Jump to ratings and reviews
Rate this book

اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید ابی الخیر / جلد اول

Rate this book

420 pages, Hard cover

First published January 1, 11

2 people are currently reading
86 people want to read

About the author

English: Mohammad-ibne Monavvar

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
27 (50%)
4 stars
16 (29%)
3 stars
9 (16%)
2 stars
2 (3%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
Author 1 book54 followers
March 2, 2017
پارسال که منبع بود و با بچه ها خواندیم و خندیدیم و با حسن غصه خوردیم بیشتر خوش گذشت...
برای امتحان باید موازی تذکره الاولیا می خواندمش و تازه دیدم جناب منور چقدر شیک بهترین کرامات و داستان های دیگران را به جد بزرگش نسبت داده...
نثر شیرین و شاهکارش و داستان پردازی بی نظیرش همه چیز را جبران می کند البته...
پ.ن : زحمتی که شفیعی برای این کتاب کشیده حتی با عطارها هم قابل مقایسه نیست... کاش چشممان به جمال تذکره هم روشن شود ...
Profile Image for کورش.
45 reviews10 followers
July 13, 2023
اسرار التوحید را از دوره لیسانس دوست داشته ام، نخست نسخۀ استاد صفا را داشتم از هنگامی که کار سترگ استاد کدکنی چاپ شد همواره در کنار دیوان خواجه کتاب بالینی ام بوده است وبارها در کلاس ها آن را به شاگردان معرفی کرده ام وبرخی بخش ها را خوانده ام ،این بار نشستم به سبک خودم ازآغاز تا پایانش را خواندم وبهره ها بردم در میانۀ این خواندن های سالیان حالات وسخنان ابوسعید ومقامات کهن به نام چشیدن طعم وقت که به دست توانای استاد کدکنی بزرگ تصحیح شدند را نیز خواندم جلد دوم شرح عالمانۀ استاد است بر این کتاب.نثر زیبا وروان و ارزنده و درخشان فارسی، حکایات انسانی وزیبای کتاب از نکات قوت آنند اگر کسی میل دارد یک اثر ناب عرفانی را بخواند این کتاب را از دست ندهد .
Profile Image for Ali.
Author 17 books677 followers
February 24, 2007
اسرار التوحید، شرحی ست "در مقامات شیخ ابی سعید ابوالخیر"، از صوفیان معروف قرون چهارم و پنجم هجری که توسط یکی از نواده گانش "محمدبن منور"، حدود یک قرن پس از مرگ ابی سعید نوشته شده. روایت شفیعی کدکنی، همراه با تصحیح و توضیحات تازه، از روایت های معروف به "ژوکوفسکی"، "بهمنیار" و "صفا"، مطمئن تر بنظر می رسد، چرا که کدکنی نه تنها خود از خطه ی خراسان است و بیش از راویان و مصححان دیگر به زبان و نثر زیبای خراسانی در قرون اولیه ی پس از اسلام، تسلط دارد، بلکه در میزان و عمق مطالعه و تتبعاتش در متون قدیمی، بر آنها ارجحیت دارد. اسرارالتوحید، از شیوا ترین نمونه های نثر قرون اولیه ی پس از اسلام است که خواندن توام با دقت و درک آن، حجم فرهنگ فارسی خواننده را به شکلی گسترده وسعت می بخشد. زنده یاد ذبیح الله صفا در وصف زیبایی نثر و کوتاهی جملات و کاربرد کلمات و ترکیبات اصیل پارسی و مهارت در حکایات و بسیاری از ویژگی های دیگر این نثر شیوا سخن گفته، و زنده یاد بهمنیار در باره ی اسرارالتوحید گفته؛ با وجود گذشت نزدیک به هشت قرن از تالیف کتاب، خواننده ی فارسی زبان امروزی تصور می کند این نثر شیوا به قلم ماهرترین نویسنده ی فارسی زبان قرن حاضر نوشته شده است.
اسرارالتوحید همراه با چند کتاب دیگر نظیر "ژنده پیل، در احوالات شیخ احمد جام"، "نامه های عین القضات همدانی"، "منشات قائم مقام" و... از جمله کتبی ست که به توصیه ی ابوالحسن نجفی همه جا همراه من بوده اند. خود را سخت مدیون نجفی می دانم که سفارش کرد برای یادگیری بهتر زبان فارسی و آشنایی با طناری ها و ظرافت های این زبان، این کتاب ها را بخوانم.
Profile Image for میثم موسوی نسیم‌آبادی.
508 reviews1 follower
August 20, 2025


