Jump to ratings and reviews
Rate this book

آب انبار

Rate this book

153 pages, Paperback

First published January 1, 2012

7 people are currently reading
142 people want to read

About the author

هوشنگ مرادی کرمانی

28 books449 followers
Houshang Moradi Kermani
هوشنگ مرادی کرمانی در سال ۱۳۲۳ در روستای سیرچ از توابع بخش شهداد استان کرمان متولد شد. تا کلاس پنجم ابتدایی در آن روستا درس خواند و همراه پدربزرگ و مادربزرگش زندگی کرد. مادرش از دنیا رفته بود و پدرش دچار نوعی ناراحتی روانی-عصبی شده بود و قادر به مراقبت از فرزندش نبود. از همان سنین کودکی به خواندن علاقه خاص داشت و عموی جوانش که معلم روستا بود در این علاقه بی‌تاثیر نبود. پس از تحصیلات ابتدایی به کرمان رفت و تا ۱۵ سالگی در آنجا زندگی کرد و در این دوره بود که شیفته سینما هم شد.
دوره دبیرستان را در یکی از دبیرستان‌های شهرستان کرمان گذراند و سپس وارد دانشگاه شد. وی پس از مهاجرت به تهران دوره دانشکده هنرهای دراماتیک را در این شهر گذراند و در همین مدت در رشته ترجمه زبان انگلیسی نیز لیسانس گرفت.
از سال ۱۳۳۹ در کرمان و همکاری با رادیو محلی کرمان نویسندگی را آغاز کرد، و در سال ۱۳۴۷ با چاپ داستان در مطبوعات فعالیت مطبوعاتی‌‌اش را گسترش داد.
اولین داستان وی به نام «کوچه ما خوشبخت‌ها» در مجله خوشه (به سردبیری ادبی شاملو) منتشر شد که حال و هوای طنز آلود داشت. در سال ۱۳۴۹ یا ۱۳۵۰ اولین کتاب داستان وی «معصومه» حاوی چند قصه متفاوت و کتاب دیگری به نام «من غزال ترسیده‌ای هستم» به چاپ رسیدند.
در سال ۱۳۵۳ داستان «قصه‌های مجید» را خلق می‌کند، داستان پسر نوجوانی که با مادربزرگش زندگی می‌کند. همین قصه‌ها، جایزه مخصوص «کتاب برگزیده سال۱۳۶۴» را نصیب وی ساخت.
اما اولین جایزه نویسندگی‌‌اش به خاطر «بچه‌های قالیبافخانه» بود که در سال ۱۳۵۹ جایزه نقدی شورای کتاب کودک و جایزه جهانی اندرسن در سال ۱۹۸۶ را به او اختصاص داد. این داستان سرگذشت کودکانی را بیان می‌کند که به خاطر فقر مجبور بودند در سنین کودکی به قالیبافخانه‌ها بروند و در بدترین شرایط به کار بپردازند. در مورد نوشتن این داستان می‌گوید: «برای نوشتن این داستان ماه‌ها به کرمان رفتم و در کنار بافندگان قالی نشستم تا احساس آنها را به خوبی درک کنم». درک و لمس آنچه که می‌نویسد از خصوصیات نویسندگی کرمانی است که در تمام داستان‌های او می‌توان احساس کرد. می‌توان گفت مرادی با تمام وجود می‌نویسد.
آثار او به زبان‌های آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، هلندی، عربی، ارمنی و هندی ترجمه شده است. اما اولین اثری که از او به زبان انگلیسی ترجمه شده بود داستان «سماور» از «قصه‌های مجید» بود که برای یونیسف فرستاده شد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
32 (16%)
4 stars
61 (30%)
3 stars
71 (35%)
2 stars
24 (12%)
1 star
12 (6%)
Displaying 1 - 27 of 27 reviews
Profile Image for سـارا.
294 reviews229 followers
June 20, 2019
خیلی شیرین و دوست داشتنی بود، از اون کتابا که وقتی خسته‌ای و دلت یه حالِ خوب میخواد بهترین انتخابه.
Profile Image for Mohammad.
138 reviews60 followers
February 21, 2017
بالاخره بعد از مدت ها، یک کتاب را به سرانجام رساندم.

