What do you think?


دویدن در میدان تاریک مین
53 pages, Paperback
First published January 1, 2006
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 32 reviews
July 5, 2026
مصطفی مستور را خیلی وقت است که میشناسم ولی زیاد از او نخواندهام. یعنی وقتی شروع کردم که بخوانم (از کتاب استخوان خوک و دستهای جذامیاش شروع کردم) اتفاقی افتاد که دیگر نتوانستم بخوانم. این کتاب را چند سالی بود توی قفسهام داشتم و توی گروهی از کتابهایم بود که برای خواندن در مسیر انتخاب میکنم. کلا پنجاه و سه صفحه نمایشنامه که خواندنش سی دقیقه هم طول نکشید.
اگر بخواهم یک ریویوی طولانی برای این کتاب بنویسم کار بیهودهای کردهام چون واقعا چیزی از کتاب نفهمیدم. اما نظرهای بقیه را خواندم؛ گفته بودند یک نمایشنامهی فلسفی که از کنترل، ممنوعیت و محدودیت تفکر و این چیزها حرف میزند و خب بله، حرف میزند اما من چیز متمایزی در آن پیدا نکردم که بگویم: “اوه! چقدر خاص به این دیدگاه رسیدی آقای مستور.” من نمایشنامه را واقعا متوجه نشدم و نمیتوانم تحسینش هم بکنم، همانطور که بدش را هم نمیتوانم بگویم.
نیم ستاره دادم برای شخصیت کوهی؛ شخصیت جالبی بود، تیپ خودش را داشت و طنز خفیفی برای خودش ساخته بود و یک ستاره هم به تنهایی دادم برای اسم کتاب که مثبتترین نکتهاش بود. اسم خوبیست و اشارهای که به اسم میکند از آن هم قشنگتر است گرچه نظریات ماهان در مورد انتخاب و اختیار برایم قابل بحث است. جاهایی را میفهمیدم و جاهایی را نه. خلاصه پیشنهادش میکنم؟ برای یک مطالعهی بیست دقیقهای چیز بدی نیست.
۱۴ تیر سال پنج
اگر بخواهم یک ریویوی طولانی برای این کتاب بنویسم کار بیهودهای کردهام چون واقعا چیزی از کتاب نفهمیدم. اما نظرهای بقیه را خواندم؛ گفته بودند یک نمایشنامهی فلسفی که از کنترل، ممنوعیت و محدودیت تفکر و این چیزها حرف میزند و خب بله، حرف میزند اما من چیز متمایزی در آن پیدا نکردم که بگویم: “اوه! چقدر خاص به این دیدگاه رسیدی آقای مستور.” من نمایشنامه را واقعا متوجه نشدم و نمیتوانم تحسینش هم بکنم، همانطور که بدش را هم نمیتوانم بگویم.
نیم ستاره دادم برای شخصیت کوهی؛ شخصیت جالبی بود، تیپ خودش را داشت و طنز خفیفی برای خودش ساخته بود و یک ستاره هم به تنهایی دادم برای اسم کتاب که مثبتترین نکتهاش بود. اسم خوبیست و اشارهای که به اسم میکند از آن هم قشنگتر است گرچه نظریات ماهان در مورد انتخاب و اختیار برایم قابل بحث است. جاهایی را میفهمیدم و جاهایی را نه. خلاصه پیشنهادش میکنم؟ برای یک مطالعهی بیست دقیقهای چیز بدی نیست.
۱۴ تیر سال پنج
May 10, 2016
از کارهای دیگه ی مستور بیشتر خوشم اومد، به خاطر لحن طنزش. جای دیگه ای هم مستور از طنز استفاده کرده بود، که به نظرم باعث شده بود نتیجه بهتر از آب در بیاد.
البته، مضمون باز همون تکرار مکررات بود. و دیالوگ ها، همچنان تصنعی و ضعیف.
البته، مضمون باز همون تکرار مکررات بود. و دیالوگ ها، همچنان تصنعی و ضعیف.
March 26, 2021
-میخواستم چیزی رو متوقفکنم.
~چی رو؟
[پریدن از چند دیالوگ در این میان.]
-قربان، دانستن رو. میخواستم جریان دانستن رو متوقفکنم.
