هدایت خوشبختانه این بزرگی را داشت که از موهوم پنداریِ جنون آسای خاصِ ذهنیتِ "عقب مانده" محروم باشد. قدرت دیگران برای او بهانه ای نبود برای توجیه بدبختی هایش و انداختن گناه آن به گردن دیگران. می دانست عجزی اگر هست در خودِ اوست که نمی تواند از پس موقعیتی که در آن بود برآید. نیروی او در همین احساس مسوولیت اش نهفته بود: به ضعف خود و وجودِ ناممکنِ رودررو نگریستن و دنبال علل مخففه هم نگشتن.
هدایت همان چیزی را که در مقیاس تاریخ ایران، آن هم برای مدتی مدید، می بایست تحقق یابد روی خودش و در خودش محقق کرد. نومیدیِ ریشه ایش بارزترین نشانِ الزام ها و روشن بینیِ بی کرانِ وی بود: جرات این را داشت که امکانات آینده را با چسبیدن به دلخوشکُنک های حقیر، سبُک نکند و به هدر ندهد.
صفحه ی 58 تا 59
1398/06/06