کتابی در ستایش مرگ،بیشتر شبیه انشا بود اما دوسش داشتم.
"اگر مرگ نبود همه آرزویش می کردند"
"مرگ همه ی هستی را به یک چشم نگریسته و سرنوشت آنها را یکسان می کند؛نه توانگر می شناسد،نه گدا،نه پستی نه بلندی"
"تنها در گورستان است که خون خواران و دژخیمان از بیدادگری خود دست می کشند،بیگناهان شکنجه نمی شوند نه ستمگر است نه ستم دیده،بزرگ و کوچک در خواب شیرینی غنوده اند.
"زندگانی از مرگ جدایی ناپذیر است"
"تو پرتو درخشانی اما تاریکت می پندارند،تو سروش فرخنده شادمانی هستی،اما در آستانه ی تو شیون می کشند،تو فرستاده سوگواری نیستی تو درمان دل های پژمرده می باشی"