Jump to ratings and reviews
Rate this book

نقد و تحلیل جباریت

Rate this book
German

146 pages, Paperback

First published January 1, 1939

17 people are currently reading
220 people want to read

About the author

Manès Sperber

72 books14 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
32 (31%)
4 stars
38 (37%)
3 stars
22 (21%)
2 stars
8 (7%)
1 star
1 (<1%)
Displaying 1 - 25 of 25 reviews
Profile Image for Ali Karimnejad.
348 reviews228 followers
May 4, 2021
4.5

چرا بعضی جوامع برغم تلاش‌ها و هزینه‌های بسیار در طی تاریخ، نتونستن از شر حکام خودکامه رها بشن؟

کتاب به بررسی محرک‌های روانی فرد خودکامه در مورد قدرت‌طلبی و اعمال خشونت می‌پردازه و در عین حال شرایط زمینه‌ساز برای به قدرت رسیدن یک فرد خودکامه رو به طور موجز بیان می‌کنه.

اشپربر تشریح می‌کنه که چگونه ترس در پاسخ به ضعف‌های درونی فرد، تبدیل به نوعی هراس پرخاشگرانه می‌شه که از یک طرف دائما میل داره تایید و ستایش دیگران رو برانگیزه- هرچند قلبا خودش رو نسبت به اونها برتر می‌بینه(با اینحال همچنان به ستایش اونها نیاز داره)- و از طرف دیگه نوعی احساس حقارت و در نتیجه کینه در درون خودش نسبت به دیگران حس می‌کنه.

هراس پرخاشگرانه در واقع حالت افراطی "هراس اجتماعی" هستش که در اون فرد میل داره عدم توانایی‌های خودش رو نه به خودش که به محیط نسبت بده و همچنان ظاهر پر افاده‌اش رو حفظ کنه- مثل حکایت کودکی که درسش رو نخونده و زمانی که خواهر یا برادرش نمرات خوبی گرفتن، خودش رو به مریضی می‌زنه تا کانون توجه پدر و مادر رو به سمت خودش معطوف کنه. این کودک حتی ممکنه ادعا کنه که اگر بیمار نشده بود نمرات بسیار عالی می‌گرفت! در هراس پرخاشگرانه اما فرد از شدت ترس، لازم می‌بینه عامل هراس رو رو کاملا از بین ببره یا به سلطه خودش در بیاره. لذا در این چارچوب اشپربر قدرت‌طلبی رو اساسا یک بیماری می‌بینه

به جز بررسی رفتاری فردخودکامه بعد از رسیدن به قدرت (که اونم در نوع خودش جالبه ولی من دیگه اینجا نیاوردم) کتاب چهار عامل رو به لحاظ اجتماعی، بسترساز جنبش‌هایی می‌دونه که می‌تونن به برآمدن نظام خودکامه منجر بشن:
1
زمانی که جمع کثیری از مردم مجبورند با کمبود شادی، زندگی رو ادامه بدن
2
زمانی که احتمال برآورده شدن خواسته‌ها و توقعات افراد از کسب منزلت اجتماعی مطلوبشون بسیار کمه
3
زمانی که بخاطر میل گسستن از زندگی روزمره، میل به ماجراجویی در افراد جامعه بالا می‌ره
4
زمانی که توده مردم قادر به درک و تشخیص رخدادهای در حال وقوع نیستند


در چنین شرایطی، فرد خودکامه قادره بسادگی و با دادن وعده‌های سرخرمن، مردم رو به سمت خودش جلب کنه و مردم هم این وعده‌ها رو راحت باور می‌کنن. چون میل دارن باور کنن. این وضعیت دقیقا مشابه به شرایط یک بیمار روان‌نژند هستش که در مواجه با یک واقعه دشوار، تمایلش به باور چیزهایی که هرچند می‌دونه حقیقت نداره، برای تحمل راحت‌تر اون واقعه، زیاد می‌شه. در واقع اشپربر به صراحت مخالفتش رو با کسانی که توده‌های مردم رو به حماقت یا "فراموشکاری تاریخی" متهم می‌کنند اعلام می‌کنه و عنوان می‌کنه که خیل عظیمی از افراد لااقل به درجه‌ای هرچند خفیف، "قبول کردن چیزی بر خلاف عقل سلیم صرفا برای برای تحمل راحت‌تر شرایط" رو طی زندگی تجربه می‌کنن.

اما در برابر 4 شرایطی که ممکنه به صورت مقطعی برای هر جامعه‌ای پیش بیاد، عوامل دیگه‌ای هم هستند که میزان مقاومت افراد جامعه در مقابل وعده‌های فرد قدرت‌طلب رو به نوعی تعیین می‌کنند:
یکی میل به بی‌مسئولیتی
دومی باور به معجزه (یا به طور کلی‌تر، باور به هر پدیده غیر معقول)ا

در توضیح این دو مورد به طور خلاصه باید گفت، به هر اندازه که ذهنی به معجزه باور داشته باشه، به همون اندازه هم می‌تونه وعده‌های کسی رو که وعده بهبود می‌ده رو باور کنه. جامعه‌ای که در اون کار و تلاش به عنوان یک ارزش تلقی بشه، کمتر برای تغییر شرایط دل به معجزه می‌بنده. لذا کمتر تحت تاثیر تبلیغات عوام‌فریبانه قرار می‌گیره. با اینحال، اما همچنان بسیاری از مردم میل دارن در راستای برخورداری از منافع دوران کودکی- یعنی حق برخورداری از ماحصل دسترنج دیگران بدون داشتن هرگونه مسئولیت- همچنان با شور و اشتیاق، مسئولیت رو بر عهده کس دیگری قرار بدن. در حالیکه در صورت برقراری شرایط فعالیت، بسیاری از آنچه که این افراد واقعا خواهان اون بودند، با کار و تلاش ممکن می‌شد (آب مفت! برق مفت!)ا

فرد خودکامه با دادن وعده‌هایی در این راستا، بار سنگین مسئولیت انتخاب، کار و تفکر رو از عهده افراد بر می‌داره و این خوشاینده. فرد خودکامه با تقلیل دادن تمام مسائل پیچیده به مسائل سیاه-سفید یا خیر-شر، باعث می‌شه که افرادی که تا کنون قادر به درک وقایع و علل تیره‌روزی‌ خودشون نبودند حالا بتونن به روشنی و برای اولین بار متوجه قضایا بشن. تنفر و حس خشمی که تا کنون مدت‌ها بود در درون این افراد جمع شده بود، حالا همچون سیل خروشانی متوجه دشمنی می‌شه که فرد خودکامه اون رو بهشون نشون داده. به این ترتیب، و با هدایت این احساسات، فرد خودکامه خودش رو در مقام پدری توده مردم قرار می‌ده.

