رومل آمده. فیلد مارشال اسطورهای ارتشِ آلمان در یک زمستان پرسوزِ لعنتیِ اولین سالهای دههٔ سی شمسی، وارد تهران شده و توی خیابان استامبول بالای سردر ورودی هتل – کافهٔ نادری با یونیفرم و کلاه و دستکش نشسته و آرام پاهایش را تکان داده. رومل لم داده کنار روح شاعرِ آزادیخواهی که دیگر عادت فرانسه حرف زدن از سرش افتاده بوده و با ارواح به همان زبان مشترک حرف میزده. رومل با کلی تأخیر وارد تهران شده و ارواح صد افسر وفادار اِساِس سیاهپوش مقابل در کافهٔ نادری خیره به فرمانده بزرگ و روح دیوانهای بودهاند که سعی میکرده خودش را به رومل نزدیکتر کند. ارواح افسران اِساِس اصلاً خوششان نمیآمده که ملت از توی دلورودهشان رد میشدهاند، ولی اعتراضی نمیکردهاند و منتظر ایستاده بودهاند تا فرمانده حرکتی کند. اینطور بوده که فیلد مارشالِ اروین رومل وارد تهران شده و از سربازانش سان دیده…
مهدی یزدانی خرم همسر مریم حسینیان در دوم شهریور سال ۱۳۵۸ در تهران متولد شده. او فارغالتحصیل رشته زبان و ادبیات فارسی در مقطع لیسانس از دانشگاه تهران است. یزدانی خرم از اواسط دهه هفتاد در صفحات ادبی مطبوعات ایران مقالات، گفتوگوها و یادداشتهایی را منتشر کردهاست. اما عمده شهرتش در این حوزه به نقدهای ادبی او باز میگردد. او سپس با مجله نافه نیز به عنوان عضو شورای دبیران و دبیر ادبیات همکاری کرده و همراه گروه همیشگیشان یعنی محمد قوچانی، محسن آزرم، حسین یاغچی و… چهار شماره در این مجله فعالیت داشت. یزدانیخرم سردبیر مجله «تجربه» است که به صورت ماهنامه در تهران منتشر میشوند.
نوشتار كتاب برام جالب بود و نو اما از يه جايى به بعد ، وقتى فهميدم كتاب داستان مشخصى نداره و شخصيت اولى در كار نيست ، برام خسته كننده شد. اما در مجموع خوب بود
چقدر چسبید کتابش. تلخی و خشونتش تا مغز استخون نفوذ میکنه. بنظرم کسایی که به کتاب این ایراد رو میگیرن که خیلی تهران اون موقع رو تاریک و بد نشون داده، این کتاب رو تاریخی در نظر گرفتن. در صورتی که خود یزدانی خرم جایی گفته «"من منچستریونایتد را دوست دارم" اثری است در هجو زمان و جعل تاریخ.»
خوندنش به ذهن های مریض به شدت توصیه میشه. درغیر اینصورت، کتاب رو ببندید و به جای دوری پرتش کنین :)
. هميشه فكر ميكردم خدا چطور از اون بالا اينهمه داستان و زندگي مختلف رو ميبينه و چه حسي داره ديدن اينهمه آدم همزمان؟ خوندن اين كتاب دقيقا مثل فهميدن همين حس بود! واقعا كتاب ساختار روايي قوي اي داره و تورو با خودش ميكشه و ميبره و تا به خودت بياي ميبيني يه چاقو هم به دل تو زده! دلت خون ميشه از ديدن و شنيدن همه اون آدم ها ،اون دوران،شرايط... كتاب فوق العاده است!هر روز دارم با نويسنده هاي ايراني و قدرت قلم شون شوكه ميشم.ممنونم از آقاي يزداني خرم كه انقدر قشنگ تاريخي رو بيان كرد كه من هيچ كششي بهش حس نمي كردم اما الان درگيرشم! و الان ديگه من هم منچستر يونايتد را دوست دارم...🙏🏻👌🏻🌸(البته كتابش رو!) . . . . پ.ن:بهترين نقد و معرفي راجع به اين كتاب رو تو پيج آقاي @hamidreza_pournajafian خوندم.بسيار عالي نوشتن🙏🏻 . . . #مهدي_يزداني_خرم #من_منچستر_یونایتد_را_دوست_دارم #رمان_ایرانی #نويسنده_ايراني #قفسه_آبي #نشرچشمه #روايت_تاريخي #مصدق #رضاشاه #ايران #تاريخ_ايران #كتاب_خوب #برنده_جايزه #كتابخواني #مطالعه_کنیم #توصيه_ميشود #معرفي_كتاب #پيشنهاد_كتاب #لذتبخش #تجربه_کن #ادبيات_معاصر
