Jump to ratings and reviews
Rate this book

حدیث مرده بر دار کردن آن سوار که خواهد آمد

Rate this book
حدیث مرده بر دار کردن آن سوار که خواهد آمد، به روایت خواجه ابوالمَجد محمدبن علی‌بن ابوالقاسم وَرّاق دبیر
داستان با روایتی آغاز می‌شود که مردم شهری، هر روز قبل از طلوع آفتاب اسبی سیاه را آماده و به دروازه شهر می‌برند تا اگر سوار (منجی) آمد، بر آن سوار شود. و هر روز غروب، این اسب را به جای خود برمی‌گرداندند...
هوشنگ گلشیری درباره این اثر گفته است: «تحریر اول این داستان را در ۱۳۵۵ نوشتم. چاپ آن همان سال‌ها امکان‌ناپذیر بود و این خود شاید توفیقی بود، چرا که بخش برنشستن بر اسب در نسخه اول خلاصه آمده بود. در تحریرهای بعدی قسمت‌هایی بر آن افزوده شد و نیز چیزهایی اینجا و آنجا٬ اما استخوانبندی همان بود که بود. در مورد نثر، حرف بسیار است که چه کرده‌ام یا چه میخواسته‌ام بکنم. به هر صورت٬ به صواب‌دید ناشر قرار بود لغتنامه‌ای به آن افزوده شود. این را می‌گذاریم برای چاپ بعدی٬ بدین امید که یکی از اساتید بر من منت گذارد و خودش بر آن بنگارد همانگونه که بر کتب قدیم٬ یا اگر حوصله‌ای پیدا شد چنین کاری خواهم کرد که البته به درازا خواهد کشید و ... روایت بر آن افزوده خواهد شد از نسخه بدل‌ها و غیره. خلاصه اینکه فعلا همین است که هست و گمان من این است که به هر صورت نثر می‌تواند راهگشا باشد تا دیگران یا به قول بوالمجد کاتبان دیگر در این راه چه کنند٬ ما که کار خود کردیم واین دفتر را همینجا می‌بندیم و دنبال راه دیگری می‌رویم تا دیگران چه بگویند و چه‌ها کنند.»

همچنین در پشت جلد این کتاب آمده است: این حکایت ابوالمجد وراق به وصف تصویر ابتدا کرده است٬ از پس نعمت خدا و رسول و ائمه٬ آنگاه که گوید: «هر چه رفت بدین دور یا حادث خواهد شد به دور آن که این حدیث بخواند همه سخن از اوست و از خیر و شر و بدو نسبت باید کرد.» و اما وصف آن نقش به ایجاز آورده است٬ چه مردمان دور را اشارتی بسنده میبود٬ گو که از خم طرهای میگفت یا نمیگفت٬ اما راقم این دور پوستباز کرده و به شرح خواهد گفت٬ چه سکه سخن را هر دوری به نامی می‌زنند٬ مصلحت خلق را٬ که سخن بوالمجد یا بوالفضلی بدان طرز و تکلف٬ و آن ایجاز و صناعت٬ و آن همه تلمیحات و ملمعات هیچ عاقلی نخرد. و این طرز که ما خواهیم نهاد به ضرورت احتمال ابنای زمانه است، گو که راوی این دور ما باشیم یا نه. و از پس ما راویان هر دور خود دانند که این حدیث چگونه بایست گزارد و هر قصه به چه طرز بایست نوشت. پس ابتدا کنیم به وصف آن نقش و آن‌گاه بر سر قصه خواهیم شد، و او بهترین است به جمال و جلال و نطق.»

71 pages, Paperback

First published April 1, 1979

9 people are currently reading
284 people want to read

About the author

هوشنگ گلشیری

41 books504 followers
From the Golshiri foundation website

Writer, critic and editor, Hooshang Golshiri, the prominent Iranian literary figure, published his first collection of short stories, As Always, in 1958. His second book, a short novel, Prince Ehtejab (1959) brought him fame and was later made into an internationally acclaimed film (1974). It has since been translated into several languages. His writings include eight novels, five collections of short stories, two books on literary theory and criticism, and a 2 vol. collected essays and articles.

