بیش از ۲۰ قطعهی ادبی در کتاب تمثیلات گرد آمدهاند. در این مجموعهی داستانی که از تنوع موضوعی زیادی برخوردار است، تکیه روی تمثیلی بودن قطعات است. کافکا در این قطعات و کتابهای دیگرش به دنبال نوآوری نیست بلکه برای او ادبیات گونهای هستیشناسی است که درشکل تمثیلی این قطعات و حتی ناتمام ماندن آثار او، خواسته یا ناخواسته مشهود است. منبع اصلی ترجمه، متن آلمانی کتاب است که در سال 1947 منتشر شده و مترجم از مجموعهی 15 جلدی متن انتقادی آثار کافکا نیز بهره برده که طی یک دهه به کوشش جمعی از کارشناسان اروپایی گردآوری شده است. کافکا بیشتر این قطعات را در فاصلهی سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۰ نوشته است. در پایان هر قطعه توضیحات و اطلاعاتی دربارهی تاریخ و چگونگی نوشته شدن آن قطعه ارائه شده و در پایان کتاب هم نسخهی آلمانی قطعات گنجانده شده است.
Franz Kafka was a German-speaking writer from Prague whose work became one of the foundations of modern literature, even though he published only a small part of his writing during his lifetime. Born into a middle-class Jewish family in Prague, then part of the Austro-Hungarian Empire, Kafka grew up amid German, Czech, and Jewish cultural influences that shaped his sense of displacement and linguistic precision. His difficult relationship with his authoritarian father left a lasting mark, fostering feelings of guilt, anxiety, and inadequacy that became central themes in his fiction and personal writings. Kafka studied law at the German University in Prague, earning a doctorate in 1906. He chose law for practical reasons rather than personal inclination, a compromise that troubled him throughout his life. After university, he worked for several insurance institutions, most notably the Workers Accident Insurance Institute for the Kingdom of Bohemia. His duties included assessing industrial accidents and drafting legal reports, work he carried out competently and responsibly. Nevertheless, Kafka regarded his professional life as an obstacle to his true vocation, and most of his writing was done at night or during periods of illness and leave. Kafka began publishing short prose pieces in his early adulthood, later collected in volumes such as Contemplation and A Country Doctor. These works attracted little attention at the time but already displayed the hallmarks of his mature style, including precise language, emotional restraint, and the application of calm logic to deeply unsettling situations. His major novels The Trial, The Castle, and Amerika were left unfinished and unpublished during his lifetime. They depict protagonists trapped within opaque systems of authority, facing accusations, rules, or hierarchies that remain unexplained and unreachable. Themes of alienation, guilt, bureaucracy, law, and punishment run throughout Kafka’s work. His characters often respond to absurd or terrifying circumstances with obedience or resignation, reflecting his own conflicted relationship with authority and obligation. Kafka’s prose avoids overt symbolism, yet his narratives function as powerful metaphors through structure, repetition, and tone. Ordinary environments gradually become nightmarish without losing their internal coherence. Kafka’s personal life was marked by emotional conflict, chronic self-doubt, and recurring illness. He formed intense but troubled romantic relationships, including engagements that he repeatedly broke off, fearing that marriage would interfere with his writing. His extensive correspondence and diaries reveal a relentless self-critic, deeply concerned with morality, spirituality, and the demands of artistic integrity. In his later years, Kafka’s health deteriorated due to tuberculosis, forcing him to withdraw from work and spend long periods in sanatoriums. Despite his illness, he continued writing when possible. He died young, leaving behind a large body of unpublished manuscripts. Before his death, he instructed his close friend Max Brod to destroy all of his remaining work. Brod ignored this request and instead edited and published Kafka’s novels, stories, and diaries, ensuring his posthumous reputation. The publication of Kafka’s work after his death established him as one of the most influential writers of the twentieth century. The term Kafkaesque entered common usage to describe situations marked by oppressive bureaucracy, absurd logic, and existential anxiety. His writing has been interpreted through existential, religious, psychological, and political perspectives, though Kafka himself resisted definitive meanings. His enduring power lies in his ability to articulate modern anxiety with clarity and restraint.