و به این ترتیب جامعه‌ای وارد یک برهه از تاریخ خودکامگی خواهد شد که متوجه شدن اون، بر خلاف آنچه مصلحین اجتماعی فکر می‌کنن، بسیار زمان‌بره. چون مصلح اجتماعی بر مبنای عقلانیت مردم رو به سوی قیام و اعتراض فرا ‌می‌خونه در صورتی که اونچه که افراد جامعه‌ رو با نظام خودکامه پیوند داده، نه عقل، که باورها و اعتقادات قلبی هستش.

و در نهایت اگرچه کتاب از دادن راهکارهای مستقیم برای جلوگیری از افتادن در دام نظام‌های خودکامه خود‌داری کرده اما عنوان می‌کنه که آموزش گروهی، خصوصا دانش‌آموزان برای اجتناب از طمع، حرص و فرصت‌طلبی، یکی از عوامل مهم برای اجتناب از نظام‌های خودکامه است. چراکه هیچ نظام خودکامه‌ای بدون وجود گروهی از مردم که به دور فرد خودکامه جمع بشن و برای پیشبرد اهدافشون، اون رو ستایش کنن بر پا نمی‌شه.



پ.ن: اگرچه نسبت محتوی به حجم کتاب واقعا بالا بود، اما باید اذعان کنم که مطالب کمی شلخته بیان شده و بنظرم بعضی حرفها کاملا بهتر بود در جایی جز اونجایی که واقعا آورده شده بود، بیاد! با این همه، کتاب واقعا خوبی بود و خوندنش رو حتما به همه توصیه می‌کنم
Profile Image for HAMiD.
519 reviews
July 21, 2025
اشپربر با نگاهي روانشناسانه به تحليل ساختاري مي پردازد كه به خلق جبار(ديكتاتور) دست مي‌زند. كتاب با آنكه كوتاه است اما بسيار دقيق و موشكافانه تئوري جباريت را براي خواننده مي‌گسترد و به نكته‌ هايي بسيار كليدي مي‌رسد
خواندنش براي هر يك از ما كه خود مي‌توانيم جبار پرور باشيم يا به گونه اي خود جبار باشيم يا بشويم لازم است
حافظ هم مي‌گويد در اين احوال
ما را به رندي افسانه كردند
پيران جاهل شيخان گمراه
سپاس از ميم. قلندري كه پيام آور كتاب بود

جامعه‌ای را می‌توان تصور کرد که در آن زندگیِ اکثر مردم تحت فشار است، به‌گونه‌ای که مردم از این وضعیتِ نابسامان شدیداً در خود احساس اهانت و تحقیر می‌کنند و طبقه یا جناح حاکم نیز به واسطه‌ی احساس خطری که در خصوص قدرت یا امتیازاتش می‌کند، نتواند یا اصلاً نخواهد مشکلات را حل کند. در چنین شرایطی، مردم که جز در مورد نیازمندی‌های ضروری و اجتناب‌ناپذیر زندگی، در سایر موارد معمولاً بین نوعی بی‌تفاوتیِ قضا و قدری و اعتراض‌های عصبی و پراکنده در نوسان‌اند، به‌مرور و ناامیدوارانه، منتظر یک قهرمان ناجی می‌شوند که با ظهور خویش همه‌ی مسائل را حل کند. بدین ترتیب آنها به‌جای تلاش و کوشش برای بهبود وضعیت خود به ظهور یک ناجی دل می‌بندند. این تفکر در نهایت مدعیان اعجازآفرینی را بر اریکه‌ی قدرت می‌نشاند و آنها نیز در چنین اوضاع‌واحوالی به‌سرعت به حاکمانی مستبد تبدیل می‌شوند
Profile Image for Hessam Ghaeminejad.
143 reviews17 followers
November 8, 2020
کتابی است که باید خوانده شود
از ۱۹۳۷ تا امروز همچنان مطالب کتاب در مورد حکومت جباران صدق میکند
از زمان هیتلر،استالین و فرانکو تا دیکتاتورهای امروزی تمام مطالب کتاب تکرار و تایید شده‌است
Profile Image for Fabi.
149 reviews26 followers
March 8, 2023
جالب،خواندنی،
البته نه شگفت انگیز،چون خیلی از مباحث برای خواننده مقیم در جغرافیایی با حکومت دیکتاتور،می‌تونه تکرار مکررات باشه،
ولی تحلیل روانشناسانه یک دیکتاتور،روند دیکتاتور شدنش،و جامعه تحت حکومتش،جالبه واقعا.

