Jump to ratings and reviews
Rate this book

بهار را باور كن

Rate this book
ای نسیم رهگذر، به ما بگو این جوانه‌های باغ زندگی، این شکوفه‌های عشق، از سموم وحشی کدام شوره‌زار رفته رفته خار می‌شوند؟ این کبوتران برج دوستی، از غبار جادوی کدام کهکشان گرگ‌های هار می‌شوند؟

104 pages, Paperback

First published January 1, 1965

1 person is currently reading
86 people want to read

About the author

فریدون مشیری

45 books355 followers
Fereydoon Moshiri was one of the prominent contemporary Persian poets who versified in both modern and classic styles of the Persian poem. He is best known as conciliator of classical Persian poetry at one side with the New Poetry initiated by Nima Yushij at the other side. One of the major contributions of Moshiri's poetry, is the broadening of the social and geographical scope of modern Persian literature.
در ۳۰ شهریور ماه سال ۱۳۰۵ در خیابان عین‌الدوله تهران چشم به جهان گشود. پدر و مادر او هر دو از ادبیات و شعر سررشته داشتند و پدربزرگ مادری او میرزا جوادخان مؤتمن‌الممالک از شاعران روزگار ناصری بود.

مشیری دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در مشهد و تهران به پایان رساند و سپس وارد دانشگاه شد و در رشته زبان ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت، اما آن را ناتمام رها کرد و به سبب دلبستگی بسیاری که به حرفه روزنامه‌نگاری داشت از همان جوانی وارد فعالیت مطبوعاتی در زمینه خبرنگاری و نویسندگی شد و بیش از سی سال در این حوزه کار کرد.

مشیری سالها عضویت هیات تحریریه مجلات سخن، روشنفکر، سپید و سیاه و چند نشریه دیگر را داشت. از سال ۱۳۲۴ در وزارت پست و تلگراف و تلفن و سپس شرکت مخابرات ایران مشغول به کار بود و در سال ۱۳۵۷ بازنشسته شد.

او در سال ۱۳۳۳ با خانم اقبال اخوان ازدواج کرد و اکنون دو فرزند به نام‌های بابک و بهار از او به یادگار مانده‌است.

مشيری توجه خاصی به موسيقي ايراني داشت و در پي‌ همين دلبستگي طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضويت در شوراي موسيقي و شعر راديو را پذيرفت، و در كنار هوشنگ ابتهاج، سيمين بهبهاني و عماد خراساني سهمي بسزا در پيوند دادن شعر با موسيقي، و غني ساختن برنامه گلهاي تازه راديو ايران در آن سالها داشت.
آشنايي وی با موسیقی سنتی ایران از سالهاي خيلي دور از طريق خانواده مادري با موسيقي وتئاتر ايران مربوط بوده است. فضل‌الله بايگان دايي ايشان در تئاتر بازي مي‌كرد و منزل او در خيابان لاله‌زار (كوچه‌اي كه تماشاخانه تهران يا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و درآن سالهايي كه از مشهد به تهران مي‌آمدند هر شب موسيقي گوش مي‌كردند . مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نيز با فضل‌الله بايگان دوست بودند و شبها به نواختن سه‌تار يا ويولون مي‌پرداختند، و مشيري كه در آن زمان ۱۴-۱۵ سال داشت مشتاقانه به شنيدن اين موسيقي دل مي‌داد.“
فريدون مشيری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و امريکا سفر کرد، و مراسم شعرخوانی او در شهرهای مختلف دنیا به طور بی‌سابقه‌ای مورد توجه دوستداران ادبيات ايران قرار گرفت.