~برای چی میخواستی این کار رو کنی؟
-قربان، تو یه کتاب خوندم. تو یه کتاب کوچیک. اونجا نوشتهبود اگه دریچههای دانستن رو مسدود کنیم، رستگار میشیم. نوشتهبود همهی نکبتی که ما دچارش هستیم، از توی همین دریچهها میاد تو.
•از متن کتاب•
~چی رو؟
[پریدن از چند دیالوگ در این میان.]
-قربان، دانستن رو. میخواستم جریان دانستن رو متوقفکنم.
~برای چی میخواستی این کار رو کنی؟
-قربان، تو یه کتاب خوندم. تو یه کتاب کوچیک. اونجا نوشتهبود اگه دریچههای دانستن رو مسدود کنیم، رستگار میشیم. نوشتهبود همهی نکبتی که ما دچارش هستیم، از توی همین دریچهها میاد تو.
•از متن کتاب•
April 22, 2019
خوب میدانم که گریههای بزرگی در انتظارم است؛ وقتی مادرم بمیرد من سخت گریه خواهم کرد.
این را از همین حالا میدانم. یعنی سال هاست که میدانم. از یادآوریاش به وحشت میافتم اما هیچ روزی را بدون فکر کردن به آن نگذراندهام. اگر طوبی- خواهرم- بمیرد من باز هم گریه خواهم کرد به شدت. شانههای من از گریه بر گور او خواهند لرزید و من فکر خواهم کرد که دنیا به آخرین نقطهاش رسیده است. نرسیده است، اما هیچ مرگی دنیا را به آخرین نقطهاش نخواهد رساند. ما را اما شاید برساند...
__ از متن کتاب__
چیزی حدود چهار یا پنج سال پیش مستور به لیست نویسنده های مورد علاقه من اضافه شد اون زمانی که من تهران در بعد از ظهر رو خوندم و بعدش به ترتیب استخوان خوک و دست های جذامی ، رساله درباره نادر فارابی و در نهایت روی ماه خداوند را ببوس! کتابی که من بی نهایت دوستش داشتم ، دارم و خواهم داشت کاری به این موضوع ندارم که مستور معیارهای داستان نویسی رو چقدر در کتابهاش رعایت میکنه یا نظرهای بسیار متفاوتی که درباره خیلی از کتابهاش وجود داره ، ولی "روی ماه خداوند را ببوس" برای شخص من یک تلنگر و شاید بشه گفت یک ضربه محکم و یک نقطه بازگشت بود ! نمیدونم متاثر باشم یا نه ولی بعد از چندتا کتابی که در اوایل از مستور خوندم دیگه کتابهاش من رو چندان جذب نکرده هر چند که هنوز هم به خاطر "روی ماه خداوند را ببوس" و چندتا کتاب دیگه نویسنده مورد علاقه ی من هست و خواهد بود !
یادم هست یک دوستی در ریویوشون نوشته بودند که : "شاید بشه گفت مستور ایده پرداز خیلی خوبیه ولی داستان سرایی متوسط!" به شدت با این جمله موافقم ، من ایده های مستور رو خیلی می پسندم و خیلی هاشون رو درک میکنم ولی فکر میکنم همین ایده ها رو اگر نویسنده دیگری روی کاغذ پیاده میکرد ، شاید از مستور موفق تر بود ، شاید!
و امّا یک چیزی که به شدت در مورد کتابهای مستور قابل بحثه " تکرار" هست ، هر چند به نظر من تکراری در کار نیست ، باید اسمش رو ارتباط شخصیت ها با هم گذاشت ، درسته که تکرار داستان شخصیت ها توی کتابهای مستور به چشم میخوره ولی از نظر من در هر کتاب و داستانی از یک زاویه به یک شخصیت و زندگیش نگاه شده !
پ.ن : کتاب در سال 86 از سوی داوران جشنواره دفاع مقدس نامزد شده ، در حالیکه به جز اسم کتاب ، محتوا و داستان کتاب هیچ ارتباطی با جنگ ندارد ! این هم یکی از کارهای بی فکری هست که در جامعه ما به کرّات رخ میدهد!