Alongside his writing, he set up workshops and classes to nurture new generations of writers, edited various literary journals, and actively participated in the struggle for freedom of thought and expression in Iran, and the establishment of an independent Iranian writers association. He was awarded the Hellman--Hammett Prize (Human Rights Watch) in 1997, and the Erich Maria Remarque Peace Prize (City Of Osnabruck) in 1999, in recognition of his commitment to human rights and freedom of speech.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
78 (34%)
4 stars
64 (27%)
3 stars
56 (24%)
2 stars
20 (8%)
1 star
11 (4%)
Displaying 1 - 30 of 37 reviews
Profile Image for فؤاد.
1,135 reviews2,383 followers
March 19, 2018
موقع خوندن داشتم فکر می کردم: چقدر فرق می کنه حس من موقع خوندن بخشی که از ناصرخسرو نقل کرده بود (راجع به اسبی که مردم پای مقبرۀ ابوسعید لحسایی می بستن که هر وقت زنده شد و قیام کرد، سوار بر اسب بشه) و بخش هایی که خود نویسنده نوشته بود.
وقتی آدم بدونه که این افسانه واقعاً مورد اعتقاد نویسنده یا گروهی از مردم ها بوده، همین علم آدم به این که نویسنده یا گروهی از ته دل به این باور داشتن، باعث می شه نوعی جادو به متن تزریق بشه. حس شگفتی به آدم دست بده و با ولع بخونه. شاید شگفتی از مواجه شدن با جنون. عجایب المخلوقات نمونه ش، که حتی وقتی می نوشت "العهدة علی الراوی" باز چیزی از این شگفتی و لذت کم نمی کرد.

اما وقتی آدم بدونه که نویسنده فقط خواسته به "تقلید" از کتاب هایی مثل عجایب المخلوقات بنویسه، یعنی فقط "داستان" نوشته، داستانی که فقط در "سبک" به افسانه ها شبیهه، اون وقت دیگه اون احساس شگفتیِ حاصل از مواجهه با "جنون" از بین میره. آدم می دونه با یه نویسندۀ کاملاً عاقل طرفه که داره یه داستان می نویسه، که باز فعالیتی کاملاً عاقلانه است.

شاید هم ربطی به جنون و عقل نداشته باشه. اما در هر حال، این حس شگفتی واقعاً در خوندن افسانه هایی که نویسنده بهشون باور داشته، وجود داره، و در خوندن داستانی که نویسنده ای به تقلید از اون افسانه ها نوشته، واقعاً مفقوده.

همین باعث میشه نویسنده برای نوشتن داستان، به چیزی بیشتر از تقلید از افسانه ها نیاز داشته باشه. داستان رسانه ای متفاوته و باید از طریق متفاوتی روی مخاطب تأثیر بذاره. وقتی من می دونم این داستان واقعی نیست، و نویسنده هم باور نداشته که واقعیه، نویسنده باید از ابزار دیگه ای استفاده کنه تا منو تحت تأثیر بذاره.

آیا این داستان ابزاری داشت که منو تحت تأثیر بذاره؟
بی انصافیه اگه بگم نداشت. نثر خوب، گاهی بعضی از اتفاقات. اما در کل، اون طوری که انتظار داشتم لذت نبردم. ابوتراب خسروی شاگرد گلشیریه، و تقریباً از همین سبک توی اسفار کاتبان استفاده کرده، اما من از اسفار کاتبان لذت بردم و از این نه خیلی.

پ ن:
نویسنده زیادی از عبارات تاریخ بیهقی استفاده کرده بود، به طوری که تقلید کردنش از تاریخ بیهقی (فقط تاریخ بیهقی، نه باقی نثرهای قدیمی) مشهود و توی چشم بود. و این چندان دلچسب نبود.
Profile Image for Dream.M.
1,057 reviews677 followers
September 22, 2024
معصوم پنجم
منو یاد میرکفن پوش از آقای بیضایی انداخت
.....
پی دی اف این داستان قاتل چشمام شد
Profile Image for Farnaz.
360 reviews126 followers
June 12, 2019
این کتاب ادامه‌ی پروژه‌ی گلشیری برای برقراری دیالوگ با ادبیات کلاسیک هست. این بازروایت اما به همان اندازه مدرن هم هست. خود گلشیری جایی در توضیح این پروژه نوشته: «مهم‌ترین نکته برای ما امروز کنار هم چیده شدن سطوح متفاوت از روایت‌های متفاوت و حتی متباین است. این نوع بیان یک قصه، امروز می‌تواند پایه نوعی داستان باشد متفاوت با داستان‌هایی که در آنها از تکنیک بازگشت به گذشته و جریان سیال ذهن و غیره سود می‌جویند»
این کتاب به شدت وام‌دار تاریخ بیهقی و برخی از کتب عرفانی منثوره با این تفاوت که اینجا صرفا روای فرادستان نیست. و دگرگون‌شدن نهاد قدرت بن‌مایه‌‌ی اصلی داستانه.
من از خوندن این کتاب خیلی لذت بردم و خوندنش رو به همه توصیه می‌کنم.
____________________________________________________________
بدین روز که سری دیگر آویخته بودند، مردمان از ویع و شریف گروه گروه می آمدند، همه راه احول گویان و بی هیچ اشکی در چشم، آن صورت می نگریستند و بازمی گشتند. من نیز برفتم و همانگونه که دیگران، دو دست به رسم ادب بر سینه نهادم و سری فرود آوردم، اما خویشتن داری نتوانستم و گریستن بر من عار شد به های های. تنی چند مرا در میان گرفتند و از میان پاسداران به در بردند. با یکی که سابقه ی معرفتی بود گفتم:
این خاموشی و تقیه چرا؟
گفت: من ندانم، رسم این است که دیدی
چون اصرار پیش کردم، گفت: به مرغ دلی چون تو که از سری آویخته صدا به گریه بردارد چه توانم گفت
____________________________________________________________
اما راقم گوید: آدمی به حقیقت در آن دور آدمی بود و آنکه او بدان جانب رود هیچ باک ندارد که در بند می کنند و یا می سوزانند، نان که با زید کردند و یا با آن دبیر، ابوالمجد محمد بن علی بن ابوالقاسم وراق
Profile Image for ArEzO.... Es.
290 reviews
September 19, 2008
تصویری بر دروازۀ باب‌الشرق شهری آویخته شده و همه مجذوب آن هستند. تصویری که مشخص نیست از آن کیست اما همه می‌دانند که همان منجی و موعودی است که با آمدنش جهان پر از عدل و داد خواهد شد. زندگی مردم این شهر با تصویر و سواری که خواهد آمد گره خورده است. همه عاشق او و به نوعی نقش‌پرستند. مردم این شهر هر روز پیش از سپیده‌دم اسبی سیاه را آماده می‌کنند و به دروازه می‌برند تا اگر آن سوار (منجی) آمد، بر آن سوار شود و پس از غروب اسب را به جای خود برمی‌گردانند. در این رفت‌وآمد، مردم شهر با پرداخت پولی به نگهبان، اجازه می‌یابند پنهانی اسب را بوسیده، سر و رویش را با گلاب بشویند. هر اسب 12 سال نگه داشته می‌شد و پس از آن مردم شهر اسب را رجم کرده و با تیغ و سنگ به زندگیش پایان می‌دادند (در واقع آن را قربانی می‌کردند) و در سپیده‌دم روز بعد، اسبی دیگر را جانشین آن می‌کردند.

