Jump to ratings and reviews
Rate this book

روزنامه‌ی تبعید

Rate this book

176 pages, Paperback

First published January 1, 2002

2 people are currently reading
35 people want to read

About the author

حسن عالیزاده

2 books7 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (24%)
4 stars
6 (20%)
3 stars
13 (44%)
2 stars
2 (6%)
1 star
1 (3%)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
Profile Image for Mana Ravanbod.
384 reviews254 followers
July 28, 2021
1
اولین باری که اسم "حسن عالیزاده" را شنیدم، بعد از جایزه کارنامه بود. اسم کتاب چیز جدیدی نبود، تا وقتی که گذرم افتاد به کتاب، در خانه‌ی یک دوست مشهدی. بعدها بود که فهمیدم:

2
خانم مهین خدیوی که نشر سالی را می‌گرداند، خیال انتشار کتاب شعر می‌کند. بیژن الهی به او پیشنهاد چند کتاب می‌دهد، چالنگی و عالی‌زاده و یک جنگ ادبیات و ...
شعرهای زنگوله تنبل را و روزنامه تبعید را بیژن الهی یکی یکی می‌خواند و ترتیب شعرها را می‌چیند و صفحه‌بندی نهایی را می‌بیند و می‌رود زیر چاپ.

3
کتاب حاصل یکی دو سال نیست، از سالها آخر دهه 60 یکی دو شعر گاهی هست و گاهی هم نیست. بیرحمانه حذف شده شعرهای بد سالهای دور. به انتخاب‌های یک شاعر-مترجم عالی باید اعتماد کرد. شعرها اما به ترتیب سال است. از یک جایی به بعد یکهو می‌بینی کتاب دارد اوج می‌گیرد تا می‌رسد به آخرهای کتاب.

4
چند شعر عالی دارد، یکی همان اصهفهان، که زنی در اصفهان سکه‌ای بر کف دستم گذاشت. حس می‌کنم یک فضای بورخسی را با اصفهان افسانه‌ای ما آمیخته: سکه‌ای که ظاهر را به یاد می‌آورد و شهرها و رنگ‌هایی که هزارویک‌شبی‌ست. یکی هم شعری که برای خانه‌ای بر الهیه نوشته شده و کلاه‌های زنانه، یا حضور و غیاب جنی که هر چه خالی می‌شود جایش را جن پر می‌کند، یا شعری که برای غزاله علیزاده نوشته شده است.

5
طرح جلد کتاب، که خوب نیست به نظرم، از قباد شیواست. طراح و گرافیست سال‌های دور و نزدیک. خوب نیست چون یک جور تصویرسازی شده، یعنی چیزی موازی، خلاف، جدا، غریب و یا دور از همان شعر "روزنامه تبعید" نیست.

6
در این کتاب دو چیز من را می‌کشد که دوستش بدارم.
یکی لحن گفتاری شعرهاست و یکدستی این لحن در اغلب شعرها، دوری از استعاره‌های غریب و پوسیده، دوری از تشبث‌های بیخود و بی‌جهت بعضی حجمی و موج‌نویی‌ها (مثل اسلام‌پور) ، ایماژ‌های سنجیده و یکه ...
و دیگری، جدای از این صناعات و رتوریک قضیه، آن وجه شکننده و ظریف بودن و حساس بودن به جهان حس‌ها، که در تمام شعرها پیداست. راوی شعرها به باد نرمی، به نور کمی، به یاد آنیِ کسی، به هر چیزی واکنش دارد، حس‌هاش کار می‌کند، غول نیست، انسان است، چه باک که رنج‌کشیده و خلقی و چپ و کوفت نیست، خیلی هم حساس و حس‌پذیر است، توزیع امر محسوس (شوخی کردم) در او بالاست.

