خسرو گلسرخی (زادهٔ ۲ بهمن ۱۳۲۲ - درگذشتهٔ ۲۹ بهمن ۱۳۵۲) شاعر و نویسندهٔ مارکسیست ایرانی و از فعالان سیاسی چپگرا بود. گلسرخی در دوران حکومت محمدرضا پهلوی به همراه کرامتالله دانشیان محاکمه و اعدام شد. محاکمه و سخنرانی او در این محاکمه همان زمان بهطور ناقص از تلویزیون پخش شد و در ۲۹ بهمن ۱۳۵۷، در سالگرد اعدام او و تنها چند روز پس از وقوع انقلاب، بهطور کامل پخش شد و شهرت بسیاری یافت. گلسرخی ازآنپس از چهرههای شناختهشدهٔ چپ بوده و بسیاری یادش را گرامی میدارند
دفاعیه او در دادگاه مشهور شد. این دفاعیه با سانسور در همان زمان رژیم شاه از تلویزیون پخش شد ولی بار دیگر به صورت کاملتر در اولین روزهای سقوط شاه در پنجمین سالگرد اعدام او در شب ۲۹ بهمن ۱۳۵۷ از تلویزیون سراسری ایران پخش شد. او در دادگاه از عقاید مارکسیستی خود و تأثیر پذیریاش از اسلام سخن گفت و رژیم شاه را به شدت محکوم کرد. بخشهایی از این دفاعیه: - «ان الحیاه عقیده و جهاد» - - سخنم را با گفتهای از مولا حسین شهید بزرگ خلقهای خاورمیانه آغاز میکنم.
-
من که یک مارکسیست-لنینیسم هستم برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم. -
هنگامی که مارکس میگوید: «در یک جامعه طبقاتی ثروت در سویی انباشته میشود و فقر و گرسنگی و فلاکت در سویی دیگر در حالیکه مولد ثروت طبقه محروم است.» و مولا علی میگوید: «قصری بر پا نمیشود مگر آنکه هزاران نفر فقیر گردند.» در این دو گفته نزدیکی بسیاری وجود دارد و در این تاریخ میتوان از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد و از سلمان پارسیها و اباذر غفاریها. - در ایران انسان را به خاطر داشتن فکر و اندیشیدن محاکمه میکنند. این نوع برخورد با یک جوان یادآور انکیزیسیون و تفتیش عقاید قرون وسطایی است.» Khosro Golesorkhi
معلم پای تخته داد ميزد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسيها لواشک بين خود تقسيم میکردند و آن يکی در گوشهای ديگر «جوانان» را ورق میزد
برای اينکه بيخود های و هو میکرد و با آن شور بیپايان تساويهای جبری را نشان میداد با خطی ناخوانا بر روی تختهای کز ظلمتی تاريک غمگين بود
تساوی را چنين بنوشت: يک با يک برابر است
از ميان جمع شاگردان يکی برخاست هميشه ...يک نفر بايد بپاخيزد
:به آرامی سخن سر داد تساوی اشتباهی فاحش و محض است نگاه بچهها ناگه به يک سو خيره گشت و معلم مات بر جا ماند
و او پرسيد: اگر يک فرد انسان، واحد يک بود آيا يک با يک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت معلم خشمگين فرياد زد: آری برابر بود
:و او با پوزخندی گفت اگر يک فرد انسان واحد يک بود آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پايين بود؟ اگر يک فرد انسان واحد يک بود آنکه صورت نقرهگون، چون قرص مه میداشت بالا بود وآن سيه چرده که میناليد پايين بود؟ اگر يک فرد انسان واحد يک بود اين تساوی زير و رو میشد حال میپرسم: يک اگر با يک برابر بود نان و مال مفتخواران از کجا آماده میگرديد؟ يا چهکس ديوار چينها را بنا میکرد؟ يک اگر با يک برابر بود پس که پشتش زير بار فقر خم میگشت؟ يا که زير ضربه شلاق له میگشت؟ یک اگر با يک برابر بود پس چهکس آزادگان را در قفس میکرد؟
:معلم نالهآسا گفت :بچهها در جزوههای خويش بنويسيد ...یک با یک برابر نیست
ثقل زمین کجاست؟ من در کجای جهان ایستاده ام؟ با باری از فریادهای خفته و خونین ای سرزمین من من در کجای جهان ایستاده ام؟
تو فکر میکنی که زندگی چیست؟ مردن در عشق یا زنده بودن در هیچ و پوچ؟ یا لحظه ای میان ماندن و رفتن
میدانم که چه روزگاری داری حقیقت را از ما پنهان کرده اند اما یک چیز را تنها یک چیز را نمیتوانند کتمان کنند حدس می زنی که چیست؟ دروغ؟ بله دروغ را دوستیهایمان و عشقهایمان را نیز نمیتوانند کش بروند
مجموعه نوشته ها و چکامه های پراکنده ایشان توسط کسانی دیگر (از جمله آقای ک. گوهرین) تحت نام های «من در کجای جهان ایستاده ام» یا «ای سرزمین من» و «خسته تر از همیشه» به خامه طبع آمده اند. شعر «يک با يک برابر نيست» ایشون بسیار نامور است و خود بنده بمدت یک سال این شعر را در ساید بار وبلاگ قدیمی بنده گذاشته بود.
از خسرو گلسرخی یک مجموعه شعر خواندم که جلد نداشت و صفحات اولش هم نبود...نمیدانم اسم آن مجموعه شعر چه بود...اما دلیل بی جلو و شناسنامه بودنش را خوب میدانم...این کتابها در دهه پنجاه خواندنشان و حمل کردنشان جرم بوده...