در سال پنجم از دورِ هفتمِ اسب سیاه، منجمان گفتند که به پایان این دور، امیر از اسبی سیاه، چشم زخمی خواهد دید و برای این که شومی اسب سیاه را بگردانند، تمام اسبان سیاه را از شهر بیرون برده و در صحرا رها کردند. حتی پیش از پایان دور، اسب سیاهی را که از آن سوار بود، بدل کردند. جمعی از پیران و معروفان شهر برای شکایت از تعویض زود هنگام اسب، به دربار رفتند. امیر از منجمان خواست دوباره به اوضاع آسمان نظر کنند تا پیران شهر هم بدانند که در عالم غیب چه قضا رفته است. منجم پس از انجام این کار دیری خاموش ماند و پس از آن چیزی بر کاغذ نوشت و از آنجا خارج شد (بر کاغذ نوشته شده بود «اذا»). ابوالمجد رمز کاغذ را می‌گشاید و به سورۀ زلزال اشاره می‌کند: اذا زُلزِلَتِ الارضُ زِلزالَها و... که اشاره به قیامت دارد. کم‌کم زمزمه‌هایی مبنی بر دیده شدن سوار به گوش می‌رسد و نشانه‌هایی از حضور آن سوار آشکار می‌شود.

در این میان رسم رجم اسب کنار گذاشته می‌شود؛ در عوض زنی شمسیه نام به رسم عروسان خود را می‌آراید و بر تخت روان می‌نشیند و مردم او را به دوش گرفته و بدل اسب در شهر می‌چرخانند و آن سوار را صدا می‌زنند. کم‌کم جوانان شهر عاشق و شیفتۀ شمیسه می‌شوند و موهای خود را دراز می‌کنند تا شبیه تصویر آن سوار شوند. در بین داستان شاهد خروج و حضور گروهی به نام «سپیدجامگان» هستیم که آن نقش را می‌پرستند و امید به ظهور او دارند. افراد زیادی به جرم سپیدجامگی و یا شباهت به تصویر، کشته می‌شوند، و در نهایت با تلاش امیر برای کشف مخفیگاه و تشکیلات سپیدجامگان، این تشکیلات از بین می‌رود.

روزی سربازان جنازۀ سواری را بر دروازه به دار آویختند و ادعا کردند همان سواری است که مردم در انتظارش هستند و مردم را برای تماشا بردند. هیچ یک از مردم به جز ابوالمجد به جنازه نگاه نکرد. ابوالمجد و سربازان از مردم می‌خواهند که به چهرۀ سوار آویخته و تصویر او نگاه کنند. تصویر و سوار یکی هستند. مردم مرگ سوار را باور ندارند و می‌گویند: «نمرده است که آنکه اوست نمیرد».

کار به جایی می‌رسد که خواجه که خود اعتقادی به این رسوم ندارد، همراه غلام به حلقۀ سماع نقش‌پرستانی در می‌آید که تابوتی خالی در گور می‌نهند ـ رویایی از آرمان شهر موعود: خواجگی در خاک کردن و یکسان شدن غلامان و خواجگان.

