Jump to ratings and reviews
Rate this book

بیست و یک داستان

Rate this book

258 pages, Hardcover

Published November 8, 2023

3 people are currently reading
65 people want to read

About the author

Ernest Hemingway

2,206 books32.3k followers
Ernest Miller Hemingway was an American novelist, short-story writer and journalist. Best known for an economical, understated style that significantly influenced later 20th-century writers, he is often romanticized for his adventurous lifestyle, and outspoken and blunt public image. Most of Hemingway's works were published between the mid-1920s and mid-1950s, including seven novels, six short-story collections and two non-fiction works. His writings have become classics of American literature; he was awarded the 1954 Nobel Prize in Literature, while three of his novels, four short-story collections and three nonfiction works were published posthumously.
Hemingway was raised in Oak Park, Illinois. After high school, he spent six months as a cub reporter for The Kansas City Star before enlisting in the Red Cross. He served as an ambulance driver on the Italian Front in World War I and was seriously wounded in 1918. His wartime experiences formed the basis for his 1929 novel A Farewell to Arms. He married Hadley Richardson in 1921, the first of four wives. They moved to Paris where he worked as a foreign correspondent for the Toronto Star and fell under the influence of the modernist writers and artists of the 1920s' "Lost Generation" expatriate community. His debut novel The Sun Also Rises was published in 1926.
He divorced Richardson in 1927 and married Pauline Pfeiffer. They divorced after he returned from the Spanish Civil War, where he had worked as a journalist and which formed the basis for his 1940 novel For Whom the Bell Tolls. Martha Gellhorn became his third wife in 1940. He and Gellhorn separated after he met Mary Welsh Hemingway in London during World War II. Hemingway was present with Allied troops as a journalist at the Normandy landings and the liberation of Paris. He maintained permanent residences in Key West, Florida, in the 1930s and in Cuba in the 1940s and 1950s. On a 1954 trip to Africa, he was seriously injured in two plane accidents on successive days, leaving him in pain and ill health for much of the rest of his life. In 1959, he bought a house in Ketchum, Idaho, where, on July 2, 1961 (a couple weeks before his 62nd birthday), he killed himself using one of his shotguns.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
9 (21%)
4 stars
17 (41%)
3 stars
12 (29%)
2 stars
2 (4%)
1 star
1 (2%)
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
Profile Image for Amirhosein.
65 reviews66 followers
August 12, 2025
همینگوی که معرف حضور همه هست، کلی داستان کوتاه خوب نوشته که بهترین‌هاش اینجا، توی این مجموعه ترجمه و جمع شده. اونم با یه ترجمه‌ی خوب از دریابندری. داستان‌ها رو زیاد دوست داشتم. تک و توک داستان‌های عادی یا متوسط هم داشت ولی اکثرا به طرز جالبناک‌آوری خوب بودن. اونم می‌گم چطوری.
جایی همینگوی میگه که نوشتن عبارت است از نشستن و قلم به دست گرفتن و عرق ریختن. نوشتن برای همینگوی آبدیده کردن شمشیر قلمش روی سندان کلماته. شمشیری که باهاش توی طول زندگیش به جنگ دشمناش می‌رفت تا هرروزی که از خواب پا میشه باهاشون بجنگه و مغلوب سیاهیشون نشه. مثل خیلی‌های دیگه که قلم براشون حکم فرشته‌ی نجات رو داشتن. اینو گفتم که بگم داستان‌های کوتاه همینگوی اونقدر آبدیده و مختصر و مفید و پرداخت‌شده‌اس که انگار مسیر داستان کوتاه رو تغییر میده. دید همینگوی به داستان کوتاه از جنس دیگه‌ایه. همینگوی جوری می‌نویسه که انگار بالای سر اتفاقات افتاده از راه دور ایستاده و با گفتن عصاره و جوهر هر داستانی که مهمه، همه‌ی اون اتفاقات پیرامونی (که مجال گفتنش در داستان کوتاه نمی‌ره) رو پیش چشمتون میاره تا به خداوندی‌اش ایمان بیارین. سهل و ممتنعه و در عین سادگی پیچیده‌اس. ساختاری زیر ساختمان نثرش پابرجاس که دیدنی نیس ولی حس شدنیه. وقتی یکی از داستان‌های خوبش رو تموم می‌کنین اگر توی سکوتِ لابه‌لای خطوط و دیالوگ‌های داستانی جست‌وجو کنین قطعا اون تیکه‌ی گمشده‌ی نگفته رو پیدا می‌کنین. اون‌جاس که می‌فهمین همه‌ی این گفت‌وگو‌ها و اتفاقات داستانش واسه چی بوده. مثل اینه که یه تیکه‌ی چندصفحه‌ای رندوم از یه داستان بزرگ و گنده رو کنده باشن و گذاشته باشن جلوتون. شما هیچ ایده‌ای ندارید که داره چه اتفاقی میفته و این‌ها کی اند، ولی اگه سرنخ حساب‌شده‌ای که همینگوی داخل نقشه‌ی گنجش پنهوون کرده رو پیدا کنین تا ته خط داستانش رفتین و به مقصد رسیدین. اونجاس که اون ۹۰ درصد نادیدنی کوه یخ رو می‌بینین.

