What do you think?


ایستگاه سلجوق
57 pages, Paperback
First published April 1, 2002
About the author
بهرام بیضائی
70 books84 followersبهرام بیضایی: مروری بر زندگی و آثار یک اسطوره زنده
آغاز راه و شکلگیری اندیشه
کارنامه هنری: از صحنه تئاتر تا پرده سینما
سبک و مضامین کلیدی
مهاجرت و تداوم فعالیت
بهرام بیضایی، نویسنده، کارگردان، پژوهشگر و اسطورهشناس برجسته ایرانی، در ۵ دی ۱۳۱۷ در تهران چشم به جهان گشود ور در روز ۵ دی ۱۴۰۴ در سن ۸۷ سالگی، دور از وطن، چشم از جهان فروبست. او به عنوان یکی از پیشگامان موج نوی سینما و تئاتر ایران و از تأثیرگذارترین چهرههای فرهنگی معاصر شناخته میشود که با خلق آثاری عمیق و چندلایه، نقشی بیبدیل در غنای هنر و اندیشه ایرانی ایفا کرده است.
آغاز راه و شکلگیری اندیشه
بیضایی در خانوادهای اهل فرهنگ و ادب در تهران زاده شد. پدرش، ذکایی بیضایی، شاعر بود و این پیشینه، او را از همان ابتدا با ادبیات و هنر مأنوس کرد. علاقهی وافر او به سینما و نمایش از دوران نوجوانی آغاز شد و همین علاقه او را به سمت پژوهشهای گسترده در تاریخ نمایش ایران و جهان سوق داد. بیضایی تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران آغاز کرد، اما آن را ناتمام گذاشت تا به صورت مستقل به تحقیق و آفرینش هنری بپردازد.
حاصل پژوهشهای ژرف او در همان دوران جوانی، کتاب مرجع و ماندگار "نمایش در ایران" بود که به عنوان یکی از مهمترین منابع در زمینه تاریخ نمایش ایرانی شناخته میشود و تسلط عمیق او بر ریشههای فرهنگی و نمایشی ایران را به نمایش میگذارد.
کارنامه هنری: از صحنه تئاتر تا پرده سینما
فعالیتهای هنری بیضایی در دو حوزه اصلی تئاتر و سینما متمرکز است، هرچند قلم او در قالب فیلمنامه، نمایشنامه، پژوهش و داستاننویسی نیز آثاری درخشان خلق کرده است.
در عرصه تئاتر، بیضایی با نگارش نمایشنامههایی چون "پهلوان اکبر میمیرد"، "مرگ یزدگرد"، "چهار صندوق" و "افرا، یا روز میگذرد"، جانی تازه به تئاتر ایران بخشید. آثار نمایشی او با بهرهگیری هوشمندانه از اساطیر، تاریخ و فرمهای نمایش ایرانی (همچون تعزیه و نقالی) و ترکیب آن با تکنیکهای مدرن تئاتری، به کاوش در مفاهیمی چون هویت، تاریخ، زن، مرگ و حقیقت میپردازند. زبان فاخر، ساختار پیچیده و شخصیتپردازی عمیق از ویژگیهای بارز نمایشنامههای اوست.
در حوزه سینما، بیضایی کار خود را با ساخت فیلم کوتاه "عمو سیبیلو" در سال ۱۳۴۹ آغاز کرد و با اولین فیلم بلندش، "رگبار" (۱۳۵۱)، نام خود را به عنوان یک فیلمساز صاحبسبک و اندیشمند مطرح کرد. "رگبار" با نگاهی دقیق و شاعرانه به تحولات اجتماعی و تقابل سنت و مدرنیته، آغازگر مسیری بود که با شاهکارهایی چون "باشو، غریبه کوچک" (۱۳۶۴)، "شاید وقتی دیگر" (۱۳۶۶) و "مساف" (۱۳۷۰) ادامه یافت.
فیلم "مرگ یزدگرد" (۱۳۶۰)، که اقتباسی از نمایشنامه خود او بود، نقطه عطفی در کارنامه سینمایی او و سینمای ایران به شمار میرود. این فیلم با ساختاری مبتنی بر روایتهای متناقض و تمرکز بر مفهوم نسبیت حقیقت، نمونهای درخشان از سینمای فلسفی و تاریخنگر است. "سگکشی (۱۳۷۹) نیز پس از سالها دوری از فیلمسازی، بازگشتی قدرتمندانه برای او بود که با استقبال منتقدان و تماشاگران روبرو شد.
سبک و مضامین کلیدی
آثار بیضایی، چه در سینما و چه در تئاتر، از ویژگیهای منحصر به فردی برخوردارند:
زبان و دیالوگ: استفاده از زبانی فاخر، ادیبانه و در عین حال دقیق و حسابشده که به آثار او عمقی چندبعدی میبخشد.
