Jump to ratings and reviews
Rate this book

رونوشت بدون اصل

Rate this book
به سربازان خوب، در بحبوحه‌ی همه‌ی درگیری‌ها و جنگ‌ها وقتی هم برای بازی می‌دهند؛ وقتی برای استراحت. و این مجموعه، همان بازی‌ست ـ به هنگام استراحتی که به این سرباز داده‌اند. اما نگاه کن که حتی بازی یک سرباز نیز شباهتی فراوان به زندگی دارد؛

103 pages, Paperback

First published January 1, 1978

4 people are currently reading
171 people want to read

About the author

نادر ابراهیمی

94 books956 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
50 (15%)
4 stars
106 (32%)
3 stars
123 (38%)
2 stars
37 (11%)
1 star
7 (2%)
Displaying 1 - 22 of 22 reviews
Profile Image for فؤاد.
1,131 reviews2,375 followers
December 17, 2017
از بین سه مجموعه داستان که از نادر ابراهیمی خوندم (مصابا و رؤیای گاجرات، فردا شکل امروز نیست و همین کتاب) این بهترینشون بود.
در مورد اسم اثر، "رونوشت بدون اصل" گمانه زنی هایی کردم.
چون بیشتر داستان های این کتاب، در فضایی غیر ایرانی رخ می ده (یکی در افریقا با محوریت سربازان فرانسوی، یکی در ویتنام با محوریت سربازان امریکایی، یکی در اسپانیا یا امریکای جنوبی، یکی در سرزمینی ناشناخته که اسم هایی شبیه اسم های افریقایی داره) اولاً
و ثانیاً شیوه ی این داستان ها هم متأثر از نویسنده های خارجیه (داستان ویتنام، متأثر از همینگوی و داستان اسپانیا، متأثر از مارکز)
به خاطر این دو نکته، نویسنده داستان خودش رو "رونوشت" یا "کپی" ای می دونه از داستان های خارجی، اما چون نویسنده فقط فضا و سبک و درونمایه رو اقتباس کرده و نه ماجرا رو، پس این رونوشت، رونوشتی نیست که عین اثری خارجی باشد. پس رونوشتی است که اصلی ندارد.

این صرفاً یک حدس و گمانه زنی راجع به معنای اسم کتاب بود، این که چقدر درست باشه، نمی دونم.
Profile Image for Fahim.
276 reviews116 followers
September 11, 2018
شامل هفت داستان کوتاه پرمغز و پرمعنی بود که آخرین داستانک به اسم (عشق من چاد) بسیاار تکان دهنده بود برای من 😔
Profile Image for Sara MostaghaC.
191 reviews80 followers
January 29, 2015
سه نیم در واقع...یک نویسنده به نویسنده هایی که داستان های کوتاهشان را دوست دارم، اضافه شد.

پی نوشت: خواندن کتاب های ربوده شده از پدر ( در واقع به مالکیت خود در آورده) خیلی می چسبد آن هم با دست خط و امضا ی نویسنده در صفحه ی اول:))
Profile Image for Komail.
81 reviews
January 8, 2014

