Jump to ratings and reviews
Rate this book

ابر و کوچه

Rate this book
964-5571-86-3
تعداد صفحات: 154

154 pages

First published January 1, 1962

7 people are currently reading
100 people want to read

About the author

فریدون مشیری

45 books355 followers
Fereydoon Moshiri was one of the prominent contemporary Persian poets who versified in both modern and classic styles of the Persian poem. He is best known as conciliator of classical Persian poetry at one side with the New Poetry initiated by Nima Yushij at the other side. One of the major contributions of Moshiri's poetry, is the broadening of the social and geographical scope of modern Persian literature.
در ۳۰ شهریور ماه سال ۱۳۰۵ در خیابان عین‌الدوله تهران چشم به جهان گشود. پدر و مادر او هر دو از ادبیات و شعر سررشته داشتند و پدربزرگ مادری او میرزا جوادخان مؤتمن‌الممالک از شاعران روزگار ناصری بود.

مشیری دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در مشهد و تهران به پایان رساند و سپس وارد دانشگاه شد و در رشته زبان ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت، اما آن را ناتمام رها کرد و به سبب دلبستگی بسیاری که به حرفه روزنامه‌نگاری داشت از همان جوانی وارد فعالیت مطبوعاتی در زمینه خبرنگاری و نویسندگی شد و بیش از سی سال در این حوزه کار کرد.

مشیری سالها عضویت هیات تحریریه مجلات سخن، روشنفکر، سپید و سیاه و چند نشریه دیگر را داشت. از سال ۱۳۲۴ در وزارت پست و تلگراف و تلفن و سپس شرکت مخابرات ایران مشغول به کار بود و در سال ۱۳۵۷ بازنشسته شد.

او در سال ۱۳۳۳ با خانم اقبال اخوان ازدواج کرد و اکنون دو فرزند به نام‌های بابک و بهار از او به یادگار مانده‌است.

مشيری توجه خاصی به موسيقي ايراني داشت و در پي‌ همين دلبستگي طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضويت در شوراي موسيقي و شعر راديو را پذيرفت، و در كنار هوشنگ ابتهاج، سيمين بهبهاني و عماد خراساني سهمي بسزا در پيوند دادن شعر با موسيقي، و غني ساختن برنامه گلهاي تازه راديو ايران در آن سالها داشت.
آشنايي وی با موسیقی سنتی ایران از سالهاي خيلي دور از طريق خانواده مادري با موسيقي وتئاتر ايران مربوط بوده است. فضل‌الله بايگان دايي ايشان در تئاتر بازي مي‌كرد و منزل او در خيابان لاله‌زار (كوچه‌اي كه تماشاخانه تهران يا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و درآن سالهايي كه از مشهد به تهران مي‌آمدند هر شب موسيقي گوش مي‌كردند . مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نيز با فضل‌الله بايگان دوست بودند و شبها به نواختن سه‌تار يا ويولون مي‌پرداختند، و مشيري كه در آن زمان ۱۴-۱۵ سال داشت مشتاقانه به شنيدن اين موسيقي دل مي‌داد.“
فريدون مشيری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و امريکا سفر کرد، و مراسم شعرخوانی او در شهرهای مختلف دنیا به طور بی‌سابقه‌ای مورد توجه دوستداران ادبيات ايران قرار گرفت.