اسطوره و تاریخ: بهرهگیری از اساطیر ایرانی و بازخوانی رویدادهای تاریخی برای طرح مسائل جهان معاصر.
هویت زنانه: توجه ویژه به شخصیت زن و جایگاه او در تاریخ و اجتماع. زنان در آثار بیضایی اغلب شخصیتهایی قدرتمند، کنشگر و پیچیده هستند.
ساختار روایی: استفاده از ساختارهای روایی غیرخطی، روایتهای تودرتو و شکستن مرز میان واقعیت و خیال.
پژوهش و دقت: تمامی آثار او بر پایه تحقیقات گسترده و دقیق در زمینههای تاریخی، اسطورهشناسی و فرهنگی بنا شدهاند.
مهاجرت و تداوم فعالیت
بهرام بیضایی در سال ۱۳۸۹ به دعوت دانشگاه استنفورد به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و به عنوان استاد مدعو در این دانشگاه به تدریس و پژوهش در زمینه ادبیات و هنرهای نمایشی ایران پرداخت. او در طول اقامت خود در آمریکا نیز از فعالیت هنری باز نایستاد و چندین نمایشنامه از جمله "طربنامه" و "چهارراه" را با حضور بازیگران ایرانی در کالیفرنیا به روی صحنه برد و کارگاههای آموزشی متعددی برگزار کرد.
بهرام بیضایی، با بیش از نیم قرن فعالیت هنری و پژوهشی، نه تنها به عنوان یک هنرمند بزرگ، بلکه به مثابه یک اندیشمند و روشنفکر تأثیرگذار، جایگاهی رفیع در تاریخ فرهنگ
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 22 of 22 reviews
June 28, 2025
برخی از آثار شانس نیاورده اند که جزو سیاهه آثار نویسندههای بزرگ اند. برای نمونه این فیلمنامه مفلوک، اگر برای خالق "مرگ یزدگرد" و "غروب در دیار غریب" نبود، بسیار اثر قابل توجهی بود، اما بیضائی با تمام بیضائی بودنش، در این اثر کاری متوسط در مقایسه با شاهکارهای خود ارائه داده است.
در این اثر از تکنیکهای بسیاری از جمله روایت غیرخطی وقایع، توجه به ناآگاهی متقابل شخصیتها، استفاده از شوک برای القای حس خاصی از ترس، استفاده از فلاشبک (ارجاع به گذشته) برای توجیهپذیر کردن رفتار شخصیتها و کلی تکنیک دیگر استفاده کرده است و در استفاده از این تکنیکها کاربلد و قوت قلم بیضائی مشخص است و استفاده از تکنیکها درست و بجاست. اما اینجا تفاوت اثر خوب/متوسط با شاهکار مشخص است. در "مرگ یزدگرد" و"غروب در دیار غریب" بیضائی از تکنیک فراتر رفته است و به فرم هنری رسیده است اما در "ایستگاه سلجوق" نتوانسته از تکنیک فراتر برود و دربند استفاده درست از تکنیکها مانده است. در مرگ یزدگرد بیضائی نمونهای از یک فرم ادبی/نمایشی کامل را نشان داده است.
به بیانی اساتید دیگه حداقل کارِ هنری درست که استفاده از تکنیک است را بلدند و طبعا استادانه از تکنیک استفاده میکنند، ولی اگر تکنیک به فرم استعلا و ارتقاء پیدا نکنه حکمِ "آثار متوسط اساتید، استادانه اند" یک مصداق برای خودش پیدا میکند که همانا اثریست در بندِ تکنیکِ صرف.
بنمایهٔ اصلی نمایش هم به همان مسئلهٔ مشهور "شرق vs. غرب" باز میگردد. فهمی که از این دوگانه در این فیلنامه تصویر شده است در این تک حمله خلاصه میکنم: "دیگر چیزی به نام شرق نمانده است. شرق مرده است و دیگر همهچیز تماما غرب است". طبعا این برداشت من از نماینشامه است اما بعید است بنمایهٔ آن با صورت کلی چیزی جز این باشد.
خیلی منتظر این بنمایه در آثار بیضائی بودم. بالاخره کسی که در دهه 30/40 شمسی در ممکلت کار ادبی، هنری و تئاتری میکرده است و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بوده است و درگیر فضای روشنفکری قبل از انقلاب 57 ایران، و در کنار این در سیر کارهای خود پژوهشهایی در نمایش در ژاپن، تئاتر چین و تاریخ نمایش در ایران دارد و خرواری پژوهش در اساطیر و تاریخ ایران دارد و اشرافی وسیع بر فولکلور ایران و چیزهایی از این دست، باید روزی در یک اثر خود مستقیم و صریح به این دوگانهٔ "شرق vs. غرب" واکنشی نشان میداد که در این اثر نشان داد.