"ﺗﺎﺑﻮﺕ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻠﻨﺪ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﻧﻬﺎﺩﻧﺪ،ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻡ"ﺳﻮﺍﺭﻱ ﻳﺎﻣﻔﺘﻲ ﻣﻲ ﺧﻮﺭﻡ . ﺧﻴﻠﻲ ﻛﻴﻒ ﺩﺍﺭﺩ". ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﻓﻜﺮ،ﺣﺘﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﺩﻟﭽﺴﺐ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺨﺶ ﻧﺒﻮﺩ .ﻣﺮﺍ ﺳﺒﻚ ﻣﻲ ﺑﺮﺩﻧﺪ؛ﺍﻣﺎ ﭼﻪ ﺳﻨﮕﻴﻨﻲ ﻏﻢ ﺁﻭﺭﻱ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﺑﻮﺩ . ﺍﻳﻦ ﭘﺮ ﻛﺎﻩ،ﺑﻪ ﻗﺪﺭ ﺧﺮﻭﺍﺭﻫﺎ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﻲﺑﺮﺩ .ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﻛﺠﺎ ﻣﻲ ﺑﺮﺩﻧﺪ؟
ﭼﻪ ﺑﻼﻳﻲ ﺑﺮ ﺳﺮﻡ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟ﺍﻣﺮﻭﺯ،ﭼﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﭼﻪ ﻣﺎﻩ ﺍﺯ ﭼﻪ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ؟ﺍﻳﻦ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﻲ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺍﺳت ﻜﻪ
ﻣﻦ ﺭﻭﺯ ﻭ ﻣﺎﻩ ﻭ ﺳﺎﻝ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻳﺎﺩ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﻡ .ﺣﺘﻲ ﺍﮔﺮ ﺗﻘﻮﻳﻢ ﺑﻐﻠﻲ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻔﻬﻬﻢ ﻛﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭼﻪ ﺭﻭﺯﻳﺴﺖ . ﺻﺒﺢﺯﻭﺩ ﺍﺳﺖ ﻳﺎ ﻏﺮﻭﺏ ﺩﻳﺮ،ﻳﺎ ﺷﺒﻲ ﻇﻠﻤﺎﻧﻲ ﻭ ﺍﺑﺪﻱ؟ﺍﻳﻦ،ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻣﺤﺎﻝ.
ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻭﺟﻮﺩ،ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺗﺎﺭﻳﻚ ﺭﻭﺷﻦ ﻳﻚ ﺍﻓﺴﻮﻥ،ﺟﺎﻱ ﺷﻜﺮﺵ ﺑﺎﻗﻲﺳﺖ ﻛﻪ ﺭﻭﺯﻫﺎﻳﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﻡ: ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﻡ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﻖ ﻋﻠﻲ،ﻣﻲ ﺑﺎﻳﺴﺖ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﻨﻢ ﻭ ﻧﻜﺮﺩﻡ. ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻣﻲﺁﻭﺭﻡ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺑﺎﻳﺴﺖ ﺩﺳﺖ ﭘﺲ ﻣﻲ ﺑﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻗﺪﺭﺗﻢ ﺗﻮﻱ ﺻﻮﺭﺕ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻣﻲ ﺯﺩﻡ -ﻛﻪ ﻧﺰﺩﻡ .ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﻡ ﻛﻪ ﺳﻴﻠﻲ ﻧﺮﻣﻲ
ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺮﺩ ﺻﺒﻮﺭﻱ ﻣﻲ ﺯﺩﻡ -ﻛﻪ ﻧﻤﻲ ﺑﺎﻳﺴﺖ ﺑﺰﻧﻢ ...ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﻱ ﺍﻧﻬﺪﺍﻡ ﺭﻭﺡ ﻭ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﻱ ﺑﻲ ﺻﺪﺍ ﺷﻜﺴﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﻡ ...." بخشی از داستان کار مرگ