مشیری سال‌ها از درد چشم رنج می‌برد و در بامداد روز جمعه ۳ آبان ماه ۱۳۷۹ خورشیدی در بیمارستان تهران کلیلنیک در سن ۷۴ سالگی درگذشت.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
120 (33%)
4 stars
125 (34%)
3 stars
83 (22%)
2 stars
26 (7%)
1 star
8 (2%)
Displaying 1 - 30 of 30 reviews
Profile Image for Hasan.Habibi.
41 reviews
March 25, 2024
به هر جا که آزاده‌ای یافتم
به جامش اگر می‌توانسته‌ام
مِی افکنده‌ام گل برافشانده‌ام
چهل سال اگر بگذراندم به هیچ
همین بس که در رهگذار وجود
کسی را به‌جز خود
نگریانده‌ام..!
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,112 followers
March 25, 2017
‎دوستانِ گرانقدر، این دفتر شعر، از 54 شعر تشکیل شده است، که به انتخاب ابیاتی را برای شما بزرگواران در زیر مینویسم
--------------------------------------------
‎ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم
‎ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
‎ای‌ دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
‎گر نکوبی شیشۀ غم را به سنگ
‎هفت‌رنگش می‌شود هفتاد رنگ
--------------------------------------------
‎مپرسيد، ای سبكباران! مپرسيد
‎كه اين ديوانۀ از خود به در كيست؟
‎!چه گويم! از كه گويم! با كه گويم
‎كه اين ديوانه را از خود خبر نيست
‎به آن لب تشنه می مانم كه ناگاه
‎به دريايی درافتد بيكرانه
‎لبی، از قطره آبی تر نكرده
‎خورد از موج وحشی تازيانه
--------------------------------------------
‎ رفته ای كه بی من تنها سفر كنی
‎من مانده ام كه بی تو شب ها سحر كنم
‎تو رفته ای كه عشقِ من از سر بدر کنی
‎من مانده ام كه عشقِ تو را تاجِ سر كنم
‎روز اول، که دلِ من به تمنایِ تو پر زد
‎چون کبوتر، لب بام تو نشستم
‎تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم
‎باز گفتم که : تو صیادی و من آهویِ دشتم
‎تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
‎حذر از عشق ندانم
‎سفر از پیشِ تو هرگز نتوانم، نتوانم
--------------------------------------------
‎درون سینه ام صد آرزو مرد
‎گل صد آرزو نشکفته پژمرد
‎دلم بی روی او دریای درد است
‎همین دریا مرا در خود فرو برد
-------------------------------------------
‎دلم می خواست دنیا خانۀ مهر و محبت بود
‎دلم می خواست مردم در همه احوال با هم آشتی بودند
‎طمع در مال یکدیگر نمی کردند
‎کمر بر قتل یکدیگر نمی بستند
‎مراد خویش را در نامرادی های یکدیگر نمی جستند
‎از این خون ریختن ها، فتنه ها پرهیز می کردند
‎چو کفتاران خون آشام، کمتر چنگ و دندان تیز می کردند
--------------------------------------------
‎امیدوارم این انتخاب ها را پسندیده باشید
‎«پیروز باشید و ایرانی»
Profile Image for Sara Alaee.
209 reviews203 followers
July 19, 2015
("فریدون مشیری اصلا یعنی همین دو تا شعر ("کوچه" و "کبوتر و آسمان
:

"کوچه"

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
...همه دل داده به آواز شباهنگ


------------------------------------------------------------------------------

"کبوتر و آسمان"

...
تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی، گرم تر بتاب
Profile Image for Sarah Karimia.
77 reviews35 followers
Read
December 29, 2017
می فرماید:
"از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا؟
غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر می زند"
:)
Profile Image for Mahdiar.
62 reviews6 followers
June 22, 2023
مگر احساس گنجد در کلامی؟
مگر الهام جوشد با سرودی؟
مگر دریا نشیند در سبویی؟
مگر پندار گیرد تار و پودی؟
.
چه شوق است این، چه عشق است این، چه شعر است؟
که جان احساس کرد، اما زبان گفت!
چه حال است این که در شعری توان خواند؟
چه درد است این، که در بیتی توان گفت؟
.
اگر احساس می‌گنجید در شعر،
بجز خاکستر از دفتر نمی‌ماند!
وگر الهام می‌جوشید با حرف،
زبان، از ناتوانی در نمی‌ماند!
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,076 followers
Read
October 19, 2016
رفت در ظلمت غم آن شب و شب‌هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم

بي‌تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
Profile Image for Hamêd.
41 reviews84 followers
August 19, 2016
درون سینه ام صد آرزو مرد
گل صد آرزو، نشکفته پژمرد
دلم بی روی او دریای درد است
همین دریا مرا در خود فرو برد!