در نهایت، این کتاب را در دوران حمله اسرائیل به ایران و اضطرابی که همه تجربهاش کردیم خواندم و اینکه از نویسندهای همزبان یک متن تالیفی خواندم، واقعا برایم اندکی بیشاز دیگر انواع متونی که خواندم تسلای خاطر بود.
زیاده حرفی نیست.
در این اثر از تکنیکهای بسیاری از جمله روایت غیرخطی وقایع، توجه به ناآگاهی متقابل شخصیتها، استفاده از شوک برای القای حس خاصی از ترس، استفاده از فلاشبک (ارجاع به گذشته) برای توجیهپذیر کردن رفتار شخصیتها و کلی تکنیک دیگر استفاده کرده است و در استفاده از این تکنیکها کاربلد و قوت قلم بیضائی مشخص است و استفاده از تکنیکها درست و بجاست. اما اینجا تفاوت اثر خوب/متوسط با شاهکار مشخص است. در "مرگ یزدگرد" و"غروب در دیار غریب" بیضائی از تکنیک فراتر رفته است و به فرم هنری رسیده است اما در "ایستگاه سلجوق" نتوانسته از تکنیک فراتر برود و دربند استفاده درست از تکنیکها مانده است. در مرگ یزدگرد بیضائی نمونهای از یک فرم ادبی/نمایشی کامل را نشان داده است.
به بیانی اساتید دیگه حداقل کارِ هنری درست که استفاده از تکنیک است را بلدند و طبعا استادانه از تکنیک استفاده میکنند، ولی اگر تکنیک به فرم استعلا و ارتقاء پیدا نکنه حکمِ "آثار متوسط اساتید، استادانه اند" یک مصداق برای خودش پیدا میکند که همانا اثریست در بندِ تکنیکِ صرف.
بنمایهٔ اصلی نمایش هم به همان مسئلهٔ مشهور "شرق vs. غرب" باز میگردد. فهمی که از این دوگانه در این فیلنامه تصویر شده است در این تک حمله خلاصه میکنم: "دیگر چیزی به نام شرق نمانده است. شرق مرده است و دیگر همهچیز تماما غرب است". طبعا این برداشت من از نماینشامه است اما بعید است بنمایهٔ آن با صورت کلی چیزی جز این باشد.
خیلی منتظر این بنمایه در آثار بیضائی بودم. بالاخره کسی که در دهه 30/40 شمسی در ممکلت کار ادبی، هنری و تئاتری میکرده است و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بوده است و درگیر فضای روشنفکری قبل از انقلاب 57 ایران، و در کنار این در سیر کارهای خود پژوهشهایی در نمایش در ژاپن، تئاتر چین و تاریخ نمایش در ایران دارد و خرواری پژوهش در اساطیر و تاریخ ایران دارد و اشرافی وسیع بر فولکلور ایران و چیزهایی از این دست، باید روزی در یک اثر خود مستقیم و صریح به این دوگانهٔ "شرق vs. غرب" واکنشی نشان میداد که در این اثر نشان داد.
در نهایت، این کتاب را در دوران حمله اسرائیل به ایران و اضطرابی که همه تجربهاش کردیم خواندم و اینکه از نویسندهای همزبان یک متن تالیفی خواندم، واقعا برایم اندکی بیشاز دیگر انواع متونی که خواندم تسلای خاطر بود.
زیاده حرفی نیست.
July 25, 2019
ایستاده ام در انتظار بی کسی ام
در پشت هیاهوهایِ هوهوکنان این شهر
در ایستگاهی که کسان - بی چشم - پا در او می گذارند و می روند
ایستاده ام و غوغای سرگردانِ سالها - سالهای پیش از این - بر تنم چنگ می کشد
و باد هی می آید و می رود
هی می آید و می رود
و من نمی دانم حال این باران که دارد می بارد در خوابم است که می بارد یا که بیداری
دست هايم را دراز می کنم تا شروع باران
تا که قطره ای بيفتد ، جیغی، از پشت هشدار می دهد
سر بر می گردانم
اتوبوس در حال رفتن است
و من با هیچ
بدنبال بی کسی ام
می روم
در پشت هیاهوهایِ هوهوکنان این شهر
در ایستگاهی که کسان - بی چشم - پا در او می گذارند و می روند
ایستاده ام و غوغای سرگردانِ سالها - سالهای پیش از این - بر تنم چنگ می کشد
و باد هی می آید و می رود
هی می آید و می رود
و من نمی دانم حال این باران که دارد می بارد در خوابم است که می بارد یا که بیداری
دست هايم را دراز می کنم تا شروع باران
تا که قطره ای بيفتد ، جیغی، از پشت هشدار می دهد
سر بر می گردانم
اتوبوس در حال رفتن است
و من با هیچ
بدنبال بی کسی ام
می روم
February 28, 2019
فیلمنامه ایستگاه سلجوق شروع نسبتاً خوبی دارد و از اواسط داستان خواننده را بهخوبی با خود همراه میکند، بهخصوص وقتی ایزابل ابتدا به فرانسوا و بعد به خودش شک میکند که چهبسا تعمدی در جاماندنش از اتوبوس در کار بوده. از اینجاست که خواننده توقع دارد هر چه داستان جلو میرود عمق بیشتری بگیرد اما متاسفانه این اتفاق نمیافتد و برخلاف آنچه باید، داستان دچار شتابزدگی، سطحینگری و کلیشههای عجیب میشود و با پایانی که هیچ رضایتبخش یا قانعکننده نیست، به اتمام میرسد.
