Jump to ratings and reviews
Rate this book

دل فولاد

Rate this book
.
چاپ ۱۳۶۹

275 pages, Paper back

First published April 1, 1990

2 people are currently reading
101 people want to read

About the author

منیرو روانی‌پور

22 books122 followers
Moniro Ravânipour
منیرو روانی‌پور (۱۳۳۳-) نویسنده ایرانی است. داستان «رعنا»ی وی از مجموعهٔ نازلی، در دورهٔ سوم (۱۳۸۲) جایزه گلشیری برگزیده شده‌است. بیشتر داستان‌های روانی‌پور در جنوب ایران می‌گذرد و فضای آن برآمده از طبیعت و مردم جنوب ایران است.

منیرو روانی پور در دوم مرداد ۱۳۳۳ در جفرهٔ بوشهر به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در بوشهر گذراند و در دانشگاه شیراز روانشناسی خواند. برای ادامه تحصیل به آمریكا رفت و در رشته علوم تربیتی از دانشگاه ایندیانا کارشناسی ارشد گرفت.

روانی‌پور از سال ۱۳۶۰ داستان‌نویسى را شروع كرده است و اولین كتابش (كنیزو) در سال ۱۳۶۷ منتشر شده‌است. پس از آن تعداد زیادی داستان کوتاه و چند رمان نوشت. داستان رعنا از مجموعهٔ نازلی، در دورهٔ سوم ۱۳۸۲ جایزه گلشیری برگزیده شده است.

روانی‌پور در کلاس‌های داستان‌نویسی ِ خود با بابک تختی، پسر پهلوان تختی آشنا شد و ازدواج کردند. بابک تختی ناشر (نشر قصه) است و فرزندشان غلامرضا حاصل این ازدواج می‌باشد.

در سال ۱۳۷۹ روانی‌پور یکی از شرکت‌کنندگان کنفرانس برلین بود. قهرمان داستان زن فرودگاه فرانکفورت نیز زنی است که‌ قرار بوده‌ در کنفرانس‌ برلين‌ داستان‌ بخواند، اما با مشکلاتی‌ كه‌ در حاشيه کنفرانس‌ به‌وجود می‌آيد فرصت‌ داستان‌خوانی‌ را از دست‌ می‌دهد و علاوه بر آن در کشورش‌ نیز او را برای حضور در اين‌ کنفرانس‌ مورد شماتت‌ قرار می‌دهند.

روانی‌پور در سال ۱۳۸۵ از اولین حامیان «کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان» در ایران بود.

وی هم‌اکنون از دسامبر ۲۰۰۷ با خانواده‌اش در امریکا به سر می‌برد.


هرچند سبک و زبان نویسنده در طول سالها تغییر می‌کند، دغدغه‌های او ثابت هستند؛ عناصر ويژه داستانی، طبیعت حاكم بر فضاى داستان‌ها و نقش برجسته زن‌ها، از همان كتاب اول در داستان‌ها حضور دارند. بعضی از شخصیتهای داستانی مانند مریم یا گلپر نیز در داستان‌های مختلف روانی‌پور بارها ظاهر می‌شوند.

۱۳۶۷ - مجموعه داستان کنیزو
۱۳۶۸ - رمان اهل غرق
۱۳۶۹ - مجموعه داستان سنگ‌های شیطان
۱۳۶۹ - دل فولاد
۱۳۷۲ - مجموعه داستان سیریا، سیریا
۱۳۷۸ - رمان کولی کنار آتش
۱۳۸۰ - زن فرودگاه فرانکفورت
۱۳۸۱ - مجموعه داستان نازلی
- گنجشک و آقای رئیس جمهور
- ترانه‌های کودکان