■رونوشت-بدون اصل :
مجموعه هفت داستان با موضوعات و تکنیکهای متفاوت از نادر ابراهیمی عزیز(مانا یاد). چاپ اولش در سال 1356بوده است.
تقدیم نامه ی کتاب خود گویای آن است، بخوانیدش:
" ﺑﻪ ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥ ﺧﻮﺏ
ﺩﺭ ﺑﺤﺒﻮﺣﻪ ﯼ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﺭﮔﯿﺮﯾﻬﺎ ﻭ ﺟﻨﮕﻬﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ; ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ . ﻭ ﺍﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺎﺯﯼ ﺳﺖ - ﺑﻬﻨﮕﺎﻡ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ .
ﺍﻣﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺑﺎﺯﯼ ﯾﮏ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﻧﯿﺰ ﺷﺒﺎﻫﺘﯽ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻭ ﺩﺍﺭﺩ .."
■■داستان اول: ﮔﻔﺘﮕﻮﯼ ﻣﻦ ﻭ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺻﺒﺤﮕﺎﻫﯽ
مهمان ناخوانده(جوجه تیغی) تلاش میکند میزبانش را بار دیگر به زندگی نشاط آور بازگرداند.
گفتگو و مناظره ی آنها قابل توجه است. میزبان حال و احوال بسیاری از روزهای ما را دارد: دلزده و خسته، رنج ناحق دیدنها نوایی باقی نگذاشته است، متنفر از شعارها که گوشمان پر است از آنها و ... یک مناظره ی سوفیستاییستی خواهید خواند.
■■■داستان دوم: کار مرگ:
میهمان سرزمین مرگ می شوید جاییکه در یک نمایش خود آگاهانه مرور میشود مرگ بر شما ..راوی به کشوری دعوت میشود که برای گرفتن شناسنامه بایستی هر فرد همه مراحل مراسم مرگ را انجام دهد، و درست وقتی سنگ را گذاشتند مراسم تمام خواهدشد، آنها براین باورند که کسی که مرگ را تجربه کند، روح فروشی نخواهد کرد، راوی که براین باور نیست به نگاه طنز وارد این مراسم می شود... مراسمی که به آن -کار مرگ- میگفتند.
■■■■داستان سوم: سکوت
مجازات دو سال سکوت(نه با کلام، نه نگاه و اشاره و نه نوشته) به جای اعدام... فقط میتوان گفت فکرش هم وحشت انگیز است.
■■■■■داستان چهارم: ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﻣﻦ، ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺫﻟﯿﻞ ﻣﻦ ...
نویسنده ای چنان در قهرمان قصه اش استحاله میشود که ....
■■■■■■داستان پنجم : تپه
، سرباز آمریکایی برای خود و پرستارش لیندا فتح تپه881 و دستها و تکه های مانده را مرور کند که تنها بازمانده اش او بوده است!!
اینکه برای سیاستمداران جان انسانها از خیارشور هم کم ارزشتر است مرا یاد جنگ خودمان انداخت!
■■■■■■■داستان ششم: ﻗﺼﻪ ﯼ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪ ﻭ ﻣﻌﺸﻮﻕ
نادر ابراهیمی خوشنویس بوده است، واین داستانچه را با خط خودش نوشته که جذابیتهای بصری زیادی دارد و
و اما خود داستان درد هنر است...

■■■■■■■■■داستان هفتم: عشق من، چاد!
جمهوری چاد کشوری است در شمال آفریقا، ویکیپدیا کمکتان میکند که ببینید واحد پولش فرانک و زبانش فرانسوی و جاهایی عربی است،
بدانید، چاد افسرده ترین مردم دنیا را دارد، با معادن عظیمی از اورانیوم، الماس و نمک!
و اما گوشه ای از داستان:
" پی یر بوسویه همچنان که می خندید از احمد بن سالم پرسید، حالا دخترت برای کار بد آمادگی دارد؟
احمد بن سالم عرق کرد ولرزان جواب داد: قربانت گردم! کنیز شما فقط نه سال دارد، آیا در میهن شما
فرانسه، دختران نه سال آمادگی کار بد دارند؟
بوسویه قاه قاه خندید و گفت ننه سگ ....
روسو گفت مادر ... برو پی کارت!
احمد لنگان و شتابان دوید بسمت کلبه اش.
(...سه ماه قبل پای چپش تیر خورده بود بخاطر حمایت از دخترش در برابر بوسویه)
.
.
.
سه روز بعد از آخرین گفت وگو بین بوسویه و بن سالم، آمد و سلیمه نعش دختر کوچک و لاغرشان را از بین بوته های پنبه یکی از مزارع آقای فورنیه پیدا کردند. نعش را احمد بغل گرفت و لنگان، گریان راه افتاد به طرف کلبه.
بوسویه که در سایه یک درخت دراز کشیده و عاشقانه سازدهنی می زد، سرش را بلند کرد و فریاد زد:
احمدبن سالم! حق با تو بود. خیلی آمادگی نداشت...، اما خب ....به یک دفعه می ارزید.!..."