December 6, 2023
فیلمنامهای نه چندان بلند از بیضایی که در پایان دهه ۷۰ نوشته شده.
--
کتاب دربارهی یک زوج فرانسویه که به شرق اومدن و دارن ترکیه رو میبینن.کتاب با اسطوره شروع میشه(سیبل-الههی باروری باستانی).
خیلی زود متوجه اختلاف این زوج میشیم و بعد داستان به یک پمپ بنزین میرسه و بیشتر جریان(بجز فلاشبکها) در اونجا اتفاق میفته.
--
حالا که چندین کتاب از بیضایی خوندم دیگه با قاطعیت میتونم از نقش "زن" در آثارش بگم.چیزی که واقعا دقیق و عمیقه و قطعا جلوتر از جریان اصلی زمان خودش.حتی وقتی از یه موضوع کاملا زنانه(فمینین)صحبت میکنه باز نگاهش خیلی از کلیشههای جنسیتی دوره.
توی این کتاب هم زنانگی حضور پررنگی داره و این زنانگی اونقدر فعال و عامله که با شورش همراهه.
--
هرچند روایت در ترکیه اتفاق میفته اما درد زن رو در جهان و خصوصا در شرق نشون میده.و اشارهی کوتاه اما کاملا مستقیمی هم به "حجاب اجباری" در ایران داره
--
ضمنا خود شرق هم در این فیلمنامه چهرهی واقعی و دقیقی داره.شرقی که به قول فرانسوا شاید یکروز خیال انگیز بوده اما الان تبدیل شده به جهان سوم ولی پیش از اون هرچیز خوبی که داشته منتقل شده به غرب.الان فقط محل درگیری و عقب افتادگی و جنگ و کشتاره.
در طول روایت مخصوصا کشتار کردها رو میبینیم.
--
به نظر میاد بیضایی در هر فضایی موفقه.شاهنامه؟دنیای هزاران سال پیش؟ایران ۵۰سال پیش؟کشور خارجی مثل ترکیه؟
انگار هرجور که تجربه میکنه تهش به اثر خوشایند و قوی تبدیل میشه
--
کتاب دربارهی یک زوج فرانسویه که به شرق اومدن و دارن ترکیه رو میبینن.کتاب با اسطوره شروع میشه(سیبل-الههی باروری باستانی).
خیلی زود متوجه اختلاف این زوج میشیم و بعد داستان به یک پمپ بنزین میرسه و بیشتر جریان(بجز فلاشبکها) در اونجا اتفاق میفته.
--
حالا که چندین کتاب از بیضایی خوندم دیگه با قاطعیت میتونم از نقش "زن" در آثارش بگم.چیزی که واقعا دقیق و عمیقه و قطعا جلوتر از جریان اصلی زمان خودش.حتی وقتی از یه موضوع کاملا زنانه(فمینین)صحبت میکنه باز نگاهش خیلی از کلیشههای جنسیتی دوره.
توی این کتاب هم زنانگی حضور پررنگی داره و این زنانگی اونقدر فعال و عامله که با شورش همراهه.
--
هرچند روایت در ترکیه اتفاق میفته اما درد زن رو در جهان و خصوصا در شرق نشون میده.و اشارهی کوتاه اما کاملا مستقیمی هم به "حجاب اجباری" در ایران داره
--
ضمنا خود شرق هم در این فیلمنامه چهرهی واقعی و دقیقی داره.شرقی که به قول فرانسوا شاید یکروز خیال انگیز بوده اما الان تبدیل شده به جهان سوم ولی پیش از اون هرچیز خوبی که داشته منتقل شده به غرب.الان فقط محل درگیری و عقب افتادگی و جنگ و کشتاره.
در طول روایت مخصوصا کشتار کردها رو میبینیم.
