کتاب «از توسعه تا مردمسالاری» نوشتهی دن اسلیتر و جوزف وونگ، نگاهی نو و متفاوت به نظریههای مدرنیزاسیون و مسیر تبدیل جوامع آسیایی از حکومتهای استبدادی به نظامهای دموکراتیک دارد. در این اثر، نویسندگان به بررسی این پرسش میپردازند که چرا رشد اقتصادی به معنای شکوفایی دموکراسی در آسیا نیست و در عوض، برخی از نظامهای استبدادی با بهکارگیری تغییرات انقلابی به نوعی از دموکراسی بهره میبرند تا مشروعیت و قدرت خود را حفظ کنند. این رویکرد که به آن «دموکراسی از طریق قدرت» گفته میشود، مرکزیت اصلی بحث در کتاب است. در واقع؛ نظریههای اولیه مدرنیزاسیون معمولا پیشبینی میکردند که با رشد اقتصادی، جریان دموکراتیک نیز به طور حتمی رونق خواهد گرفت؛ اما آسیا نمونهای از تنوع و پیچیدگی مسیر دموکراتیک است. نویسندگان نشان میدهند که برخی از حکام استبدادی در آسیا بهجای پذیرش فشارهای داخلی یا بینالمللی در مواقع ضعف، از مواقع قدرت برای به انجام رساندن اصلاحات دموکراتیک استفاده کردهاند. آنها معتقدند که زمانی که نظامی به اندازه کافی قوی و قابلیت اداری و انضباطی لازم را داشته باشد، احتمال آن میشود که تصمیم به روی آوردن به اصلاحات سیاسی بگیرد تا از طریق ارائه دموکراسی، چالشهای اجتماعی و سیاسی ناشی از توسعه اقتصادی را مهار کند. نویسندگان از طریق مقایسهی دقیق تاریخ و سیاست در میان ۱۲ کشور آسیایی، به بررسی نمونههای مختلف از مسیرهای دموکراتیک میپردازد. در کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی و تایوان، رشد اقتصادی و تحکیم نهادهای دولتی به حکام کمک کرده تا با اطمینان به سراغ اصلاحات دموکراتیک بروند. اما در برخی موارد دیگر مانند اندونزی، تایلند و میانمار، نظامهای استبدادی دچار تنشهای فراوانی گردیدند. به طور ویژه، کتاب نگاهی دقیق به رویدادهای مهمی همچون سرکوب تجمعات دموکراتیک در چین در سال ۱۹۸۹ دارد؛ رویدادی که نشان میدهد حتی نظامهای به ظاهر قدرتمند، زمانی که از نظر سیاسی آسیبپذیر به نظر میرسند، ممکن است ناتوان از پذیرش تغییرات بنیادین دموکراتیک شوند. چاپ ۱۴۰۳
آقایان دن استیلر و جوزف ونگ در این کتاب قصد تشریح ایده « دموکراسی از موضع قوت» رو دارند. این دو معتقدند مردمسالاریهای قوی میتونند از بطن رژیمهای اقتدارگرا به بوجود بیاند. در این نظریه رژیم های اقتدارگرا اغلب زمانی دموکراسی رو میپذیرند که از پیروزی و تداوم ثبات خودشون اطمینان داشته باشند.از طرفی با دریافت چهار نشانه که حکایت از گذراندن دوران اوج اون نظام حکایت میکنه میتونند گذار به دموکراسی رو استارت بزنند. اون علایم چهارگانه به صورت انتخاباتی، اقتصادی،تنازعی و ژئوپولتیک ظاهر میشه. نویسندگان از تعبیر جالب تلخ و شیرین برای این لحظه استفاده میکنند. شیرین بابت رسیدن به اوج و در واقع تجربه اوج نظام و تلخ از این جهت که ضمن رسیدن به اوج، سقوطی هم در راهه و بهتره تا سقوط شدید نشده خود اون رژیم به سمت دموکراسی حرکت کنه. یه تصویر کلیشه ای از دموکراسی حکایت از این داره که اون رو معطوف به غرب میدونه و کلیشه دوم هم رسیدن به دموکراسی رو با انقلاب و براندازی رژیم اقتدارگرای مستقر قلمداد میکنه. مولفان کتاب ضمن کشیدن خط بطلانی بر این دو نظر، معتقدند رژیم های اقتدارگرا بدون سقوط میتونند روی به دموکراسی بیارند. طبق نظریه این دو رژیم حاکم بر چین همچنان فرصت حرکت به سمت دموکراسی رو داره.