این را از همین حالا میدانم. یعنی سال هاست که میدانم. از یادآوریاش به وحشت میافتم اما هیچ روزی را بدون فکر کردن به آن نگذراندهام. اگر طوبی- خواهرم- بمیرد من باز هم گریه خواهم کرد به شدت. شانههای من از گریه بر گور او خواهند لرزید و من فکر خواهم کرد که دنیا به آخرین نقطهاش رسیده است. نرسیده است، اما هیچ مرگی دنیا را به آخرین نقطهاش نخواهد رساند. ما را اما شاید برساند...
__ از متن کتاب__
چیزی حدود چهار یا پنج سال پیش مستور به لیست نویسنده های مورد علاقه من اضافه شد اون زمانی که من تهران در بعد از ظهر رو خوندم و بعدش به ترتیب استخوان خوک و دست های جذامی ، رساله درباره نادر فارابی و در نهایت روی ماه خداوند را ببوس! کتابی که من بی نهایت دوستش داشتم ، دارم و خواهم داشت کاری به این موضوع ندارم که مستور معیارهای داستان نویسی رو چقدر در کتابهاش رعایت میکنه یا نظرهای بسیار متفاوتی که درباره خیلی از کتابهاش وجود داره ، ولی "روی ماه خداوند را ببوس" برای شخص من یک تلنگر و شاید بشه گفت یک ضربه محکم و یک نقطه بازگشت بود ! نمیدونم متاثر باشم یا نه ولی بعد از چندتا کتابی که در اوایل از مستور خوندم دیگه کتابهاش من رو چندان جذب نکرده هر چند که هنوز هم به خاطر "روی ماه خداوند را ببوس" و چندتا کتاب دیگه نویسنده مورد علاقه ی من هست و خواهد بود !
یادم هست یک دوستی در ریویوشون نوشته بودند که : "شاید بشه گفت مستور ایده پرداز خیلی خوبیه ولی داستان سرایی متوسط!" به شدت با این جمله موافقم ، من ایده های مستور رو خیلی می پسندم و خیلی هاشون رو درک میکنم ولی فکر میکنم همین ایده ها رو اگر نویسنده دیگری روی کاغذ پیاده میکرد ، شاید از مستور موفق تر بود ، شاید!
و امّا یک چیزی که به شدت در مورد کتابهای مستور قابل بحثه " تکرار" هست ، هر چند به نظر من تکراری در کار نیست ، باید اسمش رو ارتباط شخصیت ها با هم گذاشت ، درسته که تکرار داستان شخصیت ها توی کتابهای مستور به چشم میخوره ولی از نظر من در هر کتاب و داستانی از یک زاویه به یک شخصیت و زندگیش نگاه شده !
پ.ن : کتاب در سال 86 از سوی داوران جشنواره دفاع مقدس نامزد شده ، در حالیکه به جز اسم کتاب ، محتوا و داستان کتاب هیچ ارتباطی با جنگ ندارد ! این هم یکی از کارهای بی فکری هست که در جامعه ما به کرّات رخ میدهد!
September 2, 2016
یک نمایشنامه کوتاه در چهار پرده، درباره پادآرمان شهری که در اون همه چیز تحت کنترله، معنویات فراموش شده، عشق ممنوعه، و...
دغدغهها، همون دغدغههای ملالآور همیشگی مستوریه. ولی به خاطر فضای خوبش و مختصر تفکری که پشتش بود، یه مقدار دوست داشتنی تر بود.
دغدغهها، همون دغدغههای ملالآور همیشگی مستوریه. ولی به خاطر فضای خوبش و مختصر تفکری که پشتش بود، یه مقدار دوست داشتنی تر بود.
April 9, 2015
قربان توی یه کتاب خوندم .توی یه کتاب کوچیک . اون جا نوشته بود اگه دریچه های دانستن رو مسدود کنیم رستگار میشیم .نوشته بود همه نکبتی که ما دچارش هستیم از توی همین دریچه ها میاد تو.
_ازمتن کتاب_
بی حال تر از آنم که ریویویی بنویسم . به همین اکتفا میکنم :)
_ازمتن کتاب_
بی حال تر از آنم که ریویویی بنویسم . به همین اکتفا میکنم :)
April 3, 2020
نمایشنامه ای فلسفی در چهار پرده با مضمون عشق
April 20, 2016
یک نمایشنامه کوتاه.
