از کارهای دیگه ی مستور بیشتر خوشم اومد، به خاطر لحن طنزش. جای دیگه ای هم مستور از طنز استفاده کرده بود، که به نظرم باعث شده بود نتیجه بهتر از آب در بیاد. البته، مضمون باز همون تکرار مکررات بود. و دیالوگ ها، همچنان تصنعی و ضعیف.
-میخواستم چیزی رو متوقفکنم. ~چی رو؟ [پریدن از چند دیالوگ در این میان.] -قربان، دانستن رو. میخواستم جریان دانستن رو متوقفکنم. ~برای چی میخواستی این کار رو کنی؟ -قربان، تو یه کتاب خوندم. تو یه کتاب کوچیک. اونجا نوشتهبود اگه دریچههای دانستن رو مسدود کنیم، رستگار میشیم. نوشتهبود همهی نکبتی که ما دچارش هستیم، از توی همین دریچهها میاد تو. •از متن کتاب•
خوب میدانم که گریههای بزرگی در انتظارم است؛ وقتی مادرم بمیرد من سخت گریه خواهم کرد. این را از همین حالا میدانم. یعنی سال هاست که میدانم. از یادآوریاش به وحشت میافتم اما هیچ روزی را بدون فکر کردن به آن نگذراندهام. اگر طوبی- خواهرم- بمیرد من باز هم گریه خواهم کرد به شدت. شانههای من از گریه بر گور او خواهند لرزید و من فکر خواهم کرد که دنیا به آخرین نقطهاش رسیده است. نرسیده است، اما هیچ مرگی دنیا را به آخرین نقطهاش نخواهد رساند. ما را اما شاید برساند... __ از متن کتاب__
چیزی حدود چهار یا پنج سال پیش مستور به لیست نویسنده های مورد علاقه من اضافه شد اون زمانی که من تهران در بعد از ظهر رو خوندم و بعدش به ترتیب استخوان خوک و دست های جذامی ، رساله درباره نادر فارابی و در نهایت روی ماه خداوند را ببوس! کتابی که من بی نهایت دوستش داشتم ، دارم و خواهم داشت کاری به این موضوع ندارم که مستور معیارهای داستان نویسی رو چقدر در کتابهاش رعایت میکنه یا نظرهای بسیار متفاوتی که درباره خیلی از کتابهاش وجود داره ، ولی "روی ماه خداوند را ببوس" برای شخص من یک تلنگر و شاید بشه گفت یک ضربه محکم و یک نقطه بازگشت بود ! نمیدونم متاثر باشم یا نه ولی بعد از چندتا کتابی که در اوایل از مستور خوندم دیگه کتابهاش من رو چندان جذب نکرده هر چند که هنوز هم به خاطر "روی ماه خداوند را ببوس" و چندتا کتاب دیگه نویسنده مورد علاقه ی من هست و خواهد بود !
یادم هست یک دوستی در ریویوشون نوشته بودند که : "شاید بشه گفت مستور ایده پرداز خیلی خوبیه ولی داستان سرایی متوسط!" به شدت با این جمله موافقم ، من ایده های مستور رو خیلی می پسندم و خیلی هاشون رو درک میکنم ولی فکر میکنم همین ایده ها رو اگر نویسنده دیگری روی کاغذ پیاده میکرد ، شاید از مستور موفق تر بود ، شاید! و امّا یک چیزی که به شدت در مورد کتابهای مستور قابل بحثه " تکرار" هست ، هر چند به نظر من تکراری در کار نیست ، باید اسمش رو ارتباط شخصیت ها با هم گذاشت ، درسته که تکرار داستان شخصیت ها توی کتابهای مستور به چشم میخوره ولی از نظر من در هر کتاب و داستانی از یک زاویه به یک شخصیت و زندگیش نگاه شده !
پ.ن : کتاب در سال 86 از سوی داوران جشنواره دفاع مقدس نامزد شده ، در حالیکه به جز اسم کتاب ، محتوا و داستان کتاب هیچ ارتباطی با جنگ ندارد ! این هم یکی از کارهای بی فکری هست که در جامعه ما به کرّات رخ میدهد!