كتابي بسيار با محتوا و قوي و تجلي تاريخ تاريك و سياه روزهاي اشغال متفقين كه تا حد زيادي به واقعيت نزديك است. داستان از داستان هاي سمبوليك محسوب مي شود و با موتيف "خون توي رگ ها" شروع مي شود و اين تصوير را تا آخر جلوي چشم خواننده مي گذارد. اول داستان به دانشجوي تاريخ با شلوار جين ٢٥ هزار توماني اشاره كرد كه نمايانگر غرب زدگي و از خود بيگانگي، حتي در قشر تحصيل كرده در رشته هاي علوم انساني، است. در خلال داستان، ارواحي كه بر فرا شهر تهران پرواز مي كردند، اندكي به داستلن تلخ و تاريك جنبه ي طنز داده بودند و نويسنده با متصل كردن شخصيت ها به وسيله ي عناصر مختلف از جمله تابلوي مرد با كت شلوار در پراگ و توصيفات زيبا و دقيق و نزديك به ذهن، سبك جديدي رو پيش گرفت. اين كتاب در زمره كتب ادبيات فاشيستي قرار دارد كه در اصل هدف آن زورگويي به خواننده است كه نوسينده اين كتاب به خوبي از پس آن برآمده!
عادت بد بی دلیلی دارم . وقتی کتابی خیلی مطرح میشود ، حس امتناع برای خواندنش درمن ایجادمیشود .مثلن کتابهای مطرح عباس معروفی وزویاپیرزاد راکه به چاپ چندم رسیده اند هنوز نخوانده ام. این کتاب هم درزمان اولین انتشارش به این سرنوشت دچارشد. اولین کتاب یزدانی خرم که خواندم ، "خون خورده " بود که آخرین کتابش است ودوست داشتم .حتی چندروزپیش پس از کشتن قاسم سلیمانی و فاجعه هواپیما ، بی اختیار یادآن کتاب افتادم . این کتاب با واگویه دانشجوی تاریخ مبتلا به سرطان خون آغازمی شود وبااوتمام میشود ..شخصیتهای پیاپی ، حتی یک لاکپشت هم داستانی دارند که به سرعت اززبان دانای کل روایت میشود و پیش میرود..ازدهه بیست شمسی ، حضورنیروهای خارجی تا پایان نخست وزیری مصدق ..نمی شودگفت داستانی تاریخی است بلکه نوعی زیروروکردن زندگی تیپ های مختلف جامعه دربرشی کوتاه ولی بسیاردقیق وحتی گاهی کالبدشکافانه است .برای من مثل این بودکه سوارجاروی سحرآمیزجادوگران شده ام ودرتهران تاریخی گشت میزنم . شرح کشتار ، قتل ، خونریزی ، تعفن و...تلخی . کتابی متفاوت وخوش خوان با ریزبینی هایی که به تصورم آن راواجد شرایط ساخت فیلم اقتباسی میکند.اشکالی که گاهی درآن میدیدم نمایش اغراق آمیز برخی داستانها بودکه به سریالهای تاریخی مثل اغراقهای سریال "شهرزاد "شباهت پیدامیکرد . " خون خورده " رابیشتردوست دارم.
این کتاب به سبک کاملا متفاوتی نوشته شده. داستانهای متوالی و تودرتو درمورد افراد مختلف که ممکنه درمورد هر شخصیت و حادثهی کتاب فقط چند خط نوشته شده باشه و درنهایت آدمها و حوادث متفاوتی بهطور زنجیروار به هم مرتبط شدن. کتاب، حوادث دهه ۲۰ و ۳۰ ایران رو به تصویر میکشه. از اشغال ایران توسط متفقین تا نخستوزیری مصدق و کودتای ۲۸ مرداد. فضای جامعه در اون سالها به تصویر کشیده شده. از سلطنتطلبها گرفته تا شیفتگان هیتلر تا روشنفکران و روزنامهنگاران و ... فضای تیره و تاریک و خشن اون سالها و جو حاکم بر جامعه خیلی خوب نمایش داده شده.