فکر اصلی که پشتش بود رو دوست داشتم. دنیا به مانند دیوونه خونه ای که توش در مقابل هرچیزی بازجویی میشی. حتا شخصی ترین چیز ها و احساسات درونیت مثل عشق. و افرادی که کورکورانه از قدرت بالا تبعیت میکنن . یک جا چیز خوبی میگفت. اختیار از نظم میاد. وقتی نمیدونی هر کاری چه نتیجه ای داره و انگار توی یک میدون مین تاریک داری میدویی، یعنی توی بینظمی هستی و مفهوم اختیار در بینظمی از بین میره
فکر اصلی که پشتش بود رو دوست داشتم. دنیا به مانند دیوونه خونه ای که توش در مقابل هرچیزی بازجویی میشی. حتا شخصی ترین چیز ها و احساسات درونیت مثل عشق. و افرادی که کورکورانه از قدرت بالا تبعیت میکنن . یک جا چیز خوبی میگفت. اختیار از نظم میاد. وقتی نمیدونی هر کاری چه نتیجه ای داره و انگار توی یک میدون مین تاریک داری میدویی، یعنی توی بینظمی هستی و مفهوم اختیار در بینظمی از بین میره
April 12, 2016
همیشه بر این باور بوده (و شاید هنوز هم هستم!) که هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد. اما باید اعتراف کنم با هر کتابی که از مصطفی مستور خواندم درمورد این باور خود بیشتر دچار تردید شدم.آدم با خواندن کتابهایش هیچ چیزی از دست نمیدهد،واقعن هیچ چیز. بهتر است زمان خود را صرف خواندن کارهای بارزشتری کنیم...
July 24, 2016
اگر دریچه های دانستن رو مسدود کنیم رستگار میشیم، همه ی نکبتی که ما بهش دچاریم از همین دریچه ها میاد تو.
جالبه که دقیقا همین چند روز پیش به این موضوعات فکر میکردم و همین جملات رو میگفتم.
چون بلافاصله بعد من گنجشک نیستم خوندم نمایشنامه رو شحصیت ها برام آشنا بودن و ب نظر نمایشنامه خوبی بود.
جالبه که دقیقا همین چند روز پیش به این موضوعات فکر میکردم و همین جملات رو میگفتم.
چون بلافاصله بعد من گنجشک نیستم خوندم نمایشنامه رو شحصیت ها برام آشنا بودن و ب نظر نمایشنامه خوبی بود.
This entire review has been hidden because of spoilers.
November 8, 2014
بازجویی و بازجویی برای عشق برای دانستن برای خواستن فکر کردن و همه و همه اینجا دنیای بازجوییست
July 8, 2024
نمایشنامهی بسیار کوتاه در چهار پرده.
--
به نظر میاد فضای روایت در دیستوپیاست.جایی که آدمها تحت کنترلن و برای چیزهای مختلف باید بازجویی بشن و جواب پس بدن.مخصوصا چیزهای معنویتری مثل عشق و علاقه و دانستن و فکر کردن.
این ایده البته در کتابهای زیادی هست(مثل فارنهایت یا میرا) و انگار در این نمایشنامه هم خیلی فرصت زیادی برای شرح و بسطش نداشته مستور.
موضوعات هم زیادی شلخته بیان شدن.انگار ایده کامل شکل نگرفته بوده و فقط یه طرح بوده که سرسری نوشته شده.
مثلا همون موضوع ارتباط اختیار و نظم خیلی میتونست جای کار داشته باشه اما رها شده بود.
در مجموع دوستداشتنی نبود برام.
اینم ۲تا قسمتی که دوست داشتم:
--
--
من شما را به شکلی درک ناشدنی، به شکلی غیر قابل توضیح، آنچنان که حتی خودم از بزرگی آن در هراس افتادهام، دوست میدارم.
--
از اینکه تنها تا صد سال، فقط تا صد سال دیگر حتی یک نفر از ما شش میلیارد آدمی که حالا مثل کرم روی این تَل خاکی در هم میلولیم وجود نخواهیم داشت،به طرز به شدت سُکرآوری خوشحالم.
--
به نظر میاد فضای روایت در دیستوپیاست.جایی که آدمها تحت کنترلن و برای چیزهای مختلف باید بازجویی بشن و جواب پس بدن.مخصوصا چیزهای معنویتری مثل عشق و علاقه و دانستن و فکر کردن.
