اولین خوانش:بیضایی دست روی هر موضوعی میذاره، بهترین اون میشه
آپدیت دومین خوانش:
دغدغه بزرگ این چند روزه من بعد از دوباره خوانی نمایشنامه مجلس ضربت زدن: چرا و از کِی نمایش چهره اولیای الهی در ایران ممنوع شد؟
برای پیدا کردن جواب این سوال از مغز نحیفم خیلی کار کشیدم، به کتابهایم مراجعه کردم و اینترنت را شخم زدم. نتیجه، شد مروری که میخوانید.
نمایش چهره شخصیتهای قدسی و بزرگان دین در ایران، داستانی پیچیده و پرتناقض است؛ داستانی که طی چند دهه، از یک ملاحظه محترمانه هنری آغاز شد و به یک ممنوعیت فقهی-اجرایی قاطع انجامید. این سیر تحول، نه تنها محدودیتهای بسیاری بر هنرمندان تحمیل کرد، بلکه زمینه را برای خلق آثار پیشگویانهای چون مجلس ضربت زدن بهرام بیضایی فراهم ساخت که فاجعه فرهنگی در آینده را سالها قبل حس کرد.
•مواضع متناقض فقهی: تضاد در مرجعیت
همانطور که فتاوای مراجع معظم تقلید نشان میدهد، درباره جواز نمایش چهره پیامبران و ائمه اطهار اجماع فقهی وجود ندارد:
~ حرمت مطلق (مراجع محتاط): بزرگانی چون آیتالله العظمی وحید خراسانی و آیتالله العظمی صافی گلپایگانی این عمل را مطلقاً حرام اعلام کردهاند.
~ جواز مشروط (مراجع منعطف): در مقابل، بزرگانی چون آیتالله العظمی خامنهای و آیتالله العظمی سیستانی، آن را "فینفسه اشکال ندارد" دانستهاند، مشروط بر آنکه شأن این بزرگواران رعایت شود و وهنی صورت نگیرد.
این تفاوت آرا، قویترین دلیل بر این حقیقت است که خط قرمز موجود، نه یک حکم ثابت الهی، بلکه یک تصمیم اجرایی مصلحتی بوده است که توسط نهادهای ناظر، به عنوان قانون لازمالاجرای کشور پذیرفته و تحمیل شده است.
•اول: سیر تاریخی یک ممنوعیت
در هنر ایران، پوشاندن چهره (یا نمایش ندادن آن) یک قاعده نوظهور در دوران معاصر نیست، اما سختگیری و شکل قانونی آن در دهههای اخیر و با ورود رسانههای جدید بیشتر شده است.
۱. در سنتهای نمایشی
در نمایشهای آیینی مانند تعزیه (شبیهخوانی)، سنت نمایش چهره اولیا به صورت مطلق ممنوع نبوده، اما شواهد نشان میدهد که دیدگاهها در طول زمان و بین مراجع مختلف، متفاوت بوده و به تدریج سختگیرانهتر شده است. در تعزیههای قدیمیتر، شبیهخوانهای نقش اولیا (مانند امام حسین (ع)) در برخی مناطق با حفظ آداب و با استفاده از تمهیداتی خاص (مانند زبان شعر، حرکتهای آیینی، و فاصله گذاری) ایفای نقش میکردند که هدف آن صرفاً "روضه خوانی" و نه "بازسازی واقعیت" بود. در واقع، در تعزیه، هدف بر این بوده که تماشاگر بداند این فرد تنها نماد و روضهخوان آن شخصیت است، نه خودِ او، تا از هر گونه وهن و قداستزدایی جلوگیری شود. محدودیت جدی برای نشان دادن چهره اولیا بیشتر با فتاوی مراجع معاصر و نگرانی از وهن حرمت در رسانههای واقعگرایانه (مانند سینما و تلویزیون) شکل گرفت. برخی از علمای متأخر معتقد بودند که نمایش چهره با گریم و لباس، خصوصاً در فضای واقعگرایانه، میتواند تصویری غیرواقعی، خطا و ناقص از آن شخصیت مقدس در ذهن مردم ایجاد کند و به مقام ملکوتی آنها آسیب بزند؛ یا به دلیل شهرت بازیگر، تقدس شخصیت تنزل یابد.
درنتیجه این محدودیت به تعزیه نیز سرایت کرد.
۲. در هنرهای تصویری (نگارگری)
در سنت نگارگری و مینیاتور اسلامی، ترسیم چهره یک موضوع کلیتر است که حکم آن با توجه به جانداران بودن یا نبودن و قصد نقاش متفاوت است. از اواخر دوره تیموری و به خصوص در دوره صفویه (دوره اوج نگارگری ایرانی)، رسم بر این شد که در شمایلنگاریهای مذهبی، چهره انبیا و اولیا مثل حضرت محمد (ص) و حضرت علی (ع) با هالهای از نور یا نقاب سفید پوشانده شود. این رسم در نگارگری ایرانی (برخلاف نگارگری عثمانی و مغول) به یک قاعده تبدیل شد، هرچند دلایل آن ممکن است صرفاً فقهی نبوده و متأثر از نوعی احترام و پرهیز از به تصویر کشیدن کامل حقیقت ملکوتی آن شخصیتها باشد.
