از پیشسخن کاوه گوهرین: سابقه تدوین این دفتر از اشعار خسرو گلسرخی، به سالهای پنجاه و سه و پنجاه و چهار بازمیگردد. در آن روزگار، نگارنده این سطور، توجوانی دبیرستانی بود و بعضی روزها بهمراه تنی چند از دوستان به محضر شاعر بزرگ «سیاوش کسرایی» میشتافت. در یکی از همین نشستها، سخن از خسرو و اشعار او رفت و چنین شد که وظیفه جمعآوری و تدوین اشعار پراکنده شاعر شهید، بعده او نهاده شد. حاصل کار و جستجو در میان اوراق روزنامهها و مجلات و جنگهای مختلف، مجموعهایست که پیش روی خواننده است با این تاکید که مجموعه حاضر اگر تمام اشعار شاعر را دربر نداشته باشد، تا این زمان کاملترین مجموعه منتشر شده از اشعار اوست... نام مجموعه «ای سرزمین من» نهاده شد. عنوانی که شاعر خود قصد داشت بر مجموعهای از اشعارش نهد. چاپ پنجم ۱۳۸۳ چاپ اول ۱۳۷۳
خسرو گلسرخی (زادهٔ ۲ بهمن ۱۳۲۲ - درگذشتهٔ ۲۹ بهمن ۱۳۵۲) شاعر و نویسندهٔ مارکسیست ایرانی و از فعالان سیاسی چپگرا بود. گلسرخی در دوران حکومت محمدرضا پهلوی به همراه کرامتالله دانشیان محاکمه و اعدام شد. محاکمه و سخنرانی او در این محاکمه همان زمان بهطور ناقص از تلویزیون پخش شد و در ۲۹ بهمن ۱۳۵۷، در سالگرد اعدام او و تنها چند روز پس از وقوع انقلاب، بهطور کامل پخش شد و شهرت بسیاری یافت. گلسرخی ازآنپس از چهرههای شناختهشدهٔ چپ بوده و بسیاری یادش را گرامی میدارند
دفاعیه او در دادگاه مشهور شد. این دفاعیه با سانسور در همان زمان رژیم شاه از تلویزیون پخش شد ولی بار دیگر به صورت کاملتر در اولین روزهای سقوط شاه در پنجمین سالگرد اعدام او در شب ۲۹ بهمن ۱۳۵۷ از تلویزیون سراسری ایران پخش شد. او در دادگاه از عقاید مارکسیستی خود و تأثیر پذیریاش از اسلام سخن گفت و رژیم شاه را به شدت محکوم کرد. بخشهایی از این دفاعیه: - «ان الحیاه عقیده و جهاد» - - سخنم را با گفتهای از مولا حسین شهید بزرگ خلقهای خاورمیانه آغاز میکنم.
-
من که یک مارکسیست-لنینیسم هستم برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم. -
هنگامی که مارکس میگوید: «در یک جامعه طبقاتی ثروت در سویی انباشته میشود و فقر و گرسنگی و فلاکت در سویی دیگر در حالیکه مولد ثروت طبقه محروم است.» و مولا علی میگوید: «قصری بر پا نمیشود مگر آنکه هزاران نفر فقیر گردند.» در این دو گفته نزدیکی بسیاری وجود دارد و در این تاریخ میتوان از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد و از سلمان پارسیها و اباذر غفاریها. - در ایران انسان را به خاطر داشتن فکر و اندیشیدن محاکمه میکنند. این نوع برخورد با یک جوان یادآور انکیزیسیون و تفتیش عقاید قرون وسطایی است.» Khosro Golesorkhi
مبارزه و هنر..صدای خشمگین اعتراض در قالب آهنگین شعر..پیام مبارزه بیداری مردم است و بوی هنر مردم را هشیار می کند..ستم و استبداد افیون جامعه ست..مبارزه اما همچون شعله کم سوی آتشی بر خاکستر نشسته با سماجت می سوزد..و این هنر است که آتش مبارزه را شعله ور می سازد و مردم را بیدار می کند..این کتاب هم در یک کلام "هنر برای مردم" است
"بر سینه ات نشست زخم عمیق کاری دشمن اما ای سرو ایستاده,نیفتادی این رسم توست که ایستاده بمیری در ترانه های خنجر و خون در تو پرندگان مهاجر در تو سرود فتح... چشمانت هرگز اینگونه روشن نبوده"
"یک اگر با یک برابر بود پس که پشتش زیر بار فقر خم میشد؟ یک اگر با یک برابر بود پس چه کس آزادگان را در قفس میکرد؟ معلم ناله آسا گفت: بچه ها بنویسید؛ یک با یک برابر نیست..."