مشیری سال‌ها از درد چشم رنج می‌برد و در بامداد روز جمعه ۳ آبان ماه ۱۳۷۹ خورشیدی در بیمارستان تهران کلیلنیک در سن ۷۴ سالگی درگذشت.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
73 (24%)
4 stars
86 (29%)
3 stars
99 (33%)
2 stars
27 (9%)
1 star
9 (3%)
Displaying 1 - 23 of 23 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,109 followers
June 4, 2022
دوستانِ گرانقدر، در زیر به انتخاب نوشته هایی از این دفترِ شعر را برای شما مهرورزانِ گرامی، مینویسم
---------------------------------------------
‎در کجایِ اين ملال آباد
من سرودم را کنم فرياد
در کجایِ اين فضایِ تنگِ بی آواز
من کبوترهایِ شعرم را دهم پرواز
**********************
ما که دلهايمان زمستان است
ما که خورشيدمان نمی خندد
ما که باغ و بهارمان پژمرد
ما که پایِ اميدمان فرسود
شايد اِی خستگانِ وحشتِ دشت
شايد اِی ماندگانِ ظلمتِ شب
در بهاری که ميرسد از راه
گلِ خورشيدِ آرزوهامان
سر زد از لایِ ابرهایِ حسود
**********************
تو بمان با من، تنها تو بمان
در دلِ ساغرِ هستی تو بجوش
من همين يک نفس از جرعۀ جانم باقیست
آخرين جرعۀ اين جامِ تهی را تو بنوش
**********************
در ساغرِ ما گلِ شرابی نشکفت
در اين شبِ تيره ماهتابی نشکفت
گفتم به ستاره، خانۀ صبح کجاست
افسوس که بر لبش جوابی نشکفت
**********************
رفتم به کنار رود
سر تا پا مست
رودم به هزار قصه ميبُرد زِ دست
چون قصۀ دردِ خويش با او گفتم
لرزيد و رميد و رفت و ناليد و شکست
---------------------------------------------
امیدوارم این انتخابها را پسندیده باشید
«پیروز باشید و ایرانی»
Profile Image for Hasan.Habibi.
41 reviews
November 8, 2024
صحبت از پژمردن یک برگ نیست،
وای جنگل را بیابان می کنند.
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند.
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا،
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند.‌.
Profile Image for Negar Ghadimi.
321 reviews
April 24, 2015
می گذرم از میانِ رهگذران، مات/ می نگرم در نگاهِ رهگذران، کور/ این همه اندوه در وجودم و من، لال/ این همه غوغاست در کنارم و من دور...
-------------------------------------------------
صحبت از پژمردنِ یک برگ نیست/ وای! جنگل را بیابان می کنند!/ دستِ خون آلود را در پیشِ چشمِ خلق پنهان می کنند...
-------------------------------------------------
من به هر حال که باشم، به تو می اندیشم/ تو بدان این را، تنها تو بدان/ تو بیا/ تو بمان با من، تنها تو بمان/ جای مهتاب به تاریکیِ شب ها تو بتاب/ من فدای تو، به جای همه گل ها، تو بخند...
-------------------------------------------------
آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد...
Profile Image for Mobina J.
207 reviews70 followers
January 9, 2021
به پیش روی من تا چشم یاری میکند دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست
در این ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریا دلم تنهاست
وجودم
بسته در زنجیر خونین تعلق هاست
خروش موج با من می کند نجوا
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت

مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
ز پا این بند خونین برکنم نیست
امید آنکه جان خسته ام را
به آن نادیده ساحل افکنم نیست
(با صدای محمد نوری بشنوید- چراغی در افق)
—————
در راه زندگی
با اين همه تلاش و تقلا و تشنگی
با اين كه ناله ميكشم از دل
كه آب! آب!
ديگر فريب هم به سرابم نمی برد
پر كن پياله را ...
—————
اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
 من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
(دکلمه ی شاعر را بشنوید)
 
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
April 1, 2008
جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب
من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند
اينك اين من كه به پاي تو در افتادم باز
ريسماني كن از آن موي دراز
تو بگير
تو ببند

تو بخواه
پاسخ چلچله‌ها را تو بگو
قصه‌ي ابر و هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستي تو بجوش
من همين يك نفس از جرعه‌ي جانم باقي‌ست
آخرين جرعه‌ي اين جام تهي را تو بنوش
Profile Image for Azar.
168 reviews50 followers
January 11, 2013
جادوی بی اثر


پر کن پیاله را کاین آب آتشین
دیری است ره به حال خرابم نمی برد

این جامها که در پی هم میشود تهی
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد

من با سمند سرکش و جادویی شراب
تا بیکران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره اندیشه های گرم
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریزپا
تا شهر یادها

دیگر شراب هم
جز تا کنار بستر خوابم نمیبرد

هان ای عقاب عشق
از اوج قله های مه آلود دور دست
پرواز کن به دشت غم انگیز همر من
آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد
آن بی ستاره که عقابم نمیبرد

در راه زندگی
با این همه تلاش و تمنا و تشنگی
با اینکه ناله می کشم از دل که : آب آب
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد

پر کن پیاله را

عاشق این شعرم
Profile Image for Mohsen Arabha.
91 reviews7 followers
October 22, 2020
هر رگ من سیم سازی شد،
با طنین خوش ترین آوازها
از شراب عطر شیرین تنش
نبض من میگفت با من رازها…
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews882 followers
Read
December 8, 2013
ماهی همیشه تشنه ام
در زلال لطف بیکران تو
می برد مرا به هر کجا که میل اوست
موج دیدگان مهربان تو
زیر بال مرغکان خنده ها ت
زیر
آفتاب داغ بوسه هات
ای زلال پاک
جرعه جرعه جرعه می کشم ترا به کام خویش
تا که پر شود تمام جان من ز جان تو
ای همیشه خوب
ای همیشه آشنا
هر طرف که می کنم نگاه
تا همه کرانه ه ای دور
عطر و خنده و ترانه می کند شنا
در میان بازوان تو
ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال
تابناک
یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی
ماهی تو جان سپرده روی خاک
Profile Image for Mostafa.
380 reviews9 followers
October 15, 2015
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبیها تهی ست
صحبت از آزادگی، پاکی، مروت، ابلهی ست!
15 reviews2 followers
July 29, 2018
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد!
به كوه خواهد زد!
به غار خواهد رفت!
Profile Image for Sadra Kharrazi.
546 reviews105 followers
July 10, 2024
به پیش روی من، تا چشم یاری می‌کند، دریاست.
چراغ ساحل آسودگی‌ها در افق پیداست،
در این ساحل که من افتاده‌ام خاموش
غمم دریا، دلم تنهاست،
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق‌هاست...
Profile Image for Parastooghf.
40 reviews1 follower
February 4, 2023
به پیش روی من تا چشم یاری می‌کند دریاست
چراغ ساحل آسودگی‌ها در افق پیداست
در این ساحل که من افتاده‌ام خاموش
غمم دریا دلم تنهاست
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق‌هاست
خروش موج با من می‌کند نجوا
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
ز پا این بند خونین برکَنَم نیست
امید آنکه جان خسته‌ام را
به آن نادیده ساحل افکنم نیست
Profile Image for SA®A .
317 reviews385 followers
August 14, 2016
سرود گل