فریدون مشيری / دریای درد
Profile Image for Mobina J.
207 reviews70 followers
April 28, 2016
مرا دیوانه میخوانی دریغا
ولی من بر سر گفتار خویشم
فریب است این سخن سازی فریب است
که من خود شرمسار کار خویشم
مگر احساس گنجد در کلامی؟
مگر الهام جوشد با سرودی؟
مگر دریا نشیند در سبویی؟
مگر پندار گیرد تار و پودی؟
چه شوق است این، چه عشق است این چه شعر است؟
که جان احساس کرد اما زبان گفت
چه حال است این که در شعری توان خواند؟
چه درد است این که در بیتی توان گفت
اگر احساس می گنجید در شعر
به جز خاکستر از دفتر نمی ماند
وگر الهام می جوشید با حرف،
زبان از ناتوانی در نمیماند
Profile Image for Amir .
592 reviews38 followers
October 20, 2014
شعرهای فریدون مشیری قرار نیست اتفاق خاصی توی زندگی کسی باشه. حداقل برای کسی که بیست سالگی رو رد کرده. شعرهای ساده و بی دردسر و سرراست
.
نمی‌دونم آلبوم «اشتیاق» علی‌رضا قربانی رو گوش دادید یا نه. اما دو تا از شعرهای اون آلبوم از همین دفتر مشیری هست و بدون اغراق شاید هزاران بار اون دو شعر رو با صدای علی‌رضا قربانی گوش دادم و محبوب‌ترین آلبوم سنتی من تا به امروز هست
.

فریدون مشیری برای من توی همین تک مصرع خلاصه میشه:

بیمار خنده های توام، بیشتر بخند
Profile Image for Mostafa.
380 reviews9 followers
October 11, 2015
درون معبد هستی
بشر، در گوشه محراب خواهشهای جان افروز
نشسته در پس سجاده صدنقش حسرتهای هستی سوز
به دستش خوشه پربار تسبیح تمناهای رنگارنگ
نگاهی میکند، سوی خدا ـ از آرزو لبریز ـ
به زاری از ته دل، یک «دلم میخواست» میگوید.
شب و روزش «دریغ» رفته و «ای کاش» آینده ست.
Profile Image for Azar.
168 reviews50 followers
Read
January 6, 2013
ای ستاره‌ای که پیش دیده‌ی منی
باورت نمی‌شود که در زمین،
هرکجا به هر که می‌رسی،
خنجری میان پشت خود نهفته است!

پشت هر شکوفه‌ی تبسمی،
خار جانگزای حیله‌ای شکفته است!

آن‌که با تو می‌زند صلای مهر،
جز به فکر غارت دل تو نیست!

گر چراغ روشنی به راه توست،
چشم گرگ جاودان گرسنه‌ای است!

ای ستاره، ما سلام‌مان بهانه است
عشق‌مان دروغ جاودانه است!

در زمین زبان حق بریده‌اند،
حق، زبان تازیانه است!

وانکه با تو صادقانه درد‌دل کند،
‌های های گریه‌ی شبانه است!
Profile Image for Azar.
168 reviews50 followers
January 6, 2013
کبوتر و آسمان

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید که پیش ازین نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده سر در کمند را

بگذار سر به سینه من تا بگویمت
اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمری است در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم آن چنان که اگر ببینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های ترا دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب

بیمار خنده های توام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews882 followers
Read
December 8, 2013
بهار میرسد اما ز گل نشانش نیست
نسیم رقص گل آویز گل فشانش نیست
دلم به گریه خونین ابر میسوزد
که باغ خنده به گلبرگ ارغوانش نیست
چنین بهشت کلاغان و
بلبلان خاموش
بهار نیست به باغی که باغبانش نیست
چه دل گرفته هوایی چه پا فشرده شبی
که یک ستاره لرزان در آسمانش نیست
کبوتری که در این آسمان گشاید بال
دگر امید رسیدن به آشیانش نیست
ستاره نیز به تنهاییش گمان نبرد
کسی که همنفسش هست و همزبانش نیست
جهان
به جان من آنگونه سرد مهری کرد
که در بهار و خزان کار با جهانش نیست
ز یک ترانه به خود رنگ جاودان نزند
دلی که چون دل من رنج جاودانش نیست
Profile Image for Sama.
24 reviews26 followers
May 23, 2011
به دست های او نگاه میکنم
که میتواند از زمین
هزار ریشه گیاه هرزه را برآورد
و میتواند از فضا
هزارها ستاره را به زیر پر درآورد
به دست های
خود نگاه میکنم
که از سپیده تا غروب
هزار کاغذ سپیده را سیاه میکند
هزار لحظه عزیز را تباه میکند
مرا فریب میدهد
ترا فریب میدهد
گناه میکند
چرا سپید را سیاه میکند
چرا گناه میکند
Profile Image for الناز ی.
156 reviews63 followers
June 23, 2014

