محمدعلی بهمنی، متولد ۱۳۲۱ در شهر دزفول. او بدون شک یکی از مهمترین و جدیترین غزلسرایان جریان موسوم به «غزل مدرن» است. نگاه انسانی و زبان ساده و تغزل بکر او، موجب شده است تا شعری بسراید که عوام آن را با لذت بخوانند و در عین حال خواص هم بپسندند. شعر او دیرتر از زمانی که شایستهاش بود مورد توجه و استقبال قرار گرفت، اما او توانست با حضور پیگیر خود در عرصه غزل، نام خود را به عنوان یک شاعر خلاق به اثبات برساند.
از او تا کنون مجموعههای متعددی به چاپ رسیده است که در این میان میتوان نام برد از «گاهی دلم برای خودم تنگ میشود (۱۳۶۹)»، «شاعر شنیدنی است (۱۳۷۷)» و «نیستان (۱۳۷۹)». بهمنی درسال ۱۳۷۸ به عنوان غزلسرای برگزیده، جایزه تندیس مهر را از آن خود ساخته است.
کتاب را که باز می کنی اشعار را میبینی ولی با هجوم صداها مواجه میشوی از عهدیه و رامش و حمیرا گرفته تا ناصر عبداللهی و همایون شجریان و علیرضا قربانی و حتی شادمهر
بهار بهار پرنده گفت یا گل گفت؟ خواب بودیم و هیچکی صدایی نشنفت
بهار بهار ...صدا همون صدا بود صدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار چه اسم آشنایی صدات میاد اما خودت کجایی؟
وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟ تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟
بهار اومد لباس نو تنم کرد تازه تر از فصل شکفتنم کرد
بهار اومد با یه بغل جوونه عیدو آوورد از تو کوچه تو خونه
(حیاط ما یه غربیل باغچه ی ما یه گلدون خونه ی ما همیشه منتظر یه مهمون
آقاي (محمد علي بهمني) را اينك به عنوان شاعري كه بيشتر در قالب غزل شعر ميگويد ميشناسند و چند باري اينجا و آنجا خواندم كه صفت (پدر غزل معاصر) را به وي اعطا نمودهاند كه اين هم مثل باقي حرفهاي ما ايرانيهاست(نگفتم كار، چون از ما جماعت ايراني كاري بر نميآيد و فقط اهل حرف زدنيم؛ چرا كه مفت است). البته كاري به اينگونه صفتهاي "هشت من نه شي" ندارم؛ چرا كه تماماً حاشيه است و اگر در زمينهي غزل بخواهيم به عنوان يك منتقد آگاه و دانا و از روي تحقيق و تحليل متوجه بشويم كه چه كساني و يا چه كسي بزرگترين خدمت را به اين قالب از قالبهاي ادب منظوم اين كشور كرده است، ابتدا بايد از (نيما يوشيج) نام برد با تئوريهاي تازهاي كه در آن زمان در روح غبار گرفته و تكرار مكررات شعر آن زمان دميد و اصل نامها كه دو تن ديگر هستند كه به جد و با آگاهي كامل اين قالب را به پيش و يا شايد بتوان گفت به اوج خود رساندند. بانو (سيمين بهبهاني) و مرحوم (حسين منزوي).
به هر حال، كتاب (امانم بده) مجموعهايست از قالبي ديگر كه آقاي (بهمني) در آن دستي بردند و آن قالب ترانه است. آقاي (عبدالحسن ستار پور) يا همان كه مردم به نام (ستار) خواننده ميشناسندش، ترانهاي دارد كه من بسيار دوستش ميدارم. در اين كتاب ديدم ترانهسرايش آقاي (بهمني) است و برايم جالب شد. ترانه اين چنين شروع ميشود
شبا تو زمزمههاي ميخونه هر كي از تو ميخونه خوب ميخونه . هر كي از تو ميخونه غم تو صداشه غمي كه خوبه تو هر صدايي باشه
غمي كه تا نباشه صدا، صدا نيست اين همه زمزمه تو ميخونهها نيست . شبا تو زمزمههاي ميخونه هر كي از تو ميخونه خوب ميخونه
*********
در پايان دو ترانه از اين مجموعه را انتخاب كردهام كه خوشتر ميدارمشان و به نوعي برايم " بهتر آن باشد كه سر دلبران، گفته آيد در حديث ديگران" را دارند. يكي از آنها را مرحوم (ناصر عبدالهي) اجرا كرد و ديگري را اطلاع ندارم كه آيا اصلاً ضبط شده است يا خير؟ باقي، وفاي شما باد
دل من يه روز به دريا زد و رفت پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنهي كفش فرار و وَر كشيد آستين همتُ بالا زد و رفت
يه دفه بچه شد و تنگ غروب سنگ توي شيشهي فردا زد و رفت
دفتر گذشتهها رُ پاره كرد نامهي فرداها رُ تا زد و رفت
حيووني تازگي آدم شده بود به سرش هواي حوا زد و رفت
زندهها خيلي براش كهنه بودن خودشُ تو مردهها جا زد و رفت
هواي تازه دلش ميخواس ولي آخرش توي غبارا زد و رفت
دنبال كليد خوشبختي ميگشت خودشم قفلي رو قفلا زد و رفت
*************
هم حرفاي تو شيرين ِ هم صدات قشنگه دلم عاشق ِ كدوم شه؟ ميخوام كه باهام حرف بزني سكوتُ بشكن نكنه كه حرفام تموم شه
موندم كه چه فرقي ميون امروز و فرداس كه هي امروز و فردا ميكني تو اينُ ميدونم فردا واسه فرداهاي بعد بازم بونهاي پيدا ميكني تو
اين امروز و فردات منو كشته حل ِ اين معمات منو كشته
اين راسه ميگن كه: بيوفاس هر كي كه زيباست؟ راسشُ بگو! دروغ تو چشماي تو پيداس هي امروز فردا ميكني، كاش ميدونسم اين رسم ِ همه خوشگلا يا رسم ِ تو تنهاس
اين امروز و فردات منو كشته حل ِ اين معمات منو كشته