با همین دیدگان اشك آلود

از همین روزن گشوده به دود

به پرستو ، به گل ، به سبزه درود

به شكوفه ، به صبحدم ، به نسیم

به بهاری كه می رسد از راه

چند روز دگر به ساز و سرود

ما كه دل های مان زمستان است

ما كه خورشیدمان نمی خندد

ما كه باغ و بهارمان پژمرد

ما كه پای امیدمان فرسود

ما كه در پیش چشم مان رقصید

این همه دود زیر چرخ كبود

سر راه شكوفه های بهار

گریه سر می دهیم با دل شاد

گریه شوق ، با تمام وجود

سال ها می رود كه از این دشت

بوی گل یا پرنده ای نگذشت

ماه، دیگر دریچه ای نگشود

مهر ، دیگر تبسمی ننمود

اهرمن می گذشت و هر قدمش

ضربه هول و مرگ و وحشت بود

بانگ مهمیزهای آتش ریز

رقص شمشیرهای خون آلود

اژدها می گذشت و نعره زنان

خشم و قهر و عتاب می فرمود

وز نفس های تند زهرآگین

باد ، همرنگ شعله بر می خاست

دود بر روی دود می افزود .

هرگز از یاد دشت بان نرود

آنچه را اژدها فكند و ربود

اشك در چشم برگ ها نگذاشت

مرگ نیلوفران ساحل رود

دشمنی ، كرد با جهان پیوند

دوستی ، گفت با زمین بدرود

شاید ای خستگان وحشت دشت

شاید ای ماندگان ظلمت شب

در بهاری كه می رسد از راه

گل خورشید آرزوهامان

سر زد از لای ابرهای حسود

شاید اكنون كبوتران امید

بال در بال آمدند فرود

پیش پای سحر بیفشان گل

سر راه صبا بسوزان عود

به پرستو ، به گل ، به سبزه درود
Profile Image for Sama.
24 reviews26 followers
May 23, 2011
از کن پنجرهها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها
برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی
تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چهکرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتاگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن
Profile Image for Mohadese p.
16 reviews8 followers
March 25, 2022
باز کن پنجره ها را، که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد،

و بهار،
روی هر شاخه، کنار هر برگ،
شمع روشن کرده است.

هیچ یادت هست،
توی تاریکی شب های بلند،
سیلی سرما با خاک چه کرد؟

با سر و سینه ی گل های سپید،
نیمه شب، باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!
و محبت را در روح نسیم،

که در این کوچه ی تنگ،
با همین دست تهی،
روز میلاد اقاقی ها
جشن می گیرد.

خاک، جان یافته است.
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را…
و بهاران را باور کن!
Profile Image for Sarah.
130 reviews13 followers
March 21, 2025
من فکر می‌کنم بعضی شاعرها شاعر یه فصل خاصی‌ان. مثلا فریدون مشیری شاعر بهاره...
اولین روز بهار، یه سری کتاب من جمله مجموعه آثار فریدون مشیری رو گذاشتم تو کیفم که برم باغ نگارستان. اما بسته بود. پس نشستم تو پارک بهارستان و این دفتر شعرو دوباره از اول تا آخر خوندم...
Profile Image for Alireza Khan.
247 reviews
January 8, 2026
این شعر با زبانی ساده و صمیمی، بهار را نماد امید،
تولد دوباره و رهایی از ناامیدی می‌داند.
مشیری خواننده را به ایمان آوردن به آینده
و روشنایی پس از تاریکی دعوت می‌کند
و تأکید دارد که بهار حالتی درونی و انتخابی آگاهانه است،
نه فقط یک فصل طبیعی.
5 reviews
July 9, 2017
ای نسیم رهگذر، به ما بگو
این جوانه های باغ زندگی
این شکوفه های عشق
از سموم وحشی کدام شوره زار
رفته رفته خار می شوند؟
این کبوتران برج دوستی
از غبار جادوی کدام کهکشان
گرگ های هار می شوند؟
378 reviews
December 9, 2025
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبیها تهی ست
صحبت از آزادگی، پاکی، مروت، ابلهی ست!
Displaying 1 - 23 of 23 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.