سر از بالين اندوه گران خويش برداريد
در اين دوران كه از آزادگي نام و نشاني نيست
در اين دوران كه هرجا ” هركه را زر در ترازو
زور در بازوست “ جهان را دست اين نامردم صد رنگ بسپاريد
كه كام از يكدگر گيرند و خون يكدگر ريزند
درين غوغا فرو مانند و غوغاها برانگيزند
Profile Image for Amin.
96 reviews26 followers
September 18, 2008
در ارزش این کتاب همین بس که شعر بی همتای "کوچه" در آن قرار دارد! ـ
1 review
Read
May 3, 2008
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گزشتم ، همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
699 reviews29 followers
May 9, 2021
کران تا کران آسمان با من است


-----------------------------------



تو را دارم ای گل، جهان با من است
تو تا با منی، جان جان با من است

چو می‌تابد از دور پیشانی‌ات
کران تا کران آسمان با من است

چو خندان به سوی من آیی به مهر
بهاری پر از ارغوان با من است

کنار تو هر لحظه گویم به خویش
که خوشبختی بی‌کران با من است

روانم بیاساید از هر غمی
چو بینم که مهرت روان با من است

چه غم دارم از تلخی روزگار،
شکر خنده آن دهان با من است.
Profile Image for Parastooghf.
40 reviews1 follower
February 3, 2023
به آن لب تشنه می‌مانم كه ناگاه
به دريايی درافتد بيكرانه
لبی، از قطره آبی تر نكرده
خورد از موج وحشی تازيانه
_____________
«صفیر» رو با صدای داریوش خوندم:
هنوزم چشم دل دنبال فرداست
هنوزم سینه، لبریز از تمناست
هنوز این جان بر لب مانده‌ام را
درین بی‌آرزویی، آرزوهاست
اگر هستی زند هر لحظه تیرم
وگر از عرش بر خیزد صفیرم
دل از این عمر شیرین بر نگیرم
به این زودی نمی‌خواهم بمیرم . 
Profile Image for Alireza Khan.
254 reviews
January 8, 2026
لطیف و نوستالژیک است که با تصویر سادهٔ یک کوچه و ابری گذرا، تنهایی، دلتنگی و خاطره‌های خاموش عشق را بازمی‌نماید.
ابر نماد اندوه و گذر زمان است
و کوچه یادآور گذشته‌ای صمیمی و ازدست‌رفته.
مشیری با زبانی نرم و عاطفی، بی‌آنکه به اغراق یا پیچیدگی پناه ببرد، حس فقدان و سکوت پس از عشق را منتقل می‌کند.
شعر نشان می‌دهد که گاهی
عمیق‌ترین اندوه‌ها در ساده‌ترین تصاویر پنهان‌اند.
378 reviews
December 9, 2025
درون معبد هستی
بشر، در گوشه محراب خواهشهای جان افروز
نشسته در پس سجاده صدنقش حسرتهای هستی سوز
به دستش خوشه پربار تسبیح تمناهای رنگارنگ
نگاهی میکند، سوی خدا ـ از آرزو لبریز ـ
به زاری از ته دل، یک «دلم میخواست» میگوید.
شب و روزش «دریغ» رفته و «ای کاش» آینده ست.
Profile Image for SA®A .
317 reviews385 followers
Read
August 23, 2016
چرا از مرگ مي ترسيد ؟
چرا زين خاب جان آرام شيرين روي گردانيد ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟

- مپنداريد بوم نااميدي باز
به بام خاطر من مي كند پرواز
مپنداريد جام جانم از اندوه لبريز است
مگوييد اين سخن تلخ و غم انگيز است

مگر مِي اين چراغ بزم جان مستي نمي آرد ؟
مگر افيون افسون كار
نهال بيخودي را در زمين جان نمي كارد ؟
مگر اين مِي پرستي ها و مستي ها
براي يك نفس آسودگي از رنج هستي نيست ؟
مگر دنبال آرامش نمي گرديد ؟
چرا از مرگ مي ترسيد ؟

كجا آرامشي از مرگ خوش تر كس تواند ديد ؟
مي و افيون فريبي تيزبال و تند پروازند
اگر درمان اندوهند
خماري جانگزا دارند

نمي بخشند جان خسته را آرامش جاويد
خوش آن مستي كه هشياري نمي بيند

چرا از مرگ مي ترسيد ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟
بهشت جاودان آنجاست
جهان آنجا و جان آنجاست
گران خاب ابد ، در بستر گلبوي مرگ مهربان ، آنجاست
سكوت جاوداني پاسدار شهر خاموشي ست

همه ذرات هستي ، محو در روياي بي رنگ فراموشي ست
نه فريادي ، نه آهنگي ، نه آوايي
نه ديروزي ، نه امروزي ، نه فردايي
زمان در خاب بي فرجام
خوش آن خابي كه بيداري نمي بيند

سر از بالين اندوه گران خويش برداريد
در اين دوران كه از آزادگي نام و نشاني نيست
در اين دوران كه هرجا ” هركه را زر در ترازو
زور در بازوست “ جهان را دست اين نامردم صد رنگ بسپاريد
كه كام از يكدگر گيرند و خون يكدگر ريزند
درين غوغا فرو مانند و غوغاها برانگيزند

سر از بالين اندوه گران خويش برداريد
همه ، بر آستان مرگ راحت ، سر فرود آريد
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟
چرا زين خاب جان آرام شيرين روي گردانيد ؟
چرا از مرگ مي ترسيد ؟

Profile Image for Negar Ghadimi.
321 reviews
February 13, 2015
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ/هفت رنگش می شود هفتاد رنگ
----------------------------------
بنشین، مرو، چه غم که شب از نیمه رفته است؟/بنشین، که با خیالِ تو، شب ها نخفته ایم...
----------------------------------
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت:/اندوه چیست،عشق کدام است،غم کجاست؟/بگذار تا بگویمت:این مرغِ خسته جان،/عمری ست در هوای تو از آشیان جداست/..../بیمارِ خنده های توام، بیشتر بخند!/خورشیدِ آرزوی منی،گرم تر بتاب!
-----------------------------------
من سکوتِ خویش را گم کرده ام!/لاجرم در این هیاهو گم شدم/من که خود افسانه می پرداختم،/عاقبت افسانه ی مردم شدم...
Profile Image for Rozhin.
12 reviews9 followers
July 13, 2008
هنگامه

ای دل لبریز از شوق وامید
کاش می دیدی که فردا نیستیم

کاش می دیدی که چون پنهان شدیم
در همه آفاق پیدا نیستیم

گرچه هر مرگی تسلی بخش است
کاندر این هنگامه تنها نیستیم

بدتر از مرگ است آن دردی که باز
زندگی می خندد و ما نیستیم
Profile Image for Manizheh.
133 reviews82 followers
September 23, 2007
عالی، همه کتابهای و شعرهای مشیری عالیه
Profile Image for PaҰaM.
9 reviews6 followers
September 23, 2007
Contains amazing verses from Fereydoon Moshiri,one of his most famous verses named"Alley: کوچه" can be found in this book.
Profile Image for Mahshid.
7 reviews4 followers
November 27, 2007
کوچه-همراه حافظ-ماه وسنگ-گل های کبود-زهر شیرین-شراب چشم تو-....
Profile Image for Nader.
5 reviews1 follower
Read
January 2, 2009
من استاد فریدون مشیری را از یک کوچه‌ شناختم و اکنون از کوچه‌ بیرون و در شاهراههای شعر در حرکتم
Displaying 1 - 30 of 30 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.