قربان توی یه کتاب خوندم .توی یه کتاب کوچیک . اون جا نوشته بود اگه دریچه های دانستن رو مسدود کنیم رستگار میشیم .نوشته بود همه نکبتی که ما دچارش هستیم از توی همین دریچه ها میاد تو. _ازمتن کتاب_
بی حال تر از آنم که ریویویی بنویسم . به همین اکتفا میکنم :)
یک نمایشنامه کوتاه. فکر اصلی که پشتش بود رو دوست داشتم. دنیا به مانند دیوونه خونه ای که توش در مقابل هرچیزی بازجویی میشی. حتا شخصی ترین چیز ها و احساسات درونیت مثل عشق. و افرادی که کورکورانه از قدرت بالا تبعیت میکنن . یک جا چیز خوبی میگفت. اختیار از نظم میاد. وقتی نمیدونی هر کاری چه نتیجه ای داره و انگار توی یک میدون مین تاریک داری میدویی، یعنی توی بینظمی هستی و مفهوم اختیار در بینظمی از بین میره
همیشه بر این باور بوده (و شاید هنوز هم هستم!) که هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد. اما باید اعتراف کنم با هر کتابی که از مصطفی مستور خواندم درمورد این باور خود بیشتر دچار تردید شدم.آدم با خواندن کتابهایش هیچ چیزی از دست نمیدهد،واقعن هیچ چیز. بهتر است زمان خود را صرف خواندن کارهای بارزشتری کنیم...
اگر دریچه های دانستن رو مسدود کنیم رستگار میشیم، همه ی نکبتی که ما بهش دچاریم از همین دریچه ها میاد تو.
جالبه که دقیقا همین چند روز پیش به این موضوعات فکر میکردم و همین جملات رو میگفتم. چون بلافاصله بعد من گنجشک نیستم خوندم نمایشنامه رو شحصیت ها برام آشنا بودن و ب نظر نمایشنامه خوبی بود.
This entire review has been hidden because of spoilers.
نمایشنامهی بسیار کوتاه در چهار پرده. -- به نظر میاد فضای روایت در دیستوپیاست.جایی که آدمها تحت کنترلن و برای چیزهای مختلف باید بازجویی بشن و جواب پس بدن.مخصوصا چیزهای معنویتری مثل عشق و علاقه و دانستن و فکر کردن. این ایده البته در کتابهای زیادی هست(مثل فارنهایت یا میرا) و انگار در این نمایشنامه هم خیلی فرصت زیادی برای شرح و بسطش نداشته مستور. موضوعات هم زیادی شلخته بیان شدن.انگار ایده کامل شکل نگرفته بوده و فقط یه طرح بوده که سرسری نوشته شده. مثلا همون موضوع ارتباط اختیار و نظم خیلی میتونست جای کار داشته باشه اما رها شده بود. در مجموع دوستداشتنی نبود برام. اینم ۲تا قسمتی که دوست داشتم:
-- -- من شما را به شکلی درک ناشدنی، به شکلی غیر قابل توضیح، آنچنان که حتی خودم از بزرگی آن در هراس افتادهام، دوست میدارم. -- از اینکه تنها تا صد سال، فقط تا صد سال دیگر حتی یک نفر از ما شش میلیارد آدمی که حالا مثل کرم روی این تَل خاکی در هم میلولیم وجود نخواهیم داشت،به طرز به شدت سُکرآوری خوشحالم.
غروب بود من زل زده بودم به پشت دست هاش . هر دو وحشت کرده بودیم . بس که نزدیک شده بودیم به هم . بس که معصومیت ریخته بود آن جا ، پشت دست ها . بعد من با انگشت اشاره ، خطی فرضی و مورب ، درست از وسط ساعد تا انگشت کوچک دست راست اش کشیدم و به او گفتم عمیقا دوستش دارم . المان مورد علاقه آقای مستور که در این نمایشنامه کم رنگ بود . عشق ، خداوند ، اختیار ، پرسش های به اصطلاح فلسفی ، جان مایه اثر را تشکیل می دهند . نمایشنامه ایی که از ضعف در دیالوگ نویسی و تا حدودی شخصیت پردازی رنج می بره . با فضایی که خیلی ایرانی نیست و بیشتر یاد آور نمایشنامه های اروپایی و آمریکایی است ! (بیشتر کپی از آنها تا زدن ایده نو!)
رواني و سادگي و در عين حال پر از احساس بودن كتاباي مستور رو دوس دارم. پر از جملات تامل برانگيز. داستانهاي مرتبط در يك كتاب و شخصيت هاي همنام در كتابهاي متفاوت كتابهاي مستور رو مثله يه خواب سريالي جذاب ميكنه
کتاب حاضر، اولین و آخرین اثر مستور در زمینه نمایشنامه نویسی است. مصطفی مستور پژوهشگر، مترجم و داستان نویس به نامی است که بیش از هر چیز تخصص وی در زمینه نگارش داستان های کوتاه است. «دویدن در میدان تاریک مین» تنها نمایشنامه وی است.کتاب فوق، نمایشنامهای بسیار کوتاه در چهار پرده است و تمام ماجرا در یک محیط فرضی که به نظر آسایشگاه میآید، شکل میگیرد. در این محیط هر نوع ارتباط با جنس مخالف (زن) ممنوع است و داستان اصلی حول محور شخصی است که مرتکب چنین خلافی شده است. http://sarbook.com/product/295908
• وقتی کسی داره فکر میکنه، وارد خصوصیترین و خلوتترین و پنهانترین وجه وجودی خودش میشه. (صفحهی ۱۰)
• من تنها به او گفتم عشق جز کوچیک، جز بسیار کوچکی از زندگییه. بهش گفتم مواظب باش! بهش گفتم باید مواظب باشه لیز نخوره. بهش گفتن نباید زیاد نزدیک بشه. (صفحهی ۴۲)
• باید اونقدر بدوی تا اون روح یخزدهی بی خاصیتت شروع کنه به ذوب شدن. باید اونقدر بدوی تا همهی چرندیاتی که توی کلهی پوکت نگه داشتهای تبخیر بشه. (صفحهی ۴۶)
This entire review has been hidden because of spoilers.
