دکتر سیروس شمیسا در کتاب «داستان یک روح» به نقد روانکاوانه داستان بوف کور اثر صادق هدایت میپردازد. او در این کتاب از نظریات روان شناختی کارل یونگ برای نقد اثر استفاده میکند.
سیروس شَمیسا (زادهٔ ۲۹ فروردین ۱۳۲۷ در رشت) استاد ادبیّات فارسی و نویسندهٔ پرکار ایرانی است که تاکنون بیش از ۴۰ اثر خلق کرده است. وی تحصیلات عالی خود را در دانشگاه شیراز آغاز کرد و چند سالی پزشکی خواند، ولی پس از چندی تغییر رشته داد و در همانجا مدرک کارشناسی خود را در ادبیّات فارسی گرفت. پس از آن وارد دورۀ دکتری ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۵۷ از رساله خود به راهنمایی دکتر خانلری دفاع کرد. او در سال هشتاد یکی از چهرههای ماندگار ایران لقب گرفت. کتابهای او در بسیاری از دانشگاههای ایران تدریس می شود.
یک نکته در باب مقایسه من از بوف کور هدایت و سلوک دولت آبادی، در بوف کور پیرمردی را میبینیم که زیر درخت سرو نشسته است و دختر جوانی که به او گل نیلوفر آبی هدیه می دهد.. راوی داستان بعدها این دختر را با نوشاندن شراب به کام مرگ میکشاند و پیکر او را در پای درخت سرو چال میکند..در سلوک دولت آبادی در آغاز داستان پیرمردی را میبینیم که به سمت گورستان در حرکت است و از دور درختان سرو را نظاره میکند و عاشق دختری جوان میشود که نیلوفر نام دارد و در نهایت نمیتواند به وصال او دست یابد..در هر دو روایت جنبه سمبلیک پدیده ها مسیر داستان را مشخص می کند.. در بوف کور لکاته به نظر راوی زنی داری روابط پنهانی با مردان فاسق است و در سلوک نیز دختر جوان که معشوقه پیرمرد است گرفتار روابط پنهانی میشود.. در هر دو روایت پیرمرد و دختر جوان شخصیت های اصلی داستان هستند.. به مینیاتور ها و نقاشی هایی که در دیوان های خیام و حافظ نگاه میکنیم همواره چهره پیرمرد با دختر جوان مشاهده می شود. پیرمرد سمبل انسان کهن و آرزوها ی بر باد رفته است و دختر جوان سمبل حیات و زندگی است.. در این کتاب دکتر سیروس شمیسا به زیبایی بوف کور هدایت را از نقطه نظر سمبلیک مورد مطالعه قرار می دهد. مساله تناسخ و حلول شخصیت ها و پیچیدگی های زمانی داستان مورد مطالعه قرار گرفته و پرده از راز و رمز های بوف کور برمیدارد. بعد از خوندن این کتاب قرابت شخصیتی هدایت با سپهری هم نکته جالبی بود که برای من آشکار شد.
راستشو بخواین اولین بار که سروکارم افتاد با صادق هدایت، برمی گرده به پارسال و خواندن بوف کور؛ اما چیز زیادی ازش نفهمیدم. دیگه کم کم شروع کردم به خوندن کتابای دیگرش و بیشترشون رو خوندم و یکیشون رو هم به کُردی ترجمه کردم. بعد یه مدت طولانی تونستم این شرح بوف کور رو گیربیارم و به خیلی نکات پیچیده ایی پی ببرم. و تا جایی که من خبر دارم دوتا تفسیر از بوف کور هست، یکیش همین کتابه و دیگری "این است بوف کور"، که دوست دارم اونم بخونم. و عرض به خدمتتون، بنظرم بهترین نویسنده ی ایرانی: عمو صادق خودمه ^^
بعد از خوندن بوف کور و نفهمیدنش,به این کتاب روی اوردم و وقتی اینم نفهمیدم به این نتیجه رسیدم لازم نیست تا قبل 20سالگی برم سراغ بوف کور و تفسیراش!!! بوف کور14سالگی! داستان یک روح 17سالگی!