یه وقت سر حوصله یادداشتهایی که برداشتم رو اینجا می نویسم
Profile Image for Shahed.
176 reviews29 followers
January 23, 2018
نقد و تحلیل جباریت
مانس اشپربر ( ۱۹۰۵ – ششم فوریه ۱۹۸۴) این کتاب را در سال ۱۹۳۷ و در سی و دو سالگی به رشته تحریر در آورده است. کوشش او بیشتر بر این متمرکز بوده که اس و اساس آن نمونه حکومتی را که امروزه ترجیحاً استبداد فراگیر می‌نامند، به دست دهد. منظور او اشارۀ صرف به رژیم هیتلر و یا نظام استالینی نیست، بلکه می‌خواهد وجوه اشتراک این دو نظام سیاسی و تمامی نظام‌های سیاسی توتالیتر را مشخص کرده و توضیح دهد. آنچه «اشپربر» در فصول شش گانه کتاب بیان می‌کند، نشان درک صحیح و دقت نظر او بوده و بعد از گذشت هشتاد سال کماکان معتبر و آموزنده است. او در صفحه ۳۴ کتاب به درستی اشاره می‌کند که جباریت فقط عبارت از شخص جبار یا او به علاوۀ همدستانش نیست، بلکه شامل زیردستان و رعایا، یعنی قربانیان او نیز می‌شود، همان‌هایی که او را به آنجا رسانده‌اند
از متن کتاب
ص ۳۳ – بیست سال پس از پیروزی انقلاب اکتبر، آن رژیم به چنان درجه‌ای از انحطاط جابرانه و فراگیر در غلتیده بود که شیوۀ قلب معنی و پرده پوشی حقایق، خصوصیت پرهیز ناپذیرش شده بود
ص ۳۴ – جباریت فقط عبارت از شخص جبار یا او به علاوۀ همدستانش نیست، بلکه شامل زیردستان و رعایا، یعنی قربانیان او نیز می‌شود، همان‌هایی که او را به آنجا رسانده‌اند
ص ۳۴ – در میان هر ملتی هزاران هزار هیتلر و استالین بالقوه وجود دارد. ولی با این حال به ندرت یکی از اینها موفق می‌��ود تا مرحلۀ کسب قدرت مطلق پیش رود
ص ۴۲ – در برابر تهاجم خشونت، عقل و اندیشه هیچ گاه بخت و اقبال حیّ و حاضری نداشته است. از مغز، در برابر مسلسل و گاز سمّی چه کاری ساخته است
ص ۶۷ – آنان که در بازی نقاب و شگرد نمود استادند و در آرایش ظاهر، ماهر هستند، بخت و اقبالشان بی‌شمار است
ص ۷۰ – ارادۀ معطوف به قدرت، اراده‌ای است برخاسته از عطش و تقلای کسب قدرت و اعمال سلطه بر دیگران، پس دیگران را باید خوار و بی‌مقدار کند تا خود به مقصود و منظور خویش نائل آید
ص ۷۸ – پیدایش جباریت، محصول وضعیت اجتماعی خاصی است... نظام جباریت نمی‌تواند بدون رضایت دست کم بخشی از مردم مستقر شود... و در مسیر صعود به قدرت، پیوسته از هواداری عدۀ کثیری ازمردم برخوردار است
ص ۸۴ – تاریخ گواه است که هرگز هیچ حکومت جبارسالاری نتوانسته وضعیت اجتماعی را به شکلی مترقی تغییر دهد
ص ۸۶ – جبار احساس کینه‌توزی مردم را بر می‌انگیزد و به آن مشروعیت می‌بخشد. جبار با ارتقاء این احساس به مرتبتی اعتقادی، آن را احساسی اصیل و شریف جلوه می‌دهد
ص ۱۱۵ - قدرت به کمک رعب و وحشت حکومت می‌کند. عنصر وحشت، حداقل در آغاز کار موجب توفیق می‌شود، ولی زمانی کارایی آن محفوظ می‌ماند که دائماً تشدید شود
ص ۱۲۲ - اگر انسان اجبار داشته باشد زیر سیطره و فرمان جبار به زندگی ادامه دهد، رفته رفته به کام دنائت و پستی فرو می‌غلتد... هر چه جبار بالاتر رود، انسان به ورطۀ پست‌تری سقوط می‌کند و بدین سان با تسلط و استیلای خوف و وحشت بر سراسر زندگی، انسان با راستی و حقیقت نیز بیگانه می‌شود
ص ۱۲۶ - تا کنون هرگز پیش نیامده است که قدرت راساً وا دهد و از اریکه به زیر آید
ص ۱۲۷ - نظام جباریت خود به خود از هم نمی‌پاشد، باید آن را درهم شکست و فرو پاشاند... قرائن تاریخی نشان می‌دهند که جبارکشی‌های پی در پی نیز مشکل گشا نبوده است. یکی می‌رود و دیگری جایش را می‌گیرد. شخص جبار تغییر می‌کند ولی نظام جباریت ثابت می‌ماند
ص ۱۴۳ – برای رهبر بودن، دلباختۀ غیرتمند یک اندیشه بودن کافی نیست. رهبر واقعی کسی است که عشق به ایده را با توان و بصیرت درک واقعیت پیوند زند و بداند که در هر مقطعی، تا چه اندازه از آن ایده قابل تحقق است
Profile Image for Jocker in love.
27 reviews2 followers
March 15, 2009
بهترین تحلیلی بود که از دیکتاتوری دیدم
Profile Image for Mostafa Naghizadeh.
27 reviews9 followers
April 19, 2015
بررسی خودکامگی از دیدگاه روان شناختی.
اگر وظیفه یک کتاب رو روشن کردن خواننده بدونیم، این کتاب وظیفه خودش رو به خوبی انجام داد.

