Abolqasem Ferdowsi (Persian: ابوالقاسم فردوسی), the son of a wealthy land owner, was born in 935 in a small village named Paj near Tus in Khorasan which is situated in today's Razavi Khorasan province in Iran. He devoted more than 35 years to his great epic, the Shāhnāmeh. It was originally composed for presentation to the Samanid princes of Khorasan, who were the chief instigators of the revival of Iranian cultural traditions after the Arab conquest of the seventh century. Ferdowsi started his composition of the Shahnameh in the Samanid era in 977 A.D. During Ferdowsi's lifetime the Samanid dynasty was conquered by the Ghaznavid Empire. After 30 years of hard work, he finished the book and two or three years after that, Ferdowsi went to Ghazni, the Ghaznavid capital, to present it to the king, Sultan Mahmud.
Ferdowsi is said to have died around 1020 in poverty at the age of 85, embittered by royal neglect, though fully confident of his work's ultimate success and fame, as he says in the verse: " ... I suffered during these thirty years, but I have revived the Iranians (Ajam) with the Persian language; I shall not die since I am alive again, as I have spread the seeds of this language ..."
شاهنامه فردوسي بر خلاف آن چه كه دسته اي ناآگاه مي انديشند سرگذشت يك سري جنگ ها و قهرمان بازي ها و پيروزي ها و كشتار دشمن نيست. داستان زندگي مردمي است كه از اعماق تاريك تاريخ برون آمده اند و كوشيده اند زندگي خود را در چارچوب فرهنگ خود پيش ببرند. جنگ زندگي ميلاد مرگ پيروزي و شكست و كوتاه اين كه همه آنچه در زندگاني بشر رخ مي دهد نزد اين مردم كه نياكان ما باشند بوده است. پس شاهنامه داستان زندگي است. از اين رو لطيف ترين و انساني ترين تصاوير ممكن در آن به چشم ميخورد. سخن گفتن از رستم و سهراب مجالي فراوان مي خواهد از جنبه هاي گوناگون ادبيان حماسي تراژيك و حتا دراماتيك مي توان آن را بررسي نمود. نه اينكه رستم پشت و پناه سپاه ايران نگهبان ايرانشهر شيرمرد عرصه هاي هول وظيفه اش پاسباني از ايران است.حتا اگر پسرش آرزوي تاختن بدان داشته باشد باز از ميهن نگهباني مي كند يا نه اين كه هژير هويت رستم را مي دانند و بر سهراب آشكار نمي كنند بخشي از ناداني اسان است كه همواره او را آزاد خواهد داد يا نه اينكه افراسياب دانسته سهراب را به اين نبرد مي فرستد و كاووس هم از ماجرا اگاه است و در دم آخر نوشدارو را از پور رستم دريغ مي نمايد سهراب فرزند مام ميهن است و اگر تهمينه مام ميهن نباشد كه نيست رستم به جايش نشسته و اكنون بر از كف رفتن چنين فرزندي مي گريد. دست آخر نه اينكه همه اين تكنيك هايي كه بر شمرديم مي شد به گونه اي ديگر رخ دهد تا سهراب زنده بماند.اگر هژير هويت رستم را آشكار مي كرد و از همه تلخ تر اگر رستم در برابر پافشاري سهراب از نبرد دست مي شست و نام خود بر او آشكار مي كرد. با همين ظرافت هاي انساني است كه داستان رستم و سهراب در كنار يا حتا بالاتر از داستان اوديپ و سوگ سياوش به عنوان شاهكار تراژيك در سراسر پهنه ادب دنيا جاودانه خواهد ماند.
Shahname can be traced back to collector / poets who shaped the story from a variety of sources. But the epic were, and still is, oral performances. These texts don't end with the page. They are part of living oral traditions, and even today some stories connected to these epics have not been written down. Ferdowsi started his composition of the Shahnameh in the Samanid era in 977 A.D and completed it around 1010 A.D. during the Ghaznavid era.” This is a version of the story which has been narrated through several generations of story tellers (Naghal) mostly analphabets whom saved the stories by heart. The reign of Rostam for 300 years, during which he overcomes seven heroic trials and many demons, marries Tahmina, got a son, Sohrab, and kills him...
داستان رستم و سهراب رو در طی چند روز برای دوستم میخوندم و با !خوندن بعضی بیتهاش میدیدم اشک تو چشماش جمع میشه ظرافتهایی که فردوسی در به نظمدرآوردن شاهنامه رعایت کرده باعث شده این اثر فوقالعاده تأثیرگزار باشه فنون و ریزهکاریهای تراژدی با استادی تمام تو این داستان به کار رفته
همیشه فکر می کردم که خواندن شاهنامه فردوسی بسیار سخت و مشکل می باشد و با اینکه از اهمیت شاهنامه در فرهنگ ما فارسی زبانان آگاهی داشتم از خواندن آن طفره می رفتم. در جلسه نقد کتاب استاد دستغیب پیشنهاد شد که این کتاب خوانده شود. من به فایل صوتی کتاب گوش دادم. چقدر کتاب ساده و فهم آن آسان بود.
به گیتی بِه از راستی، پیشه نیست ز کژّی بَتَر، هیچ اندیشه نیست
سخن گفتنِ کژ ز بیچارگی است به بیچارگان بر، بباید گریست
هر آن کو که گردد به گِردِ دروغ ستمکاره خوانیمش وُ بیفروغ
همه راستی کن که از راستی نیاید به کار اندرون، کاستی
هر آنکس که با تو نگوید دُرست چنان دان که او دشمنِ جانِ توست
گش��ده است بر ما درِ راستی چه کوبیم خیره درِ کاستی؟
مکن دوستی با دروغآزمای همان نیز با مردِ ناپاک رای
چو خورشيد رخشنده شد بر سپهر بياراست روي زمين را به مهر به بدرود كردن گرفتش به بر بسي بوسه دادش به چشم و به سر پريچهر گريان ازو باز گشت ابا اندوه و درد انباز گشت
یکی از زیباترین تراژدیهائ اساطیر زبان فارسی..One of the best tragedies of Persian literature which hopefully one day Hollywood will make a 3D movie of its beautiful story........Enshaallah.