داستانهایی برای همیشه
مرگ، کودکان و زنان سه عنصر تکرار شونده در داستانهای این مجموعه است
تلاش برای زنده ماندن و گریز از مرگ، روایت از عالم مردگان و کودکان و زنانی که بیگناه در دنیای مردها میمیرند
داستانهایی که هرکدام میتواند تکانهای بزرگی به روح و روان خواننده بدهد
داستانی که واگویههای یک مادر شهید است با عنوان«...و باران میبارید»
داستان «انجیرهای سرخ مزار» که روایتی تکاندهنده است از پدر، مادر و وطن
از کدام داستان این مجموعه نمیشود تعریف کرد؟ شاید اگر به این پرسش پاسخ بدهیم راحتتر باشیم تا اینکه بخواهیم تک به تک از داستانها بنویسیم.
داستان «شب باد و باران» یا داستان «دشت لیلی» هم داستانهایی است که مرگ سایه به سایه با شخصیتها جلو میآید.
این کتاب را برای سومین یا چهارمین مرتبه خواندم که باز هم پشیمان نیستم