ابوسعید فضل‌الله بن احمد، معروف به ابوالخیر (۳۵۷-۴۴۰)، در میهنه از نواحی خراسانِ گذشته و ترکمنستانِ امروز متولّد شد و در همان شهر وفات نمود (ابن‌منور، ۱۳۸۱: ذیل «مقدمۀ مصحح»، ۱/ ۲۷-۶۵-۱۳۹). ابوسعید، که ابوالخیر کنیۀ پدر اوست (همان: ۲۷)، با ارباب همۀ ادیان با دوستی و تساهل می‌زیست و به همۀ انسان‌ها به دیدۀ برادری و برابری می‌نگریست (همان: ۵۶).

وحدتِ وجود سبب پلورالیست‌اندیشی او و شطحیاتی از این جنس بود که حلاج را آواز أناالحق برآمد، بایزید را کشفی افتاده بود که سبحانی ما اعظم شأنی و ابوسعید ابوالخیر را بانگی که لیس فی الجُبَّة سِوَی‌الله (ابورَوح لطف‌الله، ۱۳۸۶: ذیل «متن کتاب»، ۵۷).
کتاب «اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی‌سعید» و «حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر»، زندگی‌نامۀ ابوسعید و یکی از عالی‌ترین نمونه‌های ادبی و تصوّف ایرانی است. کتاب حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر، قدیمی‌ترین زندگی‌نامۀ مستقل دربارۀ ابوسعید است و به‌عنوان نمونۀ نثر فصیح فارسی در نیمۀ اول قرن ششم، از لحاظ اعتبار تاریخی به مراتب قابل اعتمادتر از اسرارالتوحید است. به‌عنوان مثال کتاب حالات و سخنان برخلاف کتاب اسرارالتوحید، که محل دیدار ابوسعید ابوالخیر و ابوعلی ‌سینا را شهر نیشابور ذکر کرده است، دیدار بوسعید و بوعلی را در میهنه می‌داند و بنابر قراین تاریخی هم ابن‌سینا هرگز به نیشابور وارد نشده است (ابن‌منور، ۱۳۸۱: ذیل «مقدمۀ مصحح»، ۱/ ۵؛ ابورَوح لطف‌الله، ۱۳۸۶: ذیل «مقدمۀ مصحح»، ۳۶ الی۳۸).

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در مقدمۀ خود بر اسرارالتوحید می‌نویسد:

بی‌گمان بسیاری مرا به سبب وقتی که بر این اثر صرف نمودم - تقریباً بیست سال - ملامت می‌کنند، اما باید دانست که در کل زبان فارسی یکی دو کتاب مانند تاریخ بیهقی و تذکرة‌الاولیا را می‌توان سراغ گرفت که بتواند بلحاظ ارزش نثر ادبی با اسرارالتوحید رقابت کند (ابن‌منور، ۱۳۸۱: ذیل «مقدمۀ مصحح»، ۷-۱۶۳).

دکتر شفیعی کدکنی معتقد است بهترین و درست‌ترین چاپ کتاب اسرارالتوحید، همان چاپ اول کتاب، یعنی چاپ ژوکوفسکی است. هرچند در ادامه متذکر می‌شود که بی‌هیچ فروتنی خودخواهانه‌ای باید بگویم که تصحیح من از اسرارالتوحید، بهترین چاپ موجود است (همان: ۲۱۱-۲۲۱).