روند سختگیریهای معاصر بر نمایش چهرههای مقدس در ایران را میتوان به سه فاز مجزا تقسیم کرد که هر فاز، خط قرمز را یک گام به جلوتر برده است:
فاز اول: ملاحظه و تمهید (دهههای ۶۰ و ۷۰ شمسی)
در سالهای اولیه پس از انقلاب، رویکرد غالب، نه بر مبنای فتوای مطلق حرمت، بلکه بر پایه احترام عرفی به ساحت قدسی، شکل گرفت. در این دوره، هنرمندان و مدیران با احتیاط، تمهیداتی را به کار میبردند تا از وهن شخصیتها جلوگیری کنند:
* سریال امام علی (ع) (دهه ۷۰): برای نمایش شخصیتهای اصلی از تکنیکهایی چون نورانی کردن چهره، فلو کردن تصویر و یا نمای بسته از دستها و پشت سر استفاده شد. این روش، یک تصمیم هنری-مدیریتی بود که برای حفظ ابهت معصوم اتخاذ شد.
* سریال ولایت عشق (اواخر دهه ۷۰): همین شیوه نورانی کردن چهره برای امام رضا (ع) تکرار شد، با این تفاوت که صدای بازیگر شنیده میشد. این نشان میداد که در آن زمان، ممنوعیت مطلق شامل صدا نمیشد و هنرمند هنوز فضایی برای مانور دراماتیک داشت.
در این فاز، پذیرفته شده بود که موضوع، اجتهادی و مشروط به عدم وهن است.
فاز دوم: تلاطم و تثبیت ممنوعیت (دهه ۸۰ تا اوایل ۹۰ شمسی)
نقطه عطف این تحول، با پخش سریال مختارنامه (۱۳۸۹-۱۳۹۰) رقم خورد. اصرار کارگردان بر نمایش چهره حضرت ابوالفضل (ع)، جنجال بیسابقهای را برانگیخت. اعتراضات شدید برخی مراجع تقلید، مبنی بر اینکه نمایش چهره بازیگری که در آینده نقشهای متفاوت بازی خواهد کرد، باعث شکستن تقدس این شخصیت میشود، باعث شد تا خط قرمز از «معصومین چهاردهگانه» به «ذوات مقدسه و بزرگان دین» نیز تسری یابد.
در نتیجه با وجود ضبط سکانسها، نهایتاً سازمان صداوسیما تحت فشار افکار عمومی مذهبی و مراجع، تسلیم شد و نمایش چهره حضرت عباس (ع) ممنوع و حذف گردید. این اتفاق، ممنوعیت را از یک ملاحظه به یک حکم اجرایی قطعی تبدیل کرد.
فاز سوم: اجرای قاطع و توقیف مطلق (اواسط دهه ۹۰ و پس از آن)
اوج این سختگیریها با فیلم سینمایی رستاخیز (۱۳۹۴) ساخته احمدرضا درویش اتفاق افتاد. این فیلم نه تنها چهره حضرت عباس (ع)، بلکه چهره چند شهید دیگر کربلا را به تصویر کشید. واکنش به این اقدام شدیدترین و قاطعترین در تاریخ سینمای دینی ایران بود. با وجود دریافت مجوز اکران از وزارت ارشاد، صدور فتاوای صریح و متعدد مبنی بر حرام بودن نمایش، باعث شد فیلم رستاخیز عملاً در روز اول اکران توقیف شود و سالها در محاق بماند.
این روند نشان داد که ملاحظه هنری دهههای ۶۰ و ۷۰، کاملاً جای خود را به یک تابوی فقهی-اجرایی غیرقابل انعطاف داده است که اجازه هیچگونه ریسک یا بیان هنری جسورانهای را نمیدهد.
●نکته کلیدی: در عمل، سیاستگذاران فرهنگی کشور با نادیده گرفتن فتاوای منعطفتر (که بر حفظ شأن شخصیت تأکید دارند)، رویکرد سختگیرانه مراجع محتاط را به عنوان قانون لازمالاجرای کل نظام انتخاب کردند. این خود بزرگترین دلیل بر سیاسی-اجرایی بودن این ممنوعیت است، نه صرفاً فقهی بودن آن.
..............................................
•دوم: قدرت پیشگویی بیضایی
درست پیش از اوجگیری این ممنوعیتها، بهرام بیضایی با نگارش نمایشنامه "مجلس ضربت زدن"، با نبوغی کمنظیر، این وضعیت آشفته و آینده تاریک هنر دینی را پیشبینی و نقد کرد.