این ایده البته در کتابهای زیادی هست(مثل فارنهایت یا میرا) و انگار در این نمایشنامه هم خیلی فرصت زیادی برای شرح و بسطش نداشته مستور.
موضوعات هم زیادی شلخته بیان شدن.انگار ایده کامل شکل نگرفته بوده و فقط یه طرح بوده که سرسری نوشته شده.
مثلا همون موضوع ارتباط اختیار و نظم خیلی میتونست جای کار داشته باشه اما رها شده بود.
در مجموع دوستداشتنی نبود برام.
اینم ۲تا قسمتی که دوست داشتم:
--
--
من شما را به شکلی درک ناشدنی، به شکلی غیر قابل توضیح، آنچنان که حتی خودم از بزرگی آن در هراس افتادهام، دوست میدارم.
--
از اینکه تنها تا صد سال، فقط تا صد سال دیگر حتی یک نفر از ما شش میلیارد آدمی که حالا مثل کرم روی این تَل خاکی در هم میلولیم وجود نخواهیم داشت،به طرز به شدت سُکرآوری خوشحالم.
December 1, 2023
مصطفی مستور از آن دست نویسندگانی هست که ازش کتاب میخونم میگم شاید این کتابش خوب باشه ولی باز تهش میگم نه دوستش ندارم
کتاب کمتر از ۵۰ صفحه است و بسیار نثر روان
ولی هدف از این کتاب رو نفهمیدم مثل خیلی دیگه از آثار مستور!
نمایشنامه ای با چهار پرده و چهار شخصیت
پادگانی که همه چیز از عشق و تماس و خدا و غیره منع شده
کتاب کمتر از ۵۰ صفحه است و بسیار نثر روان
ولی هدف از این کتاب رو نفهمیدم مثل خیلی دیگه از آثار مستور!
نمایشنامه ای با چهار پرده و چهار شخصیت
پادگانی که همه چیز از عشق و تماس و خدا و غیره منع شده
March 25, 2026
بسیار شعاری، فکر میکنم مثل همهی کتابهای مستور اما با کلمات و شیوه روایتی که خیلی به دلم میشینه. حس میکنم خوندن کتابهای مستور، گیلتی پلژرمه.
May 20, 2013
غروب بود من زل زده بودم به پشت دست هاش . هر دو وحشت کرده بودیم . بس که نزدیک شده بودیم به هم . بس که معصومیت ریخته بود آن جا ، پشت دست ها . بعد من با انگشت اشاره ، خطی فرضی و مورب ، درست از وسط ساعد تا انگشت کوچک دست راست اش کشیدم و به او گفتم عمیقا دوستش دارم .
المان مورد علاقه آقای مستور که در این نمایشنامه کم رنگ بود .
عشق ، خداوند ، اختیار ، پرسش های به اصطلاح فلسفی ، جان مایه اثر را تشکیل می دهند . نمایشنامه ایی که از ضعف در دیالوگ نویسی و تا حدودی شخصیت پردازی رنج می بره . با فضایی که خیلی ایرانی نیست و بیشتر یاد آور نمایشنامه های اروپایی و آمریکایی است ! (بیشتر کپی از آنها تا زدن ایده نو!)
المان مورد علاقه آقای مستور که در این نمایشنامه کم رنگ بود .
عشق ، خداوند ، اختیار ، پرسش های به اصطلاح فلسفی ، جان مایه اثر را تشکیل می دهند . نمایشنامه ایی که از ضعف در دیالوگ نویسی و تا حدودی شخصیت پردازی رنج می بره . با فضایی که خیلی ایرانی نیست و بیشتر یاد آور نمایشنامه های اروپایی و آمریکایی است ! (بیشتر کپی از آنها تا زدن ایده نو!)