--
به نظر میاد بیضایی در هر فضایی موفقه.شاهنامه؟دنیای هزاران سال پیش؟ایران ۵۰سال پیش؟کشور خارجی مثل ترکیه؟
انگار هرجور که تجربه میکنه تهش به اثر خوشایند و قوی تبدیل میشه
December 11, 2018
آرزوی باروری شاید قویترین غریزه در زن باشد. میگویم غریزه، چون این عطش را طبیعت به او تحمیل کرده. یا باید به همراهی با طبیعت بزاید. و یا زایش را به آفرینش هر مفهوم زیبا و نیکوی انسانی هدایت کند. و البته با قویترین نیروهای انسانی و عقلی به جنگ با غریزهی بدوی برود. همین پیچیدگی درون زن میتواند هزاران اثر ادبی بیافریند. اما ما «زن» را چیزی جز طبیعت ندیدهایم و جنگ درونی انسانیاش را با طبیعت انکار کردهایم. از همین روست که اثر قابل توجهی هم در این باره نمیبینیم. حتی از بیضایی بزرگ!
February 8, 2021
سطر پنج صفحهٔ پنجاه، پلیسِ ترک به ایزابلِ فرانسوی جملهای میگوید.
کل این فیلمنامه انگار برای همین یک جمله نوشته شده. و نتوانسته از این یک جمله یک فیلم بلند دربیاورد. چند صفحهای بسطش داده و مثلاً جملهٔ کلیدی دیگری را هم صفحهٔ بعد آورده. ولی با این چیزها نمیشود فیلمنامه نوشت. حتی اگر بهرام بیضایی باشی. در ویکیپدیا آمده که برای ساختش هم اقدام کرده، خدا را شکر که ساخته نشده. کلیشهای است و سطحی. آن جملهٔ جالب را میشد بسیار جدیتر گرفت و انقدر سطحی بسطش نداد و تفسیرش نکرد. منبر تبدیل «شرق» به «جهان سوم» را داریوش آشوری بسیار بهتر و عمیقتر و تأملبرانگیزتر میرود -حتی اگر کاملاً مخالفش باشیم-. جمع بین این حد از سطحینگری و نام بلند بهرام بیضایی برایم دشوار است
کل این فیلمنامه انگار برای همین یک جمله نوشته شده. و نتوانسته از این یک جمله یک فیلم بلند دربیاورد. چند صفحهای بسطش داده و مثلاً جملهٔ کلیدی دیگری را هم صفحهٔ بعد آورده. ولی با این چیزها نمیشود فیلمنامه نوشت. حتی اگر بهرام بیضایی باشی. در ویکیپدیا آمده که برای ساختش هم اقدام کرده، خدا را شکر که ساخته نشده. کلیشهای است و سطحی. آن جملهٔ جالب را میشد بسیار جدیتر گرفت و انقدر سطحی بسطش نداد و تفسیرش نکرد. منبر تبدیل «شرق» به «جهان سوم» را داریوش آشوری بسیار بهتر و عمیقتر و تأملبرانگیزتر میرود -حتی اگر کاملاً مخالفش باشیم-. جمع بین این حد از سطحینگری و نام بلند بهرام بیضایی برایم دشوار است
November 4, 2024
"حالا دیگه میفهمم چرا اینهمه بچهی بیخانمان در دنیا هست!"
Read
August 20, 2007بعضي از سكانسهاي اين فيلمنامه بسيار خوب از كار درآمده. اما پايان فيلمنامه بيضاييوار نيست و بيشتر كليشهاي است
February 8, 2018
استاد بیضایی زن را عالی می شناسد و می شناساند.
January 30, 2022
.
[شرق دیگه وجود نداره ایزابل! زمانی جهان خیال انگیزی بودکه حالا شده جهان سوم و پیش از اون هم همه چیزهای بدردبخورش منتقل شده به غرب.]
.
[مسافری به ظاهر و زبان ایرانی رومیگرداند به سوی او که حجاب که یادت نرفته؟حجاب اجباری.]
.
موضوع کتاب باروری زن است زنی به اسم ایزابل. او نازاست و همسرش فرانسوا درخواست ایزابل برای آوردن بچه را رد میکند و قدرت و سلطه ی مرد به زن را نشان میدهد آن ها فرانسوی اند و در پاریس زندگی میکنند به اصرار زن به موزه ای در ترکیه می روند که آن تندیس در آنجا نگهداری میشد تا با لمس الهه ی باروری،ایزابل صاحب فرزند شود.موقع برگشت اتفاقاتی میفتد که ایزابل تنها می ماند با مردمی که زبانش را نمی فهمند و...
شخصیت فرانسوا برام قابل قبول نبود ایزابل هم ضعیف بود زن های دیگر داستان های بیضائی بیشتر خوش درخشیده بودند.بیضائی در این کتاب توانست با رویا دیدن و برگشتن به عقب از دیدِ ایزابل رابطهشان را به خوبی نشان دهد.