خواجه وقتی به خود می‌آید در بستر است و اطرافیان می‌گویند از مرگ نجات یافته است. پس از آن تصمیم می‌گیرد وقایع اخیر را برای امیر و بوطاهر، حاکم وقت، بنویسد تا دیگران به دروغ چیزی به آنان نرسانند. ضمن نوشتن وقایع، به ناگهان چشمان سبز شدۀ فرزندش (گویی او نیز از نقش‌پرستان است) بر او دوخته می‌شود و وقتی خواجه به خود می‌آید ، می‌بیند که به جای نوشتن شرح حال و آنچه گذشته، شکل آن سوار را کشیده است




اين كتاب مرا بياد تاريخ بيهقي مي اندازد
درست است كه آن تاريخ است و اين داستان
اما گلشيري در لايه هاي داستان تاريخ را مي نويسد
Profile Image for Amir.
147 reviews95 followers
April 22, 2017
در زبان‌بازی گلشیری، در آنهمه اشارات و ارجاعات آشکار به نثر بیهقی و قیام مُقَنَّع و دیگر و دیگر، آنچه از قلم می‌افتد اتفاقاً حلاوت زبان است و هنر داستان. نه این زبانِ مصنوعِ پُرکار دیگر روحی دارد، و نه آن داستان پر پیچ و خمْ آدم‌هایی (و ماجراهایشان) که خواننده را همراه کند.‏
Profile Image for مهسا.
246 reviews27 followers
March 11, 2021
اما آن نقش اگر بر راست ستون باب‌الشرق آویخته باشد یا نه، هیچ سود ندارد که بدین دور که بیاید؛ که ما بودیم رقصان بر گرد آن اسب و آن خواجگی که در خاک کرده بودیم.
Profile Image for Ali.
Author 17 books680 followers
March 28, 2007
در ادبیات معاصر ما چند نویسنده هستند که آثارشان می تواند در پهنه ی ادبیات جهان جلوه داشته باشد. هوشنگ گلشیری یکی از این انگشت شمار نویسندگان معاصر ایرانی ست. اگرچه جلوه ی بارز آثار گلشیری، زبان اوست و این زیبایی هرگز نمی تواند به عینه به دیگری منتقل شود، اما این ویژگی منحصر به فرد آثار گلشیری نیست. در سفیدی میان سطور آثار گلشیری همیشه حرف هایی برای خواندن هست، نشانه هایی برای اندیشیدن و به فکر فرو رفتن. وقایع، صحنه ها و شخصیت های گلشیری حتی در آثار کمتر خوبش، معلول و نچسب نیستند. با درک من از داستان نویسی نوین جهان، گلشیری قصه گویی تواناست. در میان آثار او اثر بد وجود ندارد. در نهایت چند کار متوسط رو به خوب دارد که از شاهکارهایش محسوب نمی شوند. "معصوم"های گلشیری اما از کارهای درخشان او هستند، همین طور "جبه خانه" و "نمازخانه ی کوچک من" و... بالاخره "شازده احتجاب" که یکی از قله های ادبیات معاصر فارسی ست.
هوشنگ گلشیری به دلیل مطالعات بسیارش در متون گذشته، به ویژه در زمینه ی نثر، دستی هم در نقد و تحلیل داشت. اغلب مقالاتش در باره ی شعر و داستان، خواندنی ست و برخی از بهترین آنها در مجموعه ای دو جلدی با عنوان "باغ در باغ" منتشر شده. افسوس که گلشیری هم مانند بهرام صادقی، غلامحسین ساعدی و چند تنی دیگر، درست زمانی که به اوچ پخته گی و توان و مهارت رسیده بود و می توانست آثار ارزشمند دیگری خلق کند، ناگهان پرید. بسیار دوست داشتم شرایطم در این سال ها آنقدر پایدار بود تا بنشینم و با مرور دوباره ی آثار گلشیری، چیزی بنویسم تا به عنوان خواننده، دینم را به او ادا کرده باشم.
2 reviews1 follower
Read
April 1, 2019
اولین بار که فهمیدم گلشیری چنین داستانی دارد، دست گرفتم تا بخوانمش. ترم یک دانشگاه بودم. دانشجوی حریص ادبیات فارسی. آن موقع یادم است که حتی نتوانستم تمامش کنم.