داستانی متناسب با فضای نوجوانی و البته با ابن حال باز هم نسبتا شیرین.
گرچه دیگر از خواندن داستان های ساده که مخصوص سن های پایین تر است، چندان لذت نمی برم، اما بعضی از قسمت های کتاب بسیار شیرین بودند، آن قسمت هایی که درباره فرهنگ های محلی مردم بود. وهمچنین شعرهای محلی که مرادی کرمانی نقل می کرد. اساسا کتاب های مرادی کرمانی برخی المان های فرهنگی را خیلی خوب معرفی می کنند. و همچنین نوشتاری صمیمی دارند.
نکته جالب در این کتاب طرح سوال ها ونکته هایی بود که شاید ساده و بعضا مضحک به نظر بیایند اما فکر کردن به آن ها قطعا مفید است. مثل دلایل عماد برای کاری که می کند، یا رصحبت های پدر عماد با خدا درباره ینکه چرا او را عزیز نمی کند، یا رفتار عزت مندانه پدر عماد در مقابل پولی که مردمان به خاطر شیخ به او داده اند.
Profile Image for Sara Bakhshiani.
241 reviews43 followers
January 5, 2021
راستش تابحال از هوشنگ مرادی کرمانی نخونده بودم و واقعا نمیدونم سبک بقیه کتاباش چجوریه که مقایسه کنم
ولی نثری که این کتاب داشت خیلی روون بود و یه سری کلمات بارها و بارها تکرار میشد و یه سری شعرها که باعث میشد من هی رد کنم
نکته مثبتی که داشت این بود که از بیت های شاعرهای معروف استفده کرده بود و معنی رو هم پاورقی نوشته بود با این قسمتش حال کردم
و قسمت دیگ ماجرا اسم های جالبی بود که برای شخصیت های داستان انتخاب شده بود
یه کتاب دیگ از هوشنگ جان :) دارم و امیدوارم تو اون یکی منو ناامید نکنه
Profile Image for Sahar.
91 reviews92 followers
July 22, 2020
ساده و دلنشین :)

‏ «شیخ گفت: کار نیکو از پر کردن است. هرکار پخته و کامل بر اثر تکرار است و نه تنبلی و امروز و فردا کردن.»
Profile Image for Maral.
2 reviews1 follower
June 22, 2017
همیشه تو بحبوحه ی گرفتاریا و دل مشغولیای فراوون که دلم نمیخواد هیچ کتاب سنگینی رو دستم بگیرم که به ذهن مشغولیام اضافه کنه، میرم سراغ قفسه ی کتاب و دستم میره سمت کتابای هوشنگ مرادی کرمانی. اونقدر نثر روون و داستاناش برام ملموسه که بدون فکر اضافی میشه توشون غرق بشم. نیازی نیست خیلی توش کنکاش کنم فقط راحت ازشون لذت میبرم، حتی اگه یه داستان از یه زمان خیالی با مردم خیالی باشه.
این کتابم جزو هموناست.
شیخی که سعی میکنه به شاگرداش حداقل یه درس باارزش بده، حاکمی که نگران کم شدن آب آب انباره و هزارتا شخصیت دیگه
این درسو از شیخ دوست دارم که میگه:
شیخ دانه ای از خوشه ی گندم جدا کرد و به سمت حیاط رفت.بر آن خاک ریخت و از کوزه ی خود برخاک آب روان کرد و گفت:
حالا این دانه ی گندم دارد بدترین سختی ها را تحمل میکند، از دوستان و خانواده اش جدا شده و تنهاست.....میخواهم بگویم این نشانه ی تواضع و خاک شدن است که انسان میتواند از دانه بیاموزد. انسان هم در سختی میشکفد و در رفاه تنبل میشود و میپوسد.
به خوندنش میارزه
Profile Image for Kiana.
198 reviews17 followers
December 25, 2020
زمانایی که شیخ میگفت سکوت کنید از آواز پرنده‌ها چیزی یاد بگیریم تحت تاثیر قرار میگرفتم =))))
Profile Image for Peymanjafari.
216 reviews8 followers
December 23, 2022
زیبایی کارهای هوشنگ مرادی کرمانی در سادگی و روانی و پندآموز بودنشون هست
کتاب خوبی بود.
Profile Image for Sayyid Ali mar’ashi.
198 reviews4 followers
August 3, 2020
«آب انبار»
هوشنگ مرادی کرمانی از شخصیت های مورد علاقه من است. هم نسلی های من او را با «قصه های مجید» می شناسند و کمی جوانتر ها با «مهمان مامان».