Profile Image for Araj.
8 reviews3 followers
Read
July 22, 2016

معرفی کتاب : خود کامگی« جباریت»
نوشته : «مانس اشپربر»
مترجم : کریم قصیم

مانس اشپربر روانشناس آلمانی این کتاب را در سن 32 سالگی و در دهه 30 میلادی (هفتاد سال پیش) یعنی پیش از آن که هیتلر جهان را به کام جنگ جهانی دوم بکشاند، نگاشته است. او حتی در کتاب خود از روی تحلیل روانی رفتار دیکتاتورها، پیش بینی کرده است که کسی مثل هیتلر سرانجام خودکشی خواهد کرد. وقتی این کتاب منتشر شد نویسنده اش نه تنها مجبور شد برای مصون ماندن از خشم نازیها، به زندگی پنهانی روی آورد بلکه حتی کمونیست های پیرو استالین نیز خواندن این کتاب را ممنوع کردند و پیروانشان حتی از دست زدن به این کتاب هم پرهیز می کردند.
اشپربر در این کتاب، که متنی بسیار روان و جذاب دارد، با تحلیل روانشناختی شخصیت و رفتار جباران، نشان می دهد که جباران به خودی خود جبار نمی شوند بلکه آنها محصول رفتار توده هایی هستند که خلق و خوی جباریت بخشی از وجود آنهاست.
برای آن که جباریت و دیکتاتوری برای همیشه از جامعه ای رخت بربندد باید روحیه جباریت توده ها از بین برود (یادمان نرود که ما ایرانی ها رابطه خوبی با موجودات ضعیف تر از خودمان نداریم. ببینید بچه هایمان خیلی راحت به سوی گربه ها و سگ ها سنگ می اندازند، سوارها به پیاده ها رحم نمی کنند، همه مان در موضع شغلی خودمان حکومت می کنیم. بقال حاکم است نانوا حاکم است رانند تاکسی حاکم است. مامور پلیس و قاضی و همه وهمه در موضع شغلی خود می خواهیم حکومت کنیم.
وقتی در خیابان خطاکار را می گیریم به جای آن که تحویل پلیس اش بدهیم اول به او کتک مفصلی می زنیم. این ها همه نشانه های جباریت نهفته ای است که در همه ما وجود دارد).

اشپربر نشان می دهد که چگونه شخصیت روانی یک جبار به تدریج و در طول زمان تحول می یابد و او را از یک زندگی معمولی محروم می کند به گونه ای که جبار به تدریج دچار سادیسم (دیگر آزاری) و در مراحل بعدی دچار مازوخیسم (خودآزاری) می شود.
در واقع از نظر اشپربر، جباران بیمارانی هستند که بیماریشان در هیاهوی توده ها، برای خودشان و برای دیگران مخفی می ماند و به همین علت فرصت درمان نیز از آنها ستانده می شود.

اشپربر با دسته بندی انواع ترس نشان می دهد که جباران دچار «ترس تهاجمی» هستند و در واقع بخش بزرگی از رفتار آنها ناشی از این نوع ترس است. اشپربر معتقد است اعتیاد به دشمن تراشی و ایده «دشمن انگاری هر کس با ما نیست» از سوی جباران محصول ترس عمیقی است که در وجود آنها نهفته است.
او از قول افلاطون می نویسد «هر کس می تواند شایسته صفت شجاع باشد، الا فرد جبار». و بعد خودش به زیبایی و با تحلیل روانشناختی نشان می دهد که این سخن افلاطون چقدر دقیق است. در واقع نشان می دهد که جباریت ویژگی است که جایگزین فقدان شجاعت می شود. و این رفتار در همه سطوح قدرت (پدر، معلم، رئیس اداره، پلیس محله و ....) نمود دارد.
اما وقتی احاد توده های شخصیتاً جبار در عالم واقع با یکی از جباران همراهی می کنند و او را حمایت می کنند، از او یک حاکم به تمام معنی دیکتاتور می سازند.
اشپربر نشان می دهد که چگونه ترس در طول زمان به نفرت تبدیل می شود و آنگاه توده ها برای ارضای حس نفرتشان از عده ای، جباری را یاری می کنند تا آنان را نابود کند. و بعد دوباره زمانی می رسد که توده ها به علت نفرت از همین جبار، او را به کمک جبار دیگری به چوبه دار می سپارند.
او به زیبایی نشان می دهد که چگونه جباران با ساده کرده مسائل پیچیده زندگی، راه حل های عامه پسند اما غیر قابل اجرا می دهند و اصلا هم نگران عدم قابلیت اجرای این ایده های خود نیستند چرا که آموخته اند وقتی راه حلشان به نتیجه نرسید به راحتی می توانند با انداختن مسئولیت این ناکامی به گردن دیگران (دشمنان فرضی)، این ناکامی را تبدیل به فرصتی کنند تا نشان دهند که دشمنانشان چقدر قدرتمنداند و نمی گذارند تا آنها به اهدافشان برسند.

اشپربر البته تحلیلش را معطوف به شخصیت سیاسی خاصی نمی کند اما برخی مثالهایش را از رفتار دیکتاتورهای زمانه اش (استالین و هیتلر) می آورد. با این حال، زیبایی این کتاب به این است که وقتی نام هیتلر و استالین را حذف می کنیم و نام هر دیکتاتور دیگری را می گذاریم می بینیم چقدر تحلیل تازه است، گویا اشپربر آنها را همین دیروز و برای تحلیل رفتار دیکتاتورهای این زمانه نوشته است.


قسمتی از کتاب جباریت (خودکامگی)
نویستده اشپربر

"رﻏﺒﺖ و ﺗﻌﻠﻖ اﺟﺘﻤﺎعی"

اﻳﻦ ﻣﻔﻬﻮم ﻛﻪ ﺷـﺎﻳﺪ ﻳﻜـﻲ از ﺷـﺎﺧﺺ ﺗـﺮﻳﻦ ﻣﻔـﺎﻫﻴﻢ در ﻧﻈﺮیه آدﻟـﺮ ﻣﺤﺴﻮب ﻣﻲ ﺷﻮد، ﺑﻪ ﻧﮕﺮش ﻫﺎي ﻓﺮد ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ اﺟﺘﻤﺎع اﺷـﺎره دارد. از ﻣﻨﻈـﺮ آدﻟﺮ تعلق اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﺪﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻫـﺮ آدﻣـﻲ در ﻓﺮاﻳﻨـﺪ ﺗﺤـﻮل و رﺷـﺪ ﺳﺎﻟﻢ، ﺧﻮد را ﺟﺰئی از ﺟﺎﻣﻌﺔ اﻧﺴﺎﻧﻲ داﻧﺴﺘﻪ و در ﺟﻬﺖ آﻳﻨﺪه هاي ﺑﻬﺘـﺮ ﺑـﺮاي ﺟﺎﻣﻌه ﺟﻬـﺎﻧﻲ ﺗـﻼش ﻛﻨـﺪ. در اﻳـﻦ ﻧﻈﺮیه، ﻓﺮآﻳﻨـﺪ اﺟﺘﻤـﺎﻋﻲ ﺷـﺪن ﻳـﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﭘﺬﻳﺮي ﻛﻪ از دوران ﻛﻮدﻛﻲ ﺷﺮوع ﻣﻲﺷﻮد، ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎي ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺟﺎﻳﮕـﺎﻫﻲ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و اﺣﺴﺎس ﺗﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ و ﻣﺸﺎرﻛﺖ ﻓﻌﺎل در آن اﺳﺖ. آدﻟﺮ رﻏﺒﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ را ﻣﺘـﺮادف ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺳـﺎزي ﺑـﺎ دﻳﮕـﺮان ﺗﻌﺮﻳـﻒ ﻣـﻲﻛﻨـﺪ؛ «رﻏﺒـﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﺑﺎ ﭼﺸﻢ دﻳﮕﺮان دﻳﺪن، ﺑﺎ ﮔﻮش دﻳﮕـﺮان ﺷـﻨﻴﺪن و ﺑـﺎ ﻗﻠـﺐ دﻳﮕﺮان اﺣﺴﺎس ﻛﺮدن».