زندگی کسالت باری که درگیرش هستیم و روزمرگی تکراری که گریبانمون رو گرفته رو نشون میده.ما هم مثل ایزابل روزی بر می خیزیم و شاید اون روز شروع دوباره ای باشه.
و بهترین قسمت کتاب برام اون تکه ای بود که ایزابل میخواد به کشوری سفر کنه که خودش هم مطمعن نیست این موقع بقیه مردم از کشورهای مختلف مشکلات کشورهاشون رو میگن و خیلی دردناک بود جدا:)
مسافر ایرانی برمیگرده میگه
حجاب که یادت نرفته؟حجاب اجباری:))
من توقعم از این اثر بیشتر بود.
به نظر من نباید برای تموم کردنش عجله می کرد پایانش خیلی به کلیشه نزدیک شده بود.
سالِ ۷۹ لوکیشنِ ایستگاه سلجوق در ترکیه انتخاب شده بود؛ و تهیهکننده از کار کنار کشید و دوباره فیلم نامهی ساخته نشده...بیضایی این فیلمنامه را سالِ ۷۹ نوشت و سال ۸۱ منتشر شد.
.
جزئیاتِ #کتاب :
#ادبیات_ایران
#فیلم_نامه
#ایستگاه_سلجوق
نویسنده : #بهرام_بیضائی
#انتشارات_روشنگران_و_مطالعات_زنان
۵۷صفحه
۱۷دی
[شرق دیگه وجود نداره ایزابل! زمانی جهان خیال انگیزی بودکه حالا شده جهان سوم و پیش از اون هم همه چیزهای بدردبخورش منتقل شده به غرب.]
.
[مسافری به ظاهر و زبان ایرانی رومیگرداند به سوی او که حجاب که یادت نرفته؟حجاب اجباری.]
.
موضوع کتاب باروری زن است زنی به اسم ایزابل. او نازاست و همسرش فرانسوا درخواست ایزابل برای آوردن بچه را رد میکند و قدرت و سلطه ی مرد به زن را نشان میدهد آن ها فرانسوی اند و در پاریس زندگی میکنند به اصرار زن به موزه ای در ترکیه می روند که آن تندیس در آنجا نگهداری میشد تا با لمس الهه ی باروری،ایزابل صاحب فرزند شود.موقع برگشت اتفاقاتی میفتد که ایزابل تنها می ماند با مردمی که زبانش را نمی فهمند و...
شخصیت فرانسوا برام قابل قبول نبود ایزابل هم ضعیف بود زن های دیگر داستان های بیضائی بیشتر خوش درخشیده بودند.بیضائی در این کتاب توانست با رویا دیدن و برگشتن به عقب از دیدِ ایزابل رابطهشان را به خوبی نشان دهد.
زندگی کسالت باری که درگیرش هستیم و روزمرگی تکراری که گریبانمون رو گرفته رو نشون میده.ما هم مثل ایزابل روزی بر می خیزیم و شاید اون روز شروع دوباره ای باشه.
و بهترین قسمت کتاب برام اون تکه ای بود که ایزابل میخواد به کشوری سفر کنه که خودش هم مطمعن نیست این موقع بقیه مردم از کشورهای مختلف مشکلات کشورهاشون رو میگن و خیلی دردناک بود جدا:)
مسافر ایرانی برمیگرده میگه
حجاب که یادت نرفته؟حجاب اجباری:))
من توقعم از این اثر بیشتر بود.
به نظر من نباید برای تموم کردنش عجله می کرد پایانش خیلی به کلیشه نزدیک شده بود.
سالِ ۷۹ لوکیشنِ ایستگاه سلجوق در ترکیه انتخاب شده بود؛ و تهیهکننده از کار کنار کشید و دوباره فیلم نامهی ساخته نشده...بیضایی این فیلمنامه را سالِ ۷۹ نوشت و سال ۸۱ منتشر شد.
.
جزئیاتِ #کتاب :
#ادبیات_ایران
#فیلم_نامه
#ایستگاه_سلجوق
نویسنده : #بهرام_بیضائی
#انتشارات_روشنگران_و_مطالعات_زنان
۵۷صفحه
۱۷دی
April 16, 2021
بیضایی رو فقط باید با خودش مقایسه کرد،در مقایسه با اثار دیگری که من خواندم خوب بود و نه خیلی خوب،زن اینبار زنی که در دیگر اثار میبینیم نیست ولی در اخر تبدیل به همان زن مستقل میشود،اثر روانه و خسته کننده نیست ولی ایده داستان نسبتا تکراری بود که در پس این ایده تکراری تلاش برای رساندن مفهوم جدیدی میکرد،خیلی موفق نبود.
داستان کشش داشت ولی شوکی که در دیگر اثار هست وارد نمیشه،پایان عالی نیست،بد هم نیست و بنظرم سلیقه ایه.بنظر من کمی عجولانه تموم میشه.