و من یقین دارم که تو حتی اسم «پیکان»، یا «بلیط بختآزمایی» را هم نشنیدهای... آخ…خ…خ… که برادر من چه بگویم؟ مگر سعادت و خوشبختی بدون داشتن «یک بلیط و یک پیکان» امکان دارد؟ گوش کن برادر من! گوش کن من درست نمیدانم که تو تا چهاندازه به خوشبختی ایمان داری؟ اما همینقدر آگاهم که برادران جنوبی تو و ما همگی در یک شب از دولت «استعمار» فتح ماه را مشاهده کردیم و غلبهی بشر را بر سایر کرات جشن گرفتیم... درست در همان لحظهای که تو هر چیز را و زندگیت را میباختی و داشتی بدون بردن هیچ جایزهای از هیچ بانکی و هیچ فروشندهای هیچ و پوچ میشدی... "
من شعرهای گلسرخی را بدون لحاظ کردن آن دادگاه کذایی نمی توانم تصور کنم. منظورم این است که شعرها گویی به جای تخیل یک روایت اند - یک مستند. فرق می کند میان وقتی که کسی از مبارزه و کشته شدن در شعرهایش بگوید و کسی که در عمل هم تا بدانجا برسد. برای همین عنصری هست بیرون از اشعار که به اشعار گلسرخی جدیتی می دهد غیر از هر شعری در این اسلوب ها
اولین مشکلی که در خواندن اشعار با آن روبرو شدم نفس خواندن بود؛ اینکه گاهی وزنی عروضی دارند و گاهی نه - حتی در یک شعر. البته خیلی از اشعار رسما وزنی ندارند. به نظرم اگر خودتون رو درگیر وزن کنین اشعار اعصاب خورد کن می شن، پس بهتره همون بی وزن بخونین و خیال خودتونو راحت کنین. تصاویر این مجموعه اشعار گستره ی زیادی نیستند: آتش و باران و رود و کناره ( یا دامنه ) و جنگل و خون و فریاد گلوله و ... ارجاعات تاریخی هم محدود به بابک خرم دینه - و اشارات غیر مستقیم به نهضت جنگل و سیاهکل و ویتنام. اما علی رغم همه ی محدودیت ها، همون جدیتی که ازش حرف زدم باعث میشه اشعار قابل خوندن باشه. اما در کل به نظرم با اشعار خوبی طرف نیستیم
من در این بین اگر بخوام اشعار جالب تری رو نام ببرم به "ملاقاتی"، "هیمه" و "سبز" اشاره می کنم
حاشیه: نمی دونم فرق این کتاب با مجموعه اشعار خسرو گلسرخی چیه. گردآورنده ی هر دو کاوه گوهرینه. اما اون یکی حدود صد و سی صفحه بیشتره. احتمالا گوهرین اشعار بیشتری رو پیدا کرده و در چاپ 91 اونها رو ضمیمه کرده
استبداد آنقدر ضعیف است که وقتی به او میگویی تو حکم مرگت را امضا میکند.گلسرخی هم حرفهایش را زد-درست و نادرست- و کشتنش.گلسرخی ها کم نبوده اند در این مملکت. از شعرهای این کتاب تنها دو تا را دوست داشتم."مردخاکی" و "آوازهای پیکار" که در آن هم به امیرارسلان اشاره دارد هم به اوریانا.مرد خاکی به نظرم زیباست.مردی می آید عرقش را میخورد و می رود فارغ ز غوغای میکده ی این جهان.
نامت جاودان باشد که پای آرمان خود ایستادی و دفاع کردی و مبارزه کردی علیه ستم و استبداد اما رییس جان ما اینجا بین همهچیز تفکیک قائلیم. شاعر خوب و قابلی نبودی چندان.
کتاب را از یکی از دوستان هدیه گرفته بودم و سعی کردم به رغم ضعیف بودن اثر، آرام و بیشتاب بخوانمش. از حیث ادبی و ارزش شعری طبعن انتظار بالایی نمیشود از این اشعار داشت. اما از بعد مارکسیستی و همین طور ناسیونالیستی قابل توجه است و نمایندهی درونیات خالص خسرو گلسرخی است. علاوه بر این ماهیت مبارزهی مسلحانه و چریکی در اشعارش هویداست و کلیدواژههایی مثل «خون»، «پرچم»، «صبح» و «شب»، «نان»، «خلق»، «گلوله» و «تفنگ»، و غیره در این کتاب به وفور یافت میشود. زحمت جمعآوری اشعار پراکندهی گلسرخی هم توسط کاوه گوهرین انجام شده و ظاهرن ایشان مجموعهی دیگری از گلسرخی تحت عنوان «خستهتر از همیشه» جمعآوری کرده که هنوز آن را مطالعه نکردهام. در کل کتابی نیست که به هر کسی توصیه کنم و بیشتر به علاقهمندان گلسرخی یا مارکسیستها میچسبد :).
حكايت مشهور مرده پرستي ما ايرانيان زبانزد جهانيان است. وقتي يك نفر زنده است كسي اعتنایی به او روا نمیدارد و وقتي از دنیا رفت: آي چه بزرگ مردي بود، چه كراماتي داشت، چه صفايي داشت و از اين حرفها كه در آن استاديم
خسرو گلسرخي يك معترض(ميگويند مبارز) و يك منتقد ادبي بود. همين. اين فرصت را هم داشت تا در دادگاه بتواند حرفهاي محكم بزند و براي خود شجاعت را بخرد اگر به نوشتههايي كه برايش عنوان شعر انتخاب كردهاند نگاهي بيندازيد ميبينيد كه نه ساختار دارند، نه نگاه و نه ديد شاعرانهاي
شب که می آید و می کوبد پشت در را، به خودم می گویم اگر از خواب شب یلدا ما برخیزیم اگر از خواب بلند یلدا، برخیزیم ما همین ف��دا کاری خواهیم کرد کاری کارستان....