ۸۱-۸۲). و سودابه، همسر کیکاووس، دوشخصیّت مختلف داشته است:
در نخستین نقش او را همسری کاملاً باشهامت و فداکار میبینیم، اما در نقش دیگر او همسری خائن و مرموز است؛ چراکه به سیاوُش - که مادرخواندهاش است - دل میبندد و عشقی شهوتآلود به او دارد (همان: ۴۴-۴۵-۴۷). لذا رستم پس از کشته شدن شاگردش، سیاوش، چنان خشمگین است که بیدرنگ دستور به قتل سودابه میدهد و به کیکاووس میگوید (همان: ۱۰۷):
سیاوش به گفتار زن شد به باد خجسته زنی کو ز مادر نزاد
دکتر جلال خالقی مطلق باآنکه زنستیزی در شاهنامه را نادرست پنداشته و بر آن باور است که در هیچیک از آثار ادبی ایران به اندازۀ شاهنامه با زنان به احترام رفتار نشده است، اما در ادامه متذکّر میشود که شاهنامه همانند بسیاری از آثار ادبی باستانی، بری از اندیشههای زنستیزانه نیست. چنانکه نولدِکه معتقد است که زنان چندان نقش فعّالی در شاهنامه ندارند و تقریباً وسیلۀ ارضای هوس و عشق ورزیاند. این نظر باآنکه بازگو کنندۀ تمامی واقعیّت نیست، اما از دیدگاه کلّی چیزی بیش از این نمیتوان گفت که این زنان فاقد آگاهی، بیحقوق و فقط پرستار و خدمتکار مرداناند. و اینکه زنان در شاهنامه به مانند آثار دیگر ادب فارسی تحقیر شدهاند (همان: ۲۵).
پس با توجه به آنچه گذشت، میتوان اینگونه پنداشت که مقام اجتماعی زن در شاهنامه برابر با مقام مرد نیست (همان: ۹۳). مردانی که همچون زنان با جواهر تزیین میشدند و در میان آنها النگوی طلا (یاره)، گوشواره (گوشوار)، گردنبند (طوق) و انگشتر (انگشتری) معمول بود (همان: ۲۰۱).
منابع:
_ خالقی مطلق، جلال، ۱۳۹۵، زنان در شاهنامه، ترجمه احمد بینظیر، تهران، مروارید.
_ آیدنلو، سجاد، ۱۳۹۶، «زنان در شاهنامه تحقیقی ارزشمند و ترجمهای نادرخور»، فروردین و اردیبهشت، سال بیستوهشتم، شماره ۱.
هرچه قدمت سلسلهها بیشتر میشد، نقش «زن» در طبقهی حاکمه مهمتر میشد، در عین حال، هنرهای شکار و نیز عیش و نوش و قمار بیشتر مدنی و حتی «زنپسند» میگردید. مردان دیگر جنگجویان دلاور نبودند، بلکه «نجیبزادگان» بودند و لذا میبایستی تسلیم دشمن شوند، چه دشمن از یونان میآمد و چه از بیابان. در زمان رو به زوال سلسلههای ایرانی، زنان همیشه نقش فعالی ایفا نمودهاند. دستکم پارهای از مردم از خطری که شهوت جنسی سرشار میتوانست بر زندگانی خانوادگی و حتی بر سرنوشت کشور داشته باشند آگاه بودند. از این رو کوشیدند علیه آن مبارزه کنند یا دست کم آن را کاهش دهند که چندان توفیقی نیافتند. دیدگاه زروانیستی در این مورد سختگیرانه بود، بدین معنی که هوس جنسی و وسیلهی فرونشاندن آن آفریدهی شیطان بود و لذا میبایستی محکوم شود. (ص ۱۶۶)