«یونگ میگوید که نباید سایه را انکار کرد و از او گریخت بلکه باید او را شناخت. سایه گاهی اوقات کیفیت مطبوعی هم دارد، غرایز طبیعی، عکس العملهای به موقع و نگاههای واقعگرایانه از اوست. به نظر یونگ انسان باید راهی برای زندگی با سوی تاریک خویشتن بیابد.»
شرح و تفسیر سیروس شمیسا جالب بود. بیشتر اومده بود از دیدگاه یونگ و از اون طرف متناسب با اسطوره ها و نماد ها بررسی کرده بود چی به چیه.
نمیدونم فقط بررسی شمیسا قشنگ بود برام، یا متن کتاب هم همینقدر خوبه. واقعیتش اینه که هیچوقت خود متن واقعی بوف کور رو نخوندهم. قبلنتر ها متن خلاصه شدهش رو ( فکر کنم خلاصه ش بوده و خود اصلی نبوده. چون یادمه زیاد نبود) تو دوران ابتدایی-راهنمایی خونده بودم و به نظرم جذاب نیومده بود. حالا اینکه خود متن اصلی کتاب رو نخونده بودم هم حتمن رو نظرم تاثیر داشته؛ اما اینم میتونه جزو کتاب هایی باشه که تو زمان نامناسبی خونده بودم و اصلا نفهمیدم چی میخواد بگه. شاید بعدن اگه عمرم کفاف بده یه شانس دوباره بهش بدم.
یکی از بهترین کتاب ها در زمینه واکاوی و بررسی دقیق کتاب بوف کور همین کتاب است. فقط قبل از اینکه این کتاب رو بخونید حتما ابتدا شاهکار بوف کور رو بخونید. و بعد با خوندن کتاب داستان یک روح بوف کور بیشتر بهتون میچسبه.:)
و نکته آخر ااینکه با خوندن این کتاب اطلاعات جالبی از بوف کور و شخصیت هاش و اصلا فلسفه خود بوف کور دستتون میاد ولی من بخاطر اینکه شاید خیلی از دوستان بوف کور رو نخونده باشند،فقط یسری نکات کلی میگم.
کتاب بوف کور: دارای سبک سورئال است و بهترین اثر هدایت همین کتاب است. رگه هایی از بوف کور را می توان در زنده بگور،سه قطره خون،شب های ورامین جست. هدایت بوف کور را در هند نوشت ولی مکان وقوع حوادث بوف کور شهرری است. و نیز وقایع کتاب هم برای هدایت اتفاق افتاده است طبق حرف خودش که اول کتاب می گوید.
متن کامل بوف کور در کتاب گنجانده شده امابه صورت تقطیع شده پس به نظرم جایگزین خواندن داستان اصلی نیست.
نگاه شمیسا به بوف کور نگاهی روانکاوانه با چاشنی تحلیلهای نمادی و اسطورهشناسی است که به خوبی از پس توصیف آن برای مخاطب برآمده؛ جزئیات بیشتری به نسبت "تاویل بوف کور محمد تقی غیاثی" ارائه کرده که برای منی که در این زمینه مطالعه کافی نداشتم نکته مثبتی محسوب میشد.
چند دهه از مرگ هدایت گذشته و برای بار سوم کتاب بوف کور رو میخواستم با تفسیرش بخونم.واقعا مسخره هست این کارم. دارم فکر میکنم هدایت چقدر از زمان خودش جلو بوده و چقدر مونده که ما بهش برسیم!
تفسیر مفسیر رو بستم توهین نشه به این کتاب البته،اما پرتش کردم اونور چون باید خودم بفهمش ،این بار هم نشد بار چهارم پنجم ششم (انشاالله )!