سکانس های خیالی به خوبی تصویر شدهاند،داستان دارای مفاهیم اجتماعی ارزشمندی در پس خواسته های یک فرد بود.
در کل خوب بود
داستان کشش داشت ولی شوکی که در دیگر اثار هست وارد نمیشه،پایان عالی نیست،بد هم نیست و بنظرم سلیقه ایه.بنظر من کمی عجولانه تموم میشه.
سکانس های خیالی به خوبی تصویر شدهاند،داستان دارای مفاهیم اجتماعی ارزشمندی در پس خواسته های یک فرد بود.
در کل خوب بود
January 9, 2019
به نظرم کتاب خوبی بود ....
منم بعد از خوندن این کتاب ذهنم مشغول شد که واقعا چی میشه که زندگیمون به روزمرگی سپری می شه و اینقد کسالت بار می شه؟
آیا ممکنه با تموم این کتاب خوندن ها چنین حالاتی هم بیاد سراغمون؟؟
آیا ما هم روزی شورش می کنیم؟؟
منم بعد از خوندن این کتاب ذهنم مشغول شد که واقعا چی میشه که زندگیمون به روزمرگی سپری می شه و اینقد کسالت بار می شه؟
آیا ممکنه با تموم این کتاب خوندن ها چنین حالاتی هم بیاد سراغمون؟؟
آیا ما هم روزی شورش می کنیم؟؟
November 23, 2019
بیضایی تو آثار دیگهاش زنهای بهتری نسبت به ایزابل خلق کرده. فرانسوا هم شخصیتی کلیشهای و نچسب داره. رویاها و فلشبکها رو تو فیلمنامه دوست داشتم، ولی در مجموع اثر دندونگیری نبود. هم کوتاه بود و هم پایینتر از اکثر آثار بیضایی.
April 7, 2021
از متن کتاب:
شرق دیگه وجود نداره ایزابل! زمانی جهان خیال انگیزی بودکه حالا شده جهان سوم و پیش از اون هم همه چیزهای بدردبخورش منتقل شده به غرب!!!!
مسافری به ظاهر و زبان ایرانی رومیگرداند به سوی او که حجاب که یادت نرفته؟حجاب اجباری!!!
شرق دیگه وجود نداره ایزابل! زمانی جهان خیال انگیزی بودکه حالا شده جهان سوم و پیش از اون هم همه چیزهای بدردبخورش منتقل شده به غرب!!!!
مسافری به ظاهر و زبان ایرانی رومیگرداند به سوی او که حجاب که یادت نرفته؟حجاب اجباری!!!
April 27, 2019
Seljuk Station is a screenplay written by Bahram Beyzai in 2000. In this screenplay Beyzai focuses on the life a French woman searching for fertility.
Read the full review at here
http://thesevenbeauties.ir/category/p...
Read the full review at here
http://thesevenbeauties.ir/category/p...
Read
July 17, 2019وقتی خودتم مثل شخصیت داستان در حال تصمیم گیری هستی
November 11, 2019
یه شاهکار دیگه از بهرام بیضایی
September 5, 2021
ایزابل و فرانسوا زن و شوهری هستند که از پاریس به ترکیه سفر کرده اند بلکه گمشده ای را پیدا کنند...
March 8, 2023
زیبا، سبک، مبهم وصدالبته هدفمند.
از دو نظر میتوان این فیلمنامه را ستایش کرد و از دو نظر میتوان آن را مذمت کرد.
نخست اینکه: در نحوه گذر از یک صحنه و سکانس به دیگری نوآوری شدید به چشم میخورد، در خوانش فیلمنامه این نوآوری بشدت جذاب و کارآی بنظر می آید با اینحال امکان اجرای آن در عمل (رخشاره/فیلم) بنظر ممکن نمی آید. (از آنجا که نقد باید صرفا بر اثر پیش رو که یک فیلمنامه است وارد شود این نکته را یک قوت در نظر می گیرم.
دوم: سبکی در عین سنگینی. داستان در حین حال که با حداقل اطلاعات ارائه می شود و جلوی سردرگمی مخاطب را می گیرد (بجز نام نزدیک برخی از شخصیت ها) اشارات و تصویرسازی های دقیقی دارد که فرای از مفهوم اطلاعات تاریخی- فرهنگی و حتی سیاسی ژرفی را در خود جای داده.