ابوسعید ابوالخیر در میان چهره‌های تاریخ تصوّف یک نمونۀ استثنایی است (همان: ۲۳) و در فرهنگ ایران شبیه سقراط است که از خود هیچ تألیف و دیوانی ندارد. با این‌همه در همه‌جا نام و سخن اوست (همان: ۱۱۵). ابوسعید بنابر آنچه در اسرارالتوحید و حالات و سخنان آمده است، جز سه بیتِ زیر شعری نسرود و سروده‌های منتسب به او از اشعار اساتید وی و بیشتر از آن استادش، ابوالقاسم بِشر یاسین، است (ابن‌منور، ۱۳۸۱: ذیل «متن کتاب»، ۱/ ۲۰۲-۲۰۳؛ ابورَوح لطف‌الله، ۱۳۸۶: ذیل «متن کتاب»، ۱۲۲).

چون خاک شدی خاک تو را خاک شدم
چـون خاک تـو را خاک شـدم پاک شدم
جانا به زمـین خابران خاری نـیـست
کش با من و روزگار من کاری نیست
بـا لــطـف و نــوازش جـمـال تـو مـرا
در دادن صدهزار جان عاری نیست

محمدرضا شفیعی کدکنی نیز اذعان کرده است ‌که ابوسعید ابوالخیر جز دو رباعی شعر دیگری نسرود، اما تردیدی ندارم که هیچ‌کدام از بزرگان شعر فارسی این‌گونه به مانند ابوسعید با شعر نزیسته‌اند. او قرآن را با شعر تفسیر می‌کرد، هر پرسش را با شعر پاسخ می‌داد، آخرین کلمات وی در بستر مرگ شعر بود، دستور داد پیشاپیش جنازه‌اش بجای آیات قرآن شعر بخوانند، بر لوح گورش نیز بجای آیات قرآن شعر بنویسد و کلاً در درس و بحث و موعظه، ورد زبانش شعر بود (ابن‌منور، ۱۳۸۱: ذیل «مقدمۀ مصحح»، ۱/ ۱۰۶ الی۱۰۸).

باتوجه به آنچه گذشت، اشعاری که سعید نفیسی در کتابی با عنوان «سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر» آورده است، صرفاً اشعاری منسوب به اوست که از مشهورترین آن اشعار می‌توان به دو رباعی زیر اشاره نمود (نفیسی، ۱۳۳۴: ۴-۹۶):
بازآ بازآ هر آنـچـه هـسـتی بازآ
گر کـافـر و گـبـر و بت‌پرستی بازآ
این درگه ما درگه نـومیدی نیست
صـدبـار اگر تـوبـه شـکـسـتی بازآ
گر در یمنی چو با منی پیش منی
گر پـیش مـنی چو بی‌منی در یمنی
من با تو چـنـانـم ای نـگار یمنی
خود در غلطم که من تواَم یا تو منی

از دیگر مسائل مطرح شده در این دو کتاب می‌توان به ریاضت‌های بوسعید و دیدار او با بوعلی اشاره کرد. ریاضت‌های کشنده و هفت سال سرگردانی در بیابان‌های دشت خاوران و خوردن سَر خار و بوتۀ گز. هرچند بعدها ابوسعید دانست که نفی لذت‌های طبیعی زندگی چیزی به معنویت نمی‌افزاید بلکه می‌توان با زندگی طبیعی در میان مردم از یاد خدا غافل نبود (ابن‌منور، ۱۳۸۱: ذیل «مقدمۀ مصحح»، ۱/ ۹۴). چنان‌که خود گفته است: هرکه به اول مرا دید صدیقی گشت و هرکه به آخر دید زندیقی گشت (همان: ذیل «متن کتاب»، ۳۶).

و اما دیدار ابوسعید ابوالخیر با ابوعلی ‌سینا بنابر گفتۀ محمدرضا شفیعی کدکنی کمتر جای تردید است. هرچند کیفیت این آشنایی و سخنان و نامه‌های رد و بدل شده در میان آن‌ها به اسناد بیشتری نیاز دارد و شک در آن‌ها به حق است (همان: ذیل «مقدمۀ مصحح»، ۵۵). ابوعلی ‌سینا پس از جلسه‌ای سه یا هفت روزه با ابوسعید ابوالخیر گفت: هرچه من می دانم او می‌بیند و ابوسعید نیز گفت: هرچه ما می‌بینیم او می‌داند (همان: ذیل «متن کتاب»، ۱۹۴؛ ابورَوح لطف‌الله، ۱۳۸۶: ذیل «متن کتاب»، ۱۴۴-۱۴۵).