به شدت توسیه می کنم اول خود بوف کور رو بخونین بعد این کتابو ... کتابی خوب متوسط و بد کتاب خوبی بود، چون یه سری اطلاعات راجع به مکان اتفاق داستان و سمبل های استفاده شده داشت که خیلی کمک میکرد ... متوسط چون بعضی وقتا فکر می کردم دیگه داره زیادی تفسیرش می کنه اونقد که خود هدایت هم تا اونجاها نرفته ... و بد چون متاسفانه گاهی تفسیر از روند داستان جلو تر می رفت واین وافعا عجیب بود برام ... کتاب بسیار مفیدی می تونه باشه واسه کسایی که بوف کور رو خوندن و می خوان برداشتای خودشونو با تفسیر این کتاب بسنجن, کاری که من متاسفانه انجام ندادم
دوران کنکور من با صادق هدایت گذشت. خیلی از کتابها، ترجمهها و نوشتههای هدایت رو خوندم و لذت بردم. این کتاب رو خیلی وقت بود که تو کتابخانهم داشتم و گفتم بعد از ۴ ۵ سال دوری، دوباره با هدایت و استاد شمیسا(شاهد بازی در ادبیات فارسی😅) تجدید دیدار کنم. با اینکه بوف کور رو دوبار خونده بودم، تفسیر و توضیح های استاد شمیسا باعث شد که بفهمم که تا حد زیادی در برداشت هایم اشتباه کرده بود. اگه هدایت خوان هستید، یا بواسطه اطرافیان فقط بوف کور رو خوندید پیشنهادم اینه که این کتاب رو هم ورقی بزنید چون خالی از لطف نیست.
اگر بوف کور رو خوندین حتماً حتماً این کتاب رو هم بخونین نقد جز به جز داستان بوف کور با قلم بسیار بسیار خوب استاد شمیسا توی خود کتاب بوف کور هم به صورت کامل هست ولی به نظرم اول یه بار خود داستان رو بخونین بعد سراغ این کتاب برید فسلفه و هدایت و الهام هاش و یونگ سر تا سر کتاب واسه من دوست داشتنی و شیرین بود اگر از خوندن بوف کور لذت بردین این کتاب رو از دست ندین . . . یادمه ریویوی خیلی خوبی واسه این کتاب نوشته بودم وقتی خوندمش و الان اتفاقی دیدم تو کتابهایی که بعد از پاک کردن اکانت قبلی و اضافه کردن بکاپش به این اکانت انجام دادم این کتاب هم اد نشده :(
تنها کتابی بود که در کمتر از پنج روز با این حجم مطالعه کردم! احساس میکنم بدون این شرح واقعا به اعماق ذهنیات هدایت نمیرسیدم... اما در برخی یا بهتره بگم خیلی جاها، آدم رو کسل میکرد، الان که پنج دقیقهایی نیست تمومش کردم اما "پیرمرد خنزرپنزری" و "فرهنگ سمبلها" همش تو ذهنم درحال رژه رفتن هستند! و شاید برخی شرحیات هم خود هدایت منظورش نبوده!! ولی درکل کتاب خیلی خوبی بود.
دکتر سیروس شمیسا معرف کتاب دوستان علی الخصوص دانشجویان رشته ئ ادبیات فارسی هست. اما نمی دانم چه اصراری داشته تا به طرف کتاب بوف کور بیاید و با نقد ضعیف خود و تنها به واسطه ئ اینکه شخصیت شناخته شده ای است بخواهد نظرها را متوجه خودش سازد. در این کتاب او با نقدی به غایت ضعیف و بی آنکه بخواهد دلایل خودش را به اثبات برساند، نظریات اسطوره شناسانه ئ یونگ را با نوشته های هدایت مقایسه کرده گویی که هدایت در نوشتن بوف کور کتاب یونگ را باز کرده و کنارش گذاشته و مشغول نوشتن شده. ابدا در حیطه ئ نقد از این کتاب لذت نبردم اما اطلاعات خوبی از یونگ، آنیما و آنیموس و خلاصه تکامل زن و مرد به دست آوردم. من به دوستانی که می خواهند از بوف کور نقد بخوانند این کار را توصیه نمی کنم.
دکتر شمیسا عزیز خیلی مطالبی رو اضافه کرده اند که الزاما ارتباطی با موضوع ندارد. حاصل اش این بود که مطالعه ی کتاب خیلی طولانی و حتی خسته کننده می شد اگرچه جان کلام شیرین و خواندنی بود. نکته ی دیگر اینکه چون چند مقاله -از مناسبت های مختلف-کنار هم نشته اند گاه گاه اضافه گویی و تکرار در طول کتاب موجب دلزدگی من شد.
