سالهای ابری دوست داشتنی و شیرینه.. از عشق و درد و فقر و مبارزه حرف میزنه، از گذشتهی این سرزمین میگه و رنج مردمو روایت میکنه.
داستان از کودکی شریف شروع میشه و تا دهه چهارم زندگیش ادامه پیدا میکنه. هر جلد با هر عبوری که از مقطعی به مقطع دیگهی زندگی شریف داره، با بزرگ شدن و تجربه کردنش، زبان راوی هم تغییر میکنه، شریفی که صفحات اول از زندگیش میگه پاک و خالص و پر از شور و نشاط کودکانه است، و به مرور رشد و میکنه و تغییر..
بنظرم این تغییر زبان یکی از نقاط قوت اصلیه سالهای ابریه. به حدی خواننده رو همراه میکنه که تو لحظه به لحظهی قصه میتونی با قهرمانش احساس نزدیکی کنی.
شخصیت پردازی هم بر پایه همین زبان شکل میگیره، آدمها بیشتر از اینکه توصیف بشن حرف میزنن، با لحن و طرز فکر خودشون. و من بی اندازه داستانهای گفتگو محور رو دوست دارم، میشه عمق شخصیتها رو باهاشون شناخت چیزی که همیشه تو روایتهای توصیفی اتفاق نمیفته.
بنظرم سالهای ابری بیاندازه واقعی بود، همه چیزش، و بیشتر از همه آدمهاش..
خیلی کیف کردم باهاش تو این یک ماه و نیم و دلم براش بینهایت تنگ میشه.. احساس میکنم هرچی بیشتر از ادبیات معاصر میخونم بیشتر مشتاقش میشم و این اشتیاق قطعا هیچ وقت تمومی نداره :)))