اسم داستان‌هایی که دوستشون داشتم رو چندان به یاد ندارم. زیاد بودن. ولی این چندتا برام جایگاه ویژه‌ای رو داشتن که اسمشون و داستانشون رو به ذهن سپردم:

برف‌های کلیمانجارو
پایان یک چیز
تپه‌های مثل فیل‌های سفید
گربه زیر باران
ده سرخ‌پوست
روشنی این عالم
Profile Image for سـارا.
294 reviews229 followers
January 31, 2024
۳/۵ ستاره.
یه تعدادی از داستان‌ها رو خیلی دوست داشتم یه تعدادی رو نه؛ اما در کل فضاشون جذبم کرد. استفاده از شخصیت‌های یکسان تو قصه‌ها یه بخشی از کتاب رو شکل رمان کرده بود که در نوع خودش جالب بود.
Profile Image for Bahar Hf.
70 reviews16 followers
January 15, 2024
نه شغل، نه تحصیلات، نه دستاوردهای آکادمیک، نه ازدواج خوب، نه شهرت، نه چهره ی شایسته، نه رضایت والدین، نه لایک های فضاهای مجازی و نه هرچیزی که به عنوان افتخار جمعی از گذشته تا الان پذیرفته شده، شناخت و رضایت انسان از خودش رو تضمین نمی کنه. شاید به "زنده موندن" کمکی بکنه، اما ضمانتی برای "زندگی کردن" نیست..
خیلی از نویسنده های بزرگ، با وجود نبوغی که در نوشتن و تحلیل مسائل داشتند، دست به خودکشی زدند، آثارشونو سوزوندن و از بین بردن، هیچ کدوم از چیزهایی که باقیِ آدما به عنوان دستاوردی منحصر به فرد به اون اشاره می کنند، به کمکشون نیومد بلکه اون ها رو تنها و تنهاتر کرد جوری که عاقبت این بیگانگی و بی قراری رو تاب نیاوردن و به این زندگی پایان دادند.

وقتی خیلی کوچکتر بودم و درباره ی ارنست همینگ وی خوندم، فکر می کردم اون گلوله ای که از تفنگ شکاری اش شلیک شد صرفا برحسب تصادف بود که منجر به مرگش شد. احتمالا یکی از روایت هایی که راجع به مرگش خوندم این تصور رو در من به وجود آورد. منم میل بیشتری داشتم که باور کنم شخصی که "پیرمرد و دریا" رو نوشت بهتره که تصادفی کشته شده باشه تا اینکه خودش با دستای خودش به زندگیش پایان بده. بعدها فهمیدم روایت دوم درسته: او خودش رو کشت.
اینبار بعد از چندین سال،این روایت با روال زندگی و تجربه هایی که داشتم بیشتر جور در میومد.

