زمستان 62 کتابی ایست از اسماعیل فصیح ، نویسنده و مترجم ایرانی . او در این رمان، با زبانی ساده و روان ، به توصیف فضای حاکم بر جامعه ایران در دوران جنگ، مانند ترس، امید، عشق، نفرت و از خودگذشتگی پرداخته. او با تمرکز بر زندگی روزمره مردم و سربازان، تصویری واقعی و تاثیرگذار از جنگ و پیامدهای آن نشان میدهد . رمان از زبان راوی اول شخص روایت شده ، فصیح این گونه به خواننده این امکان را میدهد تا به طور مستقیم در دل وقایع قرار گیرد و احساسات و افکار شخصیت اصلی را درک کند .
زمستان 62 ، پر از شخصیتهای متنوع و پیچیدهای است که هر کدام نمایانگر بخشی از جامعه ایران در دوران جنگ هستند. در این رمان، قهرمانان اصلی داستان، هر کدام با انگیزهها و اهداف مختلف، درگیر حوادث جنگ میشوند و تلاش میکنند تا در شرایط سخت و پیچیده، به زندگی خود ادامه دهند . شخصیت اصلی کتاب ، جلال آریان ، استاد بازنشستهای است که برای پیدا کردن پسر مستخدمش، ادریس، به اهواز میرود . او را باید نماد نسل قدیمی دانست که از کمک کردن به دیگران در شرایط سخت جنگ ابایی ندارد ، گرچه از خطر هم استقبال نمی کند .
منصور فرجام دیگر قهرمان کتاب است . او جوانی ایست که در آمریکا زندگی می کند اما برای افتتاح مرکز آموزش کامپیوتر ، در بحبوحه جنگ به اهواز آمده است . او جوان ساده ای ایست و نمی داند که در ایران در زمان صلح هم هیچ پروژه ای پیشرفت نمی کند ، چه برسد به زمان جنگ !
شخصیتهای دیگری نیز در این داستانها وجود دارند که نقشهای نسبتاً مهمی در داستان ایفا میکنند. بهعنوان مثال، مریم جزایری، زنی است که همسرش بهدلیل عضویت در حزب رستاخیز اعدام شده. مریم بهخاطر توقیف پاسپورت خود، قادر به سفر به خارج از کشور نیست و از دیدن فرزندش که در لندن زندگی میکند، محروم مانده است. مریم نمایانگر زنان و چالشهای عاطفی و اجتماعی است که زنان در شرایط سیاسی دشوار با آن مواجه هستند . داستان زندگی مریم، علاوه بر غم و اندوه، به تلاشهای او برای حفظ ارتباط با فرزندش و امید به آینده هم میپردازد.
دیگر شخصیت مهم داستان ، دکتر یار ناصر ، دوست قدیمی جلال آریان است . او فردی با نفوذ در اهواز است و همیشه دوستان مهمی دارد که می توانند در وقت های حساس به کمک آریان و دوستانش بیایند . هم چنین خانه او ، حلقه ای ایست که افراد داستان گرد هم جمع شده و با هم آشنا می شوند .
زمستان 62 و طبقه متوسط
افراد کتاب فصیح را باید جز طبقه شهر نشین متوسط رو به بالا دانست . طبقه ای که به خاطر سیاست های اقتصادی رژیم شاه ، فربه شده و توانایی سفر به خارج یا تحصیل فرزندان خود در خارج را داشتند . این گونه که کتاب نشان می دهد ، این طبقه نه در ظاهر و نه در باطن با شعارهای حکومت جدید ، همدلی نداشته اند . برای نمونه فرزندان آن ها بیشتر فکر فرار به خارج هستند تا رفتن به جبهه جنگ . هم چنین مهمانی های آنان در دوران جنگ شهرها ، قطعی برق و بمباران به صورت منظم برقرار بوده و به نوشیدنی های الکلی هم تقریبا همیشه دسترسی دارند .در مقابل ، طبقه فرودست ، مانند فرزند خدمتکار جلال آریان و یا فرزندان ننه بوشهری هستند که می جنگند ، معلول یا شیمیایی و یا شهید می شوند . سهم طبقه متوسط داستان فصیح از جنگ ، بیشتر اضطراب و نگرانی و تعقیب اخبار است تا شرکت ویا حضور در جنگ .
محتوا و داستان کتاب
داستان فصیح از کنار رود کارون در دی ماه سال 62 شروع می شود ، هنگامی که جلال آریان که برای پیدا کردن پسر مستخدمشان به اهواز آمده با منصور فرجام که از آمریکا برگشته ، آشنا می شود . فصیح این گونه و با زبانی طنز که گاهی هم لحن تلخی پیدا می کند به توصیف شهر اهواز و مردمان آن در زمستان سال 62 ، پرداخته و هر جایی هم که توانسته گوشه و کنایه ای هم به شعارهای پر تکرار و رایج ابتدای انقلاب زده .
توصیفات فصیح از اهواز جنگ زده ،خاطرات جنگ را در ذهن تداعی می کند ، پوشاندن ساختمان های دولتی با کیسه های شن ، کمبود مفرط غذا و سوخت ،چسب زدن شیشه ها و نشانه های دیگر جنگ . با توصیفات فصیح می توان فهمید که طبقه متوسط در سال 62 ، به مراتب از طبقه متوسط امروز مرفه تر بوده . هم چنین در کوران جنگ و بر خلاف امروز ، پروازهای خارجی به راحتی انجام میشده .
زمستان 62 که تا بخش پایانی ، نوید یک داستان گیرا و قابل قبول را می دهد ، شوربختانه در قسمت های پایانی افت کرده و انسجام خود را از دست می دهد . نقطه اوج داستان چنان ساده و ابتدایی و غیر قابل باور به نظر می رسد که در کشور بی نظم و قاعده ای همانند ایران هم ، انجام آن چندان باور پذیر به نظر نمی رسد و از آن جا که باید این نقطه اوج را پذیرفت تا داستان منطقی به نظر برسد ، نپذیرفتن آن اساس و منطق داستان فصیح را بر هم می زند .
به نظر میرسد نویسنده در تلاش برای ایجاد یک پایان غافلگیرکننده، از واقعیت دور شده و نقطه اوجی را ساخته که نه تنها تعجبآور نیست، بلکه به شدت غیرقابل باور نیز میباشد. این عدم تطابق بین رویدادهای داستان و واقعیت، باعث میشود خواننده نتواند با شخصیتها همذاتپذیری کند و در نهایت، لذت خواندن رمان را از دست بدهد .