Jump to ratings and reviews
Rate this book

شاهکارهای ادبیات فارسی #02

رستم و سهراب از شاهنامهٔ فردوسی

Rate this book

48 pages, Paperback

Published January 1, 1977

10 people are currently reading
118 people want to read

About the author

Abolqasem Ferdowsi

383 books338 followers
Abolqasem Ferdowsi (Persian: ابوالقاسم فردوسی), the son of a wealthy land owner, was born in 935 in a small village named Paj near Tus in Khorasan which is situated in today's Razavi Khorasan province in Iran.
He devoted more than 35 years to his great epic, the Shāhnāmeh. It was originally composed for presentation to the Samanid princes of Khorasan, who were the chief instigators of the revival of Iranian cultural traditions after the Arab conquest of the seventh century. Ferdowsi started his composition of the Shahnameh in the Samanid era in 977 A.D. During Ferdowsi's lifetime the Samanid dynasty was conquered by the Ghaznavid Empire. After 30 years of hard work, he finished the book and two or three years after that, Ferdowsi went to Ghazni, the Ghaznavid capital, to present it to the king, Sultan Mahmud.

Ferdowsi is said to have died around 1020 in poverty at the age of 85, embittered by royal neglect, though fully confident of his work's ultimate success and fame, as he says in the verse:
" ... I suffered during these thirty years, but I have revived the Iranians (Ajam) with the Persian language; I shall not die since I am alive again, as I have spread the seeds of this language ..."

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
124 (57%)
4 stars
55 (25%)
3 stars
28 (13%)
2 stars
5 (2%)
1 star
2 (<1%)
Displaying 1 - 17 of 17 reviews
1 review1 follower
Read
August 23, 2010
يادمه اولين بار كه غم نامه رستم و سهراب رو خوندم گريه كردم
Profile Image for Farkhondeh.
6 reviews
May 25, 2017
هرچند بار خوانده بشه باز هم لذت بار اول رو داره. هم شنیدنش و هم خواندنش
Profile Image for Farhad.
379 reviews92 followers
July 12, 2008
شاهنامه فردوسي بر خلاف آن چه كه دسته اي ناآگاه مي انديشند سرگذشت يك سري جنگ ها و قهرمان بازي ها و پيروزي ها و كشتار دشمن نيست.
داستان زندگي مردمي است كه از اعماق تاريك تاريخ برون آمده اند و كوشيده اند زندگي خود را در چارچوب فرهنگ خود پيش ببرند.
جنگ زندگي ميلاد مرگ پيروزي و شكست و كوتاه اين كه همه آنچه در زندگاني بشر رخ مي دهد نزد اين مردم كه نياكان ما باشند بوده است.
پس شاهنامه داستان زندگي است.
از اين رو لطيف ترين و انساني ترين تصاوير ممكن در آن به چشم ميخورد.
سخن گفتن از رستم و سهراب مجالي فراوان مي خواهد از جنبه هاي گوناگون ادبيان حماسي تراژيك و حتا دراماتيك مي توان آن را بررسي نمود.
نه اينكه رستم پشت و پناه سپاه ايران نگهبان ايرانشهر شيرمرد عرصه هاي هول وظيفه اش پاسباني از ايران است.حتا اگر پسرش آرزوي تاختن بدان داشته باشد باز از ميهن نگهباني مي كند
يا نه اين كه هژير هويت رستم را مي دانند و بر سهراب آشكار نمي كنند بخشي از ناداني اسان است كه همواره او را آزاد خواهد داد
يا نه اينكه افراسياب دانسته سهراب را به اين نبرد مي فرستد و كاووس هم از ماجرا اگاه است و در دم آخر نوشدارو را از پور رستم دريغ مي نمايد
سهراب فرزند مام ميهن است
و اگر تهمينه مام ميهن نباشد كه نيست رستم به جايش نشسته و اكنون بر از كف رفتن چنين فرزندي مي گريد.
دست آخر نه اينكه همه اين تكنيك هايي كه بر شمرديم مي شد به گونه اي ديگر رخ دهد تا سهراب زنده بماند.اگر هژير هويت رستم را آشكار مي كرد و از همه تلخ تر اگر رستم در برابر پافشاري سهراب از نبرد دست مي شست و نام خود بر او آشكار مي كرد.
با همين ظرافت هاي انساني است كه داستان رستم و سهراب در كنار يا حتا بالاتر از داستان اوديپ و سوگ سياوش به عنوان شاهكار تراژيك در سراسر پهنه ادب دنيا جاودانه خواهد ماند.
Profile Image for Zeinab Montazeri.
45 reviews14 followers
February 10, 2022
کنونم بگویی که رستم تویی؟
بگویی مرا خیره بر بدخویی

ز هر گونه‌ای بودمت رهنمای
نجنبید یک لخت مهرت ز جای؟

این بچه از اول داره میگه اگه رستمی بگو 🥲 چرا نمیگفتی خب؟!
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books245 followers
March 5, 2019
همی تاخت سهراب چون پیل مست کمندی به بازو کمانی به دست

گرازان و بر گور نعره​ زنان سمندش جهان و جهان را کنان

همی ماند رستم ازو در شگفت ز بیکارش اندازه​ ها برگرفت

چو سهراب شیراوژن او را بدید ز باد جوانی دلش بردمید

چنین گفت که ای رسته از چنگ شیر جدا مانده از زخم شیر دلیر

دگر باره اسپان ببستند سخت به سر بر همی گشت بدخواه بخت

به کشتی گرفتن نهادند سر گرفتند هر دو دوال کمر

هرآنگه که خشم آورد بخت شوم کند سنگ خارا به کردار موم

سرافراز سهراب با زور دست تو گفتی سپهر بلندش ببست

غمی بود رستم ببازید چنگ گرفت آن بر و یال جنگی پلنگ

خم آورد پشت دلیر جوان زمانه بیامد نبودش توان

زدش بر زمین بر به کردار شیر بدانست که او هم نماند به زیر

سبک تیغ تیز از میان برکشید بر شیر بیدار دل بردرید

بپیچید زان پس یکی آه کرد ز نیک و بد اندیشه کوتاه کرد

بدو گفت که این بر من از من رسید زمانه به دست تو دادم کلید

تو زین بیگناهی که این کوژپشت مرابرکشید و به زودی بکشت

به بازی بکویند همسال من به خاک اندر آمد چنین یال من

نشان داد مادر مرا از پدر ز مهر اندر آمد روانم بسر

هرآنگه که تشنه شدستی به خون بیالودی آن خنجر آبگون

زمانه به خون تو تشنه شود براندام تو موی دشنه شود

کنون گر تو در آب ماهی شوی و گر چون شب اندر سیاهی شوی

وگر چون ستاره شوی بر سپهر ببری ز روی زمین پاک مهر

بخواهد هم از تو پدر کین من چو بیند که خاکست بالین من

ازین نامداران گردنکشان کسی هم برد سوی رستم نشان

که سهراب کشتست و افگنده خوار ترا خواست کردن همی خواستار

چو بشنید رستم سرش خیره گشت جهان پیش چشم اندرش تیره گشت

بپرسید زان پس که آمد به هوش بدو گفت با ناله و با خروش

که اکنون چه داری ز رستم نشان که کم باد نامش ز گردنکشان

بدو گفت ار ای دون که رستم تویی بکشتی مرا خیره از بدخویی

ز هر گونه​ ای بودمت رهنمای نجنبید یک ذره مهرت ز جای

چو برخاست آواز کـوس از درم بیامد پر از خون دو رخ مادرم

همی جانش از رفتن من بخست یکی مهره بر بازوی من ببست

مرا گفت که این از پدر یادگار بدار و ببین تا کی آید به کار

کنون کارگر شد که بیکار گشت پسر پیش چشم پدر خوار گشت

همان نیز مادر به روشن روان فرستاد با من یکی پهلوان

بدان تا پدر را نماید به من سخن برگشاید به هر انجمن

چو آن نامور پهلوان کشته شد مرا نیز هم روز برگشته شد

کنون بند بگشای از جوشنم برهنه نگه کن تن روشنم

چو بگشاد خفتان و آن مهره دید همه جامه بر خویشتن بردرید

همی گفت که ای کشته بر دست من دلیر و ستوده به هر انجمن

همی ریخت خون و همی کند موی سرش پر ز خاک و پر از آب روی

بدو گفت سهراب کین بدتریست به آب دو دیده نباید گریست

ازین خویشتن کشتن اکنون چه سود چنین رفت و این بودنی کار بود

Profile Image for Ali.
Author 17 books680 followers
September 25, 2015
Shahname can be traced back to collector / poets who shaped the story from a variety of sources. But the epic were, and still is, oral performances. These texts don't end with the page. They are part of living oral traditions, and even today some stories connected to these epics have not been written down. Ferdowsi started his composition of the Shahnameh in the Samanid era in 977 A.D and completed it around 1010 A.D. during the Ghaznavid era.” This is a version of the story which has been narrated through several generations of story tellers (Naghal) mostly analphabets whom saved the stories by heart. The reign of Rostam for 300 years, during which he overcomes seven heroic trials and many demons, marries Tahmina, got a son, Sohrab, and kills him...

نه از رومم، نه از زنگم
https://www.goodreads.com/author_blog...
درباره ی شعر
https://www.goodreads.com/author_blog...
Profile Image for Maryam.
28 reviews1 follower
October 28, 2020
داستان رستم و سهراب رو در طی چند روز برای دوستم میخوندم و با
!خوندن بعضی بیت‌هاش میدیدم اشک تو چشماش جمع میشه
ظرافت‌هایی که فردوسی در به نظم‌درآوردن شاهنامه رعایت کرده باعث شده این اثر فوق‌العاده تأثیرگزار باشه
فنون و ریزه‌کاری‌های تراژدی با استادی تمام تو این داستان به کار رفته
Profile Image for Sheida.
39 reviews29 followers
February 27, 2009
هر بار که بخونیش اشک پشت چشمات حلقه میزنه و این یعنی جاودانگی یک اثر
Profile Image for Faa'ezeh.
16 reviews
August 10, 2021
This story traumatized me as a kid, but I also enjoyed and loved it.
Profile Image for Narjes Seghatoleslam.
100 reviews4 followers
November 15, 2025
همیشه فکر می کردم که خواندن شاهنامه فردوسی بسیار سخت و مشکل می باشد و با اینکه از اهمیت شاهنامه در فرهنگ ما فارسی زبانان آگاهی داشتم از خواندن آن طفره می رفتم. در جلسه نقد کتاب استاد دستغیب پیشنهاد شد که این کتاب خوانده شود. من به فایل صوتی کتاب گوش دادم. چقدر کتاب ساده و فهم آن آسان بود.

به گیتی بِه از راستی، پیشه نیست
ز کژّی بَتَر، هیچ اندیشه نیست

سخن گفتنِ کژ ز بیچارگی است
به بیچارگان بر، بباید گریست

هر آن کو که گردد به گِردِ دروغ
ستمکاره خوانیمش وُ بی‌فروغ

همه راستی کن که از راستی
نیاید به کار اندرون، کاستی

هر آن‌کس که با تو نگوید دُرست
چنان دان که او دشمنِ جانِ توست

گش��ده است بر ما درِ راستی
چه کوبیم خیره درِ کاستی؟

مکن دوستی با دروغ‌آزمای
همان نیز با مردِ ناپاک رای





به هر کار در پیشه کن راستی

چو خواهی که نگزایدت کاستی

سخن هرچه پرسم همه راست گوی

متاب از ره راستی هیچ روی

چو خواهی که یابی رهایی ز من

سرافراز باشی به هر انجمن

از ایران هر آنچت بپرسم بگوی

متاب از ره راستی هیچ روی
Profile Image for hima saki.
100 reviews51 followers
March 7, 2008
چو خورشيد رخشنده شد بر سپهر بياراست روي زمين را به مهر
به بدرود كردن گرفتش به بر بسي بوسه دادش به چشم و به سر
پريچهر گريان ازو باز گشت ابا اندوه و درد انباز گشت
Profile Image for Shokufeh شکوفه  Kavani کاوانی.
352 reviews173 followers
April 10, 2010
یکی از زیباترین تراژدیهائ اساطیر زبان فارسی..One of the best tragedies of Persian literature which hopefully one day Hollywood will make a 3D movie of its beautiful story........Enshaallah.
Displaying 1 - 17 of 17 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.