گذشت و کتاب چاپ شد. برای حلقه مطالعاتی یا جمعی که آن موقع‌ها خیلی عزیز بود دوباره خواندمش. این بار چیزهایی دستگیرم شد اما درکش نکردم.عزیزترینم برایم کتاب را خرید و اولش نوشت «آدمی معروض زمان است». کتاب در کتابخانه‌ام نشسته بود و خاک می‌خورد و این بار دلیل دیگری هم برای اینکه سراغش نروم وجود داشت. اینکه زیادی عزیز است.
راستش اصلا فکر نمی‌کردم حدیث مرده بردار کردن آن سوار که خواهد آمد برای چند ماه تبدیل بشود به نقطه مرکزی مطالعه و فکر کردنم. در دو ماه اخیر به یمن المپیاد-که بله، انگار یمن‌هایی هم برایش مفروض است- و به یمن معلم بودنم بارها و بارها خواندمش، بارها و بارها فکرش کردم و بارها بارها درسش دادم. می‌توانید حدس بزنید چه فرآیند فرسایش‌دهنده‌ایست، چیزی که برای خودت و دیگران جای بارها و بارها تأمل دوباره دارد را مجبور باشی به بچه‌ها درس بدهی، حالا هرچقدر هم که در طول معلمی کردنت سعی کرده باشی مثلا «درس» ندهی و به جایش به خیال خودت استاد نادان باشی.
در معلمی کردن و مهم‌تر از آن ادبیاتی بودن یاد گرفتم پیشینه تأمل و تحقیق چه جایگاهی دارد. در جست‌جوی پیشینه تأملاتی که پیش از این درباره حدیث شده بود، حقیقتش را بگویم تعداد مقالات به دردبخوری که پیدا کردم به انگشتان یک دست هم نمی‌رسید. مقاله میلانی بود و کتاب‌های تاریخ ادبیات نویسی(مثل صد سال تنهایی حسن میرعابدینی) ومقاله علی شروقی که در همشهری چاپ شده بود و مهم‌تر از همه مقاله پویای رفویی بزرگوار. همان مقاله‌ای که قبل از چاپ شدن دعوتش کردیم تا در دانشگاه ارائه کند و جز فراهم کردن فضا کار بیشتری نتوانستیم برایش بکنیم.
رفویی سخت‌گو و سخت‌نویس است اما در این مورد حداقل گفت و نوشت. مقاله‌اش و سخنرانی بهترش و سوال و جواب‌های آخرش راه را برایم بازتر کرد. به ذهنم نظم داد.
......
سر کلاس که می‌روم مدام ورد زبانم است که «بچه‌ها، حوزه نقد ادبی فارسی بیشتر از چیزی که فکر کنید فقیر است.» بچه‌ها گاهی می‌گویند خب چرا شما نمی‌نویسید، گاهی هم چشم‌هایشان برق می‌زند و می‌گویند ما که رفتیم دانشگاه می‌نویسیم.
حقیقت این است که امروز اگر بخواهم می‌توانم نتیجه بارها و بارها خواندن و فکرکردنم را بنویسم.
در متن داستان آمده :« کدام دست آنچنان دوست خواهد بود که خنجر را نه تا دسته، که تا دست در سینه بنشاند؟» علی سطوتی اگر درست یادم باشد یا نه-که چندان اهمیتی هم ندارد- می‌گفت این همان مسئله نقد است. مسئله این نیست که به تعداد موهای سرت بگویی و بنویسی، این نیست که خنجر را برداری و آنقدر ضربه‌های سطحی بزنی تا حیوان نه بمیرد و نه بماند، مسئله این است که خنجر را تا دست فرو کنی. تا ته.
به خودم می‌گویم هر وقت حس کردی می‌توانی خنجر را تا دست فرو کنی، آنقدر که دست و شاید حتی تمام بدنت خونی شود، آن موقع برو سراغ نقد.
مسیر را از دسته تا دست طی کردن اما مسئله امروز من است. البته اگر بپذیریم که از اساس خنجر را برداشته‌ام یا بیشتر، اصلا صاحب خنجری هستم
Profile Image for Atefe Dtr.
114 reviews11 followers
January 3, 2026
«عامهٔ مردمان راست تا به هر جنس دجال که بر اسب بنشیند و راه بنماید از راه نشوند که آن که اوست نعمت خالق بر خلق حلال کرده است… دجال گوید خدایم و نیست؛ گوید رسولم از خالق بر خلق و نیست؛ گوید دلیلم مخلوق را به بهشت و نیست. و اوست کذاب و اوست غول.»