نظر دادن درمورد این کتاب یه کم سخته. نمیتونم بگم دقیقا چه حسی نسبت بهش داشتم چون هم سبک خاصی داره و هم برهه زمانی خاصی رو روایت میکنه. ۲۵ خرداد ۹۸. قبل از امتحان سیستمیک ۲
ناتمام ... خوشحالم كه خون خورده رو قبل از اين كتاب خونده بودم ؛ چون اگر اين كتاب رو اول ميخوندم ، مطمئنا به سراغ هيچ كدوم از اثار يزدانى خرم نمى رفتم .
بر خلاف عادت همیشگی ما ایرانی ها که هرچیزی که خارجی باشه، از لوازم آشپزخانه تا فیلم و کتاب رو به نوع وطنیش ترجیح میدیم، این کتاب با قلم واقعا قوی نویسنده شما رو مجذوب و مبهوت خودش میکنه و با خودش میکشونه. ممنون از آقای یزدانی خرم با این کتاب زیباشون که به ما نشون دادن نویسنده های جوان و معاصر هم نسل ما هم خیلی حرف ها واسه گفتن دارن.
در واقع ۳.۵ اختگیری با قلمش سخت بود اما روند و داستان شبیه مرگنامهای است در روایت مرگهای مختلف که همین جذابیت داستان بود در عین یک کمدی سیاه! که من گاهی با صدای بلند میخندیدم و بعد، ناراحت میشدم از خندهی چنین بلندی برای چنین شخصیتهایی :)
من منچستر یونایتد را دوست دارم. آخرین کتابی که تو سال نود و نه خوندم و از خوندنش لذت بردم. قبل از این از یزدانی خرم رمان سرخ سفید رو خونده بودم و در یک کلمه به نظرم رمان عجیبی بود. خاص بودن نویسنده منو میخکوب کرد. حالا با خوندن این کتاب که البته کار قدیمیتری از نویسنده هست، به معنای واقعی معنای عجیب بودن رو فهمیدم. یادمه یه بار یکی بهم گفت برای اینکه نویسنده خوبی بشی بی رحم باش. تو خدای شخصیتاتی اونا رو وارد کن و دلت نیاد که بکشیشون و از ماجرا خارجشون کنی. و این موضوع تو رمان یزدانی خرم به من ثابت شد. داستان سرتاسر خشونته از یه مرگ به مرگ دیگه میره. از خشونتی به خشونت دیگه. نویسنده با جسارت، بیرحمی برهه ای از تاریخ معاصر رو به تصویر کشیده. ماجرای داستان به هرج و مرجهای بعد از ملی شدن نفت تا کودتای بیست و هشت مرداد میپردازه. اما با دیدی خاص و منحصر به فرد. نویسنده دست به مستند نگاری زده. با مهارت صدها شخصیت خلق کرده و با بیرحمی و خلاقیت، سر وقت و سریع شخصیت ها رو از داستان حذف کرده. انگار دوربینی رو دوشش گذاشته و به دل تاریخ رفته. روایتی پرحادثه از تاریخ رو نقل کرده. به دل ماجرا رفته، تو ذهن شخصیت ها رفته و با مهارت داستانی نوشته که یک نفس شخصیتهایش عوض میشن، میمیرن، میکشن و جایگزین میشن. این رمان رو باید مثل نثرش یک نفس خوند. یک نفس و با تمرکز. که البته وقتی کتاب رو دستت بگیری، چاره ای هم جز یک نفس خوندن نداری و اصلا نمیتونی کتاب رو زمین بذاری. تصویرسازی کتاب بدیع و عالی بود. طنز نهفته تو بعصی از قسمتها بیشتر خواننده رو جذب میکرد. در کل برای نوشتن از این کتاب یه کپشن خیلی کمه. به نظرم باید این کتاب رو خوند و متحیر شد از بیرحمی بنی بشر. از کتاب:وقتی بنی بشر حاضر است دست به هرکاری بزند، یک آتش بازی مختصر با روزنامه ها که چیزی نیست.
داستانی که برخلاف اسمش پیش میره .. ! از تهرانِ ۱۰ سال پیش شروع میشه و در تهران دهه ۲۰-۳۰ ادامه پیدا میکنه ... روایت صدها مرد و زن و روح و زندگی و ... تاریخ زنده ای که در وجود تک تک این قصه ها مثل خون توی رگها جریان داره .. ازون کتابها که موقع خوندنش جداشدن روحتون و سیرکردن توی کوچه های طهران قدیم رو حس میکنید ... کمتر کتابی میتونه انقدر جزئیات رو ظریف توصیف کنه که حس کنی جلوی چشمت داره اتفاق میفته
آخرهای زمستان سال ۱۳۳۱، توی تهران سرد، آدم کشتن امر روزانهای بوده که اتفاق میافتاده، توی شهر تهران آنقدر جنازه اینگوشه و آنگوشه پیدا میشده و آنقدر اوضاع خرتوخر بوده که حتی جسد آدمهای معروف هم زیاد کسی را حیرتزده نمیکرده...