حکایت های پیوسته و مستقل «آب انبار» از آن دست روایت های حکیمانه است که بوی گلستان و بوستان می دهند. همیشه از خواندشان لذت می بریم و به فکر فرو می رویم. نه خیلی سخت اند و نه خیلی ساده اما تا بخواهی خودمانی اند!

در پشت پرده داستان نویسنده یک گزاره اخلاقی را در موقعیت های متفاوت به تصویر می کشد و نظر افراد مختلفی را راجع به آن پرس و جو می کند. دنبال کنندگان فلسفه یا منطق مطمئنا از این بازی هوشمندانه و البته جذاب لذت می برند.(هرچند از اینکه به ورطه نسبیت مطلق اخلاقی بیافتید بیمناکم!)
نویسنده همچون سازه های ایرانی اسلامی از نماد های گوناگون و هزارنقشی در داستان بهره برده که فضایی زنده، ذی شعور و حکمیانه به در و دیوار این دیار و مردمانش می دهد و نسخه ای رویاپردازانه از جامعه امروز ما را برای بیان مطلوب دل خویش ترسیم می کند.

اجازه دهید کمی ذائقه ها را با معجون حقیقت تلخ کنم؛ این کتاب را برسانید به دست نو«جوانان» و نو«مردانی» که نعره ی مستانه شان با پول و اعتبار پدر، بلند است و آن کودک گل به دستی که هر روز سر چهار راه شاخه های جانش را به دستان بیرون آمده از خودروهای لوکس تقدیم می کند.
باشد که همه ادب و آداب بیاموزیم.
کوچک همه تان ،سیدعلی
Profile Image for Mina khamoushi.
190 reviews205 followers
February 8, 2014
مثل همیشه لطیف و دلنشین. یه جوری ام هست که اگه یه بشقاب حلوا دم دستت نباشه اصن نمیتونی کتاب رو بخونی.
یه جای کتاب شیخ به یکی از شاگرداش میگه:
-هیچ گاه گرسنه بوده ای؟
+نمیدانم گرسنگی چیست.
-پس وای بر تو، که هرگز مزه ی هیچ غذایی در دهان تو خوش نبوده.
Profile Image for Sanam.
98 reviews32 followers
June 11, 2019
هی فقط شیخ گریست!!!!
Profile Image for Yasaman and the endless TBR.
39 reviews22 followers
July 2, 2023
من از هوشنگ مرادی کرمانی زیاد خوندم؛ این اولیشه که ۵ یا ۴ نبود. 😥
Profile Image for tahere zanguee.
64 reviews2 followers
January 10, 2021
کتاب خوبی بود و حکایت ها و پندهایی را در قالب داستان گفته بود ولی از نظر سنی برای رده سنی نوجوان مناسبه
4 reviews
December 30, 2018
شرم این است که مرا هر روز با تکه ای نان خشک جو و دانه ای پیاز به مکتب می فرستید که در آن جا بازرگان زاده ای حلوای چرب و شیرین می خورد
پدر گفت: داشتیم که به تو ندادیم؟ گفته اند ننگی از دست تنگی است
اگر نداشتید چرا مرا به دنیا آوردید؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
طلا اگر خُرد و خاکشیر هم بشود باز هم طلا است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از آسیا نیز آموختم درشت ستاندن و نرم دادن دادن. دانه های درشت زیر سنگ نرم می شدند. سنگ میچرخید نرم میکرد و می بخشید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدایا هزاران شکر که نعمت فراوان دادی به بندگانت، اگر قدر بدانند اما دل در آن نبندند. که هوس کوچه ایست بی انتها
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چنین پرنده ای دیده ای؟
پرنده فروش به دخترک یک چشم نگاه میکرد. دلش به حال او می سوخت: چشمت چه شده؟
نمی دانم
چرا آن را بسته ای؟
بادام می رفت، بی هیچ پاسخی. زیرلب می گفت: چه مردمانی، سوال را با سوال جواب می دهند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دو عاشق
زیر یک چتر
در باران
آن که عاشق تر است
خیسِ خیس شده
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ��ـــــــــ