■■■■■■■■■دوستش داشتم در کل، اما " کار مرگ" و " تپه" و " عشق من چاد" را بیشتر، چه که تاثیر گذار بودند بر من.
Profile Image for Hanieh Habibi.
124 reviews175 followers
July 11, 2021
یکی از قصه‌هاش بد نبود. بقیه یکی از یکی گل‌درشت‌تر.
چی بود اینا نوشتی مرد؟!
Profile Image for Shervin R.
185 reviews59 followers
July 11, 2021
کتاب تشکیل شده از هفت داستان کوتاه با سبک های متفاوت. انتظار زیادی از این مجموعه داستان نداشتم اما لحن شعاری کتاب برای من خوش آیند نبود
Profile Image for Nazanin.
35 reviews10 followers
December 19, 2007
dar kol man ghalame nader ebrahimiyo doos daram.yeki az dastanaye in ketabesh be name " gheseye naghashi ke ashegh shod va maashoogh az oo khaneeii khast " kheili ghashange.pishnahad mikonam hatmane hatman bekhoonidesh.
Profile Image for Pardis.
87 reviews123 followers
October 7, 2016
ما از وحشتِ فراموش كردنِ ديگران است كه عكس آن ها را به ديوار مى كوبيم يا روى تاقچه مى گذاريم؛ يك وفادارى كاذب.
Profile Image for Mohammad Hosein.
134 reviews20 followers
November 1, 2018
هو
به جز داستان اولش همه داستان ها کم و بیش عالی بودن
Profile Image for Atena | آتنا.
388 reviews
August 5, 2015
قصه ی نقاشی که عاشق شد ومعشوق:نقاش، بسیار تنها بود،و عدالت،در تنهایی، کاملا بی رنگ است.
عشق من،چاد: آدمی که دستش خالی ست، بجز نفرین مگر چه چیز دارد؟
آخه من یه فیلسوف آمریکایی هستم.تپه : فیلسوف همیشه دنیا را یه جور دیگه میبینه،اماداینکه چه جوری می بینه مربوط به اینه که کجایی باشه،و من دوتا عیب دارم:هم فیلسوفم هم آمریکایی.
قهرمان من ،قهرمان ذلیل من: پرسیدم:دوست نداری کاری غیر از دیگران بکنی؟راهزن باشی یا سیاستمداری بزرگ.
گفت: آدم باشم برایم کافی ست.

سکوت: ارباب فدریکو! سکوت ،شما را داغان می کند.پدر مرحومم همیشه‌میگفت:سکوت ،یک جور موریانه است که بی صدا می جود و قلب آدم را سوراخ می کند.
کار مرگ : افسوس! من می توانستم روح را عطیه یی بپندارم-که نپنداشتم،و آنچه به راحتی و به سادگی می توانستم باشم-نه آنکه خواسته باشم-خود،چیزبسیارشکوهمندی بود،چه رسد به آنچه که می توانستم بخواهم که باشم.من از اراده نه برای آبادکردن زمین،بل برای تخریب خانه ی خوب خویش مدد خواستم.