(_ بابا اون چرا خودشو کشت؟
_نمی دونم نیک، گمونم طاقتش رو نداشت...
_مردن سخته بابا؟
_ نه، گمونم خیلی هم آسونه نیک...
در آن اول صبح روی دریاچه که در پاشنه ی قایق نشسته بود و پدرش پارو می کشید یقین داشت که "هرگز نخواهد مرد"..)
(خط پایانی داستان اردوگاه سرخپوست ها ص۷۳)

همینگ وی، برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات، نویسنده ی نامدار آمریکایی، خودش رو کشت. وقتی باهاش تماس گرفتن که برنده ی نوبل شده، خیلی عادی و بدون هیچ هیجانی پرسید: ازین چیزهای براق سوئدی؟
همینگ وی افتخارات و دستاوردهای عمرش رو در تعریف خودش ناچیز می دید ، چیزهای شناور در سطح او رو راضی نمی کرد، طالب عمق بود و عناوینی که دیگران بهش می دادن قانعش نمی کرد. به نظر میرسه که هیچ تعریف فلسفی قانعش نکرد.
اون پیش از نویسنده ای توانمند بودن، یک انسان بود. بازتاب انسانی با تموم زیر و بم ها که هیچ وقت نتونست در زندگی چیزی رو پیدا کنه که آرومش کنه و مدام در جنگ و تکاپو بود. جایی ضابطیان نوشت که به حال همینگ وی غبطه می خوره چرا که زندگی رو تمام و کمال تجربه کرد، اما ظاهرا خود همینگ وی از خودش هیچ راضی نبود. توی داستان برفهای کیلیمنجارو، که روایتی منحصر فرد از تنهاییِ عمیق انسان و حسرتهاست، همینگ وی افسوس میخوره که چرا راجع به خیلی از  آدمها و اتفاقاتی که دیده چیزی ننوشته و چقدر فرصت‌ها رو از ست داده و چه کارهای بیهوده ای رو دنبال کرده. برفهای کیلیمنجارو اولین داستانِ این مجموعه و دومین داستانیه که بعد از پیرمرد و دریا  جزو محبوبهای من از همینگوی بوده و خواهد بود.  داستان‌های  همینگ وی در این کتاب با وجود کوتاهی شون، مثل زهر تلخ اند وقتی به پایان می رسونیش انگار که یه چیز سنگین توی دلت ته نشین میشه... چیزی مشترک در همه ی آدمها_ در مقیاس کلان_ و متفاوت_در مقیاس کوچکتر_که توصیفش به سادگی ممکن نیست.

این کتاب مجموعه ای از داستان‌های کوتاه همینگ وی ه که مفاهیمی رو مطرح می کنه که در روزمرگی های ما هم دیده میشه ولی ما به سادگی از کنارشون عبور می کنیم. همینگوی از کوچکترین ماجرایی که دید، ساده عبور نکرد، توصیفش کرد و سعی کرد مخاطب رو به مکث و تأمل در زندگی ای که به چشم میبینه، وادار کنه. این دقتِ نگاه و طمانینه از روزی که همینگ وی خوندم تاثیر زیادی روی من داشت و مهم ترین دلیلش این بود که همینگ وی سعی نکرد وقایع رو از فیلتر دیدگاه شخصی خودش عبور بده و بخش بزرگی از برداشت از زندگی رو گذاشت به عهده ی مخاطب و تجربیات منحصر به فرد خودش.

این دومین بار بود که این مجموعه داستان کوتاه رو می خوندم. اولین بار با ترجمه‌ی احمد گلشیری از نشر نگاه، بار دوم با ترجمه نجف دریابندری از نشر کارنامه. هر دو ترجمه، ترجمه های خوبی هستند با اینحال من ترجمه ی دریابندری رو بیشتر دوست داشتم.
(در  ترجمه ی گلشیری مقدمه ی مفصلتری از همینگ وی هست ولی در ترجمه ی دریابندری این مقدمه وجود نداره، هرچند با مقاله ی مفصل، عجیب و پربار دریابندی در مقدمه ی پیرمرد و دریای نشر خوارزمی از همینگ وی بی انصافیه که نبودِ مقدمه راجب نویسنده در ترجمه ی دریابندری رو ایراد بدونیم).
اما برای نزدیک شدن و تفهیم بهتر "لحن کاراکترها" فکر می کنم بهتر باشه به متن اصلی داستان‌های کوتاه مراجعه کنید.