اگر دوست دار #صادق_هدایت هستید و از مطالعه ی #بوف_کور او ضربه ی فکری و درونی بزرگی خوردید، اگر هنگام مطالعه ی بوف کور خواب و خوراک خود رو از دست دادید و وارد دنیای ماورائی و عجیب هدایت شدید و اگر تا چند روز بعد از اتمام بوف کور شوکه بودید و تا سال ها بعد با شنیدن اسمش حس و حال غریب فضای کتاب شما رو درگیر خودش کرد، #داستان_یک_روح رو حتما باید بخونید. داستان یک روح یک جورایی ادای دِین #سیروس_شمیسا به صادق هدایت هست. کتابی که سعی در رمز گشایی و تفسیر بوف کور، این اثر ابَر هنری ادبیات معاصر ایران داره. احتمالش خیلی زیاده که بعد از تمام کردن داستان یک روح برگردید و بوف کور رو از نو بخونید. این بار با عمق بیشتر و شاید درگیری بیشتر! تنها نکته ی نچسب کتاب دکتر شمیسا طولانی بودن بیش از حد و شرح و بست زیادشه. که اون هم بخاطر تکّه های بوف کور که در دل متن جا داده شده قابل هضم به نظر میاد. شاید هم مث من از قید یک سری از صفحات گذشتید و اونها رو نخوندید. هر چه هست، بوف کور به هیچ وجه یک کتاب معمولی و تکراری نیست. نمایشی ست از روح بزرگ و پر پیچ و خم صادق هدایت. کتابی که باید اون رو تک و تنها در بالاترین قفسه ی کتابخانه نگه داری کرد!
یکی از کتابهایی بود که خیلی طول کشید بخونمش. نزدیک 2 ماه با اینکه تقریبا 300 صفحه بود. دلیلش بیشتر نقل قولهایی بود که از فلسفهی یونگ و اسطوره شناسیها و آنیما و تکامل و... میشد. در واقع واسه اینکه متوجه شم درست به اصل مطلبی که میگه رسیدم مجبور میشدم تو اینترنتم سرچ کنم یا یه صفحه/پاراگراف رو چند باره بخونم. کتاب سه قسمت داشت. قسمت اول که سعی میکرد مفاهیم رو بفهمونه و فلسفه یونگ رو توی کتاب پیدا کنه و متوجهتون کنه. که واقعا وقتگیرترین و سختترین قسمت کتاب همینجا بود. فسمت دوم و سوم کتاب پاراگراف پاراگراف کتاب بوف کور رو نوشته بود و جدا جدا همونجا با توجه به حرفایی که زده بود توضیح میداد منظور راوی دقیقا چیه واقعا دیدگاهمو نسبت به بوف کور تغییر داد. شخصا 2-3 بار خونده بودم بوف کور رو ولی هیچوقت این نکاتی رو که گفته بود رو متوجه نشده بودم. چرا؟ چون یه سری اِلمانها اسطورهشناسی توش بوده که خب طبعاً چون مطالعهی در این باب نداشتم متوجه نمیشدم این تکرارها چه معنی میتونه داشته باشه. خلاصه میتونم بگم که بوف کور معجزهای بوده تو زمان خودش که صادق هدایت مولدش بوده. اینکه چطور صادق هدایت در اون دوره که ادبیات ایران قوی نبوده و ادب دوست هم زیاد نبوده همچین وقتی گذاشته و همچین خیالپردازی کرده و چنین روایتی نوشته با اینکه میدونسته احتمالش هست هیچوقت کسی بهش اهمیت نده واقعا عجیب و خارقالعادهست.
کتاب شرحی است بر داستان «بوف کور» صادق هدایت، با رویکرد نشانهشناسی. شمیسا بوف کور را در زمره نوشتههای سورئال میداند که توسط جریان سیال ذهن نگاشته شدهاند و رویکرد روانشاسانه، اساطیری، و تمثالی را در نقد پیش میگیرد. اسم کتاب برخواسته از نوع نگاه شمیسا به ادبیات سورئال است که با پیروی از نظر یونگ، پدیدآرنده اثر را روح جمعی انسانها میداند که تحت تاثیر کهنالگوها (صور هورقلیایی) ناخودآگاه و روان ما را بر قلم نویسنده جاری میکند. به نظر میرسد «داستان یک روح» اشاره به یگانگی این روح جمعی و همچنین یگانگی شخصیتهای متخلف در بوف کور باشد. داستانی نوشته شده توسط یک روح، یا روایت داستان یک روح، یا چه بسا هر دو. به این ترتیب آن رویکرد روانشناسانهای که شمیسا از آن سخن میگوید، نه روان فرد صادق هدایت، بلکه روان جمعی انسانها در جغرافیا و فرهنگ و زمانهای مختلف است. شمیسا کتاب را با مقدمهای بر نشانهشناسی شروع میکند و سپس دو قسمت بوف کور را در کنار تفسیر خود میآورد.