7
ــــ

اسم حسن عالیزاده همیشه برای من صبوری و تمنّای محدود شعر است،‌ که اگر دور می‌پَرَد یا می‌خواهد بپرد تمنّایش را پنهان می‌کند،‌ جز همین چند سطر انگار چیزی نمی‌خواهد بگوید یا بنویسد،‌ کتاب روزنامه‌ی تبعید را می‌گویم، که خیلی ساده شاعر است، تمنّای شکل کسی شدن هم درشان پیدا نیست، شعر فروتنانه، شعر را می‌گویم، اینقدر که کتاب در بین شعرهایی که این سی سال نوشته و چاپ‌ شده‌اند کم‌نظیر است. کاش کتاب بعدی با همین تمیزی و سادگی و تایپ‌فیسِ به‌جا و قطعِ مناسب و کاغذِ درست و جلدِ ساده منتشر می‌شد. راستش در کتاب شعرهای فارسی، از حیث کتاب‌پردازی و سادگی و تمیزی و آراستگیِ فنِ آماده‌سازیِ کتاب، همین روزنامه‌ی تبعید برایم جای دیگری دارد. دستِ آدمش درد نکند.
نسخه‌ای که من دارم یک فُرمش در صحافی انگار درست تا نخورده و جوری تا شده که برش‌های بریده‌بریده‌‌ای که باید در چسبِ عطف و شیرازه برود پیداست، راحت ورق می‌خورد ولی حساس است و باید حواسم باشد. باعث شده کتاب را با احتیاط همیشه دست می‌گیرم مبادا آن چهار ورق پاره شود جدا شود، دیگر هم در بازار پیدا نکردم نسخه‌ی دیگری بخرم، چاپ هم نشد؛‌ بعدتر وقتی دستم بود و می‌خواندم و چای دست دیگرم، نفهمیدم چایی داغ لب زدم هول شدم چند قطره ریخت روی آن شعری که در خانه‌ای بر الهیه می‌گذرد، کلاه‌های زنانه حواس‌ها را پرت می‌کند، و بیدها هم پرپری و لَخت...
امروز چند باری یادش کردیم، یاد چند شعری و بعد دوستی شعری از کتاب فرستاد که سه جور خوانده می‌شد و هر بار زیباتر از جور قبلی و اصلن سجاوندی‌ها انگار حذف شده بود که جورهای خودت بخوانی؛ این بار چایی را خوردم، بطری و لیوان‌ها و میز را جمع کردیم،‌ رفتم برداشتم که دو سه شعری کفلمه کنم به قول حضرتِ استاد و بروم بخوابم، دیدم دل غافل ساعت دو شد و ما بیدار به خواندن و لب‌ها گاهی شل به لبخندی محو
Profile Image for Vartan.
67 reviews52 followers
March 3, 2024
که ایستاده یکه روبروی باد؟
و سوت می‌کشد
سکوت
...
و برف شعله می‌کشید پشت شیشه‌ها
و بوسه‌ها که می‌سرید با نفَس به روی پوست
و اسب خسته بود و یاد اسب خسته بود و خسته بود
گلوله‌ی خلاص،
_که ایستاده یکه روبروی باد؟_
و کودک کلان کودنی که دستگیره را کشیده بود.
...

روزنامه‌ی تبعید
حسن عالیزاده
چاپ اول ۱۳۸۱
نشر سالی


پی‌نوشت: چه روزهایی گذشت با این اشعار عالیزاده
Profile Image for مهسا.
246 reviews27 followers
July 2, 2021
در دوردست نیز اندوهْ خانگی‌ست.
181 reviews
August 29, 2012
عالیزاده از شاعران خوبی است که گرچه در راه انتشار آثارش چندان همتی نگمارده لیکن شعرش جزو شعرهای خوب دهه های 60 و 70 محسوب می شود برای نمونه تکه فوق را ببینید

در سرسرای بیمارستان
یک دختر دوچرخه سوار
بی اعتنا به جیغ پرستار بخش
پا می‌زند سبکبار.
پاها: پرنده‌های سپید
موها: پرنده‌های سیاه
و چشم‌ها: مورب
وقتی که باد می‌وزد
شلوارکش بنفش و کشی است
و یک خراش نازک قرمز
بر ساق چپ
نه! ساق راست

مجموعه فوق از برگزیدگان جایزه ادبی کارنامه است
حسن عالیزاده از دوستان بیژن الهی و هوشنگ چالنگی بوده و به نوعی از شاعران حجم شمرده می شود
Profile Image for علی‌رضا.
63 reviews3 followers
March 18, 2025
ته‌مانده‌ی سال | نُهِ صبح

هنوز دقیق نمی‌دانم در برخوردِ با شعر چه باید گفت!
اما شعرترین شعری که خوانده‌ام داخل این مجموعه است.
شعرِ «سه تصویر» که این پایین هم می‌گذارمش.

سه تصویر
ـــــــــ

یک:
روشن که شد اتاق
تو را
از دست داده بودم.


دو:
خطّی کشیده‌اند متحرک، سیاه، مورچه‌ها
از چسبِ دورِ نامه
و خرده‌ریزهای شبِ رفته روی میز
تا در که چارتاق.


سه:
نورِ کپک‌زده.
Displaying 1 - 6 of 6 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.