مذهب فقهی ابوسعید را شافعی (ابن‌منور، ۱۳۸۱: ذیل «مقدمۀ مصحح»، ۱/ ۸۴) و او را از مخالفان سفر حج معرفی کرده‌اند؛ چراکه بوسعید هیچ‌گاه به حج نرفت و غالب مریدان را نیز از رفتن به حج باز می‌داشت و حال آن‌که غالب صوفیان عصر او شصت‌بار و هفتاد‌بار حج گزارده بودند (همان: ۱۰۰).

نویسندۀ اسرارالتوحید پس از نقل حکایات و داستان‌های افسانه‌آمیزی مانند آگاهی ابوسعید نسبت به اذهان و غیب، معلّق نگه‌داشتن افراد سقوط کرده از پشت‌بام و نجات آنان، سخن گفتن با شیر و مار و دوستی و فرمانبرداری آن حیوانات از او، می‌آورد:

بدانک شیخ ما قدّس‌الله روحه‌العزیز، هرگز خویشتن را «من» و «ما» نگفته است. هر کجا ذکر خویش کرده است گفته است: ایشان چنین گفته‌اند و چنین کرده‌اند... پس این دعاگوی به حکم این اعذار هر کجا که شیخ لفظِ ایشان فرموده است دعاگوی به لفظِ ما یاد کرده است. چه این لفظ در میان خلق معهود و متداول گشته است و به فهم خوانندگان نزدیکتر است (همان: ذیل «متن کتاب»، ۱۵).

و شیخ ما گفت: قدس‌الله روحه‌العزیز، که در کودکی در آن وقت که قرآن می‌آموختم پدرم، بابو ابوالخیر، مرا به نماز آدینه می‌برد. ما را در راه مسجد، پیر بلقسم بِشر یاسین می‌آمد به نماز. و او از مشاهیر علمای عصر و کبّار مشایخ دهر بوده است... چون در صومعۀ او شدیم و پیش وی بنشستیم، طاقی بود در آن صومعه. بلقسم بِشر یاسین پدرم را گفت: بوسعید را بر سُفت گیر تا قرصی بر آن طاق است فرو گیرد. ما دست بریازیدیم و آن قرص را فرو گرفتیم. قرصی بود جوین، گرم، چنانک گرمی آن به دست ما رسید. بلقسم بِشر یاسین آن قرص از ما بستد و به دونیمه کرد. یک نیمه به ما داد؛ گفت: بخور و یک نیمه او بخورد. پدرم را هیچ نصیب نکرد. پدرم گفت: یا شیخ! چه سبب بود که ما را از این تبرّک هیچ نصیب نکردی؟ بلقسم بِشر گفت: یا اباالخیر! سی‌سال است تا ما قرصی برین طاق نهاده‌ایم و ما را وعده کرده‌اند که این قرص در دست آنکس گرم خواهد گشت که جهانی به وی زنده خواهد شد و ختم این حدیث بر وی خواهد بود. اکنون ترا این بشارت تمام باشد که این کس پسر تو خواهد بود (همان: ۱۷-۱۸).

منابع:
_ ابن‌منور، محمد، ۱۳۸۱، اسرارالتوحید فی مقامات ‌الشیخ ابی‌سعید، به تصحیح و مقدمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، آگاه.

_ ابورَوح لطف‌الله، جمال‌الدین، ۱۳۸۶، حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر، به تصحیح و مقدمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، سخن.

_ نفیسی، سعید، ۱۳۳۴، سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، تهران، کتابخانه شمس.
1 review
Read
September 11, 2013
من بی تو دمی قرار نتوانم کرد
احسان تو را شمار نتوانم کرد

گر بر سر من زبان شود هر مویی
یک شکر تو از هزار نتوانم کرد
Profile Image for Mahboube.
18 reviews
April 2, 2020
یه کتاب عرفانی زیبا با حکایاتی که تو هر کدومشون کلی درس زندگی و عرفان نهفته👌👍
Displaying 1 - 6 of 6 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.