فکر میکنم از آنجایی که زن همیشه اصلی ترین سوژۀ سانسور و سرکوب و به حاشیه رانی بوده در این سرزمین و فرهنگ، پس آن خط شعری که فروغ فرخزاد، اگر نه شروعش، که دست کم یکی از مهمترین فرازهایش است - یعنی نوعی فاش گویی و برملا سازی تجربۀ زنانه که همواره مکروه دانسته شده و مخفی نگه داشته شده، چیزی شبیه شعر اعترافی آمریکا - قوی ترین خط شعری زنانه در شعر سپید است، و یکی از جدی ترین خط های شعری در کل سنت شعر فارسی هم هست.
گفتم که بگویم کتاب حاضر را هم متعلق به این جریان و خط میدانم.
رود خشک از ماهی گذشت و دریا تنها در یادِ گوش ماهیان ماند. --- مردن فقط به زمین نزدیک تر شدن است
گیلاس گیلاس از درخت بالا می رفتیم و یادمان می رفت تهران گر و گور بی درخت کفاف جوانی مان را نمی دهد ...........................
و در دهانم استکان استکان دریا بتکان پیش از آنکه تکه تکه شویم و آب از آب تکان نخورد ........................... 'خودکشی'
...اه از جانت بالا میروی و آن بالاها جز کلاغی کهنه و ملالی ولرم خبری نیست ........................... پوست می اندازم در فصل اتصالی سیم های رابطه برق از چشمانم می پرد و شمیران تنت دیگر شمشادم نمی کند ............................ یا این تکه از شعر''غربت''که به زیبایی در وصف غربت است
این دورها/ کسی هوایم را ندارد/ جان/ آنجا سوسو میزند/ و تن/این سو هدر می شود/ و من هنوز بی سو و هر سو/ بی هوا پرسه میزنم
اگر پابرهنه تا صبح نوید شاعر جدید میداد، شاعری که میتوان به او امید داشت، این کتاب امیدها را کمرنگ کرد، شاید برای شعرهاش قالبی تصور کرد که در کتاب قبلی زاده شده بود و در آن گرفتار شد ولی اذعان میکنم هنوز در شعر زنان ایران، گرناز موسوی جایی دارد، جایگاهی