او رﻏﺒـﺖ اﺟﺘﻤـﺎﻋﻲ را ﻣﻌﻴـﺎر ﺑﺮﺧـﻮرداري ﻓـﺮد از ﺳﻼﻣﺖ رواﻧﻲ ﻣﻲ داﻧﺪ، ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﻛﻪ ﺳﻼﻣﺖ رواﻧﻲ ﻫـﺮ ﻛـﺲ در ﮔـﺮو آن اﺳﺖ ﻛﻪ او ﺗﺎ ﭼﻪ اﻧﺪازه ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺎ دﻳﮕـﺮان ﻣﺸـﺎرﻛﺖ داﺷـﺘﻪ و ﺑـﻪ رﻓـﺎه و آﺳﺎﻳﺶ دﻳﮕﺮان ﻋﻼﻗﻪ و دﻟﺒﺴﺘﮕﻲ ﻧﺸﺎن دﻫﺪ. آدﻟﺮ ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ ﻫﻢ زﻣـﺎن ﺑـﺎ رﺷﺪ و ﺗﺤﻮل رﻏﺒﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ از ﻃﺮﻳـﻖ آﻣـﻮزش ﻓﺮاﮔﻴـﺮي و ﺗﻤـﺮﻳﻦ و ﺑـﻪ ﻛﺎرﮔﻴﺮي ﻋﻤﻠﻲ ﻣﻀﺎﻣﻴﻦ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ اﻧﺠﺎم ﻣﻲﮔﻴﺮد و ﻏﺎﻟﺒﺎً اﻳﻦ رﻏﺒﺖ از ﻃﺮﻳﻖ ﻣﺸﺎرﻛﺖ در ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﻫـﺎي ﺟﻤﻌـﻲ و اﺣﺘـﺮام ﻣﺘﻘﺎﺑـﻞ ﺣﻀـﻮر ﺧـﻮد را ﻧﺸـﺎن ﻣﻲدﻫﺪ.
اﻓﺮادي ﻛﻪ ﻓﺎﻗﺪ ﭼﻨﻴﻦ رﻏﺒﺘﻲ ﻫﺴـﺘﻨﺪ ﻛـﻢﻛـﻢ ﻣﻨـﺰوي ﺷـﺪه و ﺑـﻪ ﺣﺎﺷﻴه ﺟﺎﻣﻌﻪ راﻧﺪه ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ. اﻳﻨﺎن ﻛﻪ ﺧﻮد را زﺧﻢ ﺧﻮرده و ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ اﺟﺘﻤـﺎﻋﻲ ﻣﻲﺑﻴﻨﻨﺪ، ﻫﻤﻮاره در جستجوی ﻳﺎﻓﺘﻦ ﻓﺮﺻﺘﻲ ﺑﺮاي اﻧﺘﻘﺎم ﮔﻴﺮي از ﺟﺎﻣﻌﻪ و اﻓﺮاد آن ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺑﻮد. ﺷﻜﻞ اﻳﻦ اﻧﺘﻘﺎم ﮔﻴﺮي ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ اﻳﻦ اﺳـﺖ ﻛـﻪ ﻓـﺮد درآﻳﻨﺪه یِ ﺑﺰرﮔﺴﺎﻟﻲ ﺧﻮد ﭼﻪ ﻣﻘﺎم و ﻳﺎ ﻣﻮﻗﻌﻴﺘﻲ را ﻛﺴﺐ ﻛﻨﺪ. . .

...جامعه ای را می توان تصور کرد که در آن زندگی اکثر مردم تحت فشار است، به گونه ای که مردم از این وضعیت نابسامان شدیدا در خود احساس اهانت و تحقیر می کنند و طبقه یا جناح حاکم نیز به واسطهٔ احساس خطری که در خصوص قدرت یا امتیازاتش می کند، نتواند یا اصلاً نخواهد مشکلات را حل کند، در چنین شرایطی، مردم که به جز در مورد نیازمندیهای ضروری و اجتناب ناپذیر زندگی، در سایر موارد معمولاً بین نوعی بی تفاوتی قضا و قدری و اعتراضی های عصبی و پراکنده در نوسانند، به مرور و ناامیدوارانه، منتظر یک قهرمان ناجی می شوند که با ظهور خویش همهٔ مسائل را حل کند. بدین ترتیب آنها به جای تلاش و کوشش برای بهبود وضعیت خود به ظهور یک ناجی دل می بندند. این تفکر در نهایت مدعیان اعجازآفرینی را بر اریکه قدرت می نشاند و آنها نیز در چنین اوضاع و احوالی به سرعت به حاکمانی مستبد تبدیل می شوند...

ترس رایج ترین دریافت حسی است که عموم مردم آن را تجربه می کنند. از طرف دیگر هراس، موضوع دیگری است که می بایست آن را از ترس به وضوح متمایز کرد. مفهوم ترس «ارزیابی کم و بیش واقعی از میان خطرات احتمالی در یک موقعیت خاصی است، در حالی که مفهوم هراس انعکاس وضعیت انسان در یک موقعیت خاص است که آن موقعیت الزاماً خطرناک نیست، ولی به علت هراس، منجر به ادراکی ناقص، مخدوس جهت دار می شود. ترس، زاده یِ ادراک است. در صورتي كه هراس ادراكي را پديد مي آورد كه توجيه كننده یِ اين حالت باشد. گستره یِ ترس، متناسب با حدود و اندازة خطرات احتمالي محدود است، در حالي كه هراس همانگونه كه اشتباه و خطا كردن حد و اندازة خاصي ندارد، نامحدود است. ..