این نمایشنامه در سال ۱۳۷۹ (که به نام «سال امام علی» نامگذاری شده بود) به سفارش یکی از مدیران وقت تئاتر (رئیس تئاتر حوزه هنری) برای نوشتن اثری درباره شخصیت حضرت علی (ع) به بیضایی پیشنهاد شد. او این سفارش را پذیرفت، اما به جای نوشتن یک اثر مذهبی صرفاً تقدیسآمیز، آن را به بستری برای نقد تبدیل کرد. بیضایی در واقع، با نگارش یک اثر درباره گروهی که قصد اجرای نمایشی مذهبی را دارند ولی با چالش "اجازه ندارند چهره امام علی (ع) را نشان دهند" روبهرو هستند، خودِ مسئلهٔ مجوز و سانسور را به موضوع اصلی متن تبدیل کرد. او به جای تسلیم شدن به محدودیتها برای گرفتن مجوز، خودِ این محدودیت را زیر سؤال برد و نقد کرد.
۱. پیشگویی نخبهکشی روایی (حذف قهرمان)
نقد اصلی نمایشنامه بر این مبنا استوار است: ممنوعیت نمایش چهره معصوم، نه حفاظت از قداست، بلکه تخریب روایت است.
شخصیت نویسنده در نمایش، که صدای بیضایی و صدای هنرمندِ سانسور شده است، فریاد میزند که وقتی نمیتواند چهره «ولی خدا» را در قاب اصلی درام قرار دهد، نورافکنها ناگزیر بر صورت «ابن ملجمها» (ضدقهرمانان) متمرکز میشود. این یک پیشبینی دقیق بود زیرا با حذف حضرت عباس (ع) از مختارنامه و توقیف رستاخیز، سینمای دینی عملاً توانایی خود را برای پرداختن عمیق و رئالیستی به قهرمانانِ روایت از دست داد و میدان را به کنشهای شرور و لایههای جانبی واگذار کرد. بیضایی این را «نخبهکشی روایی» نامید؛ حذف توانایی هنر در بازآفرینی قهرمانان والا.
۲. کارکرد انتقادی فراتئاتر: تئاتر به مثابه وجدان جامعه
بیضایی برای بیان این نقد عمیق، از قالب فراتاتر (Metatheatre) یا تاتر درون تاتر استفاده میکند. او با شکستن دیوار چهارم و آوردن «نویسنده»، «کارگردان» و «عوامل» روی صحنه، عملاً لایههای ساختگی نمایش را عریان میکند تا مخاطب را به تماشای حقیقت ناگفته دعوت کند.
این ممنوعیت در نهایت به یک فاجعه عاطفی برای مخاطب بدل میشود؛ تماشاگر به جای حس کردن رنج امام در یک نمای نزدیک انسانی، مجبور است به یک نور خیره شود. نوری که درخشش الهی دارد اما فاقد گرمای عاطفی و قابلیت همذاتپنداری با مخاطب امروزی است. اینجاست که درام میمیرد.
.................................................
•سوم: بخش مورد علافهام قیاس این نمایشنامه با تعزیه و آثار برشت:
* تفاوت با تعزیه: اگر تعزیه با نمایش شبیهخوان و پرهیز از رئالیسم، قصد حفظ قداست و تحریک عواطف برای اتصال به ایمان را دارد، فراتاتر بیضایی با آگاهسازی مخاطب، قصد نقد ساختار سانسور و ایدئولوژی را دارد. بیضایی مخاطب را به گریه دعوت نمیکند، بلکه او را به تحلیل دلایل تلخ ناتوانی هنر فرا میخواند.
* همسویی با برشت: بیضایی نیز مانند برتولت برشت از تکنیک فاصلهگذاری استفاده میکند تا مخاطب را از همذاتپنداری عاطفی دور کند (او در کتاب نمایش در ایران به شباهت تاتر برشت و تعزیه اشاره کرده و به تاثیرپذیری متقابل اشاره میکند). اما در حالی که برشت هدفش نقد نظام طبقاتی و سرمایهداری بود، بیضایی هدف خود را نقد نظام روایی و فرهنگی ایران قرار میدهد. او با نمایش دعوا بر سر مجوز و ممیزی، مکانیسمهای نامرئی سانسور را به روی صحنه میکشد و آنها را تبدیل به خود درام اصلی میکند.
•جمعبندی: بهای قداست
نمایشنامه مجلس ضربت زدن یک آینه تمامنما از تراژدی سینما �� تئاتر دینی ایران است. این اثر نشان میدهد که چگونه اصرار بر حفظ قداست از طریق ممنوعیت مطلق تصویری، نه تنها به این هدف نرسیده، بلکه دست هنرمند را برای خلق روایتهای عمیق، صادقانه و مؤثر برای نسلهای ج��ید بسته است. بیضایی با هنر خود فریاد میزند که محدودیت بر نمایش چهره، به معنی محدودیت بر روح روایت است. امروز، در پس پرده توقیفها و سانسورهای پیاپی، این پرسش بیضایی همچنان طنینانداز است که آیا قداست قهرمان، مهمتر است یا امکان تداوم و انتقال آن قداست به زبان هنر معاصر؟
و ما همچنان با این حقیقت تلخ مواجهیم که ابن ملجمهای هنری ما، در غیاب چهره نورانی قهرمان، همچنان صحنه را در اختیار دارند.
..................................................
باتشکر از همراهی و همدلی همخوان خفنم ♡♡♡