کشورهای مورد بررسی نویسندگان کدام است؟
نویسندگان کتاب دوازده کشور شرق آسیا رو برای نظریه خودشون مورد بررسی قرار دادند و اونها رو در چهار خوشه تقسیم بندی کردند. خوشه اول کشورهای دولت محور شامل ژاپن، کره جنوبی و تایوان است که بهترین نمونه های دموکراسی از موضع قوت هستند. خوشه دوم کشورهای نظامیان توسعه گرا شامل اندونزی، میانمار و تایلند است که آنها هم دموکراسی از موضع قوت داشتند اما نه به شکل خوشه اول بلکه نسخه ای ضعیف تر از آنها. خوشه سوم کشورهای به اصطلاح توسعه گران سابقا بریتانیایی هستند که در مورد سنگاپور ، مالزی و هنگ کنگ هستند که در زمان درست به سمت دموکراسی حرکت نکردند و به اصطلاح از موضع ضعف به این هدف حرکت کردند که نتایج مثبت و جالبی نداشت و خوشه چهارم سوسیالیست های توسعه گرا شامل چین،ویتنام و کامبوج هستند که از رفتن به سمت دموکراسی امتناع ورزیدند.
ریویو و خلاصه ای مطالب کتاب:
شروع بررسی کشورها با ژاپن به عنوان اولین کشوری است که به سمت دموکراسی از موضع قوت حرکت کرده. نویسنده برای توضیح اوضاع ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم ابتدا فلش بکی به چند دهه قبل میزنه و به شرح دوران امپراتوری میجی میپردازه. نکته حائز اهمیت نویسندگان در بررسی ژاپن استفاده از نخبگان غیرنظامی محافظه کار هست. سنگ بنا و ریشه این مساله رو ما در دوران میجی میبینیم که طی اصلاحات اون دوره، احزاب در ژاپن رشد کردند و دموکراسی هم پیشرفت هایی داشت..در پی این اصلاحات و تولد احزاب، طبقه محافظه کار به وجود آمد. درسته که در ابتدای دهه سی ژاپن وارد یک دوره فاشیستی میشه اما این محافظه کاران پس از جنگ جهانی دوم با حضور در قدرت کار رو برای ژاپن در میارن. در مورد ژاپن پسا جنگ نکته ای که گفته میشه اشغال ژاپن توسط آمریکا و دیکته کردن قانون اساسی توسط آمریکایی هاست. نویسندگان معتقدند درسته حضور امریکا تاثیر مثبت داشت و این کشور رو به این سمت سوق داد ولی این روایت تمام ماجرا نیست و در واقع قانون اساسی تازه ژاپن حاصل مذاکره و چانه زنی آمریکایی ها با همین گروه محافظه کار ژاپنی است.
فصل چهارم کتاب از تایوان صحبت میکنه و این کشور رو بهترین مثال برای دموکراسی از موضع قوت میدونه. حزب کومین تانگ که قدرت رو چند دهه در تایوان به دست داشت چون از حفظ قدرت اطمینان داشت در همون دوران تلخ و شیرین به سمت دموکراسی حرکت کرد.در چند دهه حکمرانی این حزب کشور از نظر اقتصادی رشد بالایی رو داشت و درسته اعتراضاتی در کشور نسبت به مسائل سیاسی وجود داشت ولی اونقدر حاد و گسترده نبود که بخواد نگرانی ایجاد کنه فلذا این حزب تصمیم گرفت در بهترین زمان ممکن به سمت دموکراسی حرکت کنه. مساله ای که در نظریه نویسندگان کتاب روش تاکید میشه اینه که توسعه اقتصادی باعث میشه طبقه متوسط گسترده تر بشه و شهروندانی با مطالبات جدید درست بشه که رژیم حاکم نمیتونه نسبت ب این مطالبات بی تفاوت باشه. فصل پنجم اخرین کشور از خوشه اول یعنی کره جنوبی رو بررسی میکنه.کره مسیر کج دار و مریزی رو پیمود. نه محافظه کاران قوی ژاپنی رو داشت و نه مثل تایوان در زمان اوج، تن به دموکراسی داد. کره پس از جنگ جهانی دوم و طی یک مسیر پر پیچ و خم به این مهم دست یافت. تمجید نویسنده از آمریکا چه در این فصل و چه در فصل ژاپن و تاکید بر خیرخواهی این کشور برای دموکراتیک شدن این دو کشور برای من آزاردهنده بود. چنان از اشغال ژاپن توسط آمریکا تعریف میکردند که انگار پدیده میمون و مبارکی است.
فصل ششم کتاب در مورد کشور چین صحبت میشه.خب یکی از نکات بسیار اساسی در نظریه این دو اطمینان از آینده است. یعنی نظام حکمرانی باید نسبت به آینده خودش مطمئن باشه تا تن به دموکراسی بده.فلذا اینکه چین بعد از اتفاقات و شورش های سال 1989 به این سمت حرکت نکرد، علتش نگرانی نسبت به آینده است و طبق همین منطق شرایط فعلی چین رو برای حرکت به سمت دموکراسی و انتخابات آزاد کاملا مهیا میدونند. از اونجایی که حزب حاکم بر چین در حال حاضر در اوج قدرت خودش قرار داره و ابدا شرایطی مثل اعتراضات 1989 رو نداره، این کشور میتونه به سمت دموکراسی حرکت کنه..