کوتاه و مبهم مثل کافکا. ولی به نظرم به هیچوجه صفات بیسروته و تجاری و بازیِ پول دوستان بهش نمیچسبه. اگه با کافکا همدرد باشید با همین چند خط هم میشه ارتباط برقرار کرد.
حق انتخاب داشتند که یا شاه باشند یا پیک شاه. به رسم کودکان، جملگی خواستند پیک باشند. از اینرو پیکهای بیشماری هستند که جهان را در مینوردند و از آنجا که شاهی در میان نیست یکدیگر را مخاطب پیامهایی که دیگر بیمعنا شده است قرار میدهند. خوش داشتند به زندگی فلاکتبار خویش پایان دهند، اما جرئت نمیکنند زیرا سوگند یاد کردهاند به وظیفهی خویش وفادار بمانند."
"اختراع شیطان
فقط کثرت شیطانها است که میتواند در بدبختی دنیوی ما نقش داشته باشد. چرا به جان هم نمیافتند تا تنها یکی باقی بماند، یا چرا از یک شیطان اعظم تبعیت نمیکنند؟ اگر بنا را بر اصلی شیطانی بگذاریم حتیالمقدور این دو راهحل میتوانست ما را حسابی گول بزند. پس تا وقتی که وحدتی در کار نیست، توجه بیش از حد خیل شیاطین به ما چه فایدهای دارد؟ دیگر این نکته مسلم شده است که وقتی مویی از سر آدم کم شود باید برای شیطان مهمتر باشد تا برای خدا، زیرا در واقع شیطان آن تار مو را از دست میدهد اما خدا نه. با این حساب فقط میشود نتیجه گرفت تا وقتی که اینهمه شیطان درون ماست، هنوز خیلی مانده است روی آسایش را ببینیم."
طرز فکر کافکا همیشه واسم جذاب بوده و این مجموعه واسم جذاب ترش هم کرد، مثدمه و توضیحاتی هم که داده میشه بسیار مفید و بجاست؛ واسه کسایی که به زبان آلمانی هم مسلط اند به نظرم کتاب خوبیه چون زبان اصلی رو هم داره. واسه من که به زبان آلمانی مسلط نبودم جالب نبود چون خورد تو ذوقم وقتی به نصفش رسیدم و تمام شد؛ (البته بماند که روی جلد نوشته بود فارسی - آلمانی و من ندیده بودمش گویا)
انعکاس نگاه کافکا به دنیای پیرامونش در داستانهای این مجموعه کاملا مشهوده. همونطور که از اسمش پیداست داستانها پر است از تمثیل و ابهام و در عین حال پر از نبوغ.
اول بگم که ترجمه قطعه های ادبی واقعا عالی بود دوم حس کردم با خوندن این نوشته های کوتاه هرچه بیشتر با دلمشغولی های کافکا آشنا شدم. نگاه جالبش به اسطوره ها و جا به جا کردن داستان های اسطوره ای یا نگاه چالش برانگيزش به قانون و یا نحوه ی تفسیرش که معمولا به نفع اشرافیته و درهم پیچیدگی مرگ و عشق در داستان گراکوس شکارچی از همه ی اینا گذشته تفسیرهای تامل برانگيز که پایان هر بخش وجود داشت فهم آثار رو ساده تر می کرد و به نوشته ها عمق می داد
بعد از «نامه به پدر» این کتاب بسیار خوبیه برای شناخت افکار خود کافکا. نوشتههاش دسترسی و دید جالبی به افکار خام و ناخودآگاه کافکا میدن و باعث میشن تازه نبوغش رو متوجه بشه آدم.