October 17, 2014
رواني و سادگي و در عين حال پر از احساس بودن كتاباي مستور رو دوس دارم. پر از جملات تامل برانگيز. داستانهاي مرتبط در يك كتاب و شخصيت هاي همنام در كتابهاي متفاوت كتابهاي مستور رو مثله يه خواب سريالي جذاب ميكنه
October 8, 2017
کتاب حاضر، اولین و آخرین اثر مستور در زمینه نمایشنامه نویسی است. مصطفی مستور پژوهشگر، مترجم و داستان نویس به نامی است که بیش از هر چیز تخصص وی در زمینه نگارش داستان های کوتاه است. «دویدن در میدان تاریک مین» تنها نمایشنامه وی است.کتاب فوق، نمایشنامهای بسیار کوتاه در چهار پرده است و تمام ماجرا در یک محیط فرضی که به نظر آسایشگاه میآید، شکل میگیرد. در این محیط هر نوع ارتباط با جنس مخالف (زن) ممنوع است و داستان اصلی حول محور شخصی است که مرتکب چنین خلافی شده است.
http://sarbook.com/product/295908
http://sarbook.com/product/295908
Read
May 27, 2024• وقتی کسی داره فکر میکنه، وارد خصوصیترین و خلوتترین و پنهانترین وجه وجودی خودش میشه.
(صفحهی ۱۰)
• من تنها به او گفتم عشق جز کوچیک، جز بسیار کوچکی از زندگییه. بهش گفتم مواظب باش! بهش گفتم باید مواظب باشه لیز نخوره. بهش گفتن نباید زیاد نزدیک بشه.
(صفحهی ۴۲)
• باید اونقدر بدوی تا اون روح یخزدهی بی خاصیتت شروع کنه به ذوب شدن. باید اونقدر بدوی تا همهی چرندیاتی که توی کلهی پوکت نگه داشتهای تبخیر بشه.
(صفحهی ۴۶)
(صفحهی ۱۰)
• من تنها به او گفتم عشق جز کوچیک، جز بسیار کوچکی از زندگییه. بهش گفتم مواظب باش! بهش گفتم باید مواظب باشه لیز نخوره. بهش گفتن نباید زیاد نزدیک بشه.
(صفحهی ۴۲)
• باید اونقدر بدوی تا اون روح یخزدهی بی خاصیتت شروع کنه به ذوب شدن. باید اونقدر بدوی تا همهی چرندیاتی که توی کلهی پوکت نگه داشتهای تبخیر بشه.
(صفحهی ۴۶)
This entire review has been hidden because of spoilers.
December 28, 2025
بخاطر کوتاهیش و تموم شدن چالش گودر ریدزم این کتاب رو از بین کتاب هام انتخاب کردم، دلیلش هم سبکیش بود. جمعا ۴۸ صفحه بود، شخصیت ها چنگی به دل نمی زدن و ارتباط گرفتن با روایت اصلی سخت بود و در نهایت حس رسیدن به انتهای داستان خیلی سخت دریافت می شه.
Read
November 5, 2020مصطفی مستور برای من یاد اور کتاب "روی ماه خداوند را ببوس"است .نوجوانی بیش نبودم و سر سپردهی شعارهای اعتقادی و ایمانی . به هرحال در طول زندگانی کتاب بد نیز باید خواند که تمایزی باشد بین کتابها .
June 17, 2022
قیمت کتاب گران نبود اما همان قدری هم که خرج کردم، تباه شد.
June 5, 2022
اسپویل دارد
(قسمتی از متن)
.
.
.
پرده سوم
:اسم؟
:امیرماهان.
:سن؟
:بیست و هفت سال و دو ماه.
:مدت اقامت در اینجا؟
:سه سال و هفت ماه و دوازده روز
.
.
.
پرده چهارم
:اسمتون لطفا؟
:نمیدونم.
:سن، لطفا؟
:دویست و چهل و پنج سال.
:چند وقته که اینجا تشریف دارید؟
:شش هزار و پانصد و شصت و دو سال و چهار ماه و نه روز.
…
(قسمتی از متن)
.
.
.
پرده سوم
:اسم؟
:امیرماهان.
:سن؟
:بیست و هفت سال و دو ماه.
:مدت اقامت در اینجا؟
:سه سال و هفت ماه و دوازده روز
.
.
.
پرده چهارم
:اسمتون لطفا؟
:نمیدونم.
:سن، لطفا؟
:دویست و چهل و پنج سال.
:چند وقته که اینجا تشریف دارید؟
:شش هزار و پانصد و شصت و دو سال و چهار ماه و نه روز.
…
This entire review has been hidden because of spoilers.
July 30, 2012
من شما را به شکلی درک ناشدنی، به شکلی غیرقابل توضیح، آن چنان که حتی خود م از بزرگی آن در هراس افتاده ام، دوست می دار م.