Profile Image for Hessam Ghaeminejad.
143 reviews18 followers
June 16, 2017
زبان کتاب از نظر ادبی فوق العاده است که توانایی بالای گلشیری را در نوشتن به این سبک و دانشش در مورد سبک نوشتن در ایران گذشته نشان میدهد، داستان هم همان حکایت آشنای آمدن منجی چه در پایان گیتی و چه در زندگانی روزمره ...ولی ترکیب این دو باهم نه فرصت لذت بردن از زبان ادبی کتاب را می دهد و نه اجازه همزاد پنداری با مردمان منتظر از جایی به بعد گویی غریبه ای در میان مردمانی که خود غریبند و تنها دلخوشی آنان اسب سیاه شهر است که به ناچار دلخوشی تو نیز می شود
که شاید روزی بیاید آن منجی
Profile Image for Behzad.
663 reviews126 followers
February 18, 2024
فکر میکنم مشکل گلشیری رو در رمان نویسی یا داستان بلند نویسی حتا، کسی بهتر از براهنی نتونسته بیان کنه، و اون اینکه زبان گلشیری همیشه از سایر عناصر در آثارش جلو زده؛ گویی نویسنده شیفتۀ زبان ورزی خودش شده؛ گویی راوی شیفتۀ صدای خودش شده و دیگه نتونسته دست برداره. البته بعضی ها هم میگن خوبه. شایدم خوب باشه.
Profile Image for Ramin Azodi.
127 reviews
September 9, 2018
حقیقتن تسلط گلشیری روی لحن و زبان فارسی کهن و شیوۀ روایت و داستان گویی کم نظیر بود. بسیار آموختم و به نظرم از اون دست کتاب‌هاییه که چندین باره باید بهش رجوع کنم برای گرته برداری از نحوۀ نگارش
Profile Image for مسعود.
Author 5 books341 followers
January 8, 2018
یک‌نفس خواندمش. گلشیری هنوز هم آدمی را شگفت زده میکند. نثر بسیار کار شده و جذاب. داستان تامل برانگیز و تصاویر خلاق و شگفت... این داستانی است که باید از آن آموخت...
Profile Image for Gaurdin.
60 reviews8 followers
October 18, 2017
باید دوباره و سه باره و چند باره خوانده شود
Profile Image for محمدحسین بنـکدارتهرانی.
222 reviews66 followers
Read
June 6, 2018
بسیار بد! این کار گلشیری در حد تقلیدی سبک‌سرانه و پوچ یک دانش آموز دبیرستانی بود که تازه با نثر و سبک بیهقی آشنا شده.
Profile Image for Sina Aghdasinia.
21 reviews6 followers
March 16, 2021
و من آن می‌گفتم که پسرِ مریم گفته بود بر آن صلیب، چون بدلِ آبْ سرکه‌اش به دهان ریختند؛ یا حسین علی بفرمود در وقت که به میدان درآمد تنها و تشنه‌لب و با او از جمع اقارب و معتقدان هیچ‌کس نه.
Profile Image for Ebi.
151 reviews73 followers
June 18, 2019
از آن کتاب‌ها بود که وقتی اسمش راه به کتاب‌فروش می‌گویی، چپ چپ نگاهت می‌کند که مبادا سرکار گذاشته باشیدش! حدیث مرده بر دار کردن آن سوار که خواهد آمد!
اثری هَل مِن مبارز گو از استاد گلشیری که تمامی نویسندگان هم عصرش را به مبارزه می‌طلبید. مبارزه‌ای در به کارگیری نثر قدیم برای رمان، روایت در روایت، آغاز راهی که ابوتراب خسروی شاگرد خلف استاد به سرمنزل مقصود می‌رساند با اسفار کاتبان. کتاب اگر دو الگو داشته باشد، بی‌شک یکی تاریخ بیهقیتاریخ بیهقی بوده و دیگری تذکرة الاولیا عطار و بحق که بسیار هنرمندانه توانسته از این دو شاهکار ادبیات فارسی برای پیشبرد داستان استفاده کند. کتاب پر است از توصیفات بدیع و روح‌نواز که با نثر فارسی کهن خواندن آنها هم عجیب و به همین دلیل جالب است، مانند متن زیر:

پس صاحب تاریخ از آن دروازه‌ی چوبینِ جانبِ شرق گوید و آن گردباد که: از آن روزباز که این شهر نهاده‌اند این باد نیز بر آن موکل کرده‌اند، همان‌گونه پیچان که امروز، تو گویی نه گردباد که هرروز به نیمروزان دیوی آن بند که سلیمانِ نبی بر پای نره‌دیوان می‌بست می‌گسلد و بدین جانب می‌آید، پایی بر خاک و سری در افلاک، از تپه ماهورها می‌گذرد، بوته‌ی خشکِ سست‌ریشه را از جا می‌کند و توده‌های شن را می‌چرخاند و تنوره‌کشان از حصار شارستان می‌گذرد و چون از دیگر سوی شهر به در می‌شود بر هرچه و هرچیز لایه‌ای از غبار می‌ماند جز بر سطح آن نقش.

از طرفی دیگر این کتاب خواننده‌ی چغر خود را نیز می‌خواهد، آن هم در زمانه‌ای که وفور داستان‌های آبکی و نوشته‌های بی سر و ته صفحات اجتماعی، خواننده‌ی فارسی زبان را تنبل کرده است تا جایی که بر بالای برخی مطالب میزان وقتی که صرف خواهد شد را گذاشته‌اند تا اگر بیشتر از وقت در تاکسی بودن شما بود قیدش را بزنید. در چنین حالی روبرو شدن با متنی که بدون لغت‌نامه و حوصله‌ی فراوان نمی‌توان به سراغ آن رفت گاو نر می‌خواهد و مرد کهن. بماند که خود گلشیری در مقدمه‌گونه‌ای که قرار بوده در چاپ بعدی کتابش قرار دهد، نوشته است که به صواب‌دید ناشر قرار بود لغت‌نامه‌ای به آن افزوده شود، که آن را موکول می‌کند به چاپ بعدی که تا آن موقع یا یکی از اساتید بر آن بنگارد و یا خودش که هیچکدام مسیر نمی‌شود و چاپ بعدی را گلشیری نمی‌بیند و بعد از قریب به چهل سال بین چاپ اول و دوم، استادی هم پیدا نمی‌شود برای نوشتن لغت‌نامه که چندان عجیب نیست در این زمانه. که اگر می‌شد احتمالا با متن راحت‌خوان‌تری مواجه بودیم تا این.
در مورد داستان، حقیقتا آنقدر درگیر سر و کله زدن با لغت‌نامه و اینترنت بودم برای پیدا کردن معانی و ارجاعات و آنقدر درگیر کیف خواندن برخی پاراگراف‌ها و تک‌گویی‌ها بودم که پیوستگی کار را گم می‌کردم و همین باعث شد نتوانم برداشت دقیقی درخور بازگفتن از داستان داشته باشم، شاید در خوانش بعدی این امر میسر شود.
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,076 followers
Read
April 21, 2016
كتاب " معصوم پنجم يا حديث مرده بر دار كردن آن سوار كه خواهد آمد" به روايت خواجه ابوالمجد محمدبن علي بن ابوالقاسم وراق دبي، غني‌ترين و فاخر ترين كتاب هوشنگ گلشيري در زمينه‌ي تكنيك زبان در داستان‌نويسي است

ناشر كتاب انتشارات زمان بود و يك نوبت چاپ گرديد و پس از آن به هزار و يك علت حاشيه‌اي كتاب توقيف گرديد .اين كتاب كم‌خواننده‌ترين و سخت‌خوان‌ترين كتاب گلشيري به شمار مي‌رود

كتاب با اين جملات شروع مي‌شود
راوي اين حكايت ابولمجد وراق به وصف تصوير ابتدا كرده است، از پس نعت خدا و رسول و ائمه ، آنگاه كه گويد
هر چه رفت بدين دور يا حادث خواهد شد به دور آنكه اين حديث بخواند همه سخن از اوست و از خير و شر بدو نسبت بايد كرد
Profile Image for א.
26 reviews10 followers
June 4, 2019
اگر گفته ارسطو را مبتنی بر برتری ادبیات (شعر) به تاریخ‌نگاری -که ادبیات جهان را آن‌گونه که می‌تواند باشد روایت می‌کند و تاریخ آنگونه که هست- پیش‌فرض قرار دهیم، می‌توانم بگویم که چرا «حدیث بر دار ...» برای من کتاب ارزشمندی نیست: تلاش برای محاکات تاریخ چه در روایت چه در بیان، تقلید زبان بیهقی و در عین حال نگاشتن داستانی که اعجاز روایات بیهقی بی بهره است، دست‌کم برای من تلاشی ادبی نیست.
Profile Image for Fazel Shirzadfar.
24 reviews
Read
June 12, 2022
فعلا بهش ستاره‌ای نمی‌دم تا یک بار دیگه بخونمش. به نظرم ارزشش رو داره. چون به خاطر ناآشنا بودن من به سبک نگارش قدیمی، با یه سری جمله‌ها و فضاسازی‌ها ارتباط برقرار نمی‌کردم.
کتاب به من حس آثار بورخس رو می‌داد و در کل برام جذاب بود.
Profile Image for Hana Hmp.
134 reviews39 followers
February 18, 2024
فکر می‌کردم بعد پنج‌سال شگفت‌زده نشم ولی گلشیریه دیگه.
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books245 followers
November 19, 2020
راوي اين حکايت ابوالمجد وراق به وصف تصوير ابتدا کرده است، از پس نعمت خدا و رسول و ائمه، آن‌گاه که گويد: هرچه رفت بدين دور يا حادث خواهد شد به دور آن‌ که اين حديث بخواند همه سخن از اوست و از خير و شر بدو نسبت بايد کرد.
و اما وصف آن نقش به‌ايجاز آورده است، چه مردمان آن دور او را اشارتي بسنده مي‌بود، ‌گو که از خم طره‌اي مي‌گفت يا نمي‌گفت،‌ اما راقم اين دور پوست‌باز‌کرده و به‌شرح خواهد گفت، چه سکه سخن را هر دوري به نامي مي‌زنند، مصلحت خلق را،‌ بوالمجد يا بوالفضلي بدان طرز و تکلف،‌ و آن ايجاز و صناعت، و آن‌همه تلميحات و ملمعات هيچ عاقلي نخرد. و اين طرز که ما خواهيم نهاد به‌ضرورت احتمال ابناي زمانه است، گو که راوي اين دور باشيم يا نه. و از پس ما راويان هر دور خود دانند که اين حديث چگونه بايد گزارد و هر قصه به چه طرز بايست نوشت. پس ابتدا کنيم به وصف آن نقش و آن‌گاه بر سر قصه خواهيم شد، و اين بهترين است به جمال و جلال و نطق...
Profile Image for FATEMEH.
159 reviews13 followers
March 11, 2021
کدام دست چنان دوست خواهد بود که خنجر را نه تا دسته، که تا دست در سینه بنشاند؟