کتابی متفاوت، در ابتدا گیج کننده، و پر از شخصیت هایی که بی ربط به هم به نظر میرسند. چند صفحه اول بسیار خسته کننده به نظر می آمد. اما ادامه ی داستان فضای تاریخی جالب سالهای نه چندان دور است، خون تا آخر داستان جلوی چشم خواننده است و شخصیت هایی که به نوبت می آیند و می روند عمدتا در ویژگی مرگ و سرگردانی مشترکند.
کتاب مثل یک دریای مواج پیش میرود. شخصیتها مرتب دست به دست میشوند. در این داستان هیچ شخصیتی اسم ندارد، بلکه همه شخصیتها با خصوصیتشان نام برده میشوند. مثل پسرک واکسی، مرد چاق، زن قد بلند، ستوان ایرانی سیاه پوش و .... تعداد شخصیتها بسیار زیاد است ولی انگار همه آنها را میشناسی. هیچ نامی را فراموش نمیکنی چرا که اصلاً نامی وجود ندارد. داستان سیال و مثل زندگی جاریست ۲۷ آبان ۱۴۰۴ جزیره سیری
کتابِ خیلی خوبی بود. یکمی سیاه و تیره مثل حال و روز ایران اون دوره و الان. متنش واقعا قوی بود. فرم کتاب جدید بود. علیرغم این که شخصیت اصلی نداشت و کلی شخصیت تو داستان بودن حوصله سربر و گنگ نبود. عالی بود اقا.
یکی از بدترین رمانهای ایرانی بود که خوندم. شروعش خوب بود ولی هرچی جلوتر میرفتم میدیدم مثل آش شله قلمکاره. نویسنده هرچی یاد گرفته و خونده ریخته توش بدون اینکه تلاش کنه اونا رو به هم ربط بده
من واقعا منچستر یونایتد رو دوست دارم... به همین واسطه، وقتی نوجوانی تازهآشنا با دنیای کتابها بودم؛ کتاب «من منچستر یونایتد را دوست دارم» شد انتخاب اول و آخرم حین گردشی بی هدف در یک کتاب فروشی. اما کتاب با انتظاراتم مغایرت داشت، هرچه میخواندم به نام تیم مورد علاقهام نمیرسیدم تا عطشام زنده شود؛ پس کتاب را کنار گذاشتم، سالها گذشت و اصلا نفهمیدم چه بلایی سرش آمد. اکنون این کتاب را به عنوان رمان دوم نویسندهاش دست گرفتم. مهدی یزدانیخرم، که انتخاباش کردهام به عنوان یک نویسنده همبافت با خودم تا پیگیری کنم شخصیت نویسندگیاش را. رمان مانند اثر اول نویسنده «به گزارش هواشناسی...» به ساختارهای شناخته شده بیوفاست، تمهیدی که خیلی زود مشخص میشود و تا انتها به همین منوال پیش میرود، شاید حتی پیچیدگی روایی آن از اثر اول کمتر باشد، اما دو عنصر، این کتاب را به نمایش بلوغ نویسندهاش بدل میکنند: ایده و نثر. نویسنده در رمان دوماش با ایده و حرفی روشنتر و محکمتر پا میدان گذاشته، ایدهای که کلمه به کلمه به آن متعهد است. در بیان و ایجاد حس خشونت موفق است و راوی بیرحمی که ساخته مستقیما در حال ساختن فضای ذهنیای مطابق با ایده عمل میکند. این همه آدم و شخصیت در داستان هستند و هیچکدام مهم نیستند، اما زاویه دید و راوی دانای کل بی حد و مرز ثابت است و میتازد. عنصر دوم و تکنیکیتر، نثر پویای کتاب است، توجه وسواسی یزدانیخرم به ریتم کلمات حرفهایست و این ریتم است که خشونتها، صحنهها و فضاها را در ذهن خواننده جاری میکند. نثر آبروی نویسنده است و یزدانیخرم در کتاب دوماش، نویسندهای جدی و سربلند است.