فصل هفتم، نظامیان توسعه گرا سه کشور اندونزی، تایلند و میانمار رو در یک فصل مورد بررسی قرار میده. این سه کشور حرکتشون به سمت دموکراسی از موضع قوت بود ولی نه به شکل خوشه اول. چهار تفاوت این سه کشور با خوشه نخست توضیح داده میشه و سپس به شرح هر کدومشون پرداخته میشه. در این سه کشور باز وضعیت اندونزی بهتر بود و توانست به یک همزیستی بین ارتش و سیاسیون دست پیدا کنه. تایلند مورد جالبی است و به علت نبودمحافظه کاران قوی و همچنین عدم وجود احزاب قوی، مسیر حرکت این کشور به سمت دموکراسی مختل شد و کودتا و مسائل مشابهی رخ داد.ائتلاف ارتش و دربار تا زمانی که نسبت به آینده آسوده خاطر نباشند به سمت دموکراسی حرکت نخواهند کرد. فصل هشتم و نهم هم دو خوشه آخر رو مورد بررسی قرار میدند.
در باب مترجم:
من تحلیلهای آقای قهرمانپور ور اغلب دنبال میکنم. به شخصه خوشمم میاد. هر چند انتقاداتی نسبت به عدم قطعیت و نسبی گرایی زیادی که ایشون داره وجود داره ولی تحلیلهای ایشون اغلب یک تصویر بزرگ و کامل از یک ماجرا/پدیده میده. آفت بزرگی که ما گریبانگیرش هستیم همین تک بعدی یا کامل ندیدن پدیده هاست. چه تاریخ خودمون و چه مسائل روز رو کامل و با توجه به تمام زوایا نگاه نمیکنیم و اتفاقا نیاز داریم به نور انداختن به اون ابعادی که عمدی یا سهوی نادیدهاش میگیریم...یک گفت و گویی ایشون با دکتر محمد فاضلی در مورد همین کتاب داره که به محض وصل شدن اینترنت بین الملل، لینک یوتیوب برنامه رو پیدا میکنم و میذارم اینجا، اگر دوست داشتید ببینید.برنامه مفیدی است.
جمع بندی:
از ایدههای اصلاحات محور خوشم میاد و سعی میکنم تو همین مسیر حرکت کنم. برای منی که کلا از انقلاب و مشتقاتش بدش میاد چنین طرز فکرها و ایده هایی جذابیت داره. در کل کتاب میخواد بگه نظام حاکم بر یک کشور، وقتی جیک جیک مستونت هست به فکر زمستونتم باش. در همون دوران شیرین اوج، با اطمینان از آینده سیاسیت میتونی اصلاحات و مسیر به سمت دموکراسی رو هموار کنی، پس برو جلو. اصلاحات پیش دستانه و حرکت به سمت دموکراسی و تعویض قدرت بی درد سر توسط انتخابات بهترین گزینه ایست که یک نظام میتونه بهش رضایت بده. البته که همه کشورها یک مسیر رو نمیرند و گاهی مثل خوشه های سوم و چهارم یا دیر به این سمت حرکت میکنند و یا کلا از رفتن به این مقصد امتناع میورزند.
ختم این ریویو هم این جمله از کتاب باشه:
« ای بسا آخرین دلالت کتاب ما برای رژیمهای اقتدارگرا در سراسر جهان این باشد که اصلاحات پیشدستانه بهترین بیمه در قبال ویرانی تقریبا حتمی است که بعد از سقوط ناگهانی و کامل رژیم به بار خواهد آمد؛ بروندادی که به اعتقاد ما حتی طرفداران دو آتشه دموکراسی هرگز نباید سراغ آن بروند. حتی موفقترین رژیمهای اقتدارگرا باید بپذیرند قوت نهادی و بزرگتر کردن کیک اقتصاد نمیتواند جایگزینی دائمی برای دموکراتیزاسیون باشد، بلکه انجام این کار میتواند مستحکمترین شالودهها را برای موفقیت گذار به دموکراسی در آینده فراهم آورد.»
It’s a 3.5 but I’ll round up because it covers 12 different countries. Overall idea and argument is pretty solid, but I thought it was lacking in information and story for certain countries. You could definitely tell where the author felt more confident in the country’s history. I also felt that, like many political science books, it repeated its argument too much rather than just letting the history and information speak for itself. But would recommend if you’re looking for a solid understanding of democracy and development in Asia
The breadth of this research is a little staggering, though entirely secondary and apparently limited to English-language. It's also a little convenient that the developmental clusters break neatly into four groups of three each. But all in all, interesting and convincing (at least to this non-economist, baby political scientist).
Some very interesting ideas. However, as a work of political science I found some of the arguments made were not very compelling. Every general principle or category the authors tried to construct seemed to be more exception than rule. As a work of history, the book suffered from a general lack of primary sources.
Study on the origins of democracy across east and southeast Asia, dividing countries into loose 'clusters': the democratizers (Japan, South Korea, Taiwan), the developmental militarists (Indonesia, Thailand, Myanmar), those with a legacy of British colonialism (Malaysia, Singapore, Hong Kong), and the developmental socialists (China, Cambodia, Vietnam).
Authors suggest two broad paths of how non-democratic regimes become democratic: either when the non-democratic system breaks down, or when ruling parties or elites are confident enough they can retain power or continue to hold influence after democratization.