در این کتاب دکتر سیروس شمیسا به نقد و بررسی کتاب بوف کور می پردازد و این رمان کاملا تجزیه می کند و برای کسانی که کتاب بوف کور را دوست دارند بسیار جذاب است چون با مطالعه این کتاب میزان علاقه شما به اثر بوف کور ده برابر میشود چون تازه متوجه خواهید شد که صادق هدایت چقدر حرفه ای و موشکافانه داستان نویسی کرده است. حال اگر قصد خرید کتاب داستان یک روح اثر سیروس شمیسا را داشته با ما تماس بگیرید دوستان برای خرید کتاب داستان یک روح روی لینک زیر کلیک نمایید http://www.karaketab.com/%DA%A9%D8%AA...
کتاب «بوف کور» معروفترین اثر صادق هدایت، داستانی بلند یا رمانی در قالب سوررئالیسم است. نوشتاری مملوّ از شک و تردید و ساختاری در توصیف جهانی مجهول و وهمی.
من به هیچچیز اطمینان ندارم. من از بس چیزهای متناقض دیده و حرفهای جوربهجور شنیدهام هیچچیز را باور نمیکنم. به ثقل و ثبوت اشیاء، به حقایق آشکار و روشن همین الآن هم شک دارم! نمیدانم اگر انگشتانم را به هاون سنگی گوشۀ حیاطمان بزنم و از او بپرسم: آیا ثابت و محکم هستی در صورت جوابِ مثبت باید حرف او را باور کنم یا نه (هدایت، ۱۳۸۳: ۴۸-۴۹)؟ آیا این مردمی که شبیه من هستند برای گول زدن من نیستند؟ آیا یک مشت سایه نیستند که فقط برای مسخره کردن و گول زدن من به وجود آمدهاند؟ آیا آنچه که حس میکنم، میبینم و میسنجم، سرتاسر موهوم نیست که با حقیقت خیلی فرق دارد (همان: ۱۱)؟
بوف کور چنانکه دکتر شمیسا متذکّر شده است، روایت انشقاق انسان به دو جزء است: مذکر و مؤنث؛ آنیما: مرد و روانِ زنانه درونش و آنیموس: زن و روانِ مردانه درونش، خودآگاه و ناخودآگاه، زندگی درونی و بیرونی، شرح ماجرای تضاد بین این دوگانگیها و کثرتی که از وحدت زاده شده است. بوف کور گلایهای است از این کثرت، از این انشقاق، از این ثنویّت و در آرزوی رسیدن به وحدت و جاودانگی؛ نه تنها آرزو که داستان تلاش و مجاهدت در رسیدن به وحدت است (شمیسا، ۱۳۷۶: ۲۶).
خدا شده بودم، از خدا هم بزرگتر بودم؛ چون یک جریان جاودانی و لایتناهی در خودم حس میکردم... گویا پیرمرد خنزرپنزری، مرد قصاب، نـنجون و زن لکّاتهام همه سایههای من بودهاند (هدایت، ۱۳۸۳: ۱۰۶-۱۱۵).
البته راوی داستان در رسیدن به این آرزو کامیاب نمیشود و اندوهی تلخ زندگی او را فرا میگیرد:
من فقط به شرح یکی از پیشآمدها میپردازم که برای خودم اتفاق افتاده و بهقدری مرا تکان داده که هرگز فراموش نخواهم کرد... فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگه دارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم، فقط برای این است که خودم را به سایهام معرفی کنم (همان: ۱۰). بعد از آنکه من رفتم، به درک، میخواهد کسی کاغذپارههای مرا بخواند، میخواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند؛ من فـقط برای احتیاج به نوشتن که برایم ضروری شده است مینویسم (همان: ۴۷).
چنانکه کتاب هم با این جملات آغاز میشود:
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد. این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزء اتفاقات و پیشآمدهای نادر و عجیب بشمارند... زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی توسّط شراب و خواب مصنوعی به وسیلۀ افیون و موادّ مخدّره است (همان: ۹).