توصیف های زیبای مستور از حس های درونی از پنهان ترین حس هایی که در وجود ت پیدا می شه و به اعماق وجود ت رسوخ می کنه
این توصیف ها برا ت غریبه نیست چون هر کدوم شون رو یه جوری یه جایی یه زمانی حس کرد ی بعد با خوندن ش اون درد آشنا می آد به سراغ ت درد غم انگیز دوست داشتن
کتاب ای مستور یه جورایی اذیت م می کنه یه جورایی دوست شون دار م از شون سر در نمی آر م سر در می آر م با شخصیت ها ش همزاد پنداری می کن م
از آخر این نمایشنامه سر در نیاورد م
توصیف های زیبای مستور از حس های درونی از پنهان ترین حس هایی که در وجود ت پیدا می شه و به اعماق وجود ت رسوخ می کنه
این توصیف ها برا ت غریبه نیست چون هر کدوم شون رو یه جوری یه جایی یه زمانی حس کرد ی بعد با خوندن ش اون درد آشنا می آد به سراغ ت درد غم انگیز دوست داشتن
کتاب ای مستور یه جورایی اذیت م می کنه یه جورایی دوست شون دار م از شون سر در نمی آر م سر در می آر م با شخصیت ها ش همزاد پنداری می کن م
از آخر این نمایشنامه سر در نیاورد م
June 11, 2010
در این نمایش 4 پرده ای تنها راه نجات انسان ایمان به خداوند نشان داده شده است و افراد به خاطر فکر کردن راجع به عشق و چیستی جهان مورد بازجویی قرار میگیرند.اختیار تابع نظمه و وقتی نظمی برقرار نباشه و تو نتونی نتیجه کارتو ÷یش بینی کنی اختیار معنای نداره.
انتخاب متن جلد ÷شت کتاب بود
یک خط مورب کشیدم بر ÷شت دستهایش برای دوستت دارم
انتخاب متن جلد ÷شت کتاب بود
یک خط مورب کشیدم بر ÷شت دستهایش برای دوستت دارم
July 20, 2015
"چون وقتی کسی داره فکر میکنه،وارد خصوصی ترین و خلوت ترین و پنهان ترین وجه وجودی خودش میشه.عینهو کسی میمونه که رفته توی اتاقی و در رو به روی خودش بسته.ما آدمهایی رو که توی چهار دیواری هستند نمیتونیم ببینیم،میتونیم ببینیمشون؟می تونیم ببینیمشون مخمل؟"
بد بود.چون ایده تکراری بود باید پرداخت بیشتری می شد تا کار خوبی از آب در بیاد.
بد بود.چون ایده تکراری بود باید پرداخت بیشتری می شد تا کار خوبی از آب در بیاد.
July 3, 2008
بیشتر علاقه ی من به این نمایشنامه برمیگرده به روزی که اونو با چند تا از دوستان توی دانشگاه بلندخوانی کردیم.بازی دوستان عالی بود و اگر کتاب رو خودم می خوندم شاید 1 ستاره بهش میدادمالبته این فقط نظر منه .0
March 29, 2009
يا اين نمايشنامه اساسا دنبال زدن حرف خاص و عميقي نبود، يا من توان دريافتن معناي آن را نداشتم. هر چه بود اين نمايشنامه براي من چندان جذاب نبود.
September 28, 2009
kolan revale ketabaye mastoor ro doost daram. in karesh ke harf nadasht.
ehtemalesh hast ke baraye ejrash eghdam konam;)
ehtemalesh hast ke baraye ejrash eghdam konam;)
February 5, 2010
رسیدن به خدا خیلی خوبه
اما این راهش نیست
شایدم باشه
.......
اما این راهش نیست
شایدم باشه
.......
July 5, 2010
دوست دارم این نمایشنامه رو بازی کنم :دی
چون همش تو تاریکی ه :دی
فقط نفهمیدم که این کتابش با کتاب من یک گنجشک نیستم ارتباط داره یا اون کتابه با این کتابه :دی
چون همش تو تاریکی ه :دی
فقط نفهمیدم که این کتابش با کتاب من یک گنجشک نیستم ارتباط داره یا اون کتابه با این کتابه :دی
Displaying 1 - 30 of 32 reviews






