من منچستریونایتد را دوست دارم پر از شخصیتهاییه که همشون به هم وصلن ولی در عین حال هیچ ارتباطی به هم ندارن و هرکدوم کاملا منحصر به فردن. شخصیتهایی که برای مدت کوتاهی با مخاطب همراه میشن یه شوک بهش وارد میکنن و همونطور ناگهانی دوباره از داستان خارج میشن جاشون رو به شخصیت بعدی میدن که و همه اینها با هم، من منچستریونایتد را دوست دارم رو میسازه که برشی از تاریخ معاصر ایران رو روایت میکنه، روایتی سورئال، تلخ و سیاه. مهدی یزدانی خرم قلمی قوی داره و اتفاقات رو خیلی صریح روایت و خیلی دقیق توصیف میکنه، پس اگر روحیه لطیف یا معده ضعیفی دارید سراغ این کتاب نرید که تک تک صفحاتش بوی خون میده. ولی اگر تحمل تلخی و خشونت داستان را دارید توصیه میکنم این کتاب رو بخونید، این روزها رمان خوب وطنی خیلی کمیاب شده
به صفحه بیستم نرسیده عاشقش شدم. این دیوانگی یله در سطر به سطر کتاب که در هر پاراگراف بی مقدمه می تواند خواننده را میخکوب کند و این بی محلی کله شق وار به هر چه ساختار و شکل روایی است، کتاب را به یکی از بهترین آثار تاریخی فراواقع گرا -سورئال - تبدیل می کند. بیش از هر چیز سوءتفاهم خنده آوری که در هر رخداد جلوه می کند مجذوب کننده است، گویی سراسر تاریخ بر مدار سوءتفاهم های مضحک چرخیده است. من منچستریونایت را دوست دارم اثر درخشان مهدی یزدانی خرم از نشر چشمه روایت هایی بریده و زنجیروار از مقطعی از تاریخ معاصر ایران، حد فاصل اشغال ایران توسط متفقین در شهریور بیست تا کودتای مرداد سی و دو است، با شخصیت های پرشمار، خشن، همگی بی نام. علیرغم جنون افسارگسیخته و آشفتگی در روایت، که مدام در حال تغییر از مرده و زنده به حیوان و نبات و شیء است، کتاب بسیار یکدست است و تا سطر آخر با سماجت به هیچ چارچوبی تن نمی دهد.
این رمان هم به لحاظ موضوع که تاریخ دو دهه بیست و سی شمسی رو در بر میگیره و هم به لحاظ تاریخ تالیف، بر سرخ سفید تقدم داره و بهتره قبل از اون خونده بشه. من خودم چون بوسیله سرخ سفید با یزدانی خرم آشنا شدم این رو رعایت نکردم. "من منچستر..." به خوبی تونسته فضای تاریخی دهه های بیست و سی و اتفاقات اون دوران رو تصویر کنه. البته کمی تلخی و سیاهی فضا برای خواننده اذیت کننده میشه. ولی با همه اینها واقعا کتاب قابل احترامیه.
پیچیدگی داستان شاید یهجورایی جالب بود که خب از یزدانیخرم هم برمیاد همچین چیزی، اینکه از یه تیکه پارچه بره توی یه داستان دیگه و از اون داستان با یه آینه پرت شه توی تونل یه داستان دیگه و تا ابد هم میتونه پیش بره. در کل اما از چیزایی بود که یه بار باید خوند و گذاشت کنار و گفت: خب چرا اصلا نوشته شده؟ :)
کتاب جریان سیال ذهن نویسنده است، داستان با یک دانشجوی تاریخ دانشگاه تهران که در حال دست و پنجه نرم کردن با عوارض سرطان خون در خیابان انقلاب! است شروع میشود و سفری میکند در تاریخ...فلاش بک به طهران دهه ۲۰ و ۳۰ ...سال های جنگ دوم و بعد آن ، سالهای کودتا ...مردم گرفتار آمده در تقدیری ناخواسته...شخصیت های مختلف کتاب که برحسب اتفاق واقعی هستند و دومینو وار بهم مرتبط اند ...روح خبیث و روح شاعر آزادی خواه که مصیبت و اندوه مردمان را در دایره سرگردانی نظاره گرند و در تاریخ گم شده اند... پرسوناژ ها غالبن سیاهند ، تصویرسازی ها بی رحم و بوی خونی که در تمام صفحات کتاب به مشام میرسد...شیوه متفاوت ونو مهدی یزدانی خرم از روایت گویی تاریخی به همراه استفاده از تکنیک های سینمایی که میچسبد در این زمانه مشتاق شنیدن حرفهای نگفته ی در سینه مانده...بقول خودش رمانی در هجو زمان و تاریخ....