سیروس شمیسا در «داستان یک روح»، که شرحی زیبا و خواندنی بر بوف کور است، همۀ شخصیتهای داستان را یک نفر دانسته، از بیمعنا بودن زمان و مکان و ازلی بودن راوی، استواری بر اندیشههای لاادریِ خیامی و نوعی تناسخ و به اعتبار صحیحتر از وحدتِ وجودِ حاکم بر داستان سخن میگوید (شمیسا، ۱۳۷۶: ۴۰-۴۷-۵۱-۹۸).
بوف کور دو بخش دارد: در بخش اول، راویِ داستان یک نقاش روی جلد قلمدان است. تصویری که او میکشد همواره به یک شکل است: پیرمردی قوزی زیر درخت سرو نشسته است. دختری که لباس سیاه پوشیده و به او گل نیلوفر تعارف میکند. روزی عموی راوی که شبیه پیرمرد نقاشی و پدر راوی و خود راوی است به دیدنش میآید. راوی میرود تا از بالای رف برای او شراب بیاورد. چشمش از پنجرۀ بالای طاقچه به بیرون خانه می افتد و عین منظرۀ نقاشی خود را میبیند. ازاینپس راوی همواره در جستوجوی دختری است که او را زن اثیری میخواند. روزی دختر به خانۀ او میآید و در تخت او دراز میکشد و اندکی بعد میمیرد. راوی جسد او را تکهتکه میکند و در چمدانی قرار میدهد تا آن را دور از چشم دیگران دفن کند. پیرمرد قوزیِ نقاشی در نقش نعشکش میآید و راوی را به حوالی شاه عبدالعظیم (شهرری یا همان راغ قدیم) میبرد. در موقع کندن قبر گلدانی قدیمی پیدا میشود که عین نقاشی راوی بر آن نقش بسته است. این حالات راوی را به اغما میبرد و وقتی که به هوش میآید وارد زندگی دیگری شده است.
در بخش دوم، راویِ داستان نویسندهای است که همسر دارد و به او نیز علاقهمند است، اما میپندارد همسرش، که او را لکّاته میخواند، به سبب ارتباط پنهانی با پیرمرد قوزی یا همان پیرمرد خنزرپنزی به وی خیانت میکند. هرچند در پایان داستان متوجه میشویم که راوی خود تبدیل به پیرمرد خنزرپنزری شده است.
از دیگر نکات مطرح شده در این رمان میتوان به اعتیاد هدایت و تمجید و تقبیح او از تریاک اشاره کرد:
وقتی که تریاک میکشیدم افکارم بزرگ، لطیف، افسونآمیز و پران میشد؛ در محیط دیگری ورای دنیای معمولی، سیر و سیاحت میکردم. چه داروی گرانبهایی برای زندگی دردناک من بود (هدایت، ۱۳۸۳: ۸۲). ولی افسوس که تأثیر اینگونه داروها موقّت است و به جای تسکین پس از مدّتی بر شدّت درد میافزاید (همان: ۹).
صادق هدایت در این کتاب از مرگ بسیار سخن میگوید. گاهی به استقبال مرگ میرود:
چندبار با خود زمزمه کردم: مرگ، مرگ کجایی؟ همین به من تسکین داد (همان: ۷۷). تنها مرگ است که دروغ نمیگوید! حضور مرگ همۀ موهومات را نیست و نابود میکند (همان: ۹۵). گاهی نسبت به آن ترس نشان داده از آن فرار میکند: نه، ترس از مرگ گریبان مرا ول نمیکرد (همان: ۸۶).
و گاهی هم مردّدانه مینویسد:
بارها به فکر مرگ و تجزیۀ ذرات تنم افتاده بودم بهطوریکه این فکر مرا نمیترسانید؛ برعکس، آرزوی حقیقی میکردم که نیست و نابود بشوم. از تنها چیزی که میترسیدم این بود که ذرات تنم در ذرات تن رجّالهها برود. این فکر برایم تحمل ناپذیر بود... تنها چیزی که از من دلجویی میکرد، امید نیستی پس از مرگ بود؛ فکر زندگی دوباره مرا میترسانید و خسته میکرد (همان: ۹۳-۹۴).