مسئوﻟﻴﺖ روانﺷﻨﺎس، ﺳﺎﺧﺖ و ارائه یِ ﺗﻔﻜﺮات ﺳﻴﺎﺳﻲ و ﻳﺎ اﻧﺘﻘﺎدی ﺗﺎرﻳﺦ ﻧﻴﺴﺖ، ﺑﻠﻜﻪ وظیفه او در ﺑﺮﮔﻴﺮﻧﺪه یِ ﻣﺴﺎﺋﻞ ���ﻠـﻲ ﺗﺮﺑﻴﺘـﻲ اﺳـﺖ. ﻳـک ﻣﺮﺑـﻲ وﻇﻴﻔﻪ ﺷﻨﺎس ﻫﻤﻮاره در ﭘﻲ آن اﺳﺖ ﻛﻪ وظیفه ﺧﻮد را آن ﭼﻨﺎن اداﻣﻪ دﻫـﺪ ﻛﻪ در ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻋﻀﻮي ﻣﺆﺛﺮ از ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻧﮕﺮﻳﺴﺘﻪ و درﺗﺠﺮبه ﻣﻌﻨﻮﻳﺶ ﺟﺎﻣﻌﻪ را ﻫﺪف ﻛﻠّﻲ و ﺧﻮد را ﻫﺪف ﺟﺰﺋﻲ ﺑﺪاﻧﺪ. ﭼﻨﻴﻦ ﻓﺮدي ﻫﺮﮔﺰ ﺣﺎﺿﺮﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺷﺪ ﻛﻪ آﻟﺖ دﺳﺖ دﻳﮕﺮان ﺷﻮد، ﻳﺎ ﺑﺎ ﻫﻤﻨﻮﻋﺎﻧﺶ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﻳﻚ اﺑﺰار و وﺳﻴﻠﻪ ﺑﺮﺧﻮرد ﻛﻨﺪ. دﺳﺖ ﭘﺮورده یِ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻌﻠﻤـﻲ ﺣﺮﻣـﺖ اﻧﺴـﺎن را ﭘﺎس داﺷﺘﻪ و ﺑﻪ زﻧﺪﮔﻲ اﻧﺴﺎن ﺑﻪ دﻳﺪه یِ اﺣﺘﺮام ﻣﻲ ﻧﮕﺮد؛ اﻳﻦ وﻳﮋﮔﻲ در وﻫﻠـه اول او را از ﺧﻮدﻛﺎﻣﻪ ﺷﺪن و در وهله دوم از ﭘﻴﻮﺳﺘﻦ ﺑـﻪ ﺟﻤـﻊ ﻛﺴـﺎﻧﻲ ﻛـﻪ زﻣﻴﻨﻪ ﺳﺎز اﺳﺘﻘﺮار اﺳﺘﺒﺪاد و ﺧﻮدﻛﺎﻣﮕﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺣﻔﻆ ﻣﻲﻛند.

"نظریه آدلر"

...آدلر می گوید: «چارچوب ذهنی و نظام ارزشی انسان، هماهنگ با روابط اجتماعی اوست» این نظام تحت تأثیر شرایطی که در چهار سال اول زندگی بر انسان می گذرد ساخته می شود. زمانی که نظام ارزشی انسان شکل گرفت تمامی روابط او را تحت تاثیر قرار داده و تجارب بعدی را متناسب و هماهنگ با ساخت خود جذب و ثبت می کند و به این ترتیب نظام ارزشی، زیربنای ضمیر خودآگاه میشود...

... به قول پاسکال آنانی که به دنبال درس و عبرت اند، مدتهاست که آن را یافته اند. اما اکثر مردم به دنبال آموختن نیستند، چون طلسم شده «منظر شخصی» خویش اند. طلسمی که سایهٔ شومش را بر «سبک زندگی» آنها گسترده و تعیین کننده ضمیر هوشیار نظام ارزشها و ریشهٔ روانی تمامی ادراکاتشان به معنای همان حقیقت شخصی شان است. این تنها تغییرات زیربنایی اجتماعی است که می تواند تجربهٔ خاصی را به اذهان تحصیل کند . . .

. . . مبنای آموزه های حکمت قدیمی که از بصیرتی خاصی برخوردار است، هستی و وجود، یعنی تبیین حرکت و فرآیندِ «شدن». هر کسی بخواهد به راز وجود دست یابد، باید به راز وحدت و پیوستگی نابودی و زایش مجدد پی ببرد. اگر خطاکاری و باطلی نبود که «حق» برای رفع آن قیام کند، چگونه «حق» را می شناختیم؟ اگر تمامی انسان ها منزوی و تنها بودند، عزلت گزینی معتکفان را چگونه تعریف کرده، یا انزوای عزلت نشینان را چگونه با انبوه مردم مقایسه می کردیم؟ اگر پدیده ای را خارج از فرآیندی که در آن تکوین پیدا کرده در نظر بگیریم، غیرقابل فهم توصیف خواهد شد.