و اما دو نکته ضعف (ضعف در چم و معنای آنکه امکان بهره بردن بیشتر در آن دیده میشد و پتانسیل بالاتری بنظر می آمد که شاید بکار رفته نشده)؛ یکم: سرعت و سبکی داستان با تمام قوتی که به آن میدهد ضعفی را نیز به همراه دارد و آن عدم جا افتادن هدف نویسنده (بهرام بیضایی) است، آنچه که میخواهد مخاطب به آن باور برسند به چند علت سترون و عقیم می ماند. پایان بندی و تعریف غیر خطی (نان لینیر) در عین حال که از نکات قدرت آن هستند یک سردرگمی خاصی در مخاطب ایجاد میکند که نتیجه نهایی را تا حدی بی اثر می کند. با اینحال جالب است که عدم بومی بودن شخصیت های اصلی ابدا در این کم شدن اثر داستان تاثیر گذار نیست. شخصیت های اصلی به طرز عجیبی در عیب غیربومی بودن بسیار آشنا و نزدیک احساس میشوند.
ضعف دوم: شاید نامش را ضعف نتوان گذاشت و شاید مخاطب خاصی برای فیلمنامه مد نظر بوده، ولی هدف پنهان فیلمنامه توسط دغدغه شخصیت اصلی بشکلی گم (اور شادو) میشود و خواننده ای که آشنایی نسبی ای با آنچه نویسنده (بهرام بیضایی) قصد دارد تا بیان کند نداشته باشند، از درک و فهم آن ممکن است بی نسیب بماند.
در پایان باید گفت با توجه به امتیاز اعطا شده، فیلمنامه ارزش خواندن دارد و در ذهن تا مدت چشم گیری باقی خواهد ماند. توصیه میشود
از دو نظر میتوان این فیلمنامه را ستایش کرد و از دو نظر میتوان آن را مذمت کرد.
نخست اینکه: در نحوه گذر از یک صحنه و سکانس به دیگری نوآوری شدید به چشم میخورد، در خوانش فیلمنامه این نوآوری بشدت جذاب و کارآی بنظر می آید با اینحال امکان اجرای آن در عمل (رخشاره/فیلم) بنظر ممکن نمی آید. (از آنجا که نقد باید صرفا بر اثر پیش رو که یک فیلمنامه است وارد شود این نکته را یک قوت در نظر می گیرم.
دوم: سبکی در عین سنگینی. داستان در حین حال که با حداقل اطلاعات ارائه می شود و جلوی سردرگمی مخاطب را می گیرد (بجز نام نزدیک برخی از شخصیت ها) اشارات و تصویرسازی های دقیقی دارد که فرای از مفهوم اطلاعات تاریخی- فرهنگی و حتی سیاسی ژرفی را در خود جای داده.
و اما دو نکته ضعف (ضعف در چم و معنای آنکه امکان بهره بردن بیشتر در آن دیده میشد و پتانسیل بالاتری بنظر می آمد که شاید بکار رفته نشده)؛ یکم: سرعت و سبکی داستان با تمام قوتی که به آن میدهد ضعفی را نیز به همراه دارد و آن عدم جا افتادن هدف نویسنده (بهرام بیضایی) است، آنچه که میخواهد مخاطب به آن باور برسند به چند علت سترون و عقیم می ماند. پایان بندی و تعریف غیر خطی (نان لینیر) در عین حال که از نکات قدرت آن هستند یک سردرگمی خاصی در مخاطب ایجاد میکند که نتیجه نهایی را تا حدی بی اثر می کند. با اینحال جالب است که عدم بومی بودن شخصیت های اصلی ابدا در این کم شدن اثر داستان تاثیر گذار نیست. شخصیت های اصلی به طرز عجیبی در عیب غیربومی بودن بسیار آشنا و نزدیک احساس میشوند.
ضعف دوم: شاید نامش را ضعف نتوان گذاشت و شاید مخاطب خاصی برای فیلمنامه مد نظر بوده، ولی هدف پنهان فیلمنامه توسط دغدغه شخصیت اصلی بشکلی گم (اور شادو) میشود و خواننده ای که آشنایی نسبی ای با آنچه نویسنده (بهرام بیضایی) قصد دارد تا بیان کند نداشته باشند، از درک و فهم آن ممکن است بی نسیب بماند.
در پایان باید گفت با توجه به امتیاز اعطا شده، فیلمنامه ارزش خواندن دارد و در ذهن تا مدت چشم گیری باقی خواهد ماند. توصیه میشود
March 22, 2007
avalesh vaghti khanoome dige savar nashod shoke shodam, delam mikhast savar she, ama alan kheiliiiiii mifahmamesh, va midoonam man ham savar nemishodam...
July 27, 2014
نفهمیدم چی شد. نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم. بغیر از دو بخشش که قشنگ بود بقیهاش آنچنان که دوست داشتم باشه نبود.
September 2, 2010
دیالوگهای انگلیسی و همان تک و توک دیالوگهای ترکی اش بسیار ضعیف و ناخوشایند بود
Displaying 1 - 22 of 22 reviews





