ریشه ها لج کردند و به درخت ها آب و غذا ندادند. درخت ها خشک شدند. درخت ها که خشک شدند، ریشه ها هم خشک شدند و مردند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books245 followers
March 28, 2018
شاید چکیدهٔ آنچه بتوان در مورد نویسندهٔ به نام کودک و نوجوان، هوشنگ مرادی کرمانی، در سن ۶۰ و اند سالگی گفت از خلال داستانی از وی نمایان شود که طی آن مقداری پسته را به جایی می‌برند و باز و خندان می‌کنند، اما تنها یک پسته است که هرچه بر آن می‌کوبند خندان نمی‌شود، تا این‌که پسربچه‌ای تلاش می‌کند آن را بشکند و نمی‌تواند و لبش زخمی می‌شود. پسر عصبانی می‌شود و پسته را روی زمین می‌اندازد. پستهٔ اخمالو توی خاک ریشه می‌کند و درختی می‌شود و هزاران پستهٔ خندان روی آن درخت به وجود می‌آیند. آیا این نویسندهٔ تلخی که تا به حال هزاران کودک و بزرگ کودک خصال را خندانده، می‌تواند بار دیگر زمینه‌ساز نقش بستن خنده بر چهرهٔ عبوس سینمای کودک و نوجوان ما باشد؟
Profile Image for Elika.
8 reviews1 follower
May 27, 2022
سر و کارم با نوجووناست از این به بعد. برای همین برنامه اینه که یکم کتاب تو رده سنی اونا بخونم. کتاب‌های آقای هوشنگ مرادی کرمانی عالین برای این موضوع.
ساده، روون، جذاب و پر از پند بود.
برای نوجوانی که تازه میخواد کتاب خوندن رو شروع کنه خیلی خوبه.
9 reviews1 follower
November 1, 2025
شاید به نظر بیاد که این کتاب بی مقدمه نوشته شده و بی هیچ مقدمه و نتیجه خاصی هم تموم شده که کاملا تفکرات درستی هستند؛ زندگی مثل این کتاب بی مقدمه شروع و تموم میشه و پستی و بلندی‌‌هایی به همین قشنگی داره :)
Profile Image for Shadow.
7 reviews
December 24, 2018
از خوندنش خیلی لذت بردم . داستانش خیلی قشنگه . امیدوارم دوباره وقتی رو پیدا کنم تا بخونمش .
2 reviews
March 18, 2020
کتابی دوست داشتنی و شیرین مثل عسل.
121 reviews2 followers
November 16, 2020
داستان بی سر وته و بدون انسجام، شعاری و ضعیف. و همچنین پراکنده. حیف از وقتی که براش حدر شد
Profile Image for Pari.
80 reviews
April 7, 2025
نرم و آرام و بی‌غل‌وغش، مثل اکثر نوشته‌های مرادی کرمانی. خواندنش لذتبخش بود.
Profile Image for Mobina Khalighi.
13 reviews2 followers
February 7, 2025
بار دومی بود که این کتاب را مطالعه میکردم.
مطالعه کتابهای آقای هوشنگ مرادی کرمانی، که هر اثرش با خاطرات زندگیم از کودکی تا به امروز گره خورده است، معنای پیچیده و فراتر از مطالعه ساده یک کتاب برای من دارد. گویی این کتابها را برای بار هزارم هر بار با چشم‌های کودک درونم می‌خوانم و هر بار از لحاظ احساسی برایم معنای جدیدی دارد. اگر بخواهم بهترین توصیف را برای احساس صمیمیتی که هنگام خوانش کتابهای ایشان دارم بگویم این است که قلبم را لمس می‌کنند.
دغدغه‌های کودک فقیر، کودک بیمار، کودک ثروتمند و تمام اهالی داستان را درک میکنم، با آنها شاد میشوم، گریه میکنم، انتظار میکشم و زندگی زیبا و سخت آنها را زندگی میکنم. در روند داستان آرام آرام شخصیت‌ها را خودم میشناسم نه که نویسنده بشناساند و حال و هوا را خودم درک میکنم نه که فقط نویسنده توصیف کند و این از دلنشین‌ترین ویژگی‌های نثر ایشان است، شخصیت‌ها را گویی خودت به قلبت راه می‌دهی و هرگز کسی منفور نیست، همگان در نهایت درک می‌شوند، چه "ممنون" دیوانه چه پدری که دست بزن دارد، چه کودکی که ادای سگ در می‌آورد و چه انسان بالغی که گاه و بی‌گاه زانوی غم بغل گرفته و اشک می‌ریزد!