یکی از بهترین کتابایی بود که تا حالا خوندم البته به لطف بودن این تفسیر از آقای شمیسا چون اگه تفسیرش نبود خیلی از قسمتاشو حتما نمی فهمیدم .یه روش جدید در نوشتن واقعا جالب بود حتما ÷یشنهاد میکنم بخونینش.واحد بودن روح و فطرت رو به زیبایی هدایت به تصویر کشیده.از خوندنش لذت بردم
بدون خوندن این کتاب برای من امکان درک و فهم بوفکور تقریبا غیر ممکن بود چون در بهترین حالت ما درگیر هنر هدایت در وصف و فضاسازی تیره و تاریک بوفکور میشیم نه مفاهیم عمیق و سمبلهای خاص و جالبی که استفاده کرده و بدون این کتاب فکر کنم کمتر کسی بود که به ذهنش برسه برای فهمیدن بوفکور باید فلسفه و رسمو رسومات آئین هندو، فرهنگ سمبلشناسی، تاریخچهی شهر ری یا راگا، زندگینامهی هدایت، اعداد شناسی، فلسفهی یونگ و فروید، بخش زیادی از نمادهای مورد استفاده در ادبیات ایران و بسیاری از مطالب دیگرو بخونه تا متوجه بشه هدایت در بوفکور چه کار بزرگی کرده، بوفکور در قلهی ادبیات دنیا هست و بعد از خوندن این کتاب متوجه میشید چرا، واقعا لذت بردم ازش و سپاس از دکتر شمیسا که این ابر شاهکار رو برای ما موشکافی کرد تا متوجه بشیم هدایت بزرگ چیکار کرد در شاهکارش.
در مقدمه ی کتاب نوشته که نقدهای مختلفی میشه نسبت به این کتاب داشت ولی چیزی که مهمه اینه که درهرصورت سیستم فکری نزدیک شدن به یک اثر بصورت یکپارچه حفظ بشه. این سیستم فارغ از احترامی که به درک شدن یک اثر میگذاره بنظرم بهترین عایده ای هست که میشه از هر صورتی از مطالعه داشت. هرچند که فکر میکنم همزمان این نقد به بوف کور بسیار وفادارانه و نزدیک به چیزی بوده که هدایت در ذهن داشته؛ بسیار متأثر از فرهنگ هندی که شکل دهنده بخش بزرگی از هدایت بوده، سایهی سنگین اساطیر، تحلیل روانشناختی یونگی و.. . درنهایت پل زدن به ادبیات عرفانی ایران و شعرا هم این کتاب رو پربارتر از قبل میکنه. علاقه همیشگی شمیسا به یاددان آثارش رو قویا متمایز میکنه.
من یک مقدار اندکی به مفاهیم یونگی و همچنین هندویی آشنایی دارم استاد چطور از تانترا تا عرفان یهودی و سرخ پوستی انقدر اطلاعات جامعی دارید؟! انقدر استاد با سواد هستن که تمام مطالبی که در ذهنشون هست اگر بخواد روی کاغذ بیاد باید ۲۵۰۰ صفحه میشد این کتاب
بهترین تحلیل و تفسیر از کتاب بوف کور که دیدم،آشنایی استاد با مفاهیم هندی در این موضوع بسیار کمک کرده،تنها نکته ای که به نظرم اشتباه بود اینکه در کتاب اومده که داستان شکست آدمیزاد هستش در صورتی که داستان شکست و پیروزی همزمان هستش! در بخش نخست رمان پیروزی رو دیدیم که زن اثیری روح و جسمش رو به شخص تقدیم کرد و در بخش دوم داستان شکست رو دیدیم
در کتاب هر مفهومی متضادش هم بود، قطعا هم شکست و هم پیروزی باهم بود
This entire review has been hidden because of spoilers.
کتاب خوبی بود برای پرداختن به بوف کور از منظر روانکاوانه و خوانش اسطوره ای و انصافا تفسیرش به کتاب میخوند و تفسیری الصاقی نبود. البته که این خوانش هم از طرفی نمی تونه به تمام سوال های خوانندگان در مورد بوف کور پاسخ بده و از طرفی برای بیان اعجاز نوشتار صادق هدایت مصالح کمی داره.