ایرج جنتی عطایی نمایشنامهنویس ، شاعر و ترانهسرای ایرانی است که در ۱۹ دیماه ۱۳۲۵ در شهر مشهد زاده شد. همکاری وی با بابک بیات آهنگساز و داریوش اقبالی خواننده، منجر به خلق ترانههایی مهم با درونمایههای سیاسی، اجتماعی، و عاشقانه شد که در تاریخ موسیقی پاپ ایرانی به دوران طلایی مشهور است.
او هم اکنون در کشور بریتانیا و شهر لندن اقامت دارد
شب آشیان شب زده چکاوک شکسته پر رسیده ام به ناکجا مرا به خانه ام ببر کسی به یادعشق نیست کسی به فکر ما شدن از آن تبارِ خود شکن آه تو مانده ای و بغض من از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست مرا به خانه ام ببر که شهر، شهر یار نیست مرابه خانه ام ببر ستاره دلنواز نیست سکوت نعره میزند که شب ترانه ساز نیست مرابه خانه ام ببر که عشق در میانه نیست مرابه خانه ام ببر اگرچه خانه خانه نیست
باید ویراستار و نویسنده این کتاب رو تیکه تیکه کرد و هر تیکشون رو در یک چاه توالت انداخت. چیزهایی که ایرج جنتی عطایی در مصاحبه ابتدایی کتاب گفته، از مهمترین جملاتیه که در مورد هنرمندان پیش و پس از انقلاب وجود داره.
مسلما تقریبا تمام ترانه های ایرج جنتی عطایی پنج ستارس اما کتاب اگه اسم خواننده ها و آهنگساز کار ها رو هم کنار ترانه میوورد بهتر میشد و اینکه نظر استاد و باز کردن هدف و احساسش در هنگام سرودن ترانه ( البته اگه قبول میکردن استاد! چون هنرمند حرف زدن درباره ی اثرش و حال و هوای اونموقعش سخته براش و سخت تر برای کسی که درونگرا و احساسی هم باشد ،اما استاد جنتی قدرت بالاتری دارد) در کل کتاب بسایر خوب و سرشاری بود. این کتاب رو هم باید در گنجه برای مرور همیشگی قرار بدم