گفتگوی من و غریبه ی صبحگاهی :کسانی‌که واقعا از تکرار بیزارند،آنهایی هستند که تجربه ی خودمشی را تکرار می کنند،وآنهایی که از مکرر گفته شدن حقیقت متنفرند،از این می ترسند که حقیقت ،واقعیت پیدا کند.سکوت،آقای من! فراموشی می آورد.
Profile Image for Sepideh R.
30 reviews25 followers
January 20, 2015
آدمم از مصیبت خیلی بزرگ حرف نمیزنه، سکوت خیلی وحشتناک تره...
یه کتاب پر از داستان و جمله های تاثیر گذار مثل همین...
کارای ابراهیمی همیشه میکشونتت توی یه دنیای دیگه
انگار به زبون خودت مینویسه
Profile Image for Narges R.
23 reviews4 followers
February 4, 2014
به نام خدا
با قلم نادر ابراهیمی آشنایی پیشین نداشتم و خیلی اتفاقی این کتاب دستم اومد و باید بگم فکر نکنم دیگه دنبال کارای دیگش برم البته متاسفانه، شایدم رفتم ببینم تصمیمم درست بوده یا نه!! برای اینکه بنظرم نوع قلمش زیبا بود اما موضوعاتش بجز بعضی هاش جالب نبود.تنها دو داستان آخرش یعنی عشق من چاد و قصه ی نقاشی که عاشق شد و معشوق نظرم رو جلب کرد بقیش اما نــــــــــه !!
Profile Image for Mohammad.
145 reviews
September 5, 2013
کتابِ به‌تر از متوسّطی بود؛ احتمالاً از «غزل‌داستان‌های سالِ بدِ» هم‌این نویسنده هم به‌تر بود. مقداری متأثّر از فضای تفکّریِ چپ و عقایدِ ضدِّامپریالیستی نوشته شده بود که به نظرم آن‌قدرها غلیظ نبود که بشود گفت به بی‌راهه رفته.‏
Profile Image for Hassan Zakeri.
96 reviews9 followers
May 17, 2016
مجموعه هفت داستان کوتاه است. از کارهای خوب نادر ابراهیمی نیست، اما همچنان نشانی از خلاقیت و قلم گیرایش در آن وجود دارد. به نظرم خواندنی ترین داستان آن، "گفتگوی من و غریبه صبحگاهی" بود و بعد از آن تا حدی "قصه نقاش" و تا حدی کمتر "قهرمان من".
Profile Image for Dely.
25 reviews
November 24, 2025
هفت داستان کوتاه از نویسنده‌ی عزیزم.
فکر میکنم هرداستان ته مایه‌ ای از یک رمان دیگه رو داره. که گه گاه در طول داستان بهش اشاره شده. بخاطر همین اسم کتاب رونوشت بدون اصله
گفت و گوی من و غریبه ی صبحگاهی (که منو یاد مسخ کافکا انداخت) داستان فردیه که تسلیم شده و باید برای ادامه ی زندگی با خودش بجنگه. کارمرگ باید منو یاد داستانی می انداخت که لابد هنوز نخوندم و راجع به تغییر دیدگاه به زندگیه اگه مرگ رو‌تجربه کنی. سکوت داستان فردی بود که به سکوت محکوم شده بود و بخاطر قطع ارتباط با دنیا مغزش ترکید. قهرمان من قهرمان ذلیل من داستان امید الکی دادن به افراد و عاطل و باطل نگه داشتنشون و نتیجه اونه. تپه که مثل آثار همینگوی بود. نقاشی که عاشق شد و معشوق از اون خانه ای ساخت داستان یک شکست عشقی یک هنرمند بخاطر بی پولیشه. و عشق من چاد داستان ظلم سران کشور چاد به رعیته.
جمله محبوبم: رو به رویت دریا، دریا، دریا را خواهی داشت به شرط آنکه نخواهی تمام آب دریا را به درون کیف حصیری بزرگت خالی کنی و به خانه بیاوری. آخر ماهی ها تشنه میمانند.
29 reviews1 follower
May 23, 2019
مجموعه ای از داستان های کوتاه به قلم دلنشین نادر ابراهیمی. چه شیوه زیبا و اثر بخشی داشت داستان نقاش عاشق و چه طعم تلخی داشت تمدن فرانسوی ها در داستان آخر !!!
Profile Image for Huri.
69 reviews1 follower
June 10, 2020
چند داستان کوتاه از نادر ابراهیمی که ذهنتان را درگیر خواهد کرد.
Profile Image for Baqer Aqaei.
66 reviews18 followers
Read
February 8, 2023
مثل بقیه کارها نادر ابراهیمی عالی بود.
Profile Image for Kosar.
31 reviews
December 8, 2024
در یک کلام نادر همیشه یک چیزی برای به هیجان آوردن و به فکر فروبردن من دارد ...🌱
Profile Image for Amir Sahbaee.
389 reviews21 followers
February 4, 2017
کتاب کتابخوانی گروهی

خب من خیلی پیوند زیادی با نادر ابراهیمی ندارم
کتاب رو هم شاید یکم با پیش فرضِ "خوب نبودن" خوندم
اما کتاب بدی نبود
به طور خلاصه میتونم بگم فضاها و فضاسازی های سورئال کتااب رو دوست داشتم.البته موضوع داستانا خیلی برای من جدید نبود
نکته ی دیگه اینکه من جملات و مفاهیمی که نویسنده سعی کرده بود انتقال بده رو خیلی جاها دوست داشتم
بعضی جملات انقد خوب بودن که حتی با خودم میگفتم حیف شدن
اما جز داستان تپه فک میکنم،شیوه ی ورود به داستان برام جذاب نبود و اونقد شکل روایی قشنگی نداشت که به عنوان داستات بپذیرمش
و یکی دوجا توصیفات قاصری دیدم که ناامید کننده بودن پس با توجه به همونا میتونم بگم توصیف های کتاب رو هم خیلی دوس نداشتم
Profile Image for Iman.
79 reviews31 followers
July 2, 2009
اصلاً از این کتاب خوشم نیومد. انتظار بیش از این داشتم.
فظای کتاب به حوالی سالهای 54-64 نزدیک بود و ادبیات به اصطلاح ضد سرمایه داری در بدترین شکل و غیرمنطقیترین و خیالیترین شکل ممکن کتاب را در حیطه خود دارد
Displaying 1 - 22 of 22 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.