استفادهٔ گلشیری از زبان آرکئیک و همزمان بازی با روش‌های مدرن داستان‌نویسی برای منِ عامی به شدت جالب بود. استفاده‌ش از نویسندهٔ جعلی روایت داستانی چنین پرشور.
قسمت سوگواری بر مردهٔ نابوده در این کتاب رو چندین بار، شاید بتونم بگم ده بار خونده‌م و لذتی وصف‌نشدنی برده‌ام. به نظرم گلشیری نثر کهن رو چنان خوب شناخته بود که تونسته بود چنین خوب ازش استفاده کنه.
Profile Image for پویان  مُکاری .
Author 1 book28 followers
September 5, 2020
یکی از بهترین آثار هوشنگ گلشیری
گلشیری با نگارش این اثر نه تنها مهارت خود را در سبکی دیگر از نظر به نمایش می‌گذارد بلکه با ارائه یک اثر تو در تو به سبک قصه‌های هزار و یک شب تسلط خود را بر این شیوه‌ی روایتگری به رخ دیگر نویسندگان می‌کشد. مطالعه‌ی گلشیری در زمینه‌ی موعود و ناجی نیز درخورد تحسین است
Profile Image for Ali Nourbakhsh.
200 reviews
July 6, 2025
وقتی این کتاب رو می‌خونید تو همون صفحات اول احتمالا به این نتیجه می‌رسید که چقدر فارسی بلد نیستید هرچند به سبک تاریخ بیهقی نوشته شده و ترکیبی از فارسی و عربیه، در ابتدا شروع به خوندن این کتاب کردم دنبال یه کتاب کوچیک توی کتابخونم بودم و فکر نمی‌کردم انقدر نثر سنگینی داشته باشه، این کتاب از اون دسته کتاب‌هاست که شاید از نظر محتوا چیز زیاد خاصی نداشته باشه اما نثرش انقدر جالب و سنگینه که ارزش خوندن پیدا کنه هرچند با توجه به داستانش اندک مفاهیمی هم مثل خرافات، تغییر واقعیت توسط مورخین و برداشت سلیقه‌ایشون و تعصب و پیروی کورکورانه مردم و تقدس‌گرایی افراطی و... شاید درش باشه اما انقدر نثر کتاب سنگینه و بعضا از این شاخه به اون شاخه پریده می‌شه که کاملا خواننده گیج می‌شه و بزرگترین نقطه ضعف کتاب همینه که نثر نویسنده از محتواش با اختلاف فاحشی جلوتره و با توجه به زمان و انرژی که از خواننده می‌گیره ارزش خوندش کمتر و کمتر می‌شه اما به طور کلی کتابیه که باید به خاطر نثر و فضاسازیش خونده بشه و صرفا نثر آموزنده‌ای داره و باعث تقویت ادبیات خواننده می‌شه.
Profile Image for Hosein Naseri.
100 reviews5 followers
December 28, 2020
روایتی عجیب و تند و تیز از گلشیری که در پختگی دست به آزمون و خطای سختی می‌زند و به زعم من در اراده نثر کهن فارسی پیروز از میدان بیرون می‌آید. گلشیری به هیچ وجه شهرزاد قصه‌گو نیست برایش فرم در وحله اول است تا قصه و این امر او را وا داشته تا در کنار نویسندگی تاریخ، مذهب، نقاشی و هزاران چیز دیگر را بیازماید و ترکیب کند. و الحق که کاری کرده کارستان.
باید چندباره خواند.
Profile Image for Samira Mirzaei.
63 reviews13 followers
March 3, 2023
من از عاشقان هوشنگ گلشیری هستم و نمیتوانم نظر بی‌طرف بدهم.
نثر مشابه بیهقی
داستان عمیق
ادبیات زیبا
و حتی جلد و نام کتاب و تمام جزییات
باعث میشود تا دوست بدارم این کتابش را نیز.

فقط در حین خواندن فکر میکردم اگر کسی این نوع نثر را نشناسد، خواندن این کتاب برایش سخت خواهد بود و برایش شبیه چیزی مانند نقاشیهای سالوادور دالی خواهد بود.
Profile Image for Arefeh Haghgoo.
10 reviews
June 13, 2023
نثر گلشیری متحیرتان می‌کند. نویسنده معاصر چنان نوشته که انگار کنید کتاب از هزار سال پیش به دستتان رسیده راویش همه چیز را به چشم دیده...
کتاب قریب هفتاد صفحه است. منِ شیفته و همنشینِ ادبِ کلاسیک اما... سخت خواندمش! خیلی سخت! و هنوز نمی‌دانم چرا!
Displaying 1 - 30 of 37 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.