مرد روحانی گفت: در این مورد حتی نظریست مبتنی بر اینکه فریبخوردهی واقعی دربان است کا گفت: این دیگر زیادهرویست. بر چه مبنایی؟ مرد روحانی در جواب گفت: مبتنیست بر سادهلوحی دربان. میگویند او از درون قانون چیزی نمیداند، بلکه فقط مسیری را میشناسد که باید مدام جلوی در پاس دهد. به نظر آنان، تصوراتی که دربان از درون دارد بچهگانه است و گمان میکنند که او خود، از آنچه با آن میخواهد مرد را بترساند وحشت دارد. البته بدیهیست که او بیشتر از مرد از آن میترسد، چون حتی وقتی مرد میشنود که دربانهای قانون چهقدر وحشتناکاند باز چیزی جز ورود به قانون نمیخواهد، در صورتی دربان نمیخواهد وارد شود یا حداقل در این مورد هیچ اطلاعی در دستمان نیست. هرچند عدهی دیگری میگویند او باید قبلاً در درون قانون بوده باشد، زیرا برای یکبار هم که شده به استخدام قانون درآمده است و چنین چیزی تنها درون قانون میتواند اتفاق افتاده باشد. میتوان به این عده اینطور جواب داد که خیلی خوب هم میشود دربان را با فریادی از درون قانون به دربانی گماشت و دیگر اینکه دستکم نمیتوانسته است در عمق قانون بوده باشد چون اصلاً تاب تحمل سومین دربان را ندارد. از این گذشته، گزارشی در دست نیست که او طی این همه سال، جز اشاره به دربانها چیز دیگری هم گفته باشد. میتوانستهاند او را از این کار منع کرده باشند، ولی او از چنین ممنوعیتی هم سخنی نمیگوید. از همهی این موارد میتوان نتیجه گرفت که او چیزی دربارهی ظاهر و باطن درونِ قانون نمیداند و دچار توهم شده است. اما در مورد مرد روستایی نیز باید دچار توهم شده باشد زیرا دربان تابع مرد است و این را نمیداند. . ما از خود متنفریم، زیرا هنوز نتوانستهایم لایق قانون باشیم. در واقع به همین دلیل، آن حزبی که عملاً هیچ اعتقادی به قانون ندارد و از نظری بسیار جذاب هم هست تا بدین حد کوچک ماندهاست، زیرا این حزب هم اشرافیت و هم حق موجودیتش را به تمام و کمال به رسمیت میشناسد. در واقع این موضوع را فقط میتوان به صورتی متناقض بیان کرد: اگر حزبی در ضمن اعتقاد به قوانین، اشرافیت را هم نفی میکرد فوراً از پشتیبانی تمام مردم برخوردار میشد، اما چنین حزبی امکان ندارد به وجود بیاید چون کسی جرئت نمیکند اشرافیت را نفی کند. ما بر لبهی چنین تیغی راه میرویم. روزی نویسندهای مسئله را چنین خلاصه کرد: تنها قانون عینی و تردیدناپذیری که به ما تحمیل شده است، همانا خود اشرافیت است. آیا درست است که بخواهیم خودمان را از تنها قانونی که داریم نیز محروم کنیم؟
این قطعات، لایههای شگرف فکری کافکا و نگاه خاص و چند وجهیش به جهان را نشان میدهند. هر داستان، دنیای تازهاییست پر از سفرهای مهیج.
من به صورت خاص از نکاتی که مترجم به توضیحات هر قطعه اضافه کرده است که به فهم استعارهها و تمثیلات بسیاری میکرد، لذت بردم. آوردن متن اصلی هم ایدهی جالبی بود که به مقایسه جریان فکری مترجم در تفسیر قطعات کمک میکرد.
کتاب با یکی از جالبترین قطعات (رابینسون کروزو) به پایان میرسد و جمله آخر مترجم هم همچنان در خیالم طنینانداز است: " کافکا خوب میدانست که برای جهانی شدن ابتدا باید جهانی داشت."