(The complete short stories 
Of  Ernest Hemingway, Scribner paper fiction, 1991)

پ.ن۱: از بین داستان‌ها هم خیلی سخته که بگم کدوم داستان رو بیشتر دوست داشتم. یه سری از داستان‌ها نقل ماجراهای مختلف کاراکتری مثل نیک ادامزه و بقیه مستقل اند و جدا از هم . ولی از نظر من سرآمدشون داستان برفهای کیلیمنجارو بود.

پ.ن۲: صوتی برفهای کیلیمنجارو توی ماه آوا با صدای بهرام ابراهیمی، بهناز بستان دوست و رضا عمرانی هم کار بسیار خوبی از آب در اومده.

پ.ن۳ : فیلم کلاسیک the killers از رابرت سیودماک  از یکی از داستان‌های کوتاه همین کتاب به نام آدمکش ها ایده گرفته شده و بسط پیدا کرده که بد نیست بعد از خوندن داستان، ببینیدش.
Profile Image for محمدمهدی وحیدی.
36 reviews3 followers
December 23, 2023
آخرین داستان‌هایی که نجف دریابندری ترجمه کرد، همین نوشته‌های همینگوی بودند. خبر داده بود که می‌خواهد همه داستان‌های کوتاه همینگوی را ترجمه کند اما این کار در سال‌های آخر عمرش، به علت زوال حافظه، ناتمام ماند. کتاب به همت فرزندش و نشر کارنامه چاپ شده و در تک‌تک داستان‌هایش می‌شود آن نکته‌سنجی و ذوق و زبان‌شناسی استاد نجف را مشاهده کرد. مثل بازمانده روز، که همچنان در میان کارهای استاد، کتاب محبوبم است، از بعضی تعبیرها و معادل‌‌یابی‌های او شگفت‌زده و غرق لذت شدم هرچند نثر همینگوی ساده‌تر از نثر ایشی‌گورو در بازمانده روز است و دریابندری هم با هنرمندی، به سادگی، و گاهی سردیِ روایت‌ها وفادار مانده است.
Profile Image for Tamin.
30 reviews2 followers
December 15, 2025
از یک داستانش خوشم اومد.

دوتا شخصیت به اسم نیک و جورج توی داستان هستند. که در زمان‌های مختلف اتفاق‌های براشون می‌افته و در چند داستان کوتاه نویسنده زندگی و اتفافات اونارو بازگو میکنه.



امیدوارم شما هم مثل من لذت ببرید.
116 reviews3 followers
December 26, 2023
سالها منتظر انتشارش بودم. تجربه خوبی بود خوندنش.
طراحی جلد زیبایی داره. داستانها یکدست نیست. بعضیا معمولی، بعضی خوب و بعضی شاهکار
جای تمیز و روشن، تپه های مثل فیل‌های سفید، پیرمرد سر پل، برف‌ه��ی کلیمنجارو، گربه زیر باران، ده سرخپوست و آدمکش‌ها شاهکارن

همینگوی خیلی راحت از پیشخوان بار شروع میکنه، یهو برمیگرده یچیزی از کارکتر میگه که غمخوارش میشی.
قدرت همینگوی در ربط دادن همین صحنه های روزمره به درونیات کارکترهاست‌.


ترجمه نجف دریابندری رو مقایسه کنید با دیگر داستانهای همین مجموعه که دیگران ترجمه کردند. تفاوت از زمین تا آسمان است‌. نمونه‌ش ترجمه آقای اسد امرایی در مجموعه داستان مردان بدون زنان. یا ترجمه های احمد گلشیری از همینگوی
Profile Image for راحله پورآذر.
128 reviews28 followers
Read
June 7, 2024
لابد همه‌ی ما را برای کاری که می‌کنیم ساخته‌اند. هرجور که نانت را درمی‌آوری استعدادت هم در همان کار است. او همیشه شور زندگی فروخته بود، به شکل‌های گوناگون...


چقدر نجف همان همینگوی بود و هست.
Displaying 1 - 8 of 8 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.