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
15 (14%)
4 stars
19 (18%)
3 stars
41 (39%)
2 stars
22 (20%)
1 star
8 (7%)
Displaying 1 - 7 of 7 reviews
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
August 8, 2008
هرچند سبک و زبان خانم روانی‌پور در طول سال‌ها تغییر می‌کند، دغدغه‌های او ثابت هستند؛ عناصر ويژه داستانی، طبیعت حاكم بر فضاى داستان‌ها و نقش برجسته زن‌ها، از همان كتاب اول در داستان‌ها حضور دارند. بعضی از شخصیتهای داستانی مانند مریم یا گلپر نیز در داستان‌های مختلف روانی‌پور بارها ظاهر می‌شوند
Profile Image for Sima saffari.
8 reviews
September 10, 2017
در درون هر آدمی یک دیکتاتور و یک روح بلند پرواز وجود دارد که در تصمیمها و دور اهیهای زندگی نقش دارند منیرو روانی پور در این رمان در مواجه با شرایط سخت و ناهموار زندگی با مهارت این دو روح را در مقابل قهرمان داستانش می گذارد و مخاطب را به فکر وامیدارد که در لحظات حساس به کدامیک بیشتر گرایش پیدا میکند
Profile Image for Ali.
Author 17 books679 followers
April 20, 2007
در مورد "بانوان نویسنده" در وبلاگ گودریدز، یک مطلب کلی نوشته ام و تا اندازه ای به همه ی آثارشان اشاره کرده ام، پس نیازی به "ریویو"ی جداگانه نیست، اگر مایلید، اینجا را بخوانید؛
http://www.goodreads.com/author_blog_...
Profile Image for Bita.
30 reviews9 followers
March 19, 2016
هميشه كسي هست كه زير مشت و لگد له شود كسي كه نميتواند فرياد بزند مبادا كه همسايه ها صدايش را بشنوند و اين همه برگ كه از شاخه جدا ميشوند، برگهاي خزان زده و اگر تحت شرايط عمل نكني هيچوقت نميافتي
Profile Image for مهشید.
580 reviews29 followers
July 28, 2021
دل فولاد. رمانی زیبا از منیرو روانی پور. خیلی وقت بود دنبال این کتاب بودم و دلم میخواست بخونم. متاسفانه نسخه چاپی کتاب رو پیدا نکردم و تونستم نسخه پی دی اف کم کیفیتی ازش پیدا کنم. کتاب داستان افکار مالیخولیایی زنی به نام افسانه سربلنده. زنی که شبی تو شیراز از خونه شوهرش فرار میکنه و با لباس خوابی نارنجی رنگ به خونه پدرش میره. پدرش تنبیهش میکنه مادرش دق میکنه و افسانه به تهران مهاجرت میکنه. با کار تو دفتر انتشارات و چاپ رمانش زندگی جدیدی رو آغار میکنه. زندگی که پر از خیال و وهمه. افسانه با دیکتاتور و سوارکار که زاییده ذهن خودشه روزگار میگذرونه. سیاووش پسر صاحبخونه جدیدش عاشقش میشه و ماجراهای این تولد عشق افسانه رو تحت تاثیر قرار میده. استان سرشار از فکت تاریخی، درهم فتن زمان و مکان و رفت و آمد بین خیال و واقعیته. فصل های ابتدایی خواننده کمی گیج و سردرگم میشه اما با جلو رفتن داستان و پیدا کردن خط راویت، لحظه ای نمیشه کتاب رو زمین گذاشت. نویسنده به‌درستی رئال و سورئال رو کنار هم قرار داده و با جریان سیال ذهن، داستان رو پیش برده. داستان سرشار از نماده قلم شیوای نویسنده به درستی از نمادها در جهت پیش برد داستان استفاده کرده. اگر به این سبک داستان‌ها علاقه دارید، این کتاب انتخاب خوبیه. واگر خواندن این سبک داستان براتون سخته ولی میخواین این کتاب رو بخونید، پیشنهاد میکنم قبل از خوندن داستان، مقاله ها و نقدهایی که از این کتاب نوشته شده رو بخونید تا خط داستان دستتون بیاد.
Profile Image for Omid.
65 reviews2 followers
September 4, 2021
اگر ابتدای رمان را بتوانید تحمل کنید و مشکلات روانی افسانه قهرمان اثر را درک کنید می توانید گام به گام به دنیای نویسنده وارد شوید.افسانه زنی است رانده شده که تاثیر داستان لطفعلی خان زند و اقا محمدخان و چشمهای از حدقه درآمده زندگی اش را از حالت نرمال خارج کرده دچار پارانویا شده و دو
شخصیت دیکتاتور و سوارکار را در کنار خود می بیند.فضا سازی دهه 60 و اضطراب جنگ برای کسانی که در ان زمان زندگی کرده اند قابل درک است فضای میهمانی ها و مستاجر بودن و صاحبخانه و...
اما مطابق تم غالب داستانهای زنانه ایرانی افسانه کوله باری از غم و حسرت و وحشت و نامردی و بی وفایی را به دوش می کشد.احیانا باید برایش دلمان بسوزد .
خلاصه اینکه به نظرم بهترین اثر نویسنده اش همین دل فولاد است .
Profile Image for Hana Hmp.
134 reviews39 followers
June 17, 2024
نمی‌دونم من دوستش داشتم ولی بیشتر بچه‌های کلاس راغب خیلی خوششون نیومده بود. البته خب اون‌ها بحث‌های تکنیکی‌تر و ماهوی‌تر رو نسبت به رمان‌بودنش مطرح می‌کردن که تا حدودی موافق بودم با خیلی‌هاش ولی برای من شخصیت اصلی‌ش خیلی شخصیت قابل‌لمسی بود. توی تک‌تک جملاتی که می‌گفت خانه ندارم، خانه ندارم، صدای خودم رو پیدا می‌کردم. بامزه که نیست ولی اتفاقا در زمانی خوندم که برام نداشتن اتاقی از آن خود خیلی تو چشم بود. اتاقی که بتونی بدون شنیدن سروصدا یا ورود ناگهانی آدم‌ها رمان دل فولاد رو بخونی. اتاقی که درودیوارش از تو محافظت کنه دربرابر چیزهایی که اون بیرونه. این روزها خیلی به این فکر می‌کنم که چقدر محتاج یک همچون مکانی هستم و چقدر دورم از راه‌رفتن در کوچه با یک لباس‌خواب نازکِ نارنجی.
Displaying 1 - 7 of 7 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.