بخاطر کوتاهیش و تموم شدن چالش گودر ریدزم این کتاب رو از بین کتاب هام انتخاب کردم، دلیلش هم سبکیش بود. جمعا ۴۸ صفحه بود، شخصیت ها چنگی به دل نمی زدن و ارتباط گرفتن با روایت اصلی سخت بود و در نهایت حس رسیدن به انتهای داستان خیلی سخت دریافت می شه.
خوشبختانه یا بدبختانه ما آدم ها، ضعیف هستیم. خیلی ضعیف. با یه ذره فشار کارمون ساختهس. بعضی ها معتقدند فشار یه موهبته و باید قدرش رو بدونیم. باید دقیق و به موقع و به اندازه از اون دستفاده کنیم. شنیدی چی گفتم؟ دقیق، به موقع و به اندازه. *از متن کتاب*
مصطفی مستور برای من یاد اور کتاب "روی ماه خداوند را ببوس"است .نوجوانی بیش نبودم و سر سپردهی شعارهای اعتقادی و ایمانی . به هرحال در طول زندگانی کتاب بد نیز باید خواند که تمایزی باشد بین کتابها .
اسپویل دارد (قسمتی از متن) . . . پرده سوم :اسم؟ :امیرماهان. :سن؟ :بیست و هفت سال و دو ماه. :مدت اقامت در اینجا؟ :سه سال و هفت ماه و دوازده روز . . . پرده چهارم :اسمتون لطفا؟ :نمیدونم. :سن، لطفا؟ :دویست و چهل و پنج سال. :چند وقته که اینجا تشریف دارید؟ :شش هزار و پانصد و شصت و دو سال و چهار ماه و نه روز. …
This entire review has been hidden because of spoilers.
من شما را به شکلی درک ناشدنی، به شکلی غیرقابل توضیح، آن چنان که حتی خود م از بزرگی آن در هراس افتاده ام، دوست می دار م. توصیف های زیبای مستور از حس های درونی از پنهان ترین حس هایی که در وجود ت پیدا می شه و به اعماق وجود ت رسوخ می کنه این توصیف ها برا ت غریبه نیست چون هر کدوم شون رو یه جوری یه جایی یه زمانی حس کرد ی بعد با خوندن ش اون درد آشنا می آد به سراغ ت درد غم انگیز دوست داشتن کتاب ای مستور یه جورایی اذیت م می کنه یه جورایی دوست شون دار م از شون سر در نمی آر م سر در می آر م با شخصیت ها ش همزاد پنداری می کن م
در این نمایش 4 پرده ای تنها راه نجات انسان ایمان به خداوند نشان داده شده است و افراد به خاطر فکر کردن راجع به عشق و چیستی جهان مورد بازجویی قرار میگیرند.اختیار تابع نظمه و وقتی نظمی برقرار نباشه و تو نتونی نتیجه کارتو ÷یش بینی کنی اختیار معنای نداره. انتخاب متن جلد ÷شت کتاب بود یک خط مورب کشیدم بر ÷شت دستهایش برای دوستت دارم
"چون وقتی کسی داره فکر میکنه،وارد خصوصی ترین و خلوت ترین و پنهان ترین وجه وجودی خودش میشه.عینهو کسی میمونه که رفته توی اتاقی و در رو به روی خودش بسته.ما آدمهایی رو که توی چهار دیواری هستند نمیتونیم ببینیم،میتونیم ببینیمشون؟می تونیم ببینیمشون مخمل؟"
بد بود.چون ایده تکراری بود باید پرداخت بیشتری می شد تا کار خوبی از آب در بیاد.
بیشتر علاقه ی من به این نمایشنامه برمیگرده به روزی که اونو با چند تا از دوستان توی دانشگاه بلندخوانی کردیم.بازی دوستان عالی بود و اگر کتاب رو خودم می خوندم شاید 1 ستاره بهش میدادمالبته این فقط نظر منه .0
دوست دارم این نمایشنامه رو بازی کنم :دی چون همش تو تاریکی ه :دی فقط نفهمیدم که این کتابش با کتاب من یک گنجشک نیستم ارتباط داره یا اون کتابه با این کتابه :دی