بخش‌هایی از کتاب که برایم جالب‌ بود:
"شیخ هر چه آموخته بود و خود باور داشت به ما آموخت. اما ما هر کدام برای خود کسی هستیم و در خانه‌ای بزرگ شده‌ایم، من از هر کاری که به خودم و دیگران لذت بدهد و شادمانی در پی داشته باشد، دریغ ندارم."
"آن چشم که نمیبینیم چون نهان است بیشتر دیده میشود دلمان هزار جا می‌رود. هزار چشم، که هر یک به رنگی و نگاهی به جهان دارند. آن چشم که دیده می‌شود، یک بار می‌بینیم و آن‌که با خیال می‌سازیم، بارها، بارها. آن‌طور که میخواهیم، آن‌طور که آرزو داریم."
"همان‌گونه که گندم در سختی و غربت رشد می‌کند، سبز و شاداب قد می‌کشد و ده‌ها دانه به بار می‌آورد، انسان هم در سختی میشکفد و در رفاه تنبل می‌شود و می‌پوسد."
"رسم بود قنات که خشک میشد برایش زن میگرفتند"!!!
"هر‌کس هر چه ببیند اول حیرت می‌کند و کم‌کم عادت"

"ریشه‌ها لج کردند و به درخت آب و غذا ندادند. درخت‌ها خشک شدند.درخت‌ها که خشک شدند ریشه‌ها هم خشک شدند و مردند."
"شعر بخوان، قصه بساز. دلت نرم می‌شود از هنرِ گفتن"

ناسور= زخم باز و عفونت دار
آناهیتا = نگهبان آب‌ها
151 reviews2 followers
August 30, 2022
پر از جملات ناب و داستان‌های شنیدنی:
- عادت می کنند، هرکس هرچه بیند اول حیرت می کند و کم کم عادت.
- روزی روزگاری درخت بزرگ گلابی دید ریشه اش از خاک دراومده. زود یکی از گلابی های گنده اش را از آن بالا زد تو سر ریشه اش که: "برو زیر خاک، نمی خواهم کسی تو را ببیند، همه باید گلابی های درشت و خوشمزه مرا ببینند و من را تحسین و تشویق کنند." ریشه گفت: "ما ریشه ها، سال ها در زیر خاک پنهان هستیم، سختی می کشیم و آب و قوت را از زمین می گیریم و به شما درخت ها می دهیم و شما با گُل و میوه تان آن بالا خودنمایی می کنید." ریشه این را گفت و سر زیر خاک برد و به ریشه دیگر گفت: "بیا به درخت مان آب نرسانیم. تا دست از خودنمایی بردارد." آن ریشه به ریشه دیگر گفت. ریشه های درخت ها، که در کنار هم بودند پیغام را به همدیگر رساندند. درخت ها تشنه بودند، روز به روز حالشان بدتر می شد. دست جمعی پیش ریشه ها التماس کردند، درخت گلابی که میوه اش را بر سر ریشه اش زده بود، خم شد. تعظیم کرد و شاخه های تشنه اش را به طرف ریشه اش دراز کردو گفت: "عزیز دلم، ریشه مهربانم! من با تو شوخی کردم، می ترسیدم از خاک بیرون بیایی و سرما بخوری و خشک شوی، انسان و حیوان پایشان را بگذارند رویت. خدا نکرده با تيشه و تبر بلایی سرت بیاورند." ریشه ها لج کردند و به درخت ها آب و غذا ندادند. درخت ها خشک شدند. درخت ها که خشک شدند ریشه ها هم خشک شدند و مردند.
Profile Image for آمیرزا.
44 reviews5 followers
September 11, 2013
داستان جالبی است، روند جالبی هم دارد، اما به نظرم یک هو به اتمام می رسد.
Profile Image for Sara MostaghaC.
191 reviews80 followers
September 4, 2014
نمیدونم چرا ولی این کتاب مرادی کرمانی رو از همه کتاب هاش بیشتر دوست دارم حتی از "شما که غریبه نیستید".از اون حکایت معروف خیلی خوب استفاده کرده و داستان واقعا شیرین شده. از خوتندنش خیلی لذت بردم
Displaying 1 - 27 of 27 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.