------------------------------------
تهیه و تنظیم
خانم احتشامی
گروه کتابخوانی اراج
Profile Image for امیرمحمد حیدری.
Author 1 book73 followers
March 24, 2022
کتاب جالبی بود که با ایجازِ افراطی و کمبود منبع و مأخذها، ایده‌ی نابش را پایمال کرد.
Profile Image for Sadra Aliabadi.
91 reviews81 followers
April 11, 2017
کتاب جالبی بود به نظرم. اصلی ترین ایده ای که ازش گرفتم در مورد همبستگی دو احساس ترس و قدرت طلبی بود که انگاری دو روی یک سکه هستند. انتاظر چیز عجیبی نداشته باشید از کتاب. چنان که افتد و دانی خوندش برای ما اهالی خاورمیانه بد نیست:)
Profile Image for Esrafil.
15 reviews8 followers
May 8, 2021
اغلب با این نظریه مواجه می‌شویم که نظام جباریت خود به خود فرو خواهد ریخت و متلاشی خواهد شد. اما تجارب تاریخی بر چنین برداشتی صحه نمی‌گذارد و آن را تایید نمی‌کند. (ص۱۲۶)
Profile Image for Kiana.
198 reviews17 followers
November 19, 2023
فصل یکی مونده به آخرش حرفای خیلی خوبی داشت ولی کلیت این مبحث که قدر جبار در دست طرفدارانشه برای ما چیز دور از ذهنی نیست داریم میبینیمش.
Profile Image for Amin Vh.
17 reviews
April 12, 2019
كتاب در زماني نگاشته شده كه نويسنده تنها پناهگاه خود جهت مبارزه با ديكتاتوري يعني كمونيسم را نيز از دست داده و در پريشاني از اين مشكل راهي كه براي تسكين دردهايش پيدا مي كند نگارش اين كتاب است. از ساير آثار نويسنده اطلاعي ندارم اما مطمئنا نقد و تحليل خودكامگي را بايد بيشتر و عميق تر بررسي كرد و نگاشت. اين كتاب اگر عنوانش <<مقدمه اي بر مقد و تحليل جباريت>> بود، انتظاري در حد مقدمه از آن داشتم. و در واقع براي من مقدمه اي بود كه بتوانم كتاب هاي بيشتر و عميق تري در زمينه جباريت مطالعه كنم و اين كتاب پاسخگوي تمام پرسش هاي ذهن خواننده نمي تواند باشد.
Profile Image for Mohammad Fayyazi.
16 reviews1 follower
February 22, 2022
یادداشت: من ترجمه دیگری از این کتاب را مطالعه کردم (به قلم علی صاحبی) و ممکن است کیفیت ترجمه در ارزیابی من مؤثر بوده باشد
کتاب تا جایی که خواندم (چون از اواسط کتاب تصمیم گرفتم ادامه ندهم و کنار بگذارمش) سرشار بود از استفاده کلیشه ای از صفات. به رغم اینکه مانس اشپربر بعنوان یک روانشناس شناخته شده، کتاب از نگاه بیطرف روانشناختی خالی و سرشار از داوریها و پیش-داوریها بود

بنظرم برای افرادی که به تازگی با مباحث علوم سیاسی و روانشناسی آشنایی پیدا کرده اند میتواند کتاب جذابی باشد ولی برای افراد پرمطالعه و صاحبنظر در این حوزه حرف زیادی برای گفتن ندارد.
Profile Image for Saeid soheili.
44 reviews1 follower
March 25, 2020
عنوان کتاب بررسی روان‌شناختی خودکامگی است و مانس‌اشپربر نوید چنین بررسی‌‌ای را به ما داده است. اما هرچه از ابتدای کتاب دورتر می‌شویم، نویسنده هم از این عهد خود دورتر می‌شود و بیشتر به سوی تحلیل جامعه شناختی می‌رود. همچنین مسائلی در کتاب مطرح شده است که در ادامه‌ی متن کاملا رها می‌شوند و شرح آن‌ها ناقص می‌ماند. به‌نظرم اگر تنها یادداشت علی صحابی به عنوان مترجم را (هرچند که ترجمه‌ی جالبی ارائه نداده است) که در ابتدای کتاب چاپ شده است بخوانیم اکتفا می‌کند
Profile Image for mohammad Baniasad.
3 reviews3 followers
August 18, 2016
جالبه که کتاب خیلی علمی نگاشته نشده ولی مدلی که برای شناخت خودکامگی ارائه میده مدل نسبتا کاملیست که خیلی از خودکامه هایی که میشناسیم در این مدل میگنجند.

کتاب ساده نوشته شده و میشه به صورت غیر متمرکز کتاب رو خوند
نسخه ایبوک کتاب اشتباه نگارشی کم نداره
Profile Image for Art Vandelay.
52 reviews
August 26, 2023
درخشان. بررسی و شرح سیر روانی شخصیت خودکامه.
Profile Image for Siavosh Rezakhan.
97 reviews7 followers
December 30, 2019
این کتاب تحلیل روان‌شناختی تحولاتی هست که موندن طولانی توی قدرت، در شخصیت و ساختار روانی صاحبان قدرت  پدید میاره و حتی اونارو به برخی بیماری‌های نهفته روانی گرفتار می‌کنه. یعنی از یه نقطه ای به نقطه ی دیگه نه خودشون میتونن تغییری توی خودشون ایجاد کنن و نه بقیه آدمها جرأت می‌کنن بیماری رو بهشون گوشزد کنن و لذت ناشی از قدرت ،موجب تلاش اونا برای دستیابی به قدرت بیشتر می‌شه و اونارو وادار می‌کنه که با شدت بیشتری تلاش کنن تا روزبه‌روز قدرت خودش رو بسط بده و کم‌کم یه انسان سالم معمولی هم وقتی توی بلندمدت در قدرت می‌مونه به یک دیکتاتور بیمار تبدیل می‌شه!!! فرقی نمی‌کنه، این روحیه دیکتاتوری می‌تونه توی خونه باشه، توی اداره باشه، توی وزارتخونه ها باشه یا حتی توی نونوایی باشه. هر موضعی که به ما احساس قدرت بده، می‌تونه ما رو معتاد کنه و به همین علت در برابر تغییر وضعیت مقاومت می‌کنیم.
توی این کتاب اشپربر  به خوبی توضیح می‌ده که چرا امکان نداره در جامعه ای که مردم عادی‌ توی خونه و کارخونه، دیکتاتور نیستن، حاکمان دیکتاتور به وجود آید! یعنی دیکتاتورها از جامعه ای بیرون میان که مردمش دیکتاتور بالقوه باشن!!!
چپ یا راست، فرقی نمی‌کنه تقریباً نود درصد مقامات اصلی در کشور ما تکراری هستن! یعنی پست‌ها و موقعیت‌ها بین تعداد مشخصی آدم می‌چرخه!
 مدیرانی که هر چهار سال رو یه جا سر می‌کنن پس
برای اینکه جباریت و دیکتاتوری برای همیشه از جامعه ای رخت ببنده باید روحیه جباریت توده ها از بین بره (یادمون نره که ما ایرانی ها رابطه خوبی با موجودات ضعیف تر از خودمون نداریم ببینید با حیوونا چه رفتار احمقانه ای داریم با کارگران و رفتگران با هرکسی که از لحاظ اجتماعی ضعیف تره)
ولی یه چیزی رو همیشه مطمئنم که ناتوانی سیاستمداران در همکاری برای توسعه کشور، به عدم شکل گیری ویژگی‌ها و توانمندی‌هایی در کودکی اونها برمی‌گرده حالا میتونه عقده های فروخورده باشه یا فقر از همه لحاظ !!!
اشپربر البته تحلیلش معطوف به شخصیت سیاسی خاصی نمی کنه اما برخی مثالهاش از رفتار دیکتاتورهای زمانه اش (استالین و هیتلر) مطرح میکنه. با این حال، زیبایی این کتاب به اینه که وقتی نام هیتلر  و استالین رو حذف می کنیم و نام هر دیکتاتور دیگه ای رو می گذاریم می بینیم چقدر تحلیل تازه است، گویا اشپربر اون رو همین دیروز و برای تحلیل رفتار دیکتاتورهای این زمانه نوشته !!!
پ ن : دیکتاتورها مادرزاد دیکتاتور نیستن بلکه جامعه باعث بروز و پرورش دیکتاتور میشه یعنی مردم زمینه ساز پروروش دیکتاتور هستن .
Profile Image for محمدرضا.
15 reviews
May 6, 2024
نام کتاب: نقد و تحلیل جباریت
نویسنده: مانس اشپربر (روانشناس فردی قرن بیستم و شاگرد آلفرد آدلر بنیان‌گذار روانشناسی فردی)
موضوع کلی: روانشناسی سیاسی
موضوع اختصاصی: تحلیل شخصیت سیاست‌مداران دیکتاتور و حامیانش
تعداد صفحات:۱۴۶

توضیح:
این کتاب، از کودکی تا انتهای عمر سیاسی یک فرد مستبد را بررسی می‌کنه. استبداد، فقط حاصل سیستم یا تصمیمات ارادی نیست بلکه افراد مستبد و حلقه‌ی اطرافیانشون دارای شخصیت خاص و گاهی پیشینه‌ای از کودکی هستند که به دلیل همون ویژگی‌های شخصیتیه که معمولن به قدرت می‌رسند اما کسی اطلاعی نداره که این افراد چه شخصیتی را پشت حرف‌ها و بازیگری‌هاشون پنهان کردند.
هم‌چنین به بررسی روانی توده‌ی مردمی می‌پردازه که خواسته یا ناخواسته سبب قدرت گرفتن و تداوم قدرت دیکتاتورها میشند، به‌علاوه‌ی بسترهای اجتماعی که می‌تونه بهش کمک کنه.

پاینوشت۱:
شاید اگر این کتاب را ده سال قبل خونده بودم، یا وارد یک‌سری جریانات سیاسی نمی‌شدم یا با احتیاط بیشتر. هم‌چنین تحلیل و نگاه متفاوت‌تری نسبت به حاکمان و واکنش اون‌ها داشتم، به‌علاوه‌ی دیدگاه شفاف‌تر و صحیح‌تری نسبت به آینده.
و همچنان هم با توجه به بستر پوپولیست‌خیز ایران و آینده نامعلوم و خطرناک ایران، کتاب بسیار مفیدیه.

پاینوشت۲:
درسته که حجم کمی داشت اما به‌دلیل سنگینی و عمق مطالب، خوندنش بیش از یک‌ماه طول کشید.
Profile Image for Matin Afkar.
19 reviews
June 26, 2022
در رابطه با شخصیت خودکامه و نحوه به وجود اومدن و قدرت گرفتنش و اینکه چطور میشه باهاش مقابله کرد و جلوی قدرت گرفتنش رو گرفت، اینکه رهبر چه تفاوتی با حاکم خودکامه داره ...
در مجموع دید خوبی به من داد. به نظر من باید در جمع های کوچک خودمون مراقب باشیم فضا برای خودکامگی پیش نیاد و مقابل استبداد همونجاها محکم مقاومت کنیم تا این فرهنگ استبداد پذیر به مرور از بین بره.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Javad movahed.
13 reviews
March 19, 2020
عالی از هر جهت
خیلی خوب و جامع و البته مختصر رفتار دیکتاتورها رو توضیح داده بود
این ایده ش که هر جامعه ای هزاران دیکتاتور دارد و هر کدام از انسان ها به نوعی دیکتاتور هستند واسم جالب بود
Profile Image for Hamid Ashouri.
74 reviews21 followers
June 13, 2020
هر آن ایده‌ای که بکوشد انسان معینی را مافوق انسانی جلوه دهد، بر ضد همه‌ی انسانهای دیگر نشانه رفته است. چنین ایده‌ای با بشریت به عناد برخاسته است.
ص ۱۴۵
Profile Image for Arman Soltani.
27 reviews
August 26, 2025
متن کتاب دارای انسجام نبود، مبانی و چارچوب تئوریک خوبی نداشت و متن بسیار سطحی نوشته شده‌بود.
4 reviews1 follower
Currently reading
July 17, 2017
خیلی مشتاق هستم که این کتاب را به زبان اصلی بخوانم ولی متاسفانه آلمانی بلد نیستم.

در نتیجه می خواستم ببینم آیا این کتاب به انگلیسی ترجمه شده است.

البته اینترنت را جستجو کردم ولی نتیجه خاصی نیافتم. لطفاً اگر کسی در رابطه با ترجمه انگلیسی کتاب اطلاعی دارد، راهنمایی